The first 164 lines.
Ben_Azad
آیوفیلم تقدیم میکند
سپر پنج لایه
حالا دیگه نمیتونه از آسمون حمله کنه
...من
قبلا نیش خوردم
واسه همین واقعا از خزندهها خوشم نمیاد
دهنتو ببند
خیلی عجیبه
حالا که بازنشسته شدم
دوشادوش دشمنم تو میدون جنگ وایسادم
و واسه اولین بار میتونم با دل یه قهرمان میجنگم
یه جبهه متحد شیطانی-انسانی، ها؟
بدم نیست
آذرخش درخشان
زندان شعلهورِ فریاهای سوزان بی پایان
راحت يه نفس
بعد از اخراج از تو سی سالگیم ارتش پادشاه شیطانی
:مترجم
Ben_Azad
آیوفیلم تقدیم میکند
قسمت 12
.دراز میکنه دستشو داریل
...اون حالت
یکی از اثرات طلسمه؟
تو فقط یه بی کفایتی که نمیتونه از جادو استفاده کنه
...اما تو همیشه
یه جوری لبخند میزنی انگار به یه ورت نیست
تو اعصاب خورد کنی
...و حالا
...بالاخره میتونم
از شرّت خلاص شم
...من
...مثل تو نبودم
چون هیچی نداشتم
...این چیزیه که همهی اونا میگن
همهی اونایی که همه چی دارن
بیا فقط بیخیال بشیم
زر نزن
...من ژنرال طوفان فرازمینی، قوی ترین
!باشبارزائم
زندان شعلهورِ فریاهای سوزان بی پایان
...اون
باید جلوشو بگیرم
اون از آتش مقابل یه هیولای آتشین جادویی استفاده کرد و شکستش داد
محشره
...اون
اون چیه؟
باشبارزا-ساما
آنیکی
اون پیشرفت طلسمو بیشتر کرده؟
اون مثل یه دیو جادوییه
دا..ری..یِل
لطفا کاری نکن پدرت دوباره و بیشتر از قبل ناراحت کنه
...ت-تو
دربارهی پدر من...حرف نزن
گرنبارزا-ساما
گرنبارزا-ساما
گرنبارزا-ساما
فوق العادست
یه روزی، میخوام دقیقا مثل شما .یکی از چهار ژنرال بشم، پدر
پس باید ژنرال طوفان فرازمینی .بشی که از همه قویتره
چشم
...اینا
خاطرات باشبارزا-ساماست
حالا که طلسم پیشرفت کرده، جادوی همگامسازیش داره سرریز میکنه؟
...وقتی ده سالم بود اتفاق افتاد
تو روزی که پدرم که فقط چندباری .توی سال میدیدمش اومد خونه
اون برگشته
!من میرم! من میرم
...به خونه خوش او
حتی رفتم بیرون که بهش خوش اومد بگم
اما کسی که اونجا کنار پدرم وایساده بود...تو بودی
اسمش داریله
مثل یه برادر بزرگتر بهش تکیه کن و حرفاشو مثل حرفای من گوش بده
یه برادر بزرگتر؟
خیلی ناراحتم کرد
چون فهمیدم زمانی که من به انتظار برای پدرم میگذروندم
تو در کنارش بودی
به ارتش پادشاه شیطانی ملحق شدی تا بتونی کنار پدرت باشی؟
آره
نه
تو وارد آکادمی جادو میشی
باشه؟
چ-چشم
...اوم
اگه شاگرد اول شدم میخوام .یه چیزی ازتون بخوام
اگه شاگرد اول شدی
من با رتبه اول فارغ التحصیل شدم
و بهم پیشنهاد شد که یکی از چهار ژنرال بشم
حالا میتونستم تلاشمو بکنم تا به پدرم برسم
این فکری بود که داشتم
...اما
تو هم؟
تو هم پیش من نمیمونی؟
...اگه نبرده بودم
جایی واسه من نبود
...و هنوزم
تو دوباره اونجا بودی
من داریلو به عنوان دستیارت منصوب میکنم
بزرگترین شانس زندگیم دیدن داریل بود
...سپردن همچین خوش اقبالیای به تو
روشیه که رسیدن به این جایگاهو برات جشن میگیرم
پسرای من
به همدیگه کمک کنید
پدر...وایسادن من کنارت کار اشتباهیه؟
...باشبارزا-ساما
...من
...باید پیروز بشم
وگرنه زندگیم هیچ ارزشی نداره
...این پسر
تمام این مدت تنها بوده
چرا متوجهش نشدم؟
باید چیکار کنم؟
...ساکت شو
ساکت شو
افکار منو شنید؟
واسه من...تاسف نخور
جادوی همگامسازی روح
اونم میتونه افکار منو بشنوه؟
...اگه اینطوره، پس
گرنبارزا-ساما همیشه نگرانتون بود
تو چطور...درک میکنی من چه حسی دارم؟
من یکی که خیلی شبیهته رو میشناسم
قهرمان سابق، آلانتسیل-ساما
اون فکرمیکرد پسرش، یعنی من توسط گرنبارزا-ساما دزدیده شده
...و منم
...همیشه
تو سختی بودم
چون واقعا جزء خانواده نبودم
و نمیتونستم از جادو استفاده کنم
...پس حداقل کاری که میتونستم بکنم
سعی کردن واسه این بود که کمتر زحمتش بدم
تنها کاری که میتونستم بکنم لبخند زدن بود
تا وقتی تورو دیدم
مثل یه برادر بزرگتر بهش تکیه کن و حرفاشو مثل حرفای من گوش بده
یه برادر بزرگتر؟
وقتی دیدمت
یه برادر بزرگتر شدم و گرنبارزا-ساما پدرم شد
...پیوندهای ناگسستنی
...جایی که بهش تعلق داشتم
...یه حس امنیت همهی این چیزارو بدست آوردم
لطفا نگو که زندگیت ارزشی نداره
...ازونجایی که تو واسه من مثل یه بچه بودی
اینبار من حامیت میشم
تا هروقت که طول بکشه تا احساس امنیت کنی
...پس، لطفا
...اگه قبلا انقد کله شق نبودم
...اگه دستتو گرفته بودم
همه چی بهتر میشد نه؟
خیلیم دیر نشده
باشبارزا-ساما؟
...این
چخبره؟
...اون چیز مارمولک مانند
داره از جادوی بلند-برد ویرانگری باشبارزا-ساما استفاده میکنه
طلسم شکسته؟
داغه
...این
قدرت واقعی دیو جادوییه؟
این بده
باشبارزا؟
ن-نکن! اون طلسم خیلی خطرناکه
اون...طلسم ادغام بدنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.