The first 200 lines.
... آنچه در ریوردیل گذشت
من عمو کلادیوست هستم
بابا هیچوقت نگفته بود که یه برادر داره
خانوادهی لاج. همیشه آرزو داشتم که انتقامم رو ازشون بگیرم
عجله نکن، کلادیوس. هرچیزی به وقتش
مادربزرگ، بعد هم شریل
همین الان اعلام شد که دبیرستان جنوب شهر !تعطیل شد
خیلیخب بچهها، بیاین شلوغش نکنیم
هایرم مثل دراکولا میمونه. اون ... تمام مکانهای
ریوردیل رو میخره تا امپراطوریش رو گستردهتر کنه و پیشرفت کنه
،سینمای توایلایت ،پارکینگ یدککشهای سانیساید
،دبیرستان جنوب شهر و حالا فروشگاه پاپس
دبیرستان جنوب شهر ... قراره تبدیل بشه به یه
یه زندان انتفاعی خصوصی
!ما داریم میریم، و همین الان هم میریم
بابا، من همینجا میمونم
این یه رسمه. نسلهاست که در خانوادهی من انجام میشه
حالا، آرچی، ما مهمتر هستیم
این تنها راهیه که میتونم باهاش ... چیک رو به حرف بیارم
با طعمه قرار دادنش؟
وقتی که قبول نکردی که آزمایش دیانای بدی
یکی از نخدندونهات رو پیدا کردم و به آزمایشگاه فرستادم
تو اون کسی که میگی نیستی، چیک
یک صفحهی کاغذ
فقط همین لازم بود
که تمام ترسهای بتی رو تایید کنه
در اینباره که اون یه غریبهی خطرناک رو به خونهش راه داده
بخاطر همین نمیخواستی آزمایش دیانای بدی، درسته؟
چون میدونستی که نتیجهش چی رو نشون میده
!که تو خونِ خانوادهی بلاسم رو در رگهات نداری
معلومه ندارم. من بلاسم نیستم. اصلا اونا رو نمیشناسم
خون بلاسم با خون کوپر یکیه، چیک
پدر من یه بلاسم بوده، که یعنی ... باید جواب آزمایش تو برای دیانایِ بلاسم
مثب میشد، ولی اینطور نشد. چون تو !یه شیاد هستی
!مامان
بتی، گوش کن
حقیقت اینه که، دی ان ای چیک تطابق نداشت
چون هال پدر اون نیست
ولی من مادرت هستم، اینو میفهمی؟
وایسا ببینم، چی شد؟
چی؟ پس پدر چیک کیه؟
!چیک پسر منه
و پدرش هرکی که هست، قرار نیست بخشی از زندگی ما باشه
... پس دلیلی نداره که زخمهایی که قبلا
بارها درمان شدن رو، دوباره باز کنیم
بیا بغلم
حالا، برای اون دسته از خوانندگان ما که حق رای دادن دارند
هرمانی لاج، شما برای چی میخواین شهردار ریوردیل بشین؟
هرسال جمعیت شهرمون کمتر میشه
،و مشاغل بیشتری از کار میوفتن ما کسری بودجه داریم
باید قبل از اینکه خیلی دیر بشه این شرایط رو تغییر بدیم
بخاطر همین صنایع لادج ... یک زندان فوق امنیتی
در جنوب شهر راه اندازی کرد
،این یعنی اشتغالزایی رشد اقتصادی، و ثبات
این باعث میشه که آیندهی ریوردیل بهش برگردونده بشه
میدونی، باید اینو بپرسم
،شما دارین روی پایههای یه مدرسه یه زندان میسازین
با این قضیه مشکلی ندارین؟
از دست دادن یه مدرسه واقعا سخت و ناخوشاینده
،ولی وقتی که زندان ما راه اندازی بشه
یک چهارم درامدمون رو مستقیما صرف آموزش و پرورش میکنیم
ما داریم یه بخش جدید برای دبیرستان ریوردیل میسازیم
و ورونیکا، تو هم میخوای مثل مامانت عمل کنی
و در انتخاباتِ پیشِ رو برای ریاست انجمن دانش آموزان کاندید بشی؟
شاید. اگه زیادی مشغول تبلیغات برای مامانم نبودم
هیجان زدم ام که به ریوردیل نشون بدم که اون بیشتر از یه زنِ خانهداره
... حرف از زن خانهدار شد
ما یه مهمون ویژه داریم
کسی نیست جز اندی کوهن
آقای کوهن، چی شما رو به ریوردیل کشوند؟
من اینجام تا حمایت خودم رو دوست خوبم هرمانی لاج، اعلام کنم
اون واقعا زن تاجرِ باهوشیه
اون همیشه سه قدم از تمام اطرافیانش جلوتره
اون یه مبارز هم هست هیچوقت تسلیم نمیشه
خیلی دوست دارم که اون با من کار کنه
کوین امشب واقعا ذوقمرگ شد
ممنون که اجازه دادی امشب دعوتش کنم، مامان
البته، هرکار خوبی که
طی انتخابات بکنیم ممکنه تاثیر زیادی بذاره
... و، ورونیکا
این کمپین تبلیغاتی کار آسونی نیست
خصوصا بخاطر اینکه مجبوریم طبق نقشههای پدرت برای زندان، عمل کنیم
مردم شهر و مدرسه ما رو به چشم دشمنشون میبینن
،پس بعد از اعلام حمایت یه شخص مشهور
بذار سرمون رو بندازیم پایین و بذاریم آبها از آسیاب بیوفته
فهمیدی؟ سرم رو میندازم پایین -
پدر، میدونم که تو فکر میکنی تاسیس زندان برای ریوردیل
فکر بدیه. ولی آقا و خانم لاج واقعا روی این قضیه فکر کردن
یه زندان به روح این شهر صدمه میزنه
خصوصا به جنوب شهر، پس من اون برنامه حمایت نمیکنم
همچنین از هایرم و هرماینی
من تمام ارتباطاتم رو با صنایع لاج و سودیل قطع میکنم
تمام و کمال. دیگه کاری بهشون ندارم - چی؟ به همین راحتی؟ -
آره - اونا اصلا اجازه میدن که خودت رو بکشی کنار؟ -
از اون اجازه نخواستم
موافقت میکنن، وگرنه باید آمادهی یه مبارزهی حسابی باشن
واقعا از متن سخرنانیت توی روزنامه خوشم اومد، اولیویا پوپ
میشه بحث نکنیم، جاگهد؟
تو از تعطیل کردن دبیرستان جنوب شهر و قضیهی زندان خبر داشتی؟
معلومه که نه. اونا برنامه های والدینش بود. درسته، وی؟
اون خبر نداشت، جاگهد، خب؟ پس آروم باش
باشه، به هرحال باید انرژیم رو ذخیره کنم
دارم یه اعتصاب غذا میکنم
برای اعتراض به تعطیل شدن دبیرستان جنوب شهر و بازگشاییِ دوبارهش
چیه؟
... شرمنده، رفیق. فقط
تو تمام مدت درحال خوردی. یعنی ... در این مورد موفق باشی، ولی
هی، برنامه ی جاگهد اینه که ،که به صورت صلحآمیز اعتراض کنه
پس ما ازش حمایت میکنیم، مگه نه؟
ورونیکا؟ - اوه، سلام اتل -
بخاطر جرایمی که شما بر ضد شهر ریوردیل انجام دادین
بخاطر تمام کارهایی که تو و خانوادت ،انجام دادین و هنوزم دارین ادامهش میدین
.ما تو رو گناهکار تشخیص دادیم حکم تو اینه
بخش دلسرد کنندهی قضیه اینه که
اتل این همه به خودش زحمت داده
که اون میلکشیک رو از مغازهی پاپ تا اینجا بیاره
یعنی، مگه چقدر عصبانیه؟
پدرم مسبب اینه که
که خانواده ماگز همه چیزشون رو از دست دادن
... و هنوز هیچ جبرانی نکرده، پس
اتل حق داره که ناراحت باشه
تو هم حق داری
مطمئنی که حالت خوبه؟
یه جوری خودمو کنترل میکنم
تحت تاثیر قرار گرفتم. اگه جات بودم مرفتم و کلهی اتل رو میکندم
،همونطور که مامانم همیشه میگه
الان وقت کارهای احساسی و و ناگهان عصبانی شدن نیست
... من فقط لازمه که
نفس عمیق بکشم، همینطور لبخند بزنم، و به فکر تلافیکردن نباشم
و از اتل فاصله بگیرم
!ورونیکا
شنیدم که حسابی روی صورتت میلکشیک پاشیدن
منم یکم آجیل دارم که اگه خواستی میتونم بریزم روش
دست از سرش بردار، رجی
الان اصلا وقت خوبی نیست که سر به سرم بذاری، رجی
،یه سوال هست که باید بپرسم به عنوان ریس انجمن دانش آموزان بعدی
چقدر احتمالش هست که پدرت
اولین زندانیِ زندانِ خودش باشه؟
اوه، پسر ... این
بخاطر مامانت ...
« ترجمه از ارمـیـا » .:. SiGMA .:.
کانال آخرین زیرنویسهای تیم ترجمه وبسایت رسانه کوچک @lilmediasub
کی اونجاست؟
اوه، انقدر مسخره نشو، شریل
هیچکس سعی نداشته که دیشب مخفیانه به اتاقت وارد بشه
داری خیالپردازی میکنی
قسم میخورم که بعضیوقتا از مادربزرگ رُز هم بدتری
خودم میدونم که چی دیدم و چه صدایی شنیدم
کلادیوس، حالا که اینجایی
باید در این مورد حرف بزنیم که تو مدیریت
تجارت غلات که قبلا دست مادربزرگ بود رو به عهده بگیری
اون کارخونه مال منه! من هنوز نمُردم، لاشخورها
اوه، مادر! بسه، بسه، خیلی ناراحت نشو
یکم دیگه چای پنلوپه بخور
اون با یه ترکیب مخصوص درستش میکنه
امروز یکم همه چی آرومتر نبود؟
آره
الان دارم قهوهی بدون کافئینم رو میخورم
پس امروز با مشت نزدی تو صورت یه پسر؟
بازم میگم، ببخشید، مامان
شاید اگه تو یه شغل به آقای ماگ توی زندان پیشنهاد میدادی
هیچکدوم از این اتفاقها نمیوفتاد
نه، نه، نه، نه، دخترم
بهت گفتیم که چیکار کنی
... و الان، دوباره بهت میگیم
سعی کن توی جمع نباشی - قبل از اینکه اوضاع ناجور بشه -
ما میخوایم که تو دختر کوچولوی خوب و سر بهزیر ما باشی
میتونی اینکارو بکنی، درسته؟
دوستان، میخوام یه چیز هیجانانگیز رو اعلام کنم
میخوام برای ریاست انجمن دانش آموزان
برعلیه رجی مانتلِ زنستیز، کاندید بشم
حتما شوخیت گرفته
اگه اتفاق مهیجِ دیروز ،یه چیز بهم یاد داده باشه
اینه که ورونیکا لاج یه قربانی نیست
و هرگز به خودش اجازه نمیده که یه قربانی باشه
والدینت دارن شهر رو تصرف میکنن
و حالا تو هم میخوای مدرسه رو تصرف کنی؟ جریان چیه؟
اینم بخشی از پیشنهادات شیطانی مامان و باباته؟
جاگ، میدونم که بخاطر اینکه چیزی نخوردی ... حالت خوب نیست
راستش، جاگهد، والدینم فکر میکنن که من باید خودم رو از بقیه مخفی کنم
واقعا؟ - ولی ستاد انتخاباتی تخصص منه -
وی، اگه میخوای رئیس انجمن بشی رای ما رو داری
آره، تیم رانی تا ابد
بی؟ به عنوان تلما به لوئیس
فکر نکنم که بتونم اینکارو با شخص دیگهای انجام بدم
تو متحد انتخاباتی من خواهی بود؟
معلومه، وی. با کمال افتخار
عالیه! بی و وی
حالا این تیمیه که میشه بهش باور داشت
خب، شک دارم شما تازهکارها در این حد باشین
تمرین تمومه، ویکسنها
گروه ویکسنها، همون عقب وایسین میدونین که با کدومهاتون هستم
به افتخار اینکه تونی به گروه ما پیوست
با یه مهمونیِ اجباریِ شبانهی دخترونه توی خونهی ما جشن میگیریم
اگه با لباسخواب شیک بیاین ممنون میشم
همگی فیلم فریبخورده رو دیدین دیگه؟
ساعت 8 شام میخوریم و در ادامه بازیهای دورههمی میکنیم
هیچ حرفی نیست که با زدنش بتونم نظرت رو عوض کنم؟
متاسفانه نه. فقط میخوام به کُل از این قضیه بیام بیرون، هرماینی
هرچی سریعتر و درستتر
No comments yet. Be the first to leave one.