The first 200 lines.
بازار بزرگ "استانبرد"
اولین و بهترین مرکز خرید تاریخ
اه... هوم...
بوی ماجراجویی حس میکنم؟
چه اشکالی داره اگه حس کرده باشم. بیخیال!
اجازه نده بوی خوشطعم کباب سیخی حواست رو پرت کنه
قراره بعد از اینکه شمشیر از هم جدا شدهی
"سوانستنتین" رو پیدا کردیم، کباب سیخی جایزمون باشه
"سوانستنتین" کبیر جنگجوی بزرگی بود
گفته شده شمشیر رمزآلودش
قدرت درونی حامل شمشیر رو هدایت میکرده
وقتی مُرد، پادشاه دستور داد
شمشیرش به سه قطعه تقسیم بشه
و دقیقا تو همون شهری که خودش قرن ها پیش تاسیس کرده بود، دفن بشه
شمشیر، قرن ها، کباب سیخی، فهمیدم
!پیش به سوی ماجراجویی - فقط شور و حرارت برای این کافی نیست -
آره، قدرت واقعی نیازه
بله. حتما، حتما
قدرت واقعی؟ بر اساس دفترچهی فینچ
فقط افرادی که با قدرت درونیشون هماهنگ باشن
میتونن این شمشیر رو از "آسمون ها"
"جهان زیرین" و "شکوه و عظمت زمین" بگیرن
نمیدونم این بخش یعنی چی
هر پنج تای ما باید به عنوان یه خونواده با هم کار کنیم
شما دوتا اینجا چیکار میکنین؟
شب رو تو خونهی شما خوابیدیم و تو گفتی
"همگی سوار هواپیما بشن". ما هم سوار شدیم
خب، شما... از تاریخ خوشتون میاد؟
فرقی نمیکنه - تاریخ زندگیمه -
همین روحیه رو میخوایم!
سفر جادهای با بهترین دوست!
"بویار" ها، عجله کنین. "فاول" هم دنبال اون شمشیر هست
ممکنه هرجایی... کمین کرده باشن!
"هرون"، تلاش خوبی بود!
خانوم، متاسفم. شبیه یه
شرور ناخوشایندی هستین که میشناسم
مرد همیشه متشخص، مک داک!
شکار گنجت رو رسما خراب شده در نظر بگیر!
مامور ها، من حواس کلاه سیلندری پوش رو پرت کردم!
شمشیر رو پیدا کنین!
وای!
بچه ها، این با من! با هم جفت بشین
و قبل از "فاول" قطعه های ارزشمند رو به دست بیارین
باید لباس خوابم رو اول عوض کنم یا...؟
بیا بریم!
خب، اگه میخوایم قطعه ای که
ما دنبالش هستیم رو پیدا کنیم
نباید کاری انجام بدیم که "فاول" خبر دار بشه
هی تو، شمشیر ندیدی؟ دنبال یه شمشیر هستیم!
اینجا دنبال یه شمشیر هستیم! شمشیر ندارین؟
یا میتونیم کورکورانه از هر کسی که میبینیم سوال بپرسیم
بر اساس دفترچهی فینچ
قطعه ای که ما دنبالش هستیم تو "آسمون ها" سکونت داره
چطور قراره به آسمون ها برسم
وقتی افسانه ها همیشه زنده میمونن؟
باید به قدرت درونیمون اتکا کنیم
بررسی دقیق و تیز
اوه، اونجاست!
اوه! میتونیم اون خانوم "فاول" رو دنبال کنیم
و شکستش بدیم
مامور "دی"!
باشه. باشه. مشکلی نیست. میتونیم از سازه ها استفاده کنیم
تا یه راهی پیدا کنیم زودتر از اون به بالا برسیم
مغز تکنولوژی، شنیدی؟
آماده محو شدن از صفحه روزگار باش
تا وقتی که متوجه نشده باشه ما اینجاییم
وای، تو چه تنگنایی قرار گرفتم!
از طرفی، نمیخوام به شما دوتا آسیب برسونم
از طرف دیگه، نارنجک نورزا دارم
اه، وبی؟
دویی؟
هیچی نمیتونم ببینم!
نارنجک نورزا هست!
تا چند دقیقه دیگه باید اثرش از بین بره!
ما چند دقیقه وقت نداریم!
باشه. باشه. وقت قدرت درونی هست، عزیزم
فقط دستم رو بگیر تا بتونیم از پسش بر بیایم
دویی؟ دویی!
بالا رو نگاه کن!
یا بهتره بگم به صدای بالا گوش بده!
چطور اینقدر سریع رفتی بالا؟
نمیدونم. فقط رفتم
همون بالا بمون! یه جوری خودم رو بهت میرسونم
فکر کنم اینجا پله باشه... نه!
اینجا باید جای پا داشته باشه! باشه. نه، شاید...
نگران نباش. با کمک "فلافی"
دستیار گربه قابل اعتماد و جدیدم، شکستش میدم
چی؟ - تو یکی از اون -
گربه های دستیار کچل هستی. درسته، فلافی؟
گفت آره!
ای بابا، دارم میام دویی!
از پسش بر اومدی! بیا بریم!
خب، تا الان خوش شانس بودیم ولی بدون بیناییمون
باید از بقیهی حواسمون استفاده کنیم
شنوایی، لامسه...
دویی میخواد با چشیدن راهش رو به بالا پیدا کنه!
ولی نمیدونیم جلومون چی هست!
ممکنه کاملا...
گل کاشتم!
با موفقیت پشت سرش بذاری
وای!
وای! آخیش
مک داک، ممکنه قبلا شکستم داده باشی. این دفعه دیگه نمیتونی
چهار بار قبلی هم همین حرف رو زدی
وای!
دارم طعم پیروزی رو تشخیص میدم!
و همچنین تراشه
صبر کن. خودشه! قدرت درونی دویی
اعتماد به نفسش هست! میتونم فقط
جای پا های از خود مطمئن و برجستش رو دنبال کنم! کدوم طرف؟
بلند بپر به سمت صدای من
!من حالم خوبه - صدای چی بود؟ -
هنوز میتونم به سمت صدات بپرم؟
نمیدونم! فقط بپر!
ولی... اگه سازه ای نباشه و بیفتم چی؟
اوه، پس نپر
فکر کنم خودم بتونم شمشیر رو پیدا کنم
شمشیر... شمشیر؟
شمشیر، شمشیر، شمشیر، یالا.
شمشیر؟
!وایی - !دویی -
چیزی نیست! نمیتونم خطر رو ببینم
وای! بیناییم داره برمیگرده
قراره بمیرم!
وای نه، باشه. قدرت درونی
یه سازه دیگه پیدا کن. اطلاعاتت دربارهی
معماری خاورمیانه ای رو سریع بررسی کن...
اوه! شاید بتونم با استفاده از امواج صدا
جهت یابی کنم. مثل خفاش!
دویی!
وای! بیناییت برگشته؟
نه! دارم مثل خودت انجامش میدم
پس من چشم های تو میشم
قشنگ بود. حیف که نمیتونی ببینی چی داره میاد سراغتون
وبی، رو به جلو ضربه بزن. همین الان!
مدار چشم هام رو سوزوندی!
وای! وای!
وای!
دوتایی از پسش بر اومدیم!
به نظر میرسه قدرت درونی ما
دوستیمون بود
و دوست هایی که تو طول مسیر پیدا کردیم
فلافی، درسته؟
ببخشید
رزرو کردین؟
اوه، تو...
فکر کنم تو حیاطخلوت جا خالی داشته باشیم
فکر کنم این داد و فریاد باید تو فضای باز انجام بشه!
خب، محافظ دست شمشیر
باید تو...
جهان زیرین باشه. درسته
سکه پنی تهیه کردم تا به قایق ران بدم
تا به رودخونه "استوکس" سفر کنیم. این تبر رو هم پیدا کردم
ویولت! اگه یه چیزی درباره افسانه بدونم
اینه که تمام این زبان قلمبهسلمبه "جهان زیرین"
فقط پوششی برای حیله هست. یالا!
اینجا دقیقا چه مکانی هست؟
"اسپایستوریوم"! جهان زیرین معروف تبادل ادویه
برای مرموز ترین معاملات شناخته شده
اوهوم
به طور فوقالعادهای و بیخود خطرناک به نظر میرسه
برای لویی و ویولت شاید خطرناک باشه ولی نه برای...
"سرپنت" خوشصحبت
و ایشون همکارم هستن "ویولنت سیبر" معروف
اومدیم اینجا تا با "اسپایس بارون" صحبت کنیم
"سرپنت" خوشصحبت؟
اسم مستعاری هست که داشتم روش کار میکردم
جهان زیرین رو شایعه میچرخه
یه کم دروغ میگم و شایعه پراکنی میکنم
و تموم شد. تبدیل میشم به افسانهی جهان زیرینِ جنایی
پس زنده موندن ما به توانایی تو
تو قانع کردن چندتا مجرم بستگی داره
که با دروغ گفتن، تو حتی از اونا هم خطرناکتری
باید به قدرت هات بچسبی
ولی اگه نیاز باشه افسانه هارو بر آورده کنی چی؟
این مشکل لویی در آینده هست. محافظ دست شمشیر اونجاست!
چه افتخاری!
"سرپنت" با حضورش به ما افتخار داده
"کریستوف"، رفیق قدیمی، سلام
کریستوف؟
میخوام دستی سر و روی سیاهچال شکنجم بکشم
و شنیدم تو
محافظ شمشیر "سوانستنتین" رو داری
وای، سرپنت عزیز، تو چه تنگنایی من رو قرار دادی
نمیخوام موجب خشمت بشم
ولی 50 پوند طلای این آقا رو هم میخوام
بسیارخب، "دوک" ادویه، یا هرچی که اسمت هست
"جان دی راکر داک" محافظ شمشیرش رو میخواد
این المشنگه دیگه چیه؟
"فاول" قراره اینجا مارو شکست بده؟
باید برای کباب جیگر وایمیسادی
نیازی نیست بهت بگم چه اتفاقی برای
پادشاه "سایهام" افتاد وقتی خلاف میل من رفتار کرد
دوست من، متاسفم
ولی سرپنت خوشصحبت
محافظ دست رو میخواد و نباید دلخورش کرد
خوشصحبت کی؟ اون فقط یه بچه هست
هذیان گوی پر حرف بامزه
و من منم، وارث آشکار ثروت راکر داک
دزد مزرعهی بیرحم، بزرگترین صاحب زمین
No comments yet. Be the first to leave one.