The first 187 lines.
دعوتنامه جلسه اولیا و مربیان
X قسمت نهم: ستارۀ عشق نهایی و به نام
.ووو، یویگا، نمیدونستم همچین مادر جوون و زیبایی داری
!اوه، خجالتم ندین .چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
!مـ مامان، داری خجالتم میدی
.از جناب مدیر شنیدم، یویگا
.ظاهرا سخت داری تلاشت رو میکنی
همینطور ادامه بدی توصیه نامهی ویآیپی رو میگیری .منم یه نفس راحت میکشم
توصیهنامهی ویآیپی؟
...اوه، چیزی نیست
.شکسته نفسی نکن
،با توصیهنامهی ویآیپی میتونی وارد دانشگاه ایچینوسه و باقی جاها بشی
ولی دیگه کجا دلت میخواد بری؟
.منظورم دانشکده است
دانشگاه ایچینوسه لیست دانشکدهها ادبیات تجارت علوم و تکنولوژی اقتصاد مدیریت حقوق
چی میخوای بخونی؟ در آینده میخوای چی کار کنی؟ .انتخابهای زیادی جلوته
ادبیات تجارت علوم و تکنولوژی اقتصاد مدیریت
...امم
کدومش برای سابقهام بهتره و به درامد ثابت بیشتر مربوطه؟
هی، ناریوکی، نگران هزینهای؟
قورت
!نه، نه، اصلی همچین چیزی نیست
...من چیز زیادی راجعبه دانشکدهها نمیدونم
ولی تو که بخاطر ما کوتاهی نمیکنی، نه؟
.فقط کاری که خودم میخوام رو انجام میدم
.که اینطور؟ پس من مثل کوه پشتتم
.فقط چیزی که مهمتره رو اشتباه نگیر
!ناریوکی ببین !اون دو تا همو بوسیدن! بوسیدن
!مامان، بیخیال شو !خجالتآوره! بس کن تو رو خدا
!ایول! یه بار دیگه !یه بار دیگه نشونم بدین! به این میگن روحیه
!تشویقشون نکن
.ممنونم
!اوه
!این که فومی چان خودمونه
.مثل همیشه خوشگلی
.سلام، خاله جان
جلسهت تموم شد؟
آره، تازه تموم شد. تو هم؟
آره. چطور پیش رفت؟
!خب، من دیگه میرم و شما جوونا رو تنها میذارم
!هی
.از دست این مادر عشق رومنس من
.من فکر میکنم این اخلاق سرخوشش بامزه است
فوروهاشی، پدرت کجاست؟
.اونجا نیست
!یهویی مریض شد !آره، مریض شد
مریض؟
.ولی چیز مهمی نیست، پس نگران نباش
.باشه
خب، پدرت با چیزی که میخوای بخونی موافقه؟
!مـ معلومه! مشکلی نیست! مشکلی نیست
!اوگاتا ریزو
جلسهی اولیا و مربیان چطور پیش رفت؟
،خود جلسه خوب بود
ولی بابام با سریش بازیهاش رفت رو اعصابم .منم قبل پایان جلسه پرتش کردم بیرون
...کهاینطور. پس جلسه بدون اولیا بود
.دنبالت میگشتم، اوگاتا کون
پس جوانه لوبیا رو اینجوری هم میشه خورد، ها؟
.درسته
سکیجو، چی شده؟
!ساواکو چان
!یویگا ناریوکی، خوب موقعی اومدی. ببین
!هنوز دیر نشده! لطفا تجدید نظر کن، اوگاتا کون
!تو برای حل ذات و احساسات ریاضی متولد شدی
!لطفا دانشکده ریاضیات رو انتخاب کن
.علاقهای ندارم
چی کار کنیم؟
چرا نمیتونی استعداد خودت رو ببینی؟
!اوگاتا کون، من بهت نیاز دارم، پس خواهش میکنم! لطفا
این همون یارویی نیست که وقتی رفته بودیم از دانشگاه بازدید کنیم دیدیم؟
!آ-آره، منم همین وفکرو کردم
!استاد ریاضیاتی که با اصرار میخواست اوگاتا ریزو رو جذب کنه
این همه راه رو تا اینجا دنبال اوگاتا اومده؟ !این دیگه با مزاحمت فرقی نداره
چه فکری کرده یه دفعه اینجا پیداش شده؟
!حداقل باید دو سال مخفیانه ازش عکس بگیره
!تو این کار رو کردی !بهش میگن عکاسی بدون اجازه
عکاسی بدون اجازه غیر قانونیه
!ا-اشتباه برداشت نکن، اوگاتا ریزو ...من فقط داشتم، اممم
...هی، فوروهاشی، چی شده
.پدر (اوتو سان)
اوتّو سان؟
!نه، فکر کنم گفت ایتو سان
!یا شایدم گفت گوتو سان
.همهشون اشتباهن
فومینو، ها؟
.درسته .تو هم به همین مدرسه میومدی
امم، پس تو واقعا پدر فوروهاشی هستی؟
...و تو توی دانشگاه
.این پدر من، فوروهاشی ریجی هستش .یه استاد ریاضیات توی دانشگاه
!دیگه انقدرم شوکه کننده نبود !چرا از خودت صداهای عجیب در میاری؟
لرزش لرزش لرزش
.جو اینجا خیلی سنگین شده
رابطهی خانوادگی فوروهاشی فومینو انقدر پیچیده است؟
.خودمم درست نمیدونم
.ولی یکم غافلگیر شدم
.دیگه تموم شده، ولی فکرم نمیکردم واقعا بیای
.پس دعوتنامهی جلسهی اولیا و مربیان رو دیدی
.نمیدونم دربارهی چی حرف میزنی
.ولی قصد ندارم هیچ معلمی رو ببینم
.فقط وقت تلف کردنه
.بذار ببینمش
.همونطور که فکر میکردم
دانشگاههای دلخواه دانشگاه تنکا - انتخاب اول علوم فیزیکی، فیزیک نجومی - دانشکده رشتهی نجوم دانشگاه کیساراگی - انتخاب دوم علوم فیزیکی، توسعهی فضایی - دانشکده رشتهی نجوم
.هنوزم از این کارای بچهگانه میکنی
.نمیتونی از پس دانشکدهی نجوم بر بیای
.ریاضیت احساسات نداره و لایق مطالعهش نیستی
.همون بری علوم انسانی برات بهترـه
.همونو بخون
.فقط همینو میتونم بگم
...مهمتر از اون
!تو، اوگاتا کون
...با پتانسیلی که تو داری، میتونی دنیای ریاضیات رو متحول کنی
!ساواکو چتن، ری چانو بگیر از دست این فرار کنین
!وقتی پای ریاضی وسط باشه، پدرم عقلشو از دست میده
چـ چی؟
!هنوز از نظر ذهنی برای همچین رابطهای آمادگی ندارم
!حرف تو دهنم نذار !فقط دستشو بگیر از اینجا برین، ساواکو چان
!بـ باشه
!اوگاتا ریزو، بیا بریم
.خاک عالم
مهمتر از اون» ها؟»
...احساسات ریاضیت از دختر خودت برات مهمترـه
.معلومه
.امم، باید در آرامش با هم حرف بزنین
.«من به چیزی که تو داری نمیگم «رویا
.چیزی جز توهم توخالی یه آدم ناشایست نیست
.نمیخوام هزینهی تحصیل همچین چیز مسخرهای رو بدم
اگه انقدر دوست داری این مسخرهبازی رو ادامه بدی .میتونی از خونهی من بری و جای دیگه هرطور خواستی زندگی کنی
...پس من
!لازم نبود بهم بگی !بههرحال دیگه دلم نمیخواد توی اون خونه زندگی کنم
چی داری میگی؟
!ناریوکی کون، جلوم رو نگیر !دیگه تصمیمم رو گرفتم
.برای کسی که جایی برای رفتن نداره حرفای گنده گنده میزنی
اون نه
اون نه
اون نه
میخوای خونه اجاره کنی؟ از کجا پولشو میاری؟
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
!کـ کار میکنم
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
کی ضامنت میشه؟
اون نه
اون نه
اون نه
.هیچ شرکت بیمهای ضامن کسی که کار نمیکنه خدمات نمیده
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
...خـ خب من
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
اون نه
چیکار میکنی؟ بیرون میخوابی؟
!بـ ببخشید
!فعلا میتونه خونهی ما بمونه
ها؟ الان یه چیز خیلی احمقانه گفتم؟
.با این حساب، بهتره بریم سمت شمال ...هه هه هه، شوخی کردم
درست نفهمیدم چی میگی .ولی یه اتوبوس اونجاست که داره میره شمال
!بریم شمال
!من اومدم
!خوش اومدی، اونی چان
غذا میخوری؟ ...حمام میری؟ یا اینکه
من... رو...!؟
...ببخشید
.مزاحم شدم
با هم عروسی کردید؟
بالاخره عروسی کردید؟
.که اینطور، متوجه وضعیت شدم
.ببخشید مامان، یه دفعهای از دهنم پرید
...ببخشید
No comments yet. Be the first to leave one.