The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
من نباید این کارو بکنم
اما اینجا خطرناکه
گفتی آقا
...میدونم چی بیشتر منو نگران می کنه تموم شدن آب
تو با دریفتر میری
دریفتر؟
تو هیچوقت درباره مرگ ولی دریفتر نشنیدی؟
نه
ده ها قربانی رو اینجا توی بیابون کشت
یکم خنده داره درسته؟
دره مرگ
متوجه شدی؟
دره مرگ
پمپ بنزین جلوتره
من بهت میگم که نیاز به یک سواری داری
این یک وضعیت غم انگیزه
وقتی یک مرد نمی تونه به هم نوعش اعتماد کنه
لعنتی
خب من میتونم این کار رو بکنم
من لوازم ماشین آلات می فروشم
من خودم جوشکار بودم
اما توی جاده خیلی هیجان انگیزتره
اگه داخل مغازه میموندم
هیچوقت لقب برجسته ای بدست نمیاوردم
میدونم
دارم بهش میرسم
اونا همیشه میگند تمرین کردن باعث میشه عالی بشی
حرکت نکن
روی زانوهات
...تو حق داری سکوت کنی ؛ هر چیزی که بگی
هرچی بگی میتونه
کمک
من به پشتیبانی نیاز دارم
موقعیت تو چیه؟
در جاده قدیمی مزرعه شریدر هستم
جان داخل مدرسه است حالا
من گیر مرگ دره دریفتر افتادم
...تو حق داری بمونی
افسر
بهم میگند کارم اینجا تموم شده
من هم مال توام
پدر و مادر اون قربانی قتل های حل نشده بودند
اون در ویتنام خدمت کرد
اون بیشترین تعداد افراد رو در لشکرش داشت
میشه به کارنامه نه چندان مثبتش اشاره کرد
به عنوان یک ماشین کشتار غیرقابل پیش بینی
از کشتن مردم لذت می بری؟
از تجزیه و تحلیل مردم لذت میبری؟
این یک شغله دقیقا
یک شغله
اما اگه رییس نداشته باشی شغل نیست
در مورد صداها چطور؟
صداها؟
این صداها چی میگند؟
کشتن در این دنیا تمرینه
برای فراخوان آخرت من
که من به صلاحدید کائنات خدمت می کنم
تا بدن زمینی من کاملا پوشیده بشه
و دیگه نتونم نفس بکشم
چه احساسی پیدا می کنی
اگه بهت بگم که این صداها واقعی نیستند؟
فکر می کنی میدونی چی واقعیه؟
هیچ کس هیچ گوهی نمیدونه
...تنها اطلاعات این دنیا اینه که
همه باید بمیرند
نمیشه گفت چقدر افتخار می کنیم که تو کلانتر جدید هستی
اینو مدیون تو هستم یک قهرمان واقعی هستی
واقعا فکر می کنی اون صداهایی رو می شنوه؟
یا فکر می کنی فقط به خاطر درخواست دیوانگی اونارو مطرح کرده؟
به نظرم مزخرف بود
پس واقعا داری توی داکوتای شمالی خونه میخری؟
خب من همیشه می گفتم در جایی که هوا سرده میخوام بازنشسته بشم
خیلی خوبه که برای یک بار هم که شده یخ بزنم
دلمون برات تنگ میشه کلانتر
ممنون عزیزم
تو دقیقا همونی هستی که مامانت توصیف می کرد
مادرت منو نمی شناسه
وقتی ازدواج کردیم اون منو نمی شناخت
و البته اون ۴۰ سال بعد هم منو نمی شناسه
میخوای بالا بری؟
میشه لطفا یک فنجون دیگه بهم بدی؟
من بین خامه ها و قندها تعادل برقرار می کنم
و همیشه اونا رو قاطی می کنه آره
هر وقت یک دختر جدید میاد
قاشقم رو درست بالای فنجون میزارم
اما خیلی زود یاد میگیری
نمی خوای عزیزم؟
هرچی تو بگی کلانتر
اون جدیده؟
آره اون اهل لس آنجلسه
شما دوتا چیز مشترکی دارید
ما هر دو از دومین شهر بزرگ آمریکا هستیم
شگفت انگیزه از اینجا بری بیرون هر چیزی که بخوای رو میتونی بدست بیاری
احمق اون کلانتر جدیده
این بوی چیه؟
چربی اینجا رو تمیز می کنم
کسی روغن گیر رو چرب کرده؟
زده به سرت
چیزی که می بینم و میگم
ببخشید توالت گرفتگی داره
وقتی وارد شدم از قبل گرفتگی داشت
البته که داشت قراره یکی از اون روزا باشه
میری؟ میگه از قبل اینطور بوده
نباید کاری بکنیم؟
...ببین پسرم هریس
هریس اینجا سرعت متفاوتی داره
بهش عادت میکنی
فقط اولین روز کاره
و رسیدن به پدری که به سختی میشناسمش
...همه چیز یکم طاقت فرساست؟
آره
درب مخزن رو بردار
و سینک رو بررسی کن
حواست باشه نچسبه
میخوای من درستش کنم؟
و حتما دست هات رو بشور
ممکنه به این نیاز داشته باشی
میترسم بپرسم با اون داخل آشپزخونه چیکار می کردی
خب پس نپرس
یک پیراهن خونی بود
همین؟ همین؟
خب ما تنها حموم عمومی منطقه تا فاصله صد مایلی هستیم
از چیزی که پیدا می کنی شگفت زده میشی
خب منو غافلگیر کن
واقعا میخوای بدونی؟ آره
شکمت قویه؟ آره
...یک کفش خب
و یک پایی که در اون بود نه
بیا دیگه
بیا دیگه
تو خوبی؟
لعنتی
خونریزی قطع شد؟ نه تی شرتم خیس شده بود
ما باید از اون کمک بگیریم مرد من خوب میشم
باشه باشه نه واقعا
بیا مرد باید ببریمش بیمارستان بیا بریم
طبق نقشه
چهل تا بنزین زدی ؟ آره
لعنتی
گوشه دفتر رو پاک کردم
نظرت چیه منتقل کنیم؟
قبل از اینکه فراموش کنم
من در مورد یک مرد گمشده تماسی گرفتم یک هندی بود
خانواده اش گفتند که اون از خونه دور شده
یک زوج در شب گذشته اون مشروب خورده بود؛ حواست بهش باشه
یک لحظه مردان مسلح به کازینو حمله کردند
و به مشتری ها گفتند زانو بزنند
درحالی که یکی از مشتری ها اسلحه داشت اون سارق زیر یکی از میزها سنگر گرفت
خب این تعجب آور نیست
تنها چیزی که هست بحث پوله
و هر کسی میخواد اونو بگیره
یک زن و شوهر اجیر پلیس هستند که حداقل دستمزد رو بگیرند
سارقین این سرقت به طور وقیحانه ای در طول روز سرقت کردند
مظنونین مسلح هستند و خطرناک محسوب میشند
اونا آخرین بار در یک سدان چهار آبی رنگ دیده شدند
مایا
اینجا چیکار می کنی؟
مایا به کمکت نیاز دارم
تو همیشه یک چیزی لازم داری این جدیه درسته؟
و خیانت به من با خواهرم نبود؟
هر چی که می فروشی بهش علاقه ای ندارم
از تمام کمک هایی که برای بدست آوردن این شغل بهم کردی ممنونم
خب همه سزاوار یک فرصت دوباره هستند
چیه؟
نمیخوام ببینمت ببین مایا ؛ بهم گوش کن
یکی از دوستام داخل ماشینه که باید به بیمارستان بره
من اونو اینجا میزارم وقتی این کار رو کردم تو با پلیس تماس بگیر
باشه؟ چه خبره؟
لعنتی
برگرد ؛ برگرد
نیک من به پشتیبانی فیزیکی نیاز دارم
از مظنونین سارق کازینو دریافت شد
سه مرد ؛ دو فرد لاتین
یکی سرش رو تراشیده
خیلی خب ما دید داریم
من به واحد ۶ برای پشتیبانی نیاز دارم
چند نفر هستند فقط تن لشت رو بیار اینجا
ما اونا رو رها می کنیم
ما اونا رو به بزرگراه می کشونیم
دور از غیرنظامی ها ما نمیخوام اونا از دیدمون خارج بشند
بیا همین الان حرکت کنیم آهای برگرد اینجا
من هنوز کلانتر اینجا هستم
آخرین روز منه ؛ این تحت فرمان منه
لعنتی کجایی؟ مشکلی هست ؛ ساعت ۲
نه ؛ الان نگاه نکن
حرکت نکن
کلیدها کجاست؟ لعنتی
خیلی خب مقابل ماشین باش دست هات پشت سرت
هر چیزی که بگم دروغه
حرکت نکن
بزار بره
اگه اونو ول نکنی به خدا قسم اینو می کشم
بزار بره خواهش می کنم ؛ بزار همین الان بره
اون داره دروغ میگه ؛ بهش شلیک کن
ببین دوستمون داره میمیره و ما نمیخوایم به کسی صدمه بزنیم ؛ قسم میخورم
فقط باید براش کمک بیاریم
من دکترم ؛ میتونم به دوستت کمک کنم
ما فقط میخوایم از اینجا بریم ؛ خوب و آروم
No comments yet. Be the first to leave one.