The first 200 lines.
K.zahra
آیوفیلم تقدیم میکند
خوناشامها واقعا صبح رو دوست ندارن مگه نه؟
اما بازم اینکه لو اینجا باهام زندگی کنه خیلی بهم کمک کرده
دیگه نباید برای نور مشکلی داشته باشیم
عالیه
اما این یه جادوی ساده است
طعم ملایمی داره
ترجیح میدی موقع آشپزی از نمک استفاده نکنی؟
اینجوری نیست، فقط نمک ندارم
ها؟
نمک
خیلی وقت دنبالشم اما نمک پیدا نکردم
...الان تو نقطهای از زندگیم که
خیلی جدی داری نگام میکنی
البته
اینجا
بیشتر این نمک
میتونیم یکم توی آب حل کنیم، بجوشونیم بعدش بهمون نمک میده
وقتی داشتی زمین رو میکندی، متوجه نشدی؟
خیلی جدی داری نگام میکنی
صبح بخیر
صبح بخیر
امروز قرار چه کار کنیم؟
..بزار ببینم
میخواستم ببینم درختهای میوه چه قدر رشد کردن
باشه
دست و صورتم رو میشورم بعدش میام اونجا
اینا رو ببین
اینجا پیوندشون زدی؟
آره
دیرتر از سبزیجات رشد میکنن
این دفعه سعی کردم پرتقال و هلو بکارم
شاید دفعهی بعد بلوط کاشتم
واقعا؟ خیلی دوست دارم ببینم چطوری میشن
..راستی
دمنوشی که لو درست میکنه خیلی خوبه اما من دلم میخواد چایی سبز بخورم
اگر درست یادم باشه چای اولانگ و چای سیاه
همشون از برگ درست شدن
این دفعه چی شده؟
!کافیه
لطفا من ببخشین
میدونم اشتباه از من بود که اول بهتون حمله کردم
قبلا این سناریو رو دیدم
!لطفا نجاتم بدین
باشه
خوبی؟
اره، فکر کنم
این عالیه
خوبه که بتونی از جادو استفاده کنی نه؟
لو؟
پس اینجا مخفی شده بودی لولوسی
مقاومت نکن و آروم بیا
خدایا...باورم نمیشه توی جنگل قایم شدی
خب اتفاقهای زیادی افتاد
چند دقیقهی پیش تجربهی خیلی بدی داشتم
میدونم، همین کار با منم کردن
تو هم؟
اره، خیلی ظالمن
جادو روی اونها اثر نداره تازه از دست طلسمها فرار میکنن
..مبارزه باهاشون به معنی مرگ
..اره
انگار تجربهی یکسانی دارن
..راستی
این آدم کیه؟
..من
..این ادم
شوهرم
شوهرت؟
تو و لولوسی ازدواج کردین؟
ها؟ اره
همچین انتظاری نداشتم
هیراکو هستم
..شوهرش
اولین بار که این رو بهم میگه
اجازه بدین خودم رو معرفی کنم
من تیا هستم
همونطور که میبینی من یه فرشتهام
..فرشته؟ پس
یعنی به خدا خدمت میکنی نه؟
همچین چیز مهمی هم نیست
فقط یه مشت جنگجو هستن که عضلاتشون بزرگتر از مغزشون
!چه بیادب
میدونی یه مدت زمان کوتاهی بود که !ما رو ستایش میکردن
پس چرا یه فرشته، مثل تو داره لو رو تعقیب میکنه؟
به خاطر وحشیگری که در آورد به شهر آسیب زد
و برای همین براش جایزه گذاشتن
به خاطر وحشیگری روی سرت جایزه گذاشتن؟
اره، یه اشراف زادهی مزخرفی بود
که مجبورم میکرد براش دارو ببرم
انقدر پشت سر هم بهم دستور میدادن
..که حس کردم باید بهشون یه درس کوچولو بدم
!هیچ چیز اون درس کوچولو نبود
همش در مورد داروها و معجونهای عجیب و غریب تحقیق میکنه
..و وقتی یه چیزی اذیتش کنه
همه چیز رو خراب میکنه !مشکلش این
یه جوری رفتار نکن انگار که چند بار این کار کردم
!تصادفی بود
در هر صورت به شرافت یه اشراف زاده توهین کردی
میدونی چه جایزهی با ارزشی برات گذاشتن؟
انگار خوب باهم کنار میان میدونی چه جایزهی با ارزشی برات گذاشتن؟
خب، فکر کنم یکم زیاده روی کردم
برام عجیب که خودت انقدر راحت بهش اعتراف کردی
هرچی، دلیل اینجا اومدنم این بود که داشتم از دست تیا فرار میکردم
هرچی باشه اون از من قویتر
اما فقط یکم
لولوسی، واقعا عوض شدی
قبلا کسی نبودی که به ضعف خودش اعتراف کنه
..اره، خب
..از نزدیک حس کردم که چه قدر ضعیفم
که اینطور
تنهایی مبارزه کردن با این همه هیولا !باید غیرقانونی باشه
..اره
..جدا از این حرفا
تو هم میخوای اینجا زندگی کنی؟
ها؟ اینجا زندگی کنم؟
اره همینجا..مگه نه؟
..اره
خودم بهت مزرعه و بقیهی جاها رو نشون میدم
مطمئنم تو هم عاشق اینجا میشی
بیا بریم باشه؟
...باش
!ببین
اینا مزرعه هستن، اینجا یه عالمه سبزیجات میکاریم
..واو
اینم باغمون، یه عالمه میوهی مختلف اینجا داریم
..واوو
..و این
زابوتون
اره، همین انتظار رو داشتم
شاید از عنکبوت خوشش نمیاد
میخوایم بعضی از محصولات رو بچینیم
با ما بیا
خیلی خوش میگذره
..باشه
خودت اینا رو کاشتی هیراکو سان؟
اره
منم یکم کمک کردم
داشتم به این فکر میکردم که به یه کمک دیگه هم نیاز داریم
واقعا داری بهمون کمک میکنی
ها؟ منظورت اینکه باید کشاورزی هم بکنم؟
البته
!بیخیال
چرا یه فرشته مثل من باید کشاورزی کنه؟
باشه پس بیایین با کلم شروع کنیم
امتحان کن..مثل منم
..ب..باشه
خیلی سنگین نه؟
میخوای مزهاش کنی؟
بیا
فقط برگهاش رو از هم جدا کردم شستم و نمک زدم
خیلی خوش مزه است..جدی میگم
خوشحالم که این رو میشنوم
سبزیجات تازه خیلی خوشمزه است مگه نه؟
اره، اونایی که خودت پرورش بدی که خوشمزه ترم هست
فکر میکنم درست میگی
فکر کنم دیگه برای امروز کافیه
آره خیلی داریم
خسته شدم
زیاد محصول داشتن خیلی خوبه اما برداشتشون سخت
...کاش میتونستم این کار بکنم
خوش مزه است
این گیاهی که بهش میگی توت فرنگی خیلی شیرین و خوشمزه است
اره
کشاورزی از چیزی که فکر میکردم رضایت بخشتر
امروز بهت خوش گذشت نه؟
اره
خب پس قطعی شد
اینجا با ما زندگی میکنی نه؟
مگه نه؟ خواهش میکنم
بدنم تنهایی از پس همه چیز بر نمیاد؟
ببخشید؟
منظورت چیه؟
تیا، کشاورزی واقعا بهت میاد
مثلا الان تعریف کردی؟
!البته
هرچی...الان ولش میکنیم
..از اون مهمتر
هیراکو سان
میتونیم توت فرنگی بیشتری پرورش بدیم؟
خودمم دلم میخواد، اما حتی اگر زمین کشاورزی رو بزرگتر کنیم
نمیتونیم برداشت رو انجام بدیم
فکر میکنم الانم داریم در حد توان کار میکنیم
واقعا اینجا به کمک بیشتری نیاز داریم
تو میتونی سخت کار کنی تا کمبودمون جبران بشه تیا
تو چی؟ مطمئنی از زیر کار در نمیری؟
فکر نکنم اینجوری باشه
..تازه اگر خیلی پرورش بدیم
شاید نتونیم بعد از برداشت همهی اونا رو بخوریم
توله سگ جدید
شاخهاشون دیگه در اومده
پسر خوب
...بچههای کورو و یوکی
هم بچه دار شدن
شدن یه خانوادهی سگی بزرگ
خیلی طول نمیکشه تا توله سگها هم برن و برای خودشون شریک زندگی پیدا کنن
یعنی بازم توله سگ دنیا میاد؟
حالا که گفتی، فکر نکنم اون آلونک براشون کافی باشه
به خاطر همین تصمیم گرفتیم یه جا برای سگها کنار باغ درست کنیم
شبیه اصطبل اسب شده اما فکر میکنم که بد نشده
No comments yet. Be the first to leave one.