Specials

Release info

Arang and the Magistrate E10 720p-KOR Forum KoreanDream in
A Commentary by shohreh
ترجمه و زیر نویس : شهــــره

Tags

720p
720
Published on: 2012-09-15
Downloads: 44
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.ارباب جوان

قسمت 10 - آرانگ و دادرس

!دادرس

شما دادرس هستيد ، درسته ؟

. خواهش ميکنم پدرم رو نجات بديد

. آقا ، خواهش ميکنم پدرم رو نجات بديد

پدرت کجا هست ؟

.اون الان توي خونه لرد چويي هست

اگه ما پدرم رو اونجا تنها بزاريم . اون حتما ميميره

. آقا ، خواهش ميکنم نجاتش بديد

. دادرس

. خواهش ميکنم پدرم رو نجات بديد

نمي دونم مسئله چي هست . اما تو برو ومراقب اوضاع باش

چرا من بايد برم به اون خونه ؟ . منظورت هر خونه اي نيست ، خونه ي لرد چويي هست

! از سر راهم برو کنار

اونا به حرفاي يه خدمتکار گوش ميدن ؟

. اگه حرفام مزخرفه ، يه چيزي بگو

. در ثاني ، الان منم سرم شلوغه . يه جايي هست که بايد برم

! از سر راهم برم کنار - ! دادرس -

. خواهش ميکنم پدرم رو نجات بده

. دادرس

. هي ، بچه

. از يه نفر ديگه بخواه که کمکت کنه

دادرس . خواهش ميکنم پدرم رو نجات بده

. دادرس

تو با دادرس چه رابطه اي داري ؟

من دختر استادش بودم . يه مدت کوتاهه . که تنها شدم و پدرم منو به اون سپرده

چي ؟

... همون طوري که گفتم

،استاد دادرس بهم گفته بوده که . منظورم پدرم هست

دختر استادش ؟

حتما بايد اين رابطه ،يه رابطه مشکل بوده باشه

. اما شما دو نفر خيلي به هم نزديک هستيد

. ما با هم صميمي نيستيم

نمي دونم که پدرم براي اون ، چه جور استادي بوده

. اما در حقيقت اون يه طوري سرگردان بود

حتما يه طوري دادرس رو ملاقات کرده

، و پدرم حتما بايد ازش پول قرض گرفته باشه

به همين خاطر بوده که دادرس .من رو به جاي قرضش با خودش آورده

. قطعا نبايد با هم صميمي باشيم

اما کجاست اون مکاني که شما در اون به کمک من نياز داريد ؟

چرا داري منو با خودت ميبري ؟ .من که بهت گفتم ، منم سرم شلوغه

بايد چيکار کنم وقتي که هيچ نگهباني راضي نشده با من بياد ، هان ؟

بهرحال ، اگه هر اتفاقي بيوافته . همش تقصير تو بوده

کي ؟ آرانگ؟

.اون با يه اشراف زاده جوون هست چه اتفاقي ميتونه براش بيوفته ؟

يه چيزي شبيه نمايش عمومي از محبت؟

" شما دوتا با هم خوابيديد ؟ " يا يه چيزي شبيه اين ؟

! تو واقعا

. بيا بريم

ارباب جوان بالاخره اومديد ؟

. حتما همين دختر خانم بايد باشن

. اون واقعا خوشکله

چه اتفاقي داره ميوفته ؟

من نمي دونستم که اندازه هات چقدرن به همين خاطر نياز به کمک داشتم ، مگه نه؟

. ارباب جوان

.فکر نمي کنم يه دست لباس خيلي زياد باشه

اما چرا؟

. قبلا هم يه همچين روزي رو داشتم

چه روزي ؟

يه دفعه اي ديگه هم بوده که من به خاطر .گرفتن يه دست لباس ، چنين لحظه هايي رو داشتم

.چون ميخواستم جلوي يه نفر زيبا به نفر بيام

. همين الان چنين مردي رو بنداز بيرون

يه دختر بايد مردي رو پيدا کنه که بتونه براش يه دست لباس درست و حسابي بخره

به خاطر اينکه يه زندگي .شاد رو ، در آينده داشته باشه

ارباب جوان چي شده ؟

. قبلا هيچ وقت اينطوري نبوده

همدردي و ترحمه ؟

براي يه مرد ، حتي همدردي هم . يه نوع از عشقه

چي؟

براي يه مرد نگران بودن در مورد يه دختر و احساس همدردي کردن باهاش

به اين معني هست که . من تو رو توي قلب دارم

. اينا همش با هم يه معني رو ميده

. همه چيز همينطوري شروع ميشه

. بيا دور گردنت رو هم اندازه بگيرم

داري چيکار ميکني ؟

مي خواي يکم ازش امتحان کني ؟

. هلو

داري چيکار مي کني ؟ . حضور دادرس رو اعلام کن

. آقا ! عاليجناب

! عاليجناب

. خواهش ميکنم اون رو بهم تحويل بده

چطور جرات ميکني داخل بياي و سر و صدا ايجاد کني ؟

کار بهتري براي انجام دادن ، نداري ؟

منظورت از اينکه کار بهتري براي انجام دادن ، ندارم چي هست ؟

. همين الان اومدم که اداي وظيفه کنم

اينجا اومدي که اداي وظيفه کني ؟

رهبر يه شهر داره توي امور شخصي خانواده ها دخالت مي کنه

و داره اسمش رو انجام وظيفه مي گذاره ؟

وظيفه يه رهبر درستکار نيست که وقتي ازش کمک ميخوان ، به کمک بياد؟

يه بچه ازم خواست که پدر ،گم شده اش رو براش پيدا کنم

وقتي که داشتم دنبالش مي گشتم . فهميدم که اون الان اينجاست

. بهمين خاطر اومدم اينجا که پيداش کنم

. اون يه مجرمه

اينجا زنداني اش کردم چون هنوز به . جرمايي که کرده ، اعتراف نکرده

مجرم ؟

. پس قضيه داره عجيب و غريب تر ميشه

وظيفه ي اداره ي من هست که مجرم ها .رو پيدا کنه و اونها رو به سزاي اعمالشون برسونه

. اين دقيقا کار من هست

اين کاري نيست که قاضي .سابق ، بخواد اون رو انجام بده

چي گفتي ؟

براي يه قاضي سابق ، همچنان مداخله کردن توي وظيفه هاي من

. سرپيچي کردن از فرمان پادشاه هست

چي؟ فرمان پادشاه ؟

رهبر ( دادرس) ميليانگ ، بدون شرايط خيلي خاصي منصوب مي شه و وظيفه اش

نشستن در جايگاه دادرسي و مراقبت از .عموم مردم هست . اين دستور پادشاهه

حتي کمي هم سرباز زدن از فرمان و سخنان شاه

چيزي هست که از يه اشراف زاده انتظار .ميره ، شايد از يه سطح پايين انتظار نره

! هي ، دادرس

! همين الان اون فرد رو بهش تحويل بديد

چي؟

. هي ، سعي کن بيدار بموني

تو همون کسي نبودي که ديروز جلوي اداره ، پرسه ميزدي و سرگردان بودي ؟

چرا آخر کارت به يه همچين جايي کشيده شده و اينطوري شدي ، هان ؟

. تو فقط يه خدمات سطح پاييني

ديگه چي شده ؟

ديگه چي شده ؟

با ارباب جوان من چيکار داري ؟

! فقط بزار بره

. فقط ولش کن ، بزار بره

قبلا بهت نگفته بودم ؟

پدرم تو رو مي کشه ، نه کسي .که پشت سر تو وايستاده رو

هنوزم مطمئن نيستي که دارم بهت واقعيت رو ميگم يا نه ؟

پس ، کنجکاو شدي بدوني ؟

،اگه خيلي کنجکاو شدي .ميتونم همين امروز بهت نشون بدم

بايد چيکار کنم ؟

بايد اينکارو بکنم ؟

، با اين حال . اينو به ياد داشته باش

روزي حس کنجکاوي تو کاملا ناپديد ميشه

.که اون روز در تابوت رو بسته باشن

داري کار يه دادرس رو انجام ميدي ؟

. اصلا آسون نخواهد بود

اين ديگه چه تحقيري هست ؟

چرا باعث چنين دردسرهايي ميشي ، براي کاري که من حتي بهت دستورش رو هم ندادم؟

قبل از اينکه آفتاب فردا بزنه برو و . انبار دفتر رو خالي کن

تا وقتي که اون اينجاس ، نمي تونيم . مطمئن باشيم که ميخواد چيکار کنه

. فهميدم

. خيلي ازتون ممنونيم - . مشکلي نيست -

جناب چويي داره با ماليات ، شهر داد و ستد ميکنه

اونا نميتونن به اندازه کافي . ماليات بپردازن

جناب چويي به اونها پول قرض مي ده و .بعدش هرطوري دلش بخواد ، پس ميگيره

. حتما اينطوري درآمد زيادي کسب کرده

. اونا ديگه نمي تونن بيشتر از اين تحمل کنن

از اونجايي که دادرس جديد اومده ، اونا .بهت اميدوارن ، که بتوني براشون کاري بکني

اونا حتما در اين مورد باهات حرف نزدن به خاطر اينکه

. شنيده بودن شخصيت افتضاحي داري

.يا به خاطر اينکه از جناب چويي ميترسيدن

بهرحال ، تنها کاري که ميتونن بکنن اينه که بيان جلوي اداره و پرسه بزنن

.مثل سگي که ميخواد دستشويي بکنه

چه اتفاقي افتاده ؟

انجام دادن کار يه دادرس ؟ .خيلي هم آسون نخواهد بود

بهشون بگو که يه حرفايي .رو توي شهر پراکنده کنن

چه حرفايي ؟

. واقعا ازتون ممنونيم

چرا داري اينکارو ميکني ؟

تو بايد اون مرد رو که تا داشت در .حد مرگ کتک ميخورد ، رو نجات ميدادي

. همه چيز رو با خودشون بردن

. کار يه دادرس خيلي هم آسون هست

.گفتن که همش مال جناب چويي هست

داري چيکار ميکني ، داري از انبار يه نفر ديگه ، دزدي مي کني ؟

چطوري امکان داره انبار جناب چويي باشه؟

. اين انبار دفتر منه

.گفتن که اينا رو اون جمع آوري کرده

. گفتم که بيا تکي مراقب اوضاع باشيم

.بايد دنبال منافع کشور باشيم

چرا داري اين کار رو ميکني ؟ . نمي دوني ... مي دوني

داري اينکارو ميکني بخاطر اينکه مي دوني ،درسته؟

چرا داري اينکارو ميکني ؟

فقط به ياد داشته باش که يه دادرس . بايد بي عدالتي ها رو ناديده بگيره

.توي يه همچين چيزي خودت رو درگير نکن ! به جناب چويي دست نزن

. هنوزم ميتونم بوي مشروب رو حس کنم

خيلي زياده روي کرديم . ولي با اين حال .بازم نتونستم راحت بگيرم ، بخوابم

. خيلي احساس رنجش ميکنم

من هم همينطور . پسر يه خدمتکار ؟ اون واقعا پسر يه خدمتکار هست ؟

.بايد اول مراقب دول سائه باشم

وقتي به همه کارهايي که با من . کرده ، فکر مي کنم

بايد دهنم رو از شن پر کن . و فقط بميرم

. براي من ، آرانگ

وقتي که فکر ميکنم که نمي تونم . حتي يه کلمه ، به اين دختره بگم

.خيلي خوبه که حقيقت رو فهميديم

.حالا ميتونيم هرکاري ميخوايم بکنيم

.همه اينا مشکل اون جادوگره است

قبلا چي به هر دوتون گفته بودم ؟ . شما فقط منو ناديده گرفتيد

.بايد بيشتر جلومون رو ميگرفتي

. نمي تونم ببخشمش

نمي زارم به همين راحتي در بره . تمام استخوانهاشو . از جاش در ميارم و دوباره ميندازم سرجاش

... اما اونا دارن چيکار

چي ميشه اگه تموم شده باشه ؟

. بايد حداقل يه بسته به من برسه

! انبار جناب چويي

شما ها ، داريد چيکار ميکنيد ؟

. منم نمي دونم . اينا دستور ، دادرس هست

.پس ، فقط بيخيالش بشيد

دادرس ؟

دادرسمون ميخواست براي يه بارم . که شده ، کار خير و خوب انجام بده

پي فقط بيخيال شيد و . ازش حمايت کنيد

نه . حتي اگرم اون دادرس باشه . بازم نمي تونه به اينا دست بزنه

داريد در مورد چي صحبت مي کنيد ؟

چطوري امکان داره زير دست دادرس بهش بگه مي تونه کاري انجام بده يا نمي تونه ؟

اينا از چه منطقي گرفته شدن ؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left