The first 200 lines.
ممنون که منو به عروسیت دعوت کردی
با کمال میل میام
فرانکی؟
مار
اِ، نیشش زد؟ مار زدش؟
این یه اتفاق بود! تقصیر من نیست
از وقتی برگشتی خونه، همه چی سختتر شده
آره، زندگیت خیلی راحتتر میشد
اگه هیچوقت برنمیگشتم
شاید یه چیزایی گفته باشم در مورد اینکه راحتتر میشد
اگه اینجا نبودی. ولی واقعیت نداره
باید این جشن مجردی رو راه بندازیم
چیزی تا عروسی نمونده
عروسی تو کابوس نمیشه
این یکی عالی میشه
به عروسی دِیزی و گلن خوش اومدید
کوکتل مخصوصمون اونجاست؛ شربت گلابی
اسمشو گذاشتیم «گلابیهای جفتوجور»، چون واقعاً با هم جفتن
ولی زیادهروی نکنید چون یه کم سنگینه
گلن استرانگ
مرسی. شوخیها رو... خودم مینویسم
اوه
در چه حالی؟
اوه، فکر کنم یه کم استرس داره
من استرس ندارم. اون استرس داره
رفیق، تا چشم به هم بزنی
با یه آدم فوقالعاده ازدواج کردی
و بعدش هم به خندهدارترین و در عین حال صمیمانهترین
سخنرانی ساقدوش که تا حالا شنیده شده، گوش میدی
بالاخره یه روز میشه دیگه دربارهی این سخنرانی چیزی نشنویم؟
هرچند، در مورد ساقدوش عروس... نمیتونم تضمینی بدم
آه، بله. اون کَت هست
اون از دِیزی یه لیست چاپشده با عکس خواسته
از مردهایی که مجردن یا به قول خودش
«توی رابطهای هستن که یه کم لق میزنه.»
دینگدانگ، دینگدانگ
یه اطلاعیهی مهم
من فرستادهای از طرف عروسمون هستم
اومدم بهتون اطلاع بدم که ایشون یه ذره تأخیر دارن
تأخیر؟
شنیدم که موهاش به مشکل خورده، ولی دارن با خونسردی حلش میکنن
همین الان میرسه
همین الان
سوتنزده
ولی بالاخره میاد دیگه؟ البته
فقط میخوام همه چی عالی باشه
نه بابا، عالی میشه
فرانکی کجاست؟
اوه
آروم باش
خب، تموم شد
خب... اوه
انگار دیگه
کاری نمونده که بکنیم
جز اینکه
بریم
یالا
عکس خوبیه
بگیرش. آره، عکسو بگیر. اوه، کلر و پاتریک اونجان
کلر! اوه، سلام
ببخشید، معذرت میخوام
ببخشید ولی لطفاً عکس نگیرید
چی؟ اصلاً؟
عروس و داماد خواستن که عروسی به سبک قدیمی و بدون دیجیتال باشه
البته
عکاس رسمی هست، ولی برای مهمونها
کلیک، کلیک
کلیک، کلیک! (میخندند)
خوش بگذره
اوه... عجب آدم شوخ و باحالیه، نه؟
هی، لبخند بزن. نه! عکس نگیر
این دوربین یکبارمصرفه. گفتم که اصلاً
تو نمیتونی یه عکس خوب از من بگیری. این یه طلسمه
واقعاً؟ بله
من روزای عکاسی مدرسه همیشه خودمو به مریضی میزدم. واقعاً
به خجالتش نمیارزید
نه
نکن، فلیکس
خوش اومدید. اِم، کالین کارترایت، ساقدوش داماد
اگه کمکی از دستم برمیاد صدام کنید
حالم خوبه، کارول
اِم، نه... در واقع اسمم کالینه
کی اهمیت میده؟
همهجا پر از آدمای رمانتیکه
مالکوم استرینگر
فیلومینا استرانگ! عجب، عجب
تو اینجا چیکار میکنی؟
خب، زن سابقم مادرخواندهی عروسه
ولی خوشبختانه خودش نتونست بیاد، برای همین
تو چی؟
پسرم داماده
شوخی میکنی! میدونم
هنوز کارآگاهی؟
نه، نه، من
دوباره برگشتم سر پست و لباس فرم میپوشم
الان توی «اسپاوت کریک» هستم
اسپاوت کریک
اسپاوت کریک. واو. چطور مگه؟
اوه، نمیدونم، به یه تغییر و تنوع احتیاج داشتم
آهان، درسته. هوم
پیدا کردن اون پا لب ساحل که از کار دلزدهت نکرد، کرد؟
خب، هر کسی رو دلزده میکنه، مگه نه؟
راستی، میدونی کجا باید بشینی؟
اِم، یه لحظه منو میبخشی فیل؟
فرانکی
آفرین دختر خوب. (میخندد)
میدونم
وضعیت عجیبیه
نه، تو به نظر
این دختر خوشگل رو ببین! (نالهی فرانکی)
خوب حالش جا اومده، نه؟
از این به بعد لطفاً از مارها دوری کن
تو هم از این به بعد اونو از مارها دور نگه دار، لطفاً
ممنون دکتر جوی. تمام تلاشمو میکنم
خانمها و آقایان، داریم شروع میکنیم
هر جا میخواید بشینید، فرقی نمیکنه
چون هم عروس و هم داماد شما رو دوست دارن
با آرزوی بهترین موفقیتها
نه اینکه بهش نیاز داشته باشید، نه
چون، اِم... امروز، شانس اصلاً مطرح نیست
چون دارید ازدواج میکنید
و خدا پشت و پناهتون باشه
اِم، گلن... عروس رسید
لحظهی موعود فرا رسیده
بفرما
اوه
دور بزن
خانمها و آقایان، خواهش میکنم
چه روز فوقالعادهای
ما، به قول شریکم
در یک لحظهی ناب هستیم
سلام، اسم من کریستوفر فلچر هست
و من طبق قانون مأمور شدم تا این پیوند ازدواج رو رسمی کنم
و اجرای مراسم عروسی امروز رو بر عهده داشته باشم
بین گلن آلبرت استرانگ
و دِیزی دیردری دیکسون
و بنا بر این
اگه اعتراضی وجود نداره
من ادامه میدم. (صدای نفس حبس شده)
اوه! آه! اِم، خانم؟
آه، اِم، خانم؟
اون
اِم، خانم، خواهش میکنم، اِم
مَک
اون مرده
اون کیه؟ من... من نمیشناسمش
دیزی؟ منم نمیشناسمش
ولی اون توی عروسی شماست
اون دوریس کاریدس هست
وقتی اومد تو، شناختمش
وای خدای من، خودشه! هوم
دوریس کاری... کیه؟ اصلاً شما کی هستی؟
اِم، من مالکوم استرینگر هستم
دوریس یه کارآگاهه، یه کارآگاه بازنشسته
تو باهاش کار میکردی، مگه نه؟
قدیما، آره
درست موقعی که از حال رفت، یه چیزی گفت
کسی شنید چی گفت؟
آره، فکر کنم گفت
چی؟ «مَک!»
منظورم اینه که شاید اشتباه کرده باشم
گوشام زیاد خوب نمیشنون، باید برم معاینهشون کنم
ولی به نظرم اینطوری اومد
چرا باید همچین چیزی بگه؟ اصلاً منطقی نیست
بسیار خب. اون
گوشهی لبش داره کف میکنه
زبونشو گاز گرفته
تشنج کرده؟
هوم
به نوک انگشتاش نگاه کن
قرمز شدن و تاول زدن
مسمومیت تماسیه
تنها چیزی که به ذهنم میرسه ارگانوفسفره است
آفتکش. آره. به شدت سمیه
دیگه نمیشه خریدش
ولی بعضی مزرعهها هنوز دارنش
اِم، مالکوم... مالکوم، تو دیدی که داشت میاومد تو، مگه نه؟
و حالش خوب بود. بود دیگه
اگه اون بوده باشه، باید خیلی سریع اثر کرده باشه
همینطوره
اما
چطور منتقل شده؟
اون که چیزی دستش نبود. به چیزی هم... دست نزد
همگی، بذارید... بذارید... بروشورهاتون رو بذارید
دفترچههاتون... دفترچههای یادبود عروسی
برنامههای مراسم رو! برنامهها رو بذارید زمین
و بهشون دست نزنید
نترسید، آروم باشید
فقط تا جایی که میتونید سریع بذاریدشون زمین
آره. بهشون دست نزنید
اِم، فلیکس، اِم
همه رو بفرست داخل و برنامهها رو بذار توی پلاستیک
باید از همه بازجویی بشه
باید بدونم هر کسی کجا نشسته بود
به چی دست زدن، آیا دوریس رو دیدن
یا اصلاً چیز... مشکوکی دیدن
برنامه دستشون بود؟ حله
و بگو دستاشون رو با صابون بشورن
بقیه که علائمی ندارن، پس
امیدوارم اونا آلوده نشده باشن... میشه لطفاً همگی برید داخل؟
No comments yet. Be the first to leave one.