The first 200 lines.
جملاتی که به طور کتابی ارجمه شدن کلمات انجیل هستن
اگه زندگی من یک داستان بود
میشد زیبا ترین
داستان عاشقانه
کتاب انجیل درباره ی تقدیر و تاریکی نیست
اون جور که مردم فکر میکنن
درباره ی مکاشفات عیسی مسیحه
که کی بوده و چه کاری برای ما کرده
کتاب انجیل
تنها کتابیه که
هر کی اونو بخونه مورد آمرزش قرار میگیره
این یکی از عجیبترین کتابهاییه که من تاحالا خوندم
اول با هشدار به هقت کلیسا شروع میشه
اولین کلیسا افسیس
که خدا برای صبر و شکیبایی او تقدیر کرد
اما اون یک چیزی بر علیهشون داشت
اون ها گمش کردن ،اولین عشقشون رو
اون ازشون خواست طوبه کنن مگر نه اون
تمام شمع دونی ها رو از بین میبره
اگه بهش غلبه کنن ،اون اجازه میداد از درخت زندگی بخورن
کلیسای سامر با اینکه فقیر بود اما از نظر معنویت غنی بود
اون ها بیشتر از ده روز به خودشون عذاب میدادن
اما خدا به اون ها گفت که به مرگ وفادار باشن
و اون ها تاج زندگی بخشید
کلیسای پرگیوم ،جایی که شیطان اون جا به تخت نشسته بود
با این حال بر علیه خدا کاری نکرد و کاری به ایمان نداشت
خدا بر علیهشون کار های انجام داد
اون ها به اصول غلطی پیش میرفتند
اون سعی در ممناعت از راه فرزندان خدا بود
چیز هایی بخورن ،بت ها رو قربانی کنن
و مرتکب اعمال جنسی ناسزایی بشن
خدا به اون ها هشدار داد که توبه کنن
یا اون با شمشیر دهانش با اون ها میجنگه
و اگر بهش غلبه کنن اون بهشون مانا و اسم جدیدی میده
که بر روی سنگ سفید نوشته شده
کلیسای تایتاترا
که اون جا به کار های نیک برای خدا میشناسن
اما اون بر علیهشون چیز هایی داشت
اون ها اون زن رو تحمیل میکردن جزابیل
که به خودش پیامبر میگفت
که به فرزندان خدا کار های ناشایست
و خود فروشی می آموخت
اون ،اون زن رو به تخت بیماری نشاند
و کسانی که پیروش بودن رو
به عذاب بزرگی میکشاند مگر اینکه توبه کنند
و بچه هایشون رو به بدعی میکشت
و همه ی کلیسا ها میفهمیدند که اون بدنبال قلب هاست
که بهش غلبه میکنن
اون بهش قدرت طبیعت رو داد
و همچنین به اون ستاره ی صبح رو میداد
کلیسای سردیس
که به اون ها امر شده بود مراقب باشند
و قدرتی میان آن ها بود که اون ها رو میکشت
اون بهشون امر کرد که توبه کنند و مراقب باشند
چون اون مثل دزدی میانشونه
کلیسای فیلا دل فیا
با انکه قدرت چندانی نداشتن اما نام خدا رو انکار نمیکردن
خدا یک در رو برای برگشت به سوی شون باز کرد
و آنها را در کنیسه شیطان قرار داد،
که خود را یهودی مینامیدند و نبودند، بلکه دروغ میگفتند.
خداوند آنها را وادار خواهد ساخت که در زانویشان عبادت کنند.
کلیسای لعودسیا
که نه گرم است نه سرد، بلکه ولرم است.
خدا گفت که او از دهنش به سمتشان استفراغ خواهد کرد
بنابراین آنها ثروتمند هستند، ، و به هیچ چیز نیاز ندارند،
اما نمیدانند که آنها فقیر و بدبخت و بیچاره هستند،
کور و لخت
دم در میایستد و در میزند.
و اگر کسی صدای او را بشنود
او به داخل می آید و با او مینشیند
کسی که هفت ستاره را نگه میدارد،
سر و موهایش مثل پشم سفید بود،
که چشمانش شعله آتش بود،
پاهایش برنزی است، مثل برنجی ظریف که در یک کوره آتش میسوزد،
صدای کسی که با صدای بسیاری از آبها به گوش میرسید.
در فصل چهارم، در مورد تختی که جان
در آسمان دید و کسی که روی .
تخت نشست صحبت میکند
در اطراف تخت، ۲۴ نفر عاقل بودند،
با لباس سفید و تاجی از طلا.
رعد و برق از تخت بلند شد
و دریایی از شیشه مانند بلور در برابر تخت پادشاهی قرار داشت.
چهار حیوان با چشمانی پر از چشم در وسط تخت بودند.
یکی مثل یک شیر بود،
مثل یک گوساله.
دیگری چهره مرد را داشت.
و دیگری مثل عقاب پرواز میکرد.
هر کدام شش تا بال داشتند.
ان ها چشمان بسیاری داشتن
و اصلا استراحت نمیکنند
میگفت: " مقدس، مقدس، مقدس،
" خدای متعال، که قرار بود بیاید و بیاید."
و هنگامی که آنها به خداوند افتخار میکنند،
بیست و چهار تن از بزرگان به زمین میافتند و کراون را پیش از تاج پرتاب میکنند.
و در دست راستش که روی تخت نشسته بود
یه کتاب بود.
و یک فرشته قوی اعلام کرد،
"چه کسی ارزش باز کردن کتاب را دارد ؟"
و هیچ مردی در بهشت یا زمین نیست
یا در زیر زمین آن قدر ارزش داشت که کتاب را باز کند،
و نه حتی برای نگاه کردن به آن، به جز یکی.
شیر قبیله یهودا
ریشه داوود پیروز شد،
تا کتاب را باز کند و هفت شیپور را آزاد کند.
و وقتی زمین مقدس کتاب را گرفت،
بزرگان یک آهنگ جدید را خواندند: " تو شایسته آن هستی."
اما این کتاب، این کتاب که هیچکس لایق باز کردن آن نبود،
جایی که همه چیز شروع شد.
و باز کردت دروازه ها فدروازه های
که در سفرم بازم شدن
که هیچ وقت فراموش نمیکنم
ولی شاید براتون جالب باشه که من کی هستم
و کجا ماجرا قرار دارم
اسم من جونا شپرده
و نمیدونم چطوز همه این چیزه ها شروع شد
یا از چی شروع شد
تنها چیزی که یادمه اینکه هیچ صلحی نبود
مان؟
بابا
ایوان
نمیدونم چه اتفاقی افتاد
برای یک ثانیه همه چی خوب بود
ثانیه ی بعدی همه جا به جهنم تبدیل شد
قطار ها از راهشون منحرف شدن
سیستم یهو خاموش شد
هواپیما ها سقوط کزدن
مردم بدون هیچ دلیلی شروع کردن به ترسیدن
من هیچی نخوابیدم
چون اون ها یهو اومدن تو وهمه رو کشتن
هیچی امنیتی دیگه نیست
میدونم
اون ها یهو اومدن تو
من صدای شلیک شنیدم
من نتونستم مامان یا بابام یا برادرم رو پیدا کنم
نگران نباش ،منم نمیدونم خانوادم کجان
ولی حداقل ما همدیگه رو داریم
یادته توی کلاس دوم ابتدایی
اون دختره با اون دندون های بزرگش میخواست گازمون بگیره؟
آره ،تو فکر میکردی قدرت جادویی داری
و از چوب قدرتت برای متوقف کردنش می خواستی استفاده کنی
اون گرفتش و نصفش کرد
بعد تو پریدی روش میخواستی نجاتمون بدی
بعد اون سرتو گاز گرفت
آره نمیتونستم بزارم فقط تو رو گاز بگیره
ما هردومون با هم باید گاز گرفته میشدیم
دختر خودمی
میدونی ،وقتی همه ی این ها اتفاق می افتاد
فکر کردم از دستت دادم
من رفتم خونتون و نتونستم پیدات کنم
ذعا کردم حالت خوب باشه
و الان تو این جایی
خب الان چی؟
فکر کنم منتظر میمونیم و میبینم
امروز تمام رهبران کنار هم جمع شدن
و تصمیم بر این مبنی گرفتن که اگر بخان امنیت رو
به کشورشون بیارن دنیا باید فقط یک رهبر داشته باشه
امروز اون رهبر انتخاب میشه
و موقعیت خودشو به عنوان رییس
کل دنیا میگیره
هیچ وقت تا حالا این اتفاق نیافتاده بود
رهبر انتخاب شده دعوتش رو پذیرفت
و این چالش بزرگ رو قبول کرد
چند تا احمق ماشینمو دزدیدن
از کجا میای؟
داری چی کار میکنی؟
دارم به کارم زنگ میزنم
گوشی لعنتیه خراب شده
تو اون بیرون نمیری
من تا حالا اینقدر دیر نکرده بودم
اون منو اخراج میکنه
من چهار روزه اون جا نرفتم
داری شوخی میکنی؟
اونم احتمالن چهار روزه اون جا نیست
اون بیرون دیوونه کنندست
مردم دارن به هم شلیک میکنن
و تو داری میگی میخای بری سر کار
تو میخای زندگیمو متوقف کنم؟
اگه من این کار رو نکنم ما دیگه خونه ای نداریم
صاحب خونه ی احمق درباره ی سنگر گرفتنمون حرف میزنه
یا پول بدیم یا بریم
بعد از همه ی این ها اون فقط رو پول تمرکز کرده
اون اهمیت نمیده
و اون قول داد که از همیشه بیشتر تلاش کنه
تا صلح رو به ارمغان بیاره
رهبر جدید جهان قصد داره
یک پیمان صلح هفت ساله با اسرائیل.ایجاد کنه
در این پیمان، او همچنین موافقت میکند که .
معبد موعود را برای اسرائیل بازسازی کند
اون گفت اگه ما صلح میخایم
اول باید بدیم
فکر میکنم به من بیشتر بیاد
کمک کمک
کمک
کمک
کمک کمک
کمک
کمک
اوا ،تو خوبی؟ چه اتفاقی افتاده؟
Please don't leave me.
لطفا تنهام نزار
No comments yet. Be the first to leave one.