The first 200 lines.
.ارباب جوان
قسمت 10 - آرانگ و دادرس
!دادرس
شما دادرس هستيد ، درسته ؟
. خواهش ميکنم پدرم رو نجات بديد
. آقا ، خواهش ميکنم پدرم رو نجات بديد
پدرت کجا هست ؟
.اون الان توي خونه لرد چويي هست
اگه ما پدرم رو اونجا تنها بزاريم . اون حتما ميميره
. آقا ، خواهش ميکنم نجاتش بديد
. دادرس
. خواهش ميکنم پدرم رو نجات بديد
نمي دونم مسئله چي هست . اما تو برو ومراقب اوضاع باش
چرا من بايد برم به اون خونه ؟ . منظورت هر خونه اي نيست ، خونه ي لرد چويي هست
! از سر راهم برو کنار
اونا به حرفاي يه خدمتکار گوش ميدن ؟
. اگه حرفام مزخرفه ، يه چيزي بگو
. در ثاني ، الان منم سرم شلوغه . يه جايي هست که بايد برم
! از سر راهم برم کنار - ! دادرس -
. خواهش ميکنم پدرم رو نجات بده
. دادرس
. هي ، بچه
. از يه نفر ديگه بخواه که کمکت کنه
دادرس . خواهش ميکنم پدرم رو نجات بده
. دادرس
تو با دادرس چه رابطه اي داري ؟
من دختر استادش بودم . يه مدت کوتاهه . که تنها شدم و پدرم منو به اون سپرده
چي ؟
... همون طوري که گفتم
،استاد دادرس بهم گفته بوده که . منظورم پدرم هست
دختر استادش ؟
حتما بايد اين رابطه ،يه رابطه مشکل بوده باشه
. اما شما دو نفر خيلي به هم نزديک هستيد
. ما با هم صميمي نيستيم
نمي دونم که پدرم براي اون ، چه جور استادي بوده
. اما در حقيقت اون يه طوري سرگردان بود
حتما يه طوري دادرس رو ملاقات کرده
، و پدرم حتما بايد ازش پول قرض گرفته باشه
به همين خاطر بوده که دادرس .من رو به جاي قرضش با خودش آورده
. قطعا نبايد با هم صميمي باشيم
اما کجاست اون مکاني که شما در اون به کمک من نياز داريد ؟
چرا داري منو با خودت ميبري ؟ .من که بهت گفتم ، منم سرم شلوغه
بايد چيکار کنم وقتي که هيچ نگهباني راضي نشده با من بياد ، هان ؟
بهرحال ، اگه هر اتفاقي بيوافته . همش تقصير تو بوده
کي ؟ آرانگ؟
.اون با يه اشراف زاده جوون هست چه اتفاقي ميتونه براش بيوفته ؟
يه چيزي شبيه نمايش عمومي از محبت؟
" شما دوتا با هم خوابيديد ؟ " يا يه چيزي شبيه اين ؟
! تو واقعا
. بيا بريم
ارباب جوان بالاخره اومديد ؟
. حتما همين دختر خانم بايد باشن
. اون واقعا خوشکله
چه اتفاقي داره ميوفته ؟
من نمي دونستم که اندازه هات چقدرن به همين خاطر نياز به کمک داشتم ، مگه نه؟
. ارباب جوان
.فکر نمي کنم يه دست لباس خيلي زياد باشه
اما چرا؟
. قبلا هم يه همچين روزي رو داشتم
چه روزي ؟
يه دفعه اي ديگه هم بوده که من به خاطر .گرفتن يه دست لباس ، چنين لحظه هايي رو داشتم
.چون ميخواستم جلوي يه نفر زيبا به نفر بيام
. همين الان چنين مردي رو بنداز بيرون
يه دختر بايد مردي رو پيدا کنه که بتونه براش يه دست لباس درست و حسابي بخره
به خاطر اينکه يه زندگي .شاد رو ، در آينده داشته باشه
ارباب جوان چي شده ؟
. قبلا هيچ وقت اينطوري نبوده
همدردي و ترحمه ؟
براي يه مرد ، حتي همدردي هم . يه نوع از عشقه
چي؟
براي يه مرد نگران بودن در مورد يه دختر و احساس همدردي کردن باهاش
به اين معني هست که . من تو رو توي قلب دارم
. اينا همش با هم يه معني رو ميده
. همه چيز همينطوري شروع ميشه
. بيا دور گردنت رو هم اندازه بگيرم
داري چيکار ميکني ؟
مي خواي يکم ازش امتحان کني ؟
. هلو
داري چيکار مي کني ؟ . حضور دادرس رو اعلام کن
. آقا ! عاليجناب
! عاليجناب
. خواهش ميکنم اون رو بهم تحويل بده
چطور جرات ميکني داخل بياي و سر و صدا ايجاد کني ؟
کار بهتري براي انجام دادن ، نداري ؟
منظورت از اينکه کار بهتري براي انجام دادن ، ندارم چي هست ؟
. همين الان اومدم که اداي وظيفه کنم
اينجا اومدي که اداي وظيفه کني ؟
رهبر يه شهر داره توي امور شخصي خانواده ها دخالت مي کنه
و داره اسمش رو انجام وظيفه مي گذاره ؟
وظيفه يه رهبر درستکار نيست که وقتي ازش کمک ميخوان ، به کمک بياد؟
يه بچه ازم خواست که پدر ،گم شده اش رو براش پيدا کنم
وقتي که داشتم دنبالش مي گشتم . فهميدم که اون الان اينجاست
. بهمين خاطر اومدم اينجا که پيداش کنم
. اون يه مجرمه
اينجا زنداني اش کردم چون هنوز به . جرمايي که کرده ، اعتراف نکرده
مجرم ؟
. پس قضيه داره عجيب و غريب تر ميشه
وظيفه ي اداره ي من هست که مجرم ها .رو پيدا کنه و اونها رو به سزاي اعمالشون برسونه
. اين دقيقا کار من هست
اين کاري نيست که قاضي .سابق ، بخواد اون رو انجام بده
چي گفتي ؟
براي يه قاضي سابق ، همچنان مداخله کردن توي وظيفه هاي من
. سرپيچي کردن از فرمان پادشاه هست
چي؟ فرمان پادشاه ؟
رهبر ( دادرس) ميليانگ ، بدون شرايط خيلي خاصي منصوب مي شه و وظيفه اش
نشستن در جايگاه دادرسي و مراقبت از .عموم مردم هست . اين دستور پادشاهه
حتي کمي هم سرباز زدن از فرمان و سخنان شاه
چيزي هست که از يه اشراف زاده انتظار .ميره ، شايد از يه سطح پايين انتظار نره
! هي ، دادرس
! همين الان اون فرد رو بهش تحويل بديد
چي؟
. هي ، سعي کن بيدار بموني
تو همون کسي نبودي که ديروز جلوي اداره ، پرسه ميزدي و سرگردان بودي ؟
چرا آخر کارت به يه همچين جايي کشيده شده و اينطوري شدي ، هان ؟
. تو فقط يه خدمات سطح پاييني
ديگه چي شده ؟
ديگه چي شده ؟
با ارباب جوان من چيکار داري ؟
! فقط بزار بره
. فقط ولش کن ، بزار بره
قبلا بهت نگفته بودم ؟
پدرم تو رو مي کشه ، نه کسي .که پشت سر تو وايستاده رو
هنوزم مطمئن نيستي که دارم بهت واقعيت رو ميگم يا نه ؟
پس ، کنجکاو شدي بدوني ؟
،اگه خيلي کنجکاو شدي .ميتونم همين امروز بهت نشون بدم
بايد چيکار کنم ؟
بايد اينکارو بکنم ؟
، با اين حال . اينو به ياد داشته باش
روزي حس کنجکاوي تو کاملا ناپديد ميشه
.که اون روز در تابوت رو بسته باشن
داري کار يه دادرس رو انجام ميدي ؟
. اصلا آسون نخواهد بود
اين ديگه چه تحقيري هست ؟
چرا باعث چنين دردسرهايي ميشي ، براي کاري که من حتي بهت دستورش رو هم ندادم؟
قبل از اينکه آفتاب فردا بزنه برو و . انبار دفتر رو خالي کن
تا وقتي که اون اينجاس ، نمي تونيم . مطمئن باشيم که ميخواد چيکار کنه
. فهميدم
. خيلي ازتون ممنونيم - . مشکلي نيست -
جناب چويي داره با ماليات ، شهر داد و ستد ميکنه
اونا نميتونن به اندازه کافي . ماليات بپردازن
جناب چويي به اونها پول قرض مي ده و .بعدش هرطوري دلش بخواد ، پس ميگيره
. حتما اينطوري درآمد زيادي کسب کرده
. اونا ديگه نمي تونن بيشتر از اين تحمل کنن
از اونجايي که دادرس جديد اومده ، اونا .بهت اميدوارن ، که بتوني براشون کاري بکني
اونا حتما در اين مورد باهات حرف نزدن به خاطر اينکه
. شنيده بودن شخصيت افتضاحي داري
.يا به خاطر اينکه از جناب چويي ميترسيدن
بهرحال ، تنها کاري که ميتونن بکنن اينه که بيان جلوي اداره و پرسه بزنن
.مثل سگي که ميخواد دستشويي بکنه
چه اتفاقي افتاده ؟
انجام دادن کار يه دادرس ؟ .خيلي هم آسون نخواهد بود
بهشون بگو که يه حرفايي .رو توي شهر پراکنده کنن
چه حرفايي ؟
. واقعا ازتون ممنونيم
چرا داري اينکارو ميکني ؟
تو بايد اون مرد رو که تا داشت در .حد مرگ کتک ميخورد ، رو نجات ميدادي
. همه چيز رو با خودشون بردن
. کار يه دادرس خيلي هم آسون هست
.گفتن که همش مال جناب چويي هست
داري چيکار ميکني ، داري از انبار يه نفر ديگه ، دزدي مي کني ؟
چطوري امکان داره انبار جناب چويي باشه؟
. اين انبار دفتر منه
.گفتن که اينا رو اون جمع آوري کرده
. گفتم که بيا تکي مراقب اوضاع باشيم
.بايد دنبال منافع کشور باشيم
چرا داري اين کار رو ميکني ؟ . نمي دوني ... مي دوني
داري اينکارو ميکني بخاطر اينکه مي دوني ،درسته؟
چرا داري اينکارو ميکني ؟
فقط به ياد داشته باش که يه دادرس . بايد بي عدالتي ها رو ناديده بگيره
.توي يه همچين چيزي خودت رو درگير نکن ! به جناب چويي دست نزن
. هنوزم ميتونم بوي مشروب رو حس کنم
خيلي زياده روي کرديم . ولي با اين حال .بازم نتونستم راحت بگيرم ، بخوابم
. خيلي احساس رنجش ميکنم
من هم همينطور . پسر يه خدمتکار ؟ اون واقعا پسر يه خدمتکار هست ؟
.بايد اول مراقب دول سائه باشم
وقتي به همه کارهايي که با من . کرده ، فکر مي کنم
بايد دهنم رو از شن پر کن . و فقط بميرم
. براي من ، آرانگ
وقتي که فکر ميکنم که نمي تونم . حتي يه کلمه ، به اين دختره بگم
.خيلي خوبه که حقيقت رو فهميديم
.حالا ميتونيم هرکاري ميخوايم بکنيم
.همه اينا مشکل اون جادوگره است
قبلا چي به هر دوتون گفته بودم ؟ . شما فقط منو ناديده گرفتيد
.بايد بيشتر جلومون رو ميگرفتي
. نمي تونم ببخشمش
نمي زارم به همين راحتي در بره . تمام استخوانهاشو . از جاش در ميارم و دوباره ميندازم سرجاش
... اما اونا دارن چيکار
چي ميشه اگه تموم شده باشه ؟
. بايد حداقل يه بسته به من برسه
! انبار جناب چويي
شما ها ، داريد چيکار ميکنيد ؟
. منم نمي دونم . اينا دستور ، دادرس هست
.پس ، فقط بيخيالش بشيد
دادرس ؟
دادرسمون ميخواست براي يه بارم . که شده ، کار خير و خوب انجام بده
پي فقط بيخيال شيد و . ازش حمايت کنيد
نه . حتي اگرم اون دادرس باشه . بازم نمي تونه به اينا دست بزنه
داريد در مورد چي صحبت مي کنيد ؟
چطوري امکان داره زير دست دادرس بهش بگه مي تونه کاري انجام بده يا نمي تونه ؟
اينا از چه منطقي گرفته شدن ؟
No comments yet. Be the first to leave one.