The first 200 lines.
سورو از جانگ گيون بي داستان واقعي تولدش را ميشنود
هر چه بيشتر جونگ گيون بي به سمت سورو جذب ميشد حسادت يي جيناشي عميق تر ميشد
سورو وقتي شنيد آهيو شاهزاده اس و جاسوسي کشور سارو رو ميکنه خيلي شوکه شد
داري چيکار ميکني؟ تو...؟
مادر
معني اينکار چيه؟
چيزي نيست
داري ميگي که من اشتباه ديدم؟
من تو رو اينطوري بزرگ نکردم
چطور تونستي حتي بهش فکر کني؟
بله مادر ، حق با شماست
من سعي کردم سورو رو بکشم
حالا احساس بهتري داري که فهميدي نيت واقعي من چي بوده؟
يي جيناشي
کسي که سورو رو اينطوري کرد
تويي ، مادر
تويي که سعي ميکردي منو پادشاه کني
حتي منو نمي بيني
نه..اينطور نيست
من چرا بايد همچين کاري کنم؟
چرا نميتوني بفهمي که احساس يه مادر براي پسراش مساويه؟
تمومش کن
من چيزي رو که ميگي باور نمي کنم
قسمت 19
سورو
ديگه بهوش اومدي؟
سورو
مادر
سورو ..منو ميتوني بشناسي؟
من مادرتم
بانو چونگون
چرا من اينجام؟
بانو چونگون جونتو نجات داد
بايد از بانو چونگون تشکر کني که الان زنده اي
بو دول
پدرت بايد منتظر باشه نميخواي برگردي به دهکده جانگ سو؟
اگه بگم که بيا با هم بريم تو ميايي؟
تو ....به دهکده جانگ سو؟
براي چي؟
من همه چيزي رو که داشتم از دست دادم
...حتي احساس مادرم نسبت به خودم رو
از دست دادم
اگه بگم که با هم بريم بو دول ، تو ميايي؟
حداقل تو با مني
براي همين لااقل تنها نيستم
سورو
فکر کنم اين بايد خواست خدايان باشه که تو الان زنده اي
پسرم جلوي چشمم بود ، بدون اينکه بدونم اون پسرمه
چطور همچين اتفاقي ميتونهه بيفته؟
من
بانو چونگون
اين حقيقت که تو مادر واقعي من هستي
من هنوزم نميتونم باورش کنم
سورو
بانو چونگون
تو ....واقعا ميتوني که منو بعنوان پسرت قبول کني؟
نزديک به 20 سال تو از من متنفر بودي؟
نه فقط اين
تو حتي سعي کردي منو بکشي
سورو ... اون
ميخواي بگي
اگه ميدونستم پسرمي ، من قصد کشتن تو رو نداشتم
سورو...چطور ممکنه همه چيز توي يک روز عوض کني؟
اگه ما يکم براي حل اين موضوع زمان صرف کنيم
که چيکار کنيم
الان ديگه خيلي ديره
يه زماني
فکر کردم چي ميشد اگه تو براي يکبار مادر واقعي من ميبودي
ولي حالا
همه اينا گذشته
سورو
هيچ چيزي يکدفعه نميتونه تغيير کنه
براي من ، تنها مادرم همون کسيه که منو بزرگ کرده
سورو اگه پدرت زنده بود ، ميدوني چقدر خوشحال ميشد وقتي تو رو مي ديد؟
پدرت پدرم-
بله ف پدرت
کنجکاو نيستي که بدوني پدرت کي بوده؟
من نميخوام بدونم
ولي هنوزم بايد بهت بگم
که آرزوي پدرت چي بود
تو ...پسر پادشاه جاچون گيوم ، شاه يونگ هستي
براي نجات تو ، پدرت خودش رو به کشتن داد
همين حالا برو
اعليحضرت
به بچه فکر کن اون بچه اميد آينده کشور ماست
سورو ف اون ولگرد واقعا يه چيزيه
من شنيدم که اون ماده گربه ، براي گرفتن اون نااميد شده
اما شنيدن اينکه اون اينو ناديده گرفته و برگشته اينجا ، تو واقعا پسر وفادار و مشهوري هستي
ما همه نميتونيم در اين مورد خوشحال باشيم
منظورت چيه؟
بخاطر اين اتفاق ، الان ديگه کاملا ثابت شده که سورو همون پسريه که در پيشگويي اومده
اگه سورو فکر پادشاه شدن رو داشته باشه
نميتونه اتفاق بيفته
پادشاه آينده گويا ، فقط شما هستيد ، دوک بزرگ
...البته پدر اول به پادشاهي ميرسه
مگر اينکه اون تخت پادشاهي رو به ارث برده باشه
اگه اون برگرده ، ما بايد در ساختن آهنگري تعجيل کنيم
البته همينطوره
تو مواظبش باش
البته
تو واقعا با اين زخمها بايد بري؟
الان بهترم
من خوبم
سورو.....بعد از اينکه من تو رو فرستادم به سمت شين گوگوان
چطور ميتونم راحت زندگي کنم؟
از نگرانيت ممنونم
خدايا.....فکر ميکردم که ديگه هرگز تو رو نمي بينم بايد خوش شانس باشي که هنوز زنده اي
البته اوني که طبق پيش گويي به دنيا اومده مگه ميتونه اينطوري بميره؟
ارباب سورو کيه؟
اين پسر ماست ، اون چه شکليه؟
خدايا ....اون برادر سوروئه
تو بايد مثل اون سربلند بشي
خوش اومدي
ارباب سان دو
بله ، پس حالت بهتره؟
همونطور که مي بيني ، الان خيلي بهترم
همش به لطف شماست
خوش اومدي
ممنونم که نگرانم بوديد
پس، تو بايد به کساني که نگران بودن يه چيزي بگي
همگي گوش کنيد از زماني که شما رو ديدم خيلي ميگذره
بخاطر مردمي که اينطوري نگران من بودن
من بايستي مثل يه شخص قدرتمند جلوي شما مي ايستادم
تا الان اتفاقات زيادي براي من افتاده
همه شما ميدونيد که اين چيه؟
اين نشانه بردگيه
خوشبختانه ، چون ارباب سون دو مراقبم بود
من تونستم از بردگي بيرون بيام
شنيدم همه کساني که اينجا هستن زماني که من بعنوان برده فروخته شدم، دوران خيلي سختي داشتن
زماني که زخمي بودم يه چيزي رو به خودم قول دادم
که اگه زنده بمونم به اميد پرودگار
من زندگيم رو بعنوان هيده
براي شما خواهم گذاشت
روياي من در هه بان چونه
من دوست دارم که اونو در اينجا با همه شما به دست بيارم
مثل اينکه من اينطوري يه آدم درست رو ديدم
وقتي به حرفهاي ارباب سورو گوش ميدي، انگار داري به حرفهاي کسي که طبق پيشگويي متولد شده گوش ميدي
اون مطمئنا يه سخنگوي ماهره
اما درمورد حرفهايي که ميزنه ، جِديه؟
ارباب سان دو
اگه ما از اون حمايت کنيم ، دور از انتظار نيست که به آرزوهاش برسه
حق با اونه
من ميدونم که چقدر به ارباب سورو اهميت ميدي
نبايد بهش کمک کني؟
خب، من بايد بهش اعتماد کنم؟
ارباب سان دو ، ممنونم
خب ، بيايد از سورو بخوبي حمايت کنيم
سورو
من يه چيزي ميخوام ازت بپرسم
لطفا ادامه بده
از کجا ميدونستي که من مادر واقعيت نيستم؟
وقتي پدر داشت ميمرد ، اينو بهم گفت
پس اينطور اتفاق افتاده اينطوري بود
پس براي کسي به جووني تو بايد سخت بوده باشه
با وجود اينکه ميدونستي ، به من چيزي نگفتي
و خيلي شجاعانه در مقابل من رفتار کردي
پس اون پارچه قرمز ....بايستي مال مادر واقعيت باشه
اونموقع که خيلي جوون تر بودي و اون پارچه رو باز کردي
بايد برات خيلي سخت بوده باشه؟
مادر
براي من ، شما تنها مادري هستي که دارم
مادر
من نميتونم اميد و آرزوهامو با شين گوگوان شريک بشم
اينو ميدونم
شين گوگوان مشتاق بود که با استفاده از ما به حرص و طمع خودش برسه
به شين گو چون نرو
به من اعتماد کن
و اينجا با من زندگي کن
فکر ميکني که شين گوگوان به ما اجازه ميده که اينکارو کنيم؟
براي همينه که بايد بجنگيم
ما بيشتر از اين نميتونيم دست آويزي براي جاه طبيش باشيم
من حالا مردم هم با خودم دارم
سورو
مادر ....ترسو نباش
من ازت محافظت ميکنم
بسيار خب.....همين کارو ميکنيم
من از حالا به بعد ، فقط با تکيه به تو زندگي ميکنم، سورو
خب ، حالا ميخواي چيکار کني؟
اونجا....روياهاي من خوابيده
اون راهيه که تو براي من بازش ميکني، ارباب سان دو
تو داري درباره رفتن به دوردستها از دريا حرف ميزني؟
بله
اگه مهارت آهنگري بتونه آزادانه دور ِدرياها حرکت کنه
من معتقدم اين مکان جايي ميتونه باشه که بشه مرکز اون
تو آرزوي بزرگي داري بزرگتر از اوني که در سام هان بود، نگاه کردن به پهنه دريا
ميتونم درک کنم ، اما چطور ميخواي به همچين آروزيي دست پيدا کني؟
لطفا تو حامي من باش
من باهات مثل يه مربي رفتار ميکنم
پس داري ميگي که تو براي ساختن يه آهنگري به کمک من احتياج داري؟
اگه تو اينو ميگي
بله ، درسته
لطفا کمکم کن
به مردم اينجا نگاه کن
من قبلا قبول کردم که با مردم اينجا کار کنم
ممنونم
ممنون
از اونجاييکه تو هميشه آدم درستي بودي ، من اومدم بپرسم که با يي جيناشي بايد چيکار کنم
چونگون هميشه از سورو حرف ميزد که بر طبق پيشگويي متولد شده
اين چيزيه که من ميگم
با يي جيناشي
No comments yet. Be the first to leave one.