The first 200 lines.
!"ساريتا"
زود باش! "کيشوري" خيلي وقته !که منتظره
بيا ديگه
با ماشين اومدن دنبالت
خيلي وقته منتظرن - مراقب باش -
زود باش بفرست دختر رو بره
پنکه رو بعدا درست ميکنم بيرون منتظرم
!زود باش
مامان، "شانتا" هم ديگه بزرگ شده
بذار باهام بياد
باشه، به مادرش ميگم تا يه روز باهات بياد
به من نگاه کن
کل روز در حال بازيگوشي هستي عجله کن
ساريتا" دوباره داري بيرون ميري؟" - زود برميگردم -
براي مشتريها دردسر درست نکن - نميکنم. ماشين چه رنگيه؟ -
خودت ميبيني
!جاکش اومد
!اين که دختر بچهست
سلام. معذرت ميخوام دير کرديم
مشکلي نيست
اميدوارم قشقرق راه نندازه - نه. مطمئن باشيد -
سوار شو- برو عقب بشين -
!اوه، اونجا
سوار شو - مراقب باش -
.پول خوبي ميدن دردسر براشون درست نکني، باشه؟
خداحافظ - بگير و برو -
ممنون قربان
اسمت چيه؟ - اسم من " کيفايت" هست -
مانند يک پرنده در جنگل
نغمه سر خواهم داد
بيا، از اين بخور
،دختر که نيست !يه پا فشفشهست
!برگرد
بگيرش
بگيرش
!کجا فرار ميکني؟
!روي اونم بپاش
!بيا اينجا فشفشهي من
.برگرديم پيش ماشين
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجمين: وحيد و بينگسا
چرا بايد اين پول رو ببرم؟
... به عقب نگاه کرد و
شهاب" و "انور" رو ديد که مثل همون 10 روپيهاي" ... .مچاله شده بودند
!ببين چه نگاهي داره
تو هم از اين چشمها ميترسي؟
پدر منظورمه
نه به اندازه داستانهاي تو
نيگي" عزيزم"
عزيزم
بيا اينجا
!بيدار شدي کوچولو
چرا اين همه قلم ميخري وقتي از هيچکدوم استفاده هم نميکني؟
... قلمهاي بابا
"سعادت حسن مانتو"
چطوري "داس"؟ - خوبم -
چيکار ميکني؟ راه بيفت
درود
حالا آروم بلند شو
!ديالوگ رو برو "جناب "سوامي-
چرا مسير زندگي اينقدر دشواره؟
به اين خاطر که خدا در هر گام ما رو آزمايش ميکنه
پس چطور از امتحان زندگي سر بلند بيرون بيايم؟
،فرزندم با کاشتن بذر عشق
اين چه چرندياتيه؟
چه خبره؟ - "آقاي "مانتو -
!"کاشتن بذر عشق" !چه غلطا
گل نريز ديگه
درش بيار
واسه چي ديالوگهاي من رو عوض کردي؟
از "لاهور" برگشتي؟
شنيدم که توي دادگاه دوباره تبرئه شدي
درش بيار !يه نقش متهورانهس
.."آقاي "مانتو
اقبال شما باعث ميشه ... فيلم ما بترکونه
چاي ميل داريد؟ - 2800 روپيه -
الان نميتونم اينقدر پول بدم
بيا با 1800 تا فعلا کنار بيايم. حله؟
باشه هر چي داري بده بقيهش رو هفته بعد ميگيرم
چک رو دوشنبه به بعد نقد کن
يعني چي؟ من الان پول لازم دارم
پس فقط 1200 تا ميتونم بهت بدم - !چي چرت و پرت ميگي؟-
... "آفتاب"
... اوني که تيرهتره جذابه اما ...
.اوني که روشنتر هست رو ببر ...
مانتو" انتخاب با خودته"
يا 1200 تا نقدي رو بگير يا 1800 تا رو دوشنبه
خودت تصميم بگير - باشه -
"عيصمت" و "مانتو"
به سلامتي تبرئه شدنتون
به سلامتي - به سلامتي -
چيکار ميکني؟
الان نه پسرجان
قول ميدم خودت برش داري
بيا پايين
اين اولين و آخرين دادگاه من بود
"علاقهاي ندارم مثل "مانتو .هر روز توي دادگاه باشم
اين رو گوش کن
واقعا شرمآور است که سعادت حسن مانتو" ...براي سومين بار تبرئه شد
او و داستان پيشپاافتادهش ..رايحه
..بايد تا ابد ممنوع ميشدند
"اما متاسفانه
به جاي اينا بايد نگران نامههاي نفرتآميز ناشناس باشي
اين چيزا براي من مياد
شما هم "عيصمت"؟
... تصور کن يه زن در مورد
!رابطه بين دو زن ديگه مينويسه ...
!خدايا توبه
من داستان رو دوست داشتم خيلي متفاوت بود
... ميتونه بعضيها رو معذب کنه
!اما معذب کردن همون آدمها يه حالي ميده ...
لحاف" بهترين داستانيه که تا حالا نوشتي"
!به جز اون خط مسخره آخرش - چرا؟ -
مشکلش چيه؟ - !کاملا بيخوده -
،وقتي لحاف برداشته شد " ... چيزي که من ديدم
يک ميليون روپيه هم بدن ... "نميگم چي هست
اون خط اونقدر خوب بوده که هنوز تو خاطرت مونده
!بس کنيد شما دو تا
... "سافيا"
اين همه دادگاه بايد ... حسابي اذيتت کرده باشه
به روي خودش نمياره ولي اونم(مرد) خيلي اذيت شده
بهت گفتم به مجمع نويسندهگان پيشرو ... ملحق شو
آيا يک نويسنده فقط زماني پيشرو هست که به مجمع ملحق بشه؟
... من کي اينو گفتم؟ منظورم اين بود - ... "آقاي "کريشان چاندر -
من شنيدم که مردم ادبيات پيشرو رو ... ... منتسب به "سعادت حسن مانتو" ميدونند
و اونايي که لغات زننده رو دوست ندارند .به اسم "عيصمت چوقاتي" ميشناسنش
مرحبا
به نظرم ديگه شورِش رو در آوردي
اين همه تحريک مردم چه فايدهاي داره؟
... اگه تحمل داستانهاي من رو نداري
به اين خاطر هست که ما ... .در دوران تحملناپذيري زندگي ميکنيم
روي مشکلات کارگراي آسياب تمرکز کن
.يا روي اعمال شنيع انگليسيها
اما تو، حتي در اين شرايط نگران روسپيها هستي
شاهيد"؟" - دروغ ميگم؟ -
.وقتي اينجا اومدم 22 سالم بود
... از پنجره اتاقم که به سمت خيابون فراس بود
زنهايي رو ميديدم که همراه با مردهاي پست .. .به آلونکهاشون ميرفتند
چرا نبايد در مورد اونها بنويسم؟
آيا اونها جزئي از جامعه ما نيستند؟
.هستند
بهرحال مردها براي نماز که پيش !روسپيها نميرن
... وقتي آزادانه ميتونند به اونجا برن
چرا نميتونيم دربارهش بنويسيم؟ ...
چطور تونستي بفهمي پشت اون درهاي بسته چي داره ميگذره؟
از پشت پنجرهت چطور ديدي؟؟؟
باور نميکني؟ .بيا و خودت ببين
عيصمت" داره سر به سرت ميذاره" ناراحت نشو
من دارم ميرم، کسي نمياد؟
"آقاي "مانتو شوخي بود
"نگران نباش "سافيا
ميره به خيابون کلير ... و سيگار ميکشه
.و با يه داستان ديگه برميگرده ...
!هي
مياي بالا يا خودم بيام پايين؟
چيزي ميخواي؟
دختر؟
يکي بالا دارم
پاشو
مشتري آوردم
بذار بخوابم
اين آخريه بعدش ميتوني بخوابي
تنهام بذار
.پاشو عشقم. ناز نکن چطوري بايد نون بخوريم؟
بذار از گشنگي بميرم
!اما نميخوام بميرم !پاشو جنده لعنتي
پاشو
خواهش ميکنم
چند روزه نخوابيدم
به خاطر خدا هم شده به من رحم کن
ولم کن
هر کاري ميگم بکن (درخواست نيست!(زوريه
تو کله پوکت فرو نميره؟
.گم شو! ميخوام بخوابم
ميکشمت
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
... اونايي که ميخوان انگليسيها برن، ديوانه هستند
.به لطف اوناست که پيشرفت کرديم ... ... قبلا هم مردهها دفن ميشدند
اما حالا همه قبرها شماره دارند ... ... پس خيلي راحت شده
و ميتوني کنار بقيه شمارههات ... ... يادداشتش کني
مثلا شماره کفش 5 ... ... شماره تلفن 44457
شماره بيمه 225689 ... .شماره قبر مادر 4817
بيا
مادر ميخواست نزديک پدر دفن بشه
بيا واسه هر دو دعا کنيم - نه -
فقط براي مادرمون
تو هيچ جاي ديگه دعا نميکني
"با خدا باش "سعادت
من هميشه نوشتههام رو با عدد مقدس 786 شروع ميکنم
چون مادرمون قسمـت داده اين کار رو ميکني
... اينجا "سعادت حسن مانتو" خوابيده
با انبوهي از اسرار ... .داستانهاي کوتاه در اينجا آرميده
!"سعادت"
... زير خاک داره به اين فکر ميکنه
.که آيا او داستان بهتر ميگه يا خدا ...
!استغفر الله! داري چرت ميگي
اون شغل در "لاهور" رو قبول کردي؟
نه - چرا؟ -
کي اينجا بهت ماهي هزار روپيه ميده؟ - .هيچ کس ولي من فقط اينجا زندگي ميکنم -
اونجا امنيت بيشتري داريم
کنار خيابون باشيم يا تو کاخ !اين شهر جاي سوال باقي نميذاره
No comments yet. Be the first to leave one.