Deaimon (Deaimon: Recipe for Happiness)

Deaimon (Deaimon: Recipe for Happiness)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

[AnimWorld] Deaimon s01 e09 [ECHELON & Yasin]
A Commentary by ECHELON_aw
کانال گروه : @AWforum کانال زیرنویس : @AWsub ترجمه و زیرنویس : ECHELON

Tags

other
Published on: 2022-06-02
Downloads: 30
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

گزارش ویژه رنگ های زمستانی، نمایش روشنایی کیوتو

.روشنایی که به زمستون های کیوتو رنگ میبخشه

یه لحظه با خودم گفتم یعنی هالووینه؟

.روشنایی شهر خیلی از قبل بیشتر شده

.مثل کریسمس خیلی شلوغ شده .این همه چیو سخت میکنه

راستی، ایتسوکا، تولدت کِیه؟

این سوالو یه دفعه از کجات آوردی؟

،فقط داشتم به این فکر میکردم که کریسمس تولد مسیحه

.و بعدش متوجه شدم که زمان تولدت رو نمیدونم

.گذشته

ها؟

.تولدم قبل از اینکه تو بیای خونه بود، ناگومو سان

چرا اینجوری گفتی؟ !شوک بدی بهم وارد کردی

پس یعنی تولدت تو راهه؟

...پس، چطوره یه جشن

نظرت چیه اون روز باهم بریم بیرون؟

.دقیقا همون واکنشیه فکرشو میکردم

!ساکی کون

!بازم درست نشد

میزو

یوزو

.خب حالا چرا با لبخند اینو گفتی

‌دستور پختی برای شادی

‌دی آی مون

پشت سر هم

بدون برگشت به چپ و راست از کنارم می‌گذرن

پشت سر هم

در شگفتم که چی تو ذهنشون می‌گذره

به آغوش کشیدن یک رویا

از هم گسیختن

خاطرخواه یکی شدن، دچار چرخش و تلاطم شدن

هیچ زندگی ای معمولی نیست

شاید اینطور به نظر برسه

من و تو، آیا همگیمون مخلوقات تنهایی !هستیم که به تعداد فزاینده‌شون اضافه بشیم؟

در تقاطع گذر دو شبح

!یعنی میشه تو رو به آغوش بکشم؟

گرمای مورد انتظار بهار

...اگه روز تولدش باشه

چرا از بقیه نمیپرسی؟

،اگه ایتسوکا به کسی نگفته باشه که تولدش کی بوده

.مطمئنم به تعویق میوفته

.آره، به تعویق میوفته

!خب، اینم از این

ناگومو سان، واقعا کارت .با آبمیوه گیری یوزو حرف نداره

.از وقتی بچه بودم مجبورم میکردن توی این کارا کمک کنم

همیشه این موقع از سال این کارو میکردم

.پس دیگه بهش عادت کردم

،خانواده ام هم یوزو یوکان ریوکشو رو دوست دارن .پس منم هرسال براشون میفرستم

.ممنون. منم به صبرانه منتظرشم

حالا که بحثش شد تولد تو کِیه، ناگومو سان؟

.من؟ پانزدهم همین ماه

!پس چیز دیگه ای بهش نمونده! شرمنده

نگران نباش .به هرحال تو سن و سال من این چیزا زیاد مهم نیست

...راستی

ساکی کون، اگه لباس دخترونه بپوشی ...و با من مشروب بخوری

.عمرا

.ناگومو سان! یه نفر از گل فروشی اینجاست

!واو، عجب درخت بزرگیه برای چی آوردیش اینجا؟

.اومدم تا به عنوان هدیه تحویلش بدم

!هدیه؟

یعنی ممکنه یه نفر اینو !فقط برای من فرستاده باشه؟

."روی کارت نوشته "برای ایتسوکا

!من برگشتم

!خوش اومدی

.یه درخت صنوبر

.بیا

برای ایتسوکا

...مامان

ایستوکا، خوبی؟

.این درخت صنوبر یه هدیه کریسمسه

.با اجازه ریوکشو فرستادم

.من برای شب کریسمس به ژاپن برمیگردم

ایستوکا، خوبی؟ .این درخت صنوبر یه هدیه کریسمسه .من برای شب کریسمس به ژاپن برمیگردم اگه مشکلی نداری، میتونم ببینمش، ایتسوکا؟ از ظرف مامان

اگه مشکلی نداری، میتونم ببینمش، ایتسوکا؟

.از طرف مامان

!ببخشید

قصد خوندنش رو نداشتم ...اما فضولم دیگه چه میشه کرد

چیکار کنم؟

.منظورت چیه؟ میری میبینیش دیگه

.نمیخواد نگران کارت باشی

.من یکم از قول دادن میترسم

.ایتسوکا

قول میدم برای تولدت باهم باشیم، باشه؟

!ببخشید ایتسوکا! یه کاری پیش اومده باید انجامش بدم

حالت خوبه دیگه؟

برای مامان عزیزم

!من برگشتم، ایتسوکا

ببخشید، جشن تولدت رو با بابا شروع میکنیم، باشه؟

.مامان هیچوقت به قولش عمل نمیکرد

...مامان ایتسوکا

.پنج سال از رفتنش میگذره

.اومد دنبال ایتسوکا

.و مدت کمی رو با هم بودن

...فکر کردم ایتسوکا رو با خودش میبره، اما

.اون از فاصله ای زمان بینشون قرار داده میترسه

.نگران نباش

حتی اگه درست نشد، میتونی ببخشیش دیگه، نه؟

.با توجه به کسی الان هستی، ایتسوکا

.کمک هم خواستی من اینجام

لطفا یه پیام برای مامانم بفرست و بنویس ."منتظرتم"

.اطاعت

قنادی سنتی

ریوکشو

.امروز واقعا سرده ها

.خب، بریم که شروع کنیم

میزو

یوزو

آبمیوه گیری شکست؟

.یهو ترک خورد

نکنه درست خشکش نکرده بودی؟

!هـ-همین کارو کردم !گذاشتمش یه جا که کاملا خشک بشه

خب، دیگه عمرشو کرده بود .سی سالی بود که ازش استفاده میکردیم

...سی سال

امروز رو یه کاریش میکنیم ...اما روزای دیگه

!فوکی

بله؟

دفتر سفارش بابا کجاست؟

.الان پیداش میکنم

...هی

قبل از اینکه اینو داشته باشید چطور آبشون رو میگرفتین؟

چرا اینجوری زل زدین بهم؟

یادت نمیاد؟

چی رو یادم نمیاد؟

واقعا یادت نمیاد؟

!درباره چی حرف میزنید؟

.بیخیال. این یوزو یوکان تازه ست .برو به پدربزرگت بده

.امسال انقلاب زمستانی دوباره در 22ام ئه

.تولد ناگومو یه هفته قبلشه

.درسته، پدربزرگ بهم گفته بود

.گفته بود من قرار بود 22ام به دنیا بیام

"به انقلاب زمستانی "گرمای مورد انتظار بهار .هم میگن

،وقتیه که نیروی خورشید در ضعیف ترین حالتشه

.اما روز به روز قوی تر میشه

.خیلیا میگن انرژی های بد رو دور نگه میداره

پس در این مدت از عطر قوی یوزو .برای پاکسازی خودشون استفاده میکنن

.دلیل اهمیت زیاد حمام های یوزو هم همینه

.واو، فکر میکردم برای اینه که سرما نخوریم

.آخه، میگن به خوبی گرممون میکنه

.سرماخوردگی هم یه انرژی بده

،هلو و شاه بلوز سه سال طول میکشه .اما خرمالو هشت ماه

.و یوزو نه سال طول میکشه تا میوه بده

چی؟ چرا؟

یه ضرب المثل هست که میگه .یوزو زمان و تلاش زیادی رو صرف میکنه تا میوه بده

،پس، وقتی شنیدم 22ام به دنیا میای

به فکرم رسید که .شیرینی یوزو درست کنم

.پس به همین دلیل این رو خریدین

.دقیقا

.پس باید یکم بیشتر برای یه دنیا اومدن صبر میکردم

.احمق

.دیگه طاقت صبر کردن رو نداشتم

واسه همین زود اومدی، درسته؟

،یه هفته بعد، از بیمارستان به خونه اومدی

.دقیقا در انقلاب زمستانی

هیچ بچه ای نیست که بیشتر از تو .به پدربزرگش ارادت داشته باشه

.ممنونم، ناگومو

.درسته پدربزرگ

.الان یادم اومد

.ببخشید که شکستمش، پدربزرگ

ناگومو! چیکار میکنی؟ !بدو بیا کمک

این یعنی یوزو یوکان هرسال برای تو درست میشه، نه؟

چه داستان دوست داشتنی ای ...کسی که برای تولدت شیرینی درست کنه

.این داستان نبود و واقعیت داشت

به خاطر این شیرینی ها .هرسال توی گرفتن آب یوزو کمک میکردم

!من ازش متنفر بودم

سرده، انگشت هات درد میگیره و میسوزه ...خسته هم میشی

.اونا مجبورم کردن توی روز تولدم هم این کارو انجام بدم

.انگار یه روز معمولی بود، فقط یه کیک برام گرفتن

!از کریسمس نگم براتون

!اینجا ژاپنه

!بابام اینو بهم گفت

فکر میکردم درخت های تزئین شده .و کباب فقط یه افسانه ست

.پدربزرگ منم همینو میگفت

اما اون درخت صنوبر فوق العادست، مگه نه؟

!آره! برای همینه که انقدر هیجان زده ام

!تزئینات رو به من بسپارید !من یه فکر عالی دارم

...بابا

.دنبال جایی میگردم که بتونم آبمیوه گیری رو تعمیر کنم

شیرینی و نان کاتالوگ تجهیزات آشپزخانه

.خیلی وقته ازش استفاده میکنیم .احساس میکنم بهش وابسته شدیم

.هرکاری دوست داری بکن

.باشه

!کانوکو سان

.حتما امروز روز سختی بوده داری میری خونه؟

مرخصی گرفتی کانوکو سان؟

.اوه، بیخیال بابا

محصولات جدیدمون رو .به مشتری های جدیدمون میدم

راستی، داشتم میرفتم ریوکشو .که اون درخت بزرگ صنوبر رو دیدم

.دم مامانت گرم

شنیدم اونا خارج از کشور .صنوبر واقعی اروپایی تزئین میکنن

.به خصوص توی فرانسه، مردم بیشتر با خانواده هاشون وقت میگذرونند

.مطمئنم که جوابت مادرت رو خیلی خوشحال میکنه

...که یعنی

اون روز...فکر میکنی ناگومو سرش خلوته؟

،اوه، نه، خب اینجا زادگاهشه !شاید میخواد با دوست و رفیقاش وقت بگذرونه

.من که چیز خاصی دربارش نشنیدم

!خب، در هر صورت خوبه

.شاید بد نباشه فردا ازش بپرسم

اما از اونجایی که خیلی وقته خونه نبوده و براش تولدت نگرفتن

.شاید بهتره دخالت نکنم

چی؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left