The Man in the White Suit

The Man in the White Suit

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

the man in the white suit 1951 2160p uhd bluray x265-4kdvs
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian The Man in the White Suit 1952 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-26
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

حالا که آرامش و عقلانیت به صنعت نساجی برگشته،

وظیفه خودم می‌دونم بخش‌هایی از داستان واقعی رو فاش کنم

که پشت بحران اخیر بود،

داستانی که، خوشبختانه، تونستیم

اون موقع نذاریم تو روزنامه‌ها بیاد.

مشکل، خوشحالم که بگم، از کارخونه خودم شروع نشد،

بلکه موقع بازدیدم از کارخونه مایکل کورلند،

که یه الیاف مصنوعی شبیه مال خودم تولید می‌کرد.

کورلند یه جوون خوش‌برخورد بود،

که به نظر میومد نظر دخترم رو جلب کرده بود.

همچنین مشتاق بود من رو تحت تأثیر قرار بده

با این ایده که کارخونش یه سرمایه‌گذاری مالی مطمئنیه.

تولید عالیه. روزی شش میلیون یارد رشته.

چند تا؟ - شش میلیون.

درسته، مگه نه هیل؟

شش میلیون فوت. بله، آقای کورلند.

فوت، البته. - البته.

صبح بخیر. من اینجا با آقای کورلند و پدرم ناهار می‌خورم.

هنوز دارن کارخونه رو می‌بینن، دوشیزه برنلی.

مایلید تو دفتر آقای کورلند منتظر بمونید؟

اوم، مایکل. سلام، بابا. صبح بخیر، آقای هیل.

حالا، حالا، دافنه، لطفاً وسط حرفم نپر.

من دارم یه بازدید خیلی آموزنده‌ای می‌کنم. از این راهه؟

از این طرف، آقای برنلی. - اوه، از این طرف. ممنون.

اوضاع چطوره؟ - سخته.

چرا، چی گفت؟ - اوه، هیچی. مشکل دقیقاً همینه.

اوه، این فقط اداهای "سرمایه‌دار بزرگ صنعت"ـشه.

"چهل سال درخشان در نساجی". نذار ناراحتت کنه.

مطمئنم هر چقدر پول بخوای تأمین می‌کنه.

ببخشید آقا. - یالا، یالا.

البته، اصلاً به گرد پای چیزی که شما تو کارخونه برنلی دارید نمیرسه.

کاملاً.

ام، مثلاً آقا، اگه از این طرف تشریف بیارید.

آقای گرین، شاید شما به آقای برنلی نشون بدید

آخرین چیزی که روش کار می‌کردید.

فقط یه لحظه، گرین.

ممنون.

این چیه؟

واقعاً نمی‌تونم بگم، آقای برنلی. آقای گرین؟

شاید شما توضیح بدید. - ام، با کمال میل.

خب، این، ام...

مشخصاً، این، ام...

آقای ویلکینز؟ - بله آقا؟

ام، این مال شماست؟ - نه آقا.

هریسون؟

مال شماست؟ - نه آقا.

فکر می‌کردم مال اونه.

خب، واقعاً مهم هم هست؟

فقط از روی کنجکاویه. - فاثرینگِی؟

ام، میشه یه لحظه وقت بذارید؟

این چیه؟

شما نمی‌دونید؟

فکر کنم یه کار خاص بود.

برای کی؟

یالا، یالا. کی مجوزش رو داد؟

ظاهراً شما دادید.

آقای گرین، حتماً شما باید بدونید که این کار رو کردید یا نه.

اصلاً چه فرقی می‌کنه؟ به نظرم دارید خیلی بی‌ادبانه رفتار می‌کنید.

حتماً یه توضیح کاملاً عادی داره.

خب، البته این...

مسخره‌ست. این چیز نمی‌تونسته اونجا رشد کرده باشه.

آقای هیل، لطفاً بفهمید این ماجرا از چه قراره؟

بله آقا. گرین، با بخش حسابداری چک کن.

البته. شماره سفارش رو بهشون بده.

اه، خیلی خوبه آقا. فوراً، آقا.

۳-۷-۸-۲-۵۳-۷-۸-۲-۵

۳-۷-۸-۲-۵۳-۷-۸-۲-۵

خیلی متاسفم. واقعاً نباید شروع به سؤال پرسیدن می‌کردم.

برعکس. ناهار بخوریم؟ - بله.

فکر کنم دیگه همه چیز رو دیدید.

بله، فکر کنم دیدم.

۳-۷-۸-۲-۵

اینجاست.

اما صرف چی شد؟ - هیدروژن آقا. هیدروژن سنگین.

این دیگه کاملاً مزخرفه!

اوه، خدای من!

من می‌خوام روی مواد و طرح‌ها تمرکز کنم،

که قدرت و سادگی رو ترکیب کنن

بافندگان دستباف قدیمی انگلیسی،

با رنگ و شور و حرارت فلاندرزی یا پرووانسال.

حالا، اگه یه ۱۰۰ هزار تا بیشتر داشتم...

ببخشید آقا. - بعد از ناهار، هیل.

خیلی فوریه. - بعد از ناهار، هیل.

خب، کجا بودم؟

خب، نباید اجازه بدید ما شما رو از کار مهمی باز داریم.

نه، هیچی نیست. اصلاً هیچی.

چیه، مایکل، هوم؟

هیچی نیست. اجازه بدید، لطفاً؟

خب، بهش گفتم به من ربطی نداره.

آقای ویلکینز! - بله؟

آقای کورلند شما رو می‌خواد. تو بخش حسابداریه.

آقای هریسون!

شما رو هم می‌خوان، تو بخش حسابداری.

ببخشید. میشه لطفاً بگید آقای کورلند کجاست؟

استراتون! آقای کورلند شما رو می‌خواد!

نه، آقای کورلند، شما منو اخراج نمی‌کنید. من استعفا می‌دم.

من نه تقلب‌کارم نه کلاهبردار.

کاری که کردم رو انجام دادم چون راه دیگه‌ای نبود.

شاید اینجا فقط یه کار معمولی داشتم،

اما تو کمبریج به من مدرک عالی و بورسیه تحصیلی دادن.

هنوزم اونجا بودم اگه انقدر کوته‌بین نبودن.

درست مثل شما و بقیه کسایی که براشون کار کردم.

اما یه روزی یکی پیدا می‌شه که واقعاً آینده‌نگاهه.

یه آزمایشگاه بهم می‌دن.

یه آزمایشگاه درست حسابی با تجهیزات واقعاً مدرن.

و دستیارای خودم. نه، حرفمو قطع نکنید.

این ذهن‌های کوچیک مثل شماست که جلوی پیشرفت رو می‌گیره.

اما این یه چیز خیلی بزرگه، بزرگ‌تر از شما.

می‌بینم که از شش تا کار قبلیتون اخراج شدین.

هفت تا. ـ اوه.

خب، شاید یه تغییر محیط کمک کنه...

اوه، نه، حتماً باید یه کارخونه نساجی باشه.

می‌بینم توی کارخونه "برنلی" یه جا خالی هست، اما...

ـ برنلی؟ ـ بله، اما...

اونا یه آزمایشگاه تحقیقاتی دارن، نه؟

متأسفم، این شغل اصلاً با مدارک شما سازگار نیست.

ـ اونا یه کارگر ساده می‌خوان. ـ اوه، این عالیه!

ـ جای خوبی برای گذاشتنش انتخاب کردی! ـ ببخشید.

ببخشید. ـ خواهش می‌کنم.

خیلی سنگین بارش کردی. ـ واقعاً؟

باید طوری بذاری که بتونی جلوی پاتو ببینی.

اوه، بله، حتماً. ممنون.

ـ تازه اومدی، نه؟ ـ اِه... بله.

ـ قبلاً تو کارخونه کار نکردی؟ ـ اوه، بله، چند جا.

می‌دونم. مدرسه رو ول می‌کنید، اولین کار بی‌خروجی که پیش بیاد رو قبول می‌کنید.

واسه اون دیگه زیادی پیر شدین. بعدش می‌رید سر یه کار دیگه و یه کار دیگه.

وقتی ۳۰ سالتون شد، چی هستید؟

آشغال‌هایی شناور روی موج‌های خروشان سود.

اینم از سرمایه‌داری.

قضیه دقیقاً اینجوری نبود.

من بورسیه دانشگاه کمبریج رو گرفتم.

ولی بند و بستش رو نداشتی.

اوه، به من که نمی‌تونی بگی! تبعیض!

زیاد دیدم. با اینا کجا می‌رفتی؟

فکر کنم بهش می‌گن قسمت بارگیری.

به هر حال راهو اشتباه می‌رفتی. اونجاست پایین.

وقت چاییه! بهتره ولش کنی.

اوه، چایی؟ نه، ممنون. فکر کنم ترجیح می‌دم...

وقت استراحته! ما برای این با همه‌چی جنگیدیم.

فقط یه لحظه.

ببین، اِه... بهتره کمکت کنیم. خیلی حساسه.

بله، آقا. پیت، بیا یه کمکی بده.

و برای این آقایون لباس کار بیارید.

ـ خب، سید کجاست؟ ـ سید!

ـ سید! ـ نه، نه، کاملاً اشتباهه.

سید!

ـ کجا باید بره؟ ـ بالا، به آزمایشگاه.

ـ این یه الکترو الکترو... ـ یه میکروسکوپ الکترونی.

آخیش، بالاخره!

بهتره بریم و اینو بررسی کنیم.

امم، یه کار زیباست.

نه، نه!

باید قبل از روشن کردن پروژکتور، رشته تفنگ الکترونی رو قطع کنید.

وگرنه ممکنه ۴۰۰۰ ولت برق از کاتد رد کنید...

و اونو به تیکه‌های کوچیک تبدیل کنید.

دقیقاً.

این همون محفظه نمونه‌ست، درسته؟

اون بخش تنظیم میانی هست. این محفظه نمونه‌ست.

البته.

به نظر خوب می‌آد. اگه رئیس راضی باشه، می‌ریم.

بعید می‌دونم بتونید برای مدتی کسی رو در اختیارمون بذارید،

فقط تا وقتی که قلق کار دستمون بیاد؟

چی، من؟

خب، لزوماً خود شما نه.

شاید یکی از دستیاراتون.

اوه، می‌فهمم.

خب، فکر کنم شاید بتونم انجامش بدم.

در واقع، ممکنه خیلی هم مفید باشه.

مطمئنید زیادی، اِه، سرتون شلوغ نیست؟

البته چند تا کار هست،

اما اگه من اینجا باشم، می‌تونید یه گوشه از میز کارتون رو به من بدید.

اوه، حتماً، حتماً. اِه... به این کار رسیدگی می‌کنی، ویلسون؟

مطمئن نیستم بتونم بگم.

باشه عزیزم. بهش بگو می‌تونه جمعه حساب کنه.

اون امروز صبح هیچی نگفت.

سید، اینا دیگه چیه؟ هری می‌گه تو کارو ول کردی.

اوه، بله، بله.

ـ چرا؟ ـ خب، می‌دونی، من...

ـ اخراج نشدی؟ ـ اوه، نه، نه، نه.

ـ پس چی شد؟ ـ یه فرصت شغلی دیگه برام پیش اومد.

ـ کجا؟ ـ به نوعی، توی برنلی هم.

ـ پس کارو ول نکردی؟ ـ هم آره هم نه.

فرصت کار توی آزمایشگاه برام پیش اومد.

ـ کار بهتریه؟ ـ اوه، بله، خیلی بهتر.

ـ و پول بیشتر؟ ـ در واقع بابتش بهم پولی نمی‌دن.

چی؟ به این یکی رسیدگی می‌کنیم! مزدور! هاه!

کمیته کارگری بهتره اینو بشنوه.

ـ اما من نمی‌خوام حقوق بگیرم. ـ نمی‌خوای؟

اصلاً برام مهم نیست که تو می‌خوای حقوق بگیری یا نه! باید حقوق بگیری!

اوه، نباید این کارو بکنید! همه چیزو خراب می‌کنه.

فقط برای چند هفته‌ست، بهتون قول می‌دم.

پس برای پول چی کار می‌خوای بکنی؟

قرار بود در مورد همون با شما حرف بزنم، خانم واتسون.

می‌دونم درخواست بزرگیه،

اما اگه بتونم اجاره رو برای چند هفته بهتون بدهکار باشم...

فقط اجاره. غذایی لازم ندارم.

ـ غذایی لازم نداری؟ ـ اوه، اون رو از یه جایی جور می‌کنم.

البته که می‌تونید بمونید، آقای استرتون.

واقعاً خیلی ممنونم.

سید، مشکلی برات پیش اومده؟

More Farsi Persian subtitles for The Man in the White Suit

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left