The first 200 lines.
...آنچه گذشت
اون ميخواست تبديل بشه
ميدوني که مجبور بودم، نه؟
طوري نيست، کريس
عيب نداره
قراره بريم مکزيکو
استرند اونجا يه خونه داره
آب و برق داره ازمون دعوت کرده اونجا بمونيم
... اينجا باعث ميشه حس کنم بقيهي دنيا
،ازمون دوره و ما بهش نيازي نداريم
مامانم براي خانواده ابيگل کار مکينه
الان در عمارت باها اقامت داره
پس اونجا بايد امن باشه؟
مامانم تو هر دنيايي جاش امنه
مخصوصا تو اين يکي
مرگ راهي به يه زندگيِ جديد ـه
برادران و خواهران
در اين برهه از زمان که زندگي ميکنيم
اونا دارن همهمون را امتحان ميکنن
دارن باورمان را امتحان ميکنن
دارن ايمانمان را امتحان ميکنن
پروردگار ما کجاست؟
ما را به حال خود رها کرده؟
داره ما را تماشا ميکند؟
حتي براي خودم جاي سوال بوده
چه نوع پروردگاري ما را اينطور آزمايش ميکند؟
بعد به درونم نگاهي انداختم
... و جواب سوالم را پيدا کردم
که در خود همين سوال نهفتهس
پروردگاري که من بهش باور دارم
پروردگاري که ميميشناسم
همچين کاري نميکند
اين کار پروردگار نيست
آمين
... اين چيز
اين شيطان است که بر ما وارد شده
ميخواد ما از خداوند روي برگردانيم
تا از ايمان خود دست بکشيم
از شک و ترديد ما تغذيه ميکند
تسليم وي نشويد
شک و ترديد به خود راه نديد
!تسليم وي نشويد
... با اين شيطان
مبارزه ميکنيم
!با زنده ماندن شکستش ميدهيم
وايسا! پدر روحاني دست نگه دار
چارهي ديگهاي برامون نمونده
داريد از طريق مرگ با خودِ مرگ ميجنگيد اين ديوونگيه
تو آدم خوبي هستي، تام ابيگل
از سليا محافظت نکن
،دارم از تو در برابر کسايي که واسه من کار ميکنم محافظت ميکنم
اونا ميدونن شما داريد ميريد سراغشون و خيلي بيشتر از شما مسلح هستن
تا برسيد به دروازه، همهتون مُرديد
!اوه، خداي من
اين شيطان رو ميبيني که تو ازش محافظت ميکني؟
سليا، کار اون بود
!نه! نه
: ترجمه و تنظيم marYam
هيچ کس بهم نگاه هم نميکنه
تعريف کن چي شد
من کار اشتباهي نکردم
چرا اونا اينقدر از دستم عصباني هستن؟
...اونا ميگن
،اون يارو که بهش شليک کردي
مريض نبوده
کي گفته؟
کي گفته طرف مريض نبوده؟
ـ مديسون؟ ـ اون نگرانته
اون گفت که حرفمو باور کرده، بابا
بيا اينجا
ـ قراره چيکار کنيم؟ ـ لوئيز زودياک رو ميبره
کنار اون قايق جلوي ما ... جايي که رابطش
"ميگل"
ميگل پول رو قبول ميکنه
و بعدش ما هم ميرم به سمت شهر زيباي باها
باشه، وايسا. همينجا وايسا به اندازهي کافي نزديک شديم
موفق باشي
عوضي" به اسپانيايي چي ميشه؟"
همچين حرفي نميزني لبخند بزن و تحمل کن
نه، نه لوئيز، برگرد اينجا
ـ چي شده؟ ـ چرا اونا دارن ميان طرف ما؟
منظورت چيه، "اونا"؟
دو نفر هستن فقط بگو يکيشون ميگل ـه
آره، اون که سکان دستشه
اون يکي رو نميشناسم
مديسون، به همه بگو برن پايين عرشه
بايد مخفي بشيد
لوئيز، اسلحهتو بده من
به مشکل برخورديم همه بريد موتورخونه
ـ جريان چيه؟ ـ نيک کو؟
ـ رفته طبقه پايين قايق ـ بياييد تو
ـ نميشه بذاريم براي بعد؟ ـ نه، نميشه. مهمون داريم
!ـ نيک ـ رسيديم؟
ـ نزديک هم نشديم. بيا اينجا ـ مشکل چيه؟
بايد مخفي بشيم
يکيشون داره ميگه از قايق خوشش اومده
تحت تاثير ثروت استرند قرار گرفته
و ميخواد بدونه ارزش داراييهاش چقدر ـه
و استرند ميگه ترجيح ميده در مورد پول حرف نزنن
مراقب باش، ويکتور
پس بيا در مورد طلا حرف بزنيم، باشه؟
دو تا شمش، براي هر نفر
لوئيز داره پول رو ميده
فقط پول رو بگيريد و بريد بگيريد و بريد
الان طرف داره ميگه اين قايق واسه دو نفر زيادي بزرگه
اوه، اي بابا
ميخواد مطمئن بشه کسي آلوده تو قايق نيست
جريان چيه، لوئيز؟
طلا رو که داديم
صبر کن
چه اتفاقي افتاد؟
"يکي به اسپانيايي گفت "عوضي
لوئيز کو؟
همه داخل بمونيد
!خواهش ميکنم، نه
!صبر کن، صبر کن
ـ وايسا، وايسا !ـ برگرد تو
طوري نيست
بذار کمکت کنم
،التماستون ميکنم اينو بديد به مادرم خواهش ميکنم
اين چيه؟
ـ هيچي !ـ نه، نه
ولش کن
مادرم، مادرم
ديگه تيراندازي نميکنن
اونا فکر ميکنن هر چي تو خشکي هست ما رو به کُشتن ميده
من خوبم
ـ استرند، چقدر ديگه مونده؟ ـ ديگه نزديک شديم
!توماس
!ـ توماس ـ ويکتور
توماس
!هي
اوه، نه
!کريس
!همين حالا بايد بريم
نيک !نيک
اوه، خداي من
!برو بابا
خوش آمديد خوش اومديد
سليا، فقط بگو توماس اينجاست
دنبالم بيا
ـ لوئيز؟ ـ خوش اومديد
من صوفيا هستم از آشنايي باهاتون خوشوقتم
کار ارتش بود براي رد شدن باهاشون درگير شديم
الان يکي از اونا شده
پس راه برگشت رو پيدا ميکنه
ـ سلام، من مديسون هستم ـ سلام
خوان"، بيا"
خوان، بيا به مهمونا سلام کن
ـ سلام ـ سلام
،اگه دنبالم بياييد ميتونم خونه رو بهتون نشون بدم
اما اول بايد سلاحهاتون رو تحويل بديد
ممنون
چرا؟
چون اينجا بهشون نياز نداريم
هميشه سلاح لازم ميشه
پس ميتوني نگهش داري
خيلي متشکرم
اما بيرون
قوانين خونه اينطوريه
بابا
ما اينجا مهمون هستيم
ممنونم
حالش چطوره؟
آرومه
"ممنونم، "خورخه
دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدن ـه
معذرت ميخوام
طوري نيست
من منتظرت موندم
لطفا ميشه چند دقيقه ما رو تنها بذاري؟
البته، عزيزم
اگه به موقع رسيده بودم اينجا
ميتونستم يه کاري کنم
الان که اينجايي
ميخواي کمکت کنم بري تو تخت؟
اوهوم
گرفتمت
يالا
شيطان
ببين، شما اصلا تدبير نداري
فکر ميکنم ارتباط برقرار کردم
،مشخصه يه چيزي بر قرار کردي از اين مطمئنم
چي داري تماشا ميکني؟
نميدونم
فيلم قديميه ضبط شدهس
بيا
از دستم عصباني هستي؟
ديدم چيکار کردي
منظورت چيه؟
دست بردار، کريس
... هر چيزي که فکر ميکني ديدي
خوب ميدونم چي ديدم
کريس، تو داشتي نگاه ميکردي
اونا داشتم مامانم رو ميکُشتن و تو فقط داشتي نگاه ميکردي
نه، قسم ميخورم
ميخواستي همونطور اونجا وايسي و بذاري اين اتفاق بيفته
من هيچ وقت همچين کاري نميکنم، آليشا
هيچ وقت اين کار رو نميکنم ... چرا
چرا بخوام اصلا همچين کاري کنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.