Release info

Love at Twenty (1962)
A Commentary by n2007
مترجم: مسعود [email protected]

Tags

other
Published on: 2014-01-03
Downloads: 37
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

A film made in 5 countries

عشق در بيست سالگي

انتوان دوانل 17 سالشه

اون از جز نوجون هاي هست که کودکي خوبي رو سپري نکردن

اون بعد از اين که از يک اردوگاه کار نوجوانان فرار کرد...

به يه مرکز امن تر و جديتر سپرده شد

تا اينکه يک روانپزشک به اون ازادي مشروط داد

انتوان تک و تنها زنديگي ميکنه

اون علاقه شديدي به موسيقي داره و تو يه استوديو ضبط مشغول به کار هست

اون به ارزوي خودشت دست پيدا کرده و اين تنها به خاطر خودش بوده

انتوان تو رفت و امدهاي زيادي تو يکي از کلوپ هاي نوازندگي جوانان داره

و سعي ميکنه تو تمام جلساتش شرکت کنه

اون اقلب بليط هاي کنسرت ها رو به رايگان تهيه ميکنه

تنها دوستش، يه يار و همدمه از سالهاي دور ؛ رنه

اون تو بورس کار ميکنه و از نماينده هاي اونجاست

- اوضاع کارت چطوره؟ - دارم پيشرفت ميکنم

دارم ميرم قسمت توليد؛ دوس داري بريم برنامه "شاپير" رو ببينيم؟

يادته تو خونه ما قايم شده بودي که پدرم اومد؟

پيره مرده است! سر پتو رو بگير از شر اين دود راحت بشيم

بسه

چه بوي سيگاري مياد مثل قمار خونه شده

پول سه تا سيگار رو از جيبت بر ميادارم

اين چيه؟ اسب من که جالباسي نيست

حداقل يه ميليون مي ارزه اين يه اثر هنيريه

من با دنيا عوضش نميکنم

حالا ديگه يه لطفي بکن چراغ رو خاموش کن بگير بخواب

- چشم پدر - شب بخير

- تقريبا من رو ديده بود - اون پاهاتون ديد اما به روي خودش نياورد

چرا قبلا نديده بودمش؟ واقعا خوشم اومد

اگه از دوستش خوشت ميومد راحتر بودي

ميدوني، من عاشق دوختر عموي خودم هستم با اون موهاي بلندش

خود احمقش تصميم گرفت موهاشو کوتاه کنه اما من هنوز دوسش دارم

- اونم دوست داره؟ - نميدونم

ببينم اگه با موهاي کوتاه هم ازش خوشم اومد واسش يه نامه مينويسم

- همون جاي هميشگي ميبينمت - فعلا

يه هفته بعد

تو اين هفته سه بار ديدمش اما اون متوجه من نشد

اولين بار تو سمفوني 'Eroica' بود

من پشتش بودم، سمت راست اون دست مال گردنشو باز کرد

و من تمام مدت مشغول تماشاي موها و گردنش بودم و نميتونستم ازش چشم بردارم

ميخواستم باهاش صحبت کنم که با يکي از دوستاش برخورد کرد ..

حدود 5 دقيقه تعقيبش کردم بعدش رفتم خونه

چنجشنبه، حدود نيم ساعت زودتر رفتم که بتونم کنارش بشينم

اما خيلي خلوت بود، گفتم يکم قدم بزنم تا شلوغتر بشه

اول گمش کردم،بعد ديدم کنار صندلي دوستش خم شده و داره صحبت ميکنه

رفتم کنارش نشستم سرش رو به علامت اشنايي تکون داد

اما رفت همونجاي که کتش رو گذاشته بود

حرکتي نکردم، اينطوري خيلي ضايع به نظر مي رسيد

بار سوم همين ديروز بود..

تنها با به کبف دستش داشت قدم ميزد...

- خونه اش بايد نزديکاي خونه من باشه - مانور کافيه، وقت حمله است

در حقيقت درس پير شافر چي بود

سرنجام، انتوان موفق شد کنار کولت بشيند

و دنبال راهي بود تا سر حرف را باز کند که

اون يه توضيح در خصوص برنامه هاي سمينار خواست

من معمولا برنامه هاي روم رو دنبال ميکنم عجيبه که تا به حال نديدمت

هميشه تو سمينار شرکت ميکني

فقط بخشه هاي مربوط به روسيه مثلا موسورسکي و بوردين؛ يکشنبه ها...

پس جاي تعجب نيست که نديدمت

جاي تاسفه به هر حال دير يا زود هم رو ملاقات ميکرديم

فکر کنم تو يه محله زندگي ميکنيم موقع خريد ديدمت

اره، ما تو رئوليکلوس زندگي ميکنيم

- چيکار ميکني؟ - من دانشجو هستم؛ تو چي؟

- من تو کار تکثير صفحه گرامافونم - کار؟

اره؛ تو شرکت فيليپس من تنها زندگي ميکنم، بايد خرجم رو در بيارم

- چه خوبه که ادم مستقل باشه - بستگي داره

هي! اين ماشين ناپدريمه

پنجشنبه مياي به گاووتي

احتمالا اره؛ اما ممکنه برنامه ديگه اي پيش بياد

ميخواي شماره تلفونت رو بهم بدي؟

بهتر که عصر ها زنگ بزني

شمارم: Carnot 0832.

بايد برم؛ خيلي کار دارم که بايد انجام بدم

شب بخير خيلي زود مي بينمت

انتوان و کلوت بارها در هفته يکديگر را ميديدند و صفحه و کتاب مبالده ميکردند

انها هنگام نوشيدن قهوه در باره موسيقي بحث ميکردند

... انها به خانه يکيدگر ميرفتند و در راه رو با يکديگر گفتوگو ميکردند

کلوت، انتوان را تنها به چشم دوست ميبيند اما انتوان اين واقعيت را نميپذيرد يا ميخواد اي رابطه به هر شکل ادامه پيدا کند

اين دومين جلسه ماست

و در خصوص موسيقي تجربي صحبت ميکنيم

اين از اولين تحقيقات پير شافر بوده و با توجه به سکوت حضار

و نامه هاي رسيده، مشخص هست که مورد توجه واقع شده..

- سلام، کلوت؟ - اره خودم هستم، اخ سرم

ديروز مريض بودي؟

بهت نگفتم؟

با يه سري از دوستام رفته بودم مهموني

خيلي باحال بود، کل ديشب رو ديونه بازي در اورديم

اولش شوخي بود اما ديگه اخرش زديم به سيم اخر

فکر کنم ديگه ساعتهاي 5 صبح بود که مهموني تموم شد

ميتونم عصر بيام خونه تون؟

اگه دوس داري؛ اما فکر نکنم خونه باشم با بچه ها قرار گذاشتيم امشب هم باهم باشيم

- خيلي خوب؛ مي بينمت - باشه؛ اگه جور بشه

- بله؟ - کولت خونه هست؟

- نه؛ چطور؟ - کتابش رو اوردم

- من به بهش ميدم - فقط ؛ اين نامه هم هست

خيلي خوب، من اينا رو بهش ميدم تو انتوان نيستي؟

- بله خانوم - اون اقلب در مورد تو صحبت ميکنه، بيا تو

- کيه؟ - دوست کولت هست؛ مياي تو؟

- باشه؛ فقط 5 دقيقه - لطفا

انتوانه، مي شناسيش؟ دوست کولت

شما تو يه کلاس هستيد، درسته؟

نه.. اونا تو کنسرت موسيقي جوانان باهم اشنا شدند، کولت همه رو بهم گفته

- انتوان تو صنعت موسيقيه فکر کنم؟ - بله؛ من تو فيليپس کار ميکنم

زن من دخترش رو زيادي لوس ميکنه در حالي که بهتر مردم زودتر روپاي خودشون بايستن

پانزده سالم بود که تو يه گاراژ مکانيک بودم اما حالا يه گاراژ واسه خودم دارم

- بريزم برات؟ - نه، ممنونم

با درس خوندن ادم به هيج جا نميرسه به قول ويکتور هوگو...

لطفا؛ بازم اسم ويکتور هوگو اومد

هوگو شر رو محکوم ميکرد اما هيچ جايگزيني براش معرفي نکرد

- قبول داري؟ - فکر کنم بله

I'm afraid I must go now.

نرو؛ کولت نارحت ميشه بايد يه شب بر شام بيايي

با کولت هماهنگ ميکنم

انتوان عزيز نامه ات رو زيبا نوشته بودي

مثل يک مرد با تجربه

امشب به کنسرت موريس ليرو مياي؟ ممنونم بابت کتابها

مادرم تو رو يه ادم رمانتيک ميدونه شايد به خاطر موهاي بلندت باشه

تا امشب... خداحافظ

- ببين کي اونجاس - انتوان

درست روبروي ما

چه خبره؟ اينجا زندگي ميکني؟

بله؛ امروز بعدظهر جا به جا شدم

خوشحاليد؛ نه؟

ميتونيم بيايم يه نگاه بندازيم؟

بريم ببينيم

- سلام - چطوري؟

نگاه کن! کاملا مستقر شده

- تبريک ميگم - گرامافون

فوق العادس ظرفشويي.. تلفن

نگاه کن، پنجره ما

اما پنجره ما سمت افتاب گيره

زن من ديگه ول نميکنه

ديگه لازم نيست تلفن بزنيم اون ميتونه از همينجا صحبت کنه

- والدينت زنده هستند؟ - بله؛ اما ندرتا هم رو ميبينيم

- باهم نميسازيم - خجالت داره؛ مادرت حتما دلش برات تنگ شده

خوب؛ منم مقصرم. وقتي خونه بودم هميشه فرار ميکردم

چه جاي بهتر از اغوش گرم خانواده؟ جواب: هيجا

بله بنويس هروه بازان

- هي؛ فرانکو يکم شراب بده - باورم نميشه، چقدر پر رو

منم ميخام

والدين کولت نگران دخترشان ميشوند که هميشه خارج از خانه است

بنابراينتصميمميگرندانتوان را بيشتر دعوت کنند

انتوان از پنجره خودش رفت و امدهاي گولت را زير نظر ميگيرد

او هم واکنش نشوان ميدهد و ديگر مانند قبل با انتوان رفتار نميکند

سلام انتوان، چطوري؟

کاري داري؟

من دوتا بليط براي سخنراني امشب دارم

اما من نميتونم بيام

- سينما چطور؟ - نه، نميتونم

- ميتونيم 5 دقيقه باهم حرف بزنيم؟ - نه، يه روز ديگه

خداحافظ

خيلي احمقم خودم گند زدم به همه چي

اصلا نبايد عاشقش مي شدم اون من رو به چشم يه دوست ميديد

وقتي من ميخوام جدي صحبت کنم اون بي حوصله هست

تازه بايد کلي هم پشت درشون بمونم

حالا بزار من در مورد دختر عموم بگم موهاش شبيه ژاندارکه

عاشقشم؛ براش نامه مينويسم همه چي خوب پيش ميره

نگاه کن اين جواب يکي از نامه هاشه

- فوق العادس - تازه همين نيست، پاکتش رو نگا

منتقل شدم قسمت توليد

- بستني؟ - نه، ممنون

اين اولين البوم منه براي تو

چه جالب

مسابقات اسکي بين انريشي ها و فرانسوي ها در حال انجام بود

اينجا شاهد فرود اين اسکي باز در دو دقيقه او 5 ثانيه هستيم

...که اون رو از رقيب اتريشي جلو انداخت

اين ورزشکار فرانسوي مقام چهارم را کسب کرد

گزارش...

.

.

.

پنج دقيقه هست دارم در ميزنم کر شدي؟

چقدر تاريکه؛ مريضي؟

گوش کن کولت، ما بايد تکليفون رو روشن کنيم

ميخوام بگم اين بازي ها يکه در مياري و اين سرد و گرم شدنت؛ من رو مريض کرده

تو واقعا احمقي

البته؛ تقصير خودم بود نبايد جام رو عوض ميکردم و ميومدم اينجا

حالا هم ميخام برم جاي که بودم

اما خواهشا ديگه تنهام بزار

- گورتو گم کن - چه پرو؛ خودت گمشو

- به هر حال من اومدم واسه شام دعوتت کنم - نه؛ نميام

اين که ديگه بحث نداره وقتي شام دعوت ميکنن بايد بري

ما تا يه ربع ديگه شام ميخوريم نظرت عوض شد بيا

- سلام انتوان - خانوم

- بشين؛ شام خوردي؟ - بله اقا

- حتما؟ - بله؛ ممنون

مطمعني؟ ميتونم سريع املت و سالاد درست کنم

جدي ميگم، يه نارنگي ميخورم

- خوبف ديگه چه خبر انتوان؟ - امشب نميريد بيرون؟

دوتا بليط کنسرت دارم اما نميدونم ..

- ميتونيد دوتايي بريد - نه، من نميتونم

- چرا؟ - به تو ربطي نداره

شوارزوف رو تو تلويزيون هم قرار نشون بده تو روزنامه خوندم

- واسه پوستش پيش دستي بيارم؟ - نه؛ از واسه شما استفاده ميکنم

- کيه؟ - نميدونم

برم ببينم

بفرمايد، از اينطرف

اين البرته، در موردش بهتون گفته بودم

پدرم، مادرم...

و انتوان، فکر کنم همديگر رو ميشناسيد

Love at Twenty (L'Amour à vingt ans) subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left