The first 197 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
هاناگاکی، از اون پشت فرار کن
!نائوتو
چی شده تاکه میچی؟
.باید برگردیم چی؟-
...کیساکی
.بمیر
!ها؟ نائوتو
نائوتو تاچیبانا رو قرار بود من بکشم، کیساکی
شرمنده، ایزانا
پرید جلوی تیری که قرار بود به تاکه میچی بخوره
کاکوچو
...کاکو چان
.بکشش
بله قربان
این آخرین باریه که با هم دست میدیم
این آخرین بار نخواهد بود، نائوتو
هیچ جوره راه نداره
!که من تسلیم شم
...نائوتو
!نائوتو
چیزی نیست
!امکان نداره نائوتو بمیره
چرا این وقت شب گفتی بیام؟
مطمئنم که وقتی با هم دست بدیم برمیگردم به زمان حال
مطمئنم که میتونم برگردم
زود باش
!خواهش میکنم
!خواهش میکنم
..نائوتو
.من نائوتو تاچیبانا هستم
.همیشه ازم حمایت میکردی
فقط به خاطر تو تونستم به اینجا برسم
!نائوتو
Dead Son :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
لبریز شدن صبر
لبریز شدن صبر
...تاکه میچی
حالت خوبه؟
آره خوبم
ببخشید که یهویی گفتم بیای
حالا میتونی بری خونه
هنوز اینجایی؟
گفتم که برو
...هی نائوتو
اولین باری که همو دیدیم یادته؟
...هینا مرد، من توی زمان سفر کردم
من و تو توی آینده سعی کردیم هینا رو نجات بدیم
ولی الان دیگه نمیتونم به آینده برگردم
،آینده ای که تو باعثش بودی ولی الان دیگه مردی
حالا من چیکار کنم؟
فکر کنم از تو پرسیدن فایده ای نداره
!میدونم
دوباره گذشته رو تغییر میدم
،اونوقت میتونم نائوتو رو نجات بدم و هینا رو
عالیه
خودشه، آره خودشه
،بعد وقتی همه رو نجات دادم میتونم برگردم به آینده
...و دوباره شکست بخورم
..و دوباره شمست بخورم
فراموشش کن
شاید... من بمیرم بهتر باشه
.عاشقتم
هینا؟
بله
ها؟ همه رو شنیدی؟
آره
فکر کنم منو با نائوتو اشتباه گرفتی
!اوه تف
!همه چیزو در مورد آینده بهش گفتم
تاکه میچی، واقعاً چندسالته؟
...او
بیست و شش
،دیگه چیزی ازت نمی پرسم
ولی یه چیزیو بهم بگو
تاکه میچیِ آینده ازم خواستگاری کرده؟
...نه
...هنوز نه
ولی همیشه فکر می کردم اگه با هم ازدواج کنیم خیلی فوق العاده میشه
چه مزخرفی دارم میگم؟
واقعاً؟
الان داشتی خواستگاری میکردی؟
آره
بعدش میتونم
.خوشحال بمیرم
....هینا
!امکان نداره من تسلیم شم
صبح شده
آره
بهتره قبل از بیدارشدن مامان و بابا برگردم خونه
...هینا، اوه
...چیزایی که گفتم
...در مورد آینده و اینا
.من نشنیدم اصلاً
ها؟
!بای بای
ممنونم، هینا
خیلی خب! کلی کار دارم برای انجام دادن
،بعد از اینکه دوباره در زمان کردم حالا متوجه شدم که دشمنم کیه
،ایزانا کوروکاوا همونی که توی آینده های دیگه نبود
بدون شک، وجود اون باعث شد سیر تاریکی مایکی تسریع شه
و قطعاً کیساکی پشت این ماجراست
من ایزانا کوروکاوا رو له می کنم
...کیساکی
این بار می کشمت
،حالا چه کیساکی بتونه تو زمان سفر کنه یا نه
ایزانا کوروکاوا الان کلید ماجراست
...چیزی که بیشتر از همه میخوام بدونم
...ولی میدونم که اون مانجیرو سانو
اعتمادش به ایزانا کوروکاوا حتی بیشتر از کِن ریوگوجی بوده
چرا مایکی باید به ایزانا کوروکاوا اینقدر اعتماد داشته باشه؟
شاید مایکی از قبل ایزانا کوروکاوا رو دیده؟
سام علیک، تاکه میچی
یکشنبه زود بیدار شدی
سانو
بابابزرگ، مایکی رو برام بیدار کن
ها؟
!وقتشه
...غذا
صبح به خیر بابا بزرگ
صبح به خیر
اِما، گفته بودم که دوست دارم زرده تخم مرغم له شده باشه
پس خودت درستش کن
اون حوله کهنه رو بنداز دور دیگه
از وقتی بچه بودی با اون دست و صورتتو خشک می کردی
نه. زندگی خودمه
سس سویا رو بده
اومدم مایکی
برو تو اتاقم منتظر بمون دراکن
.تو راه به تاکه میچی برخوردم میشه اونم بیاد؟
حتماً
پس خونه مایکی اینه
از این ور
این اتاق مایکیه
وای. از بقیه خونه جداست
در اصل اینجا یه سوله بوده
شینیچیرو اینجا روی موتورا کار میکرده
واقعاً؟
زیاد میومدیم اینجا
مایکی من، شینیچیرو رو در حالی که کل روز روی یه موتور کار می کرد تماشا میکردیم
هیچوقت خسته نمی شدیم
واو
!وای! اتاق مایکی خیلی خفنه
ولی خیلی حس بزرگسالا رو نمیده؟
خب، بیشتر وسایل مال شینیچیرو ان
تخت تنها چیزیه که مال خودمه
!مایکی
اینقدر داد نزن. صبح زوده ها
که اینطور
ایزانا کوروکاوا
کسی که بهم نزدیک شد
چی؟ دیدیش؟
آره
پس اون رهبر تنجیکوئه ها؟
..هشتمین رهبر اژدهای سیاه
...مایکی... اژدهای سیاه
شینیچیرو؟
ها؟
نچ، ارتباطی ندارن
،خیلی خب، تاکه میچی باید یه چیزی رو بهت بگم
مشکلی که نداری؟- نه-
،برادر مایکی، شینیچیرو مؤسس اژدهای سیاه بوده
اون اولین رهبر بوده
آره باشه
چی؟ به نظر نمیاد تعجب کرده باشی ها؟-
!اوه آره! تو آینده فهمیده بودم
راستش، اینقدر تعجب کرده بودم که نمیتونستم حرف بزنم
که اینطور
و تنها کسایی که اینو میدونن من و مایکی ...و باجی ایم
.همین
وقتی توی مبارزه با اژدهای سیاه ،به کازوتورا کمک کردیم
فهمیدیم که این اطلاعات برای اعضای تومان صرفاً حکمِ اذیت و آزار و یه جور مانع رو داره
قبل از اینکه با نسل نهم اژدهای سیاه مبارزه کنیم با برادرم حرف زدم
که اینطور
پس با اژدهای سیاه مبارزه میکنی
،شینیچیرو
اژدهای سیاه دیگه مثل قبل خفن نیست
آره میدونم
رهبر هشتم تغییرش داد
اژدهای سیاه همه چیزِ من بود
هرکاری میخوای بکن مانجیرو
،اژدهای سیاه گنگیه که برای تو گذاشتم
که تو رهبرش شی
پس رهبر نسل هشتم اژدهای سیاه بود که گند زد بهش
به عبارت دیگه، ایزانا کوروکاوا
بیاید براتون چای آوردم
صبح به خیر دراکن سلام-
پس قبلش ایزانا کوروکاوا رو نمی شناختی مایکی؟
نه نمی شناختم
اون برادر بزرگمه
ها؟
کی؟
،همونطور که گفتم، اون برادر بزرگمه ایزانا کوروکاوا
ها؟
برادر بزرگمه
No comments yet. Be the first to leave one.