The first 200 lines.
مترجم : zahra (747) ویرایش : elaheh_sh
بسه
یان یان
یان یان، بیا قضاوت کن
شیائو دالین حتما نیت شومی داشته
نیت تو شومه، که چی؟
پدرم هیچی نگفت
میخوای به خانواده ام توهین کنی؟
امشب جشن پدرمه
ولی تو اتیش بیار معرکه شدی
زود برین بیرون
یان یان، سوءتفاهم نشه
ما منظوری نداشتیم
...ما فقط
بسه بسه بسه
رفتن دیگه
همش تقصیر منه
معلومه
باید زودتر میفرستادیشون برن
دالین، یان یان
داداش درانگ
بیا، دنبالم بیا
پو
بله اعلیحضرت
ازت خواسته بودم یک روز مبارک برای ازدواجم انتخاب کنی
چه روزی شد؟
پیشگو گفت شش ماه دیگه
قبل مراسم عروسی میشه
شش ماه دیگه؟
اونقدر دیر؟
پس
یان یان رو بعنوان بالا مقامترین صیغه سلطنتی بیار قصر
ولی مراسمش باید مثل ملکه ها باشه
دیر یا زود به عنوان ملکه منصوبش میکنم
اعلیحضرت، شاهزاده ژیمو اینجا هستن
بفرستش تو- چشم-
درود بر اعلیحضرت
نمیخواد
از روی ارادتمه
باشه
خب، ژیمو، فکر میکردم
تا وقتی توی قصر
مقامم این باشه
دیگه لازم نیست از کسی یا چیزی بترسیم
ولی در کمال تعجبم
این موقعیت
شده سدی بین من و تو
برادر میفهمم چی میگی
ولی شما الان امپراطورین
تازگیها خیلی بهم تشویق نامه
و پاداش دادین
تا ترسم از امپراطور قبل رو بریزین
ولی خانواده سلطنتی شورش کردن
اگه مثل قبل بازم باهم بمونیم
کنترلشون سخت و سختتر میشه
فقط وقتی با کارهام براشون الگو شم
میدونن کی دست از شورش بردارن
تازه دیگه براتون
دردسر درست نمیکنن
راست میگی
ولی الان
اینجا نیستن
باشه بشین
بشین
تموم این سالها
همین پایین وایمیستادم
و به تخت تکیه زدن عمومون رو میدیدم
اونموقع
به قیافه پدرمون
و خنده های برادر بزرگترمون
فکر میکردم
اونها باید به تخت مینشستن
برادر
حالا قدرت توی دستهاته
بنظرم پدر و برادر بزرگتر
حتما برامون دعا میکنن
اره
منم همین فکر رو میکنم
فقط حسرت میخورم
که این روز انقدر دیر اومد
و نتونستم مراقبت باشم
برادر
ارزو میکنم صاحب یک عالمه بچه های قد و نیم قد شی
برادر بزرگترمون و من
برات دعا میکنیم
راستی
بهت عنوان "شاهزاده نینگ" میدم
نظرت چیه؟
سپاسگزارم اعلیحضرت
میتونی پا شی
پو
لیست رو به شاهزاده نینگ بده
من یک صیغه میگیرم
میخوام تو کارهاش رو راست و ریست کنی
باشه؟
اعلیحضرت میخواین ازدواج کنین؟
این افتخار نصیب کدوم دختر میشه؟
ژیمو، چرا ساکت شدی؟
چیزی شد؟
نه
چون اعلیحضرت صیغه میگیرین
...نباید مراسم
با هیئت منجمان مشورت کردم
مناسب ترین روز برای ازدواج با ملکه
تقریبا شش ماه دیگه اس
نمیتونم انقدر صبر کنم
پس باید همه چی رو سریع جمع و جور کنی
متوجه شدی؟
بله
همه چیزهایی که از عمارت اوردیم اینجاست
ارباب برای خرید جهاز بانو شیائو
حسابی دست و دلبازی کردن
الان انبار حتما خالیه
خب خب
میخوام چندتا چیز برای جهاز
یان یان انتخاب کنم
جعبه ها رو باز کنین
بله بانو
اون...؟
این روزها پدرم سرش شلوغه
و وقت این کارهای جزئی رو نداره
ولی
از عمو هوسی خواستم تا جهاز رو اماده کنه
خیلی قابل اعتماده
همه چی رو برامون اماده میکنه
اعلیحضرت تازه به تخت نشستن
خیلی کارها باید انجام بدن
صدر اعظم سی ون حتما سرش شلوغه
خواهر، کجا بودی؟
دنبالت میگشتم
هون یان
چرا دنبال کارهای مراسم عروسیت نیستی
بجاش دنبال منی؟
هان درانگ، کی با یان یان عروسی میکنی؟
خواهر چی شده؟
عصبانیی؟
خودت برو جهازت رو ببین
پدر
این تاج طلایی صیغه سلطنتی از کجا اومده؟
یان یان
این رو ببین
دختر سوم صدر اعظم شیائو سی ون
پیشینه خانوادگی خوبی داره و به سن ازدواج رسیده
اون کسیه که میتونه به امپراطور کمک کنه و عنوان
والا مقام ترین صیغه سلطنتی رو بگیره
امکان نداره
راسته
پدر، نمیخوام. باهاش ازدواج نمیکنم
من با درانگ نامزد کردم
میدونم عزیزدلم
اعلیحضرت این ازدواج رو تایید کردن
میفهمی یعنی چی؟
یکبار بهت گفتم
زندگی پر از اتفاقات غیرمنتظره اس
پدر
لطفا به قصر برو و بهشون بگو
نمیتونم باهاشون ازدواج کنم
تو از قبیله خانواده ملکه ای
حتی اگه اون اعلیحضرت باشه
باید نظر تو رو هم بسنجه
اره. تا وقتی تو قبول نکنی
هیچوقت نمیتونه مجبورت کنه
دیگه دیر شده
تو و درانگ تمام سعیتون رو کردین
تا کمکش کنین به قدرت برسه
اینجور جواب خوبیمون رو میده؟
پدر لطفا برو بهش بگو
باهاش ازدواج نمیکنم. واقعا نمیخوام
یان یان
میدونی چیه؟
اعلیحضرت واقعا دوستت دارن
من میتونم اینو ببینم
مهمتر از این
میخوان تا ابد پیششون باشی
و توی اداره کشور کمکشون باشی
این کار هر زنی نیست
میفهمی چی میگم؟
درباره تو و هان درانگ هم
شما دو عاشق
هیچوقت باهم ازدواج نمیکنین
فراموشش کن
برای ازدواج تایید شده هم
من دستور اعلیحضرت رو قبول کردم
دیگه نمیشه کاریش کرد
نه
من عمرا باهاش ازدواج نمیکنم
نمیکنم
هیچوقت
یان یان
پدر
یکم پیش برای خواستگاری رفته بودی خونه صدر اعظم
جواب گرفتی؟
درانگ
ازدواجت با یان یان
ممکنه بهم بخوره
چرا؟
اعلیحضرت فرمان سلطنتیشون رو به عمارت عالیجناب وی فرستادن
که توش نوشته یان یان صیغه ایشون میشه
کی؟
اولین روز برگشتت از کوهستان سیاه
No comments yet. Be the first to leave one.