The first 200 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
«۱۹۲۳» «فصل یکم، قسمت دوم»
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
- اسپنسر! - اینجام!
اسپنسر!
نفس بکش، همراهم نفس بکش. نفس بکش دیگه.
نفس بکش دیگه.
یکی رو میفرستم دکتر بیاره.
لزومی نداره.
کسی سیگار نداره؟
آتش لازم دارم.
هیچکدومتون دکتر نیستین؟
من دکترم.
وسایلت رو بیار.
باید زخمهات رو ضدعفونی کنی.
خودم دست به کار شدم.
به اینها بگو برگردن تو چادرشون.
لطفا برگردین به اقامتگاهتون.
همگی در امانین.
پلنگ ماده بود.
به عمرم ندیده بودم مادههاشون انسان شکار کنن.
حال شوهرش چطوره؟
به نظر خودت چطوره؟
گمون نکنم درمان حمله پلنگ رو بلد باشم.
پنجهشون کثیفه.
اگه خوب صدعفونیش نکنیم، یه هفتهای قانقاریا میگیرم.
من ید و برم دارم.
احتمالا هرچیزی رو از بین ببره.
باید اعماق زخمت رو ضدعفونی کنم.
بهتره بری بیمارستان نایروبی.
باید دوباره زخمهات رو ضدعفونی و پانسمان کنن.
باید ببرمش خونه.
لیندا باید کاگیسو رو ببره خونه.
سوار قطارشون میکنم.
خیلی ممنونم.
با قطار میفرستنتون.
پشتت زخمی نشده؟
نه، از جلو درگیر شدیم.
کاش چیزی داشتم که بابت دردت بهت بدم.
ویسکی واسه همینه دیگه.
منطقیه.
وای خدایا...
تا حالا بیش از شش متر به پلنگها نزدیک نشدم.
همون موقع هم تا یه هفته خوابم نمیبرد.
چه حسی داشت؟
موقع مبارزه با دست خالی چه حسی داشتی؟
تسلیت نگفتی.
جانم؟
دوستم رو میگم.
کدوم دوستت رو میگی؟
همونی رو میگم که واسه شما جون داد.
دارم با قطار میفرستمش دیگه.
ولی تسلیت نگفتی.
یه جفت زادآور بودن هالند.
جفتهای زادآور با همدیگه شکار میکنن،
ولی تو فقط ردپای یکیشون رو نشونمون دادی.
خودت خبر داشتی.
خبر نداشتم.
خبر داشتم.
اگه میدونستم، اصلا نمیگفتم جدا بشیم.
میگفتم پیش هم بمونیم.
حالا تسلیت بگو.
فقدانت رو تسلیت میگم.
من که فقدانی ندارم.
فقدانش رو تسلیت میگم.
فقدان خانواده و همسرش رو تسلیت میگم.
بچههاش رو هم بگو.
آره، بچههاش هم هستن. فقدان بچههاش رو تسلیت میگم.
- تسلیت میگم. - باز هم بگو.
ببخشید. تسلیت میگم. شرمندهام. شرمندهام.
من هم شرمندهام.
فقط چون باید صبح با وسیلهای برم نایروبی،
الان نمیکشمت.
جیک.
یه چیزی اون بالاست...
که این گاوها اصلا نمیخوان نزدیکش بشن.
ساکت باشین. گوش کنین. گوش کنین.
صدای شلیکه.
- امان از دستشون. - صدای شلیکه.
آهای، آهای گاوه. آهای گاوه.
زین! گله رو بیخیال، برو بالا! برو بالا!
آهای، من سلاح ندارم. سلاح ندارم.
زین!
آروم، آروم!
ای حرومزاده.
با کرمهای مرغزارت وارد زمین من شدی!
به خویشاوندم شلیک کردی!
ای خدا!
من به کسی شلیک نکردم.
نمیدونم کی شلیک کرد.
خیال کردم پسره بهمون شلیک کرد!
- زین! - کدومشون بهت شلیک کرد؟
همهشون داشتن بهم شلیک میکردن!
میرم چندتا درخت آماده کنم.
میخواین دارمون بزنین؟ آره؟
میخوام دارم بزنی؟
الان قرن بیستمه،
اونوقت میخواین دارمون بزنین؟
چون نذاشتم گوسفندهام از گرسنگی تلف بشن؟
گاوها که این بالا چرا نمیکنن.
هیچ موجودی این بالا چرا نمیکنه!
راحت باش، دارمون بزنین.
دارمون بزنین دیگه.
ببین بعدش چقدر طول میکشه که مسئولین مونتانا...
خودتون رو دار بزنن.
بهت گفته بودم اگه ببینم گوسفندهات دارن...
تو زمین کس دیگهای چرا میکنن، چیکار میکنم؟
زین!
این گوسفندها رو با هشت گاوچرون دیگه جمع کن.
کمکم ببرشون سمت منطقه اختصاصی.
چشم جناب. بریم تو کارش بچهها.
دارن تو منطقه اختصاصی از گرسنگی میمیرن.
دارن از گرسنگی میمیرن...
مشکلشون رو حل میکنیم.
یه اسب به برادرزادهام بدهکاری.
این بچهها رو میبریم شهر؟
فکر دیگهای به ذهنم رسیده.
زنان آمریکایی باید به کارهای خونه برسن.
اگه خونه شلخته باشه، بچه بیعاطفه...
مریض میشه،
خشم شوهری که خونه رو ساخته بماند.
شوهر خونه رو میسازه، شما هم تمیزش میکنین.
کنار دیوار، رو به من به صف بشین.
هر وقت گفتم، از کنار دیوار به سمت من جارو میکشین.
حالا جارو بکشین.
مگه گفتم بریزین پایین؟
حالا پله رو کثیف کردی.
تا لبه جارو کنین، بعدش خاکانداز بردارین...
و از لبه بریزینش تو خاکانداز.
بعدش ببرین تو مزرعه خالی کنین.
تکرار کنین.
لباس خیستون رو بذارین رو تخته و بازش کنین.
یه صابون بردارین و صابون رو روی پارچه بکشین...
تا کف کنه.
حالا پارچه رو روی تخته بکشین،
یک، دو، سه، چهار،
تو آب خیسش کنین، برعکسش کنین،
بازش کنین.
صابونتون رو بردارین و رو پارچه بکشین،
یک، دو، سه، چهار.
حضرت مسیح، مهمانمان باش.
حضرت مسیح، مهمانمان باش.
خواستاریم این غذا را متبرک سازی.
خواستاریم این غذا را متبرک سازی.
باشد که با خوردنش قوت یابیم.
ترجیح میدم کتک بخورم...
تا بخوام این رو بخورم.
بهت هشدار داده بودم بنر.
هر کی به خانوادهام حمله کنه،
آخرین کار عمرش رو کرده.
وای. وای.
چیکار کنیم؟
اصلا تکون نخورین.
سعی کنین دستتون رو باز کنین.
شاید تو جعبه سوزان پرهیزکاری مد نظر...
خواهر مری رو یاد بگیری.
اگه باز هم تو مدرسه من به اون زبان کثیف صحبت کنی،
زنده به گورت میکنم.
بعدش هم دنیا دیگه باهات کاری نداره.
حالا که کل چمنهای اینجا رو خوردن،
باید باز هم به سمت جنوب حرکت کنیم.
تا چشم به هم بزنیم، به پارک میرسیم.
هر دفعه هم که گاوها سروصدا کنن، عین زنگ شام...
گرگها و خرسها میمونه.
باید تا آخر تابستون باهاشون دست و پنجه نرم کنیم.
نمیتونیم اون ارابه رو بیشتر بالا ببریم.
چطوری میخوایم غذای این بچهها رو تأمین کنیم؟
بالاتر با قاطرها اردو میزنیم.
با گوشت واپیتی سر میکنیم.
به این پسرها خیلی سخت میگذره.
قبلا همینجوری عمل میکردیم.
اصلا گله رو ترک نمیکردیم.
خوابگاه هم نداشتیم.
شش ماه طول کشید تا بتونم شش ماه تو خونه بخوابم.
از اول هم قرار نبود کارمون راحت باشه.
به نظرت هیچکدومشون زنده مونده؟
به وفاداری اسبشون بستگی داره.
اگه آدم به حد کافی فرصت داشته باشه،
خودش رو از هر بلایی خلاص میکنه.
گمون کنم چندتاشون زنده بمونن.
امیدوارم چندتاشون زنده بمونن.
واسه چی؟
یه روزی قراره اینجا رو اداره کنی،
اگه بخوای پسرت هم روزی ادارهاش کنه،
باید بدترین دشمن این مزرعه رو بشناسی.
بدترین دشمنش گرگها، خشکسالی، کولاک یا بابزیا نیست.
بقیه انسانهان.
انسانها تصمیم میگیرن جای این که چیزی رو از صفر بسازن،
حاصل زحمات بقیه رو بقاپن.
تکتک تمدنهای این دنیا رو...
رو تمدنهایی که فتح کردن ساختن.
اگه بری رم، اورشلیم یا پاریس،
میبینی شهرها رو روی شهرهای کوچکتر،
روی روستاها،
روی خونههای بقیه...
و روی غارهای بقیه ساختن.
کاش اینطور نبود، ولی همینطوره.
باید چنان وحشتی به جون دشمنان آدم بیفته...
که ترسشون به طمعشون غلبه کنه.
بهشون فرصت دادم،
No comments yet. Be the first to leave one.