The first 200 lines.
ملکه از حال رفتن
چرا همش دنبال زن منی؟
شنیدم ملکه از حال رفتن
از کی بهم خیانت میکنی؟
چون ووبین
پرسیدم از کی بهم خیانت میکنی؟
همه ی حقیقت رو بدون اینکه چیزی از قلم بندازم بهتون میگم
خواهش میکنم از محافظ ها بخواین تنهامون بزارن
میتونین برین
حالا بگو
...احساس واقعیت
به ملکه چیه؟
من ملکه رو دوست دارم
چی؟
چطور جرئت میکنی؟
تو تنها کسی هستی که بهش اعتماد دارم
چطور میتونی از پشت بهم خنجر بزنی؟
اگه شما حتی یه ذره هم به ملکه داشتین
میذاشتین بره
...شما هیچوقت
نمیتونین خوشحالش کنین
ببینم عقل از سرت پریده؟
واقعا میخوای امروز بمیری؟
چرا داری اینطوری بهم تیکه میندازی؟
...از همون روز اولی که
تلاش ملکه رو برای زنده موندن توی دربار میدیدم
حس بدی داشتم
بخاطر اینکه شما و ملکه مادر هرروز سعی میکردین بکشینش
اون حتی یه شب هم توی این دربار خواب راحت نداشته
مطمئنم خودتون خیلی خوب میدونین
برای همینه که میخوام از این به بعد باهاش خوب باشم
قراره ازش مراقبت کنم
چطور میتونین بعد از این اتفاق همچین حرفی بزنین؟
ملکه مادر بیکار نمیشینن
...این جنگ تا روزی که اون همسرشما باشه
ادامه داره
زندگی ملکه در خطره
دهنتو ببند
اگه یه کلمه ی دیگه بگی سرتو میپوکونم
این آخرین اخطار من به عنوان پادشاهه
...فکر نمیکنم
بتونین من رو الان بکشین
آشغال گستاخ
چرا؟ چرا فکر کردی نمیتونم؟
این اخطار از طرف نا وانگ شیکه
نوشته توی مهمونی دهمین سالگردتون
برای کشتنتون میاد
بهم یه شانس بدین تا نا وانگ شیک رو براتون بیارم
...اگر بعدش هم خواستین منو بکشین
اونموقع هم خیلی دیر نیست
این آخرین هدیه ی من به شما به عنوان سرپرست محافظ هاست
...این
آخرین خواسته ی منه
حس میکنم این آرامش قبل از طوفانه
...لی هیوک و ملکه مادر
کاملا بر علیه هم شدن
...ملکه مادر میخواد تاج و تخت رو
وقتی از لی هیوک گرفت به کی بده؟
آقا
اتفاقی برای سرپرست محافظ ها افتاده؟
خیلی یهویی بنظر عصبانی میاد و دیگه خیلی باهام حرف نمیزنه
شما چیزی نمیدونین؟
ازم قول گرفته بهتون نگم
ولی بنظرم جدا از همه، شما باید بدونین
قضیه چیه؟
اون داره میمیره
در بیشترین حالت سه ماه دیگه وقت داره
اما وسط همه ی اینا، اون فقط نگران شماست
...و اون احمق
نا وانگ شیک
نگران من نباش
من به جای تو هم بااین عوضیا میجنگم
...قسم میخورم قولی که برای محافظ
از تو دادم رو نگه میدارم
بازرس های سلطنتی اخطاریه فرستادن؟
چی نوشته؟
...خب
دیگه یچی بیشتر نمیتونه منو شوکه کنه
عیب نداره. بگو
...اونا شما رو مسئول جعل رسوایی ملکه میدونن
...و تمام سازه های سلطنتی رو
خصوصی سازی میکنن
چی؟
حالا دیگه میخوان پول منو خصوصی کنن؟
اون الدنگای پوسیده
میخوان پول عزیز منو ازم یگیرن؟
مگه چه کار اشتباهی کردم من؟
...همینطور دستور دادن
که 200 ساعت کار عام المنفعه انجام بدین
کار عام المنفعه؟
این دیگه چه خزعبلاتیه؟
من همچین کارای آشغالی نمیکنم
من ملکه مادرم! ملکه مادر
گفتن اگر با خواست خودتون انجام ندین مجبورتون میکنن
اون کافی نیست
خانم چوی. کی اینو راه داده تو؟
نمیخوام چشمم بهش بیوفته، بندازش بیرون
لطفا برین بیرون بانوی من
تو کنار وایستا
واقعا که اراذلی
نمیدونستین؟
قبلا نقش اراذل بازی میکردم
خوشبحالت
میرم سر اصل مطلب
من دنبال وکیلی که وصیت نامه ی مادربزرگ رو نوشته بود گشتم
و انگار شما فرستادیش رفته آمریکا
تلاشتون واقعا قابل تحسینه
منم حسابی دارم روی پیدا کردنش کار میکنم
پس چطوره وقتی پیداش کردم همگی به صرف چای دور هم جمع شیم؟
میخوام بدونم چطوری وصیت نامه رو جعل کردین
تصمیم گرفتی اینطور بی پروا زندگی کنی؟
میدونم که مال یه خانواده ی جاهل و بی سواد بودی
...اما چطور جرئت میکنی - درسته -
چرا باید خودمو با کمرویی اذیت کنم؟
تصمیم گرفتم خساراتم رو جبران کنم
کلمات پوچ عذرخواهی به چه دردی میخورن؟
...اما شنیدم
اون خون قرار بوده به شخص دیگه ای منتقل بشه
انگار مشکلی پیش نیومده
نیازی نیست نگران اون باشین
من بهش رسیدگی کردم، اون خانواده روحشون هم خبردار نشد
...خب
چه بلایی سر اون بیمار اومد؟
اون مرد
نه پول داشت نه پارتی. بدشانس هم بود
...خیلیا میمیرن
...وانمود میکنین خیلی به مردم اهمیت میدین
و خودتون رو آدمی با شان بالا نشون میدین
اما خون انتقالی یکی دیگه رو میدزدین
...چی میشه اگه همه ی دنیا بفهمن
که شما مردم رو حتی خاک کف اتاق هم حساب نمیکنی؟
بعلاوه، توی یه حراجی بمب گذاری کردین
ترمز یه ماشین رو قطع کردین
و چندین بار سعی داشتین ملکه رو بکشین
چطوره همه ی اینا رو به مردم بگم؟
چی میخوای؟
اول از برگردوندن چیزی که مال خودم بوده شروع میکنیم
...فرمان دادن به تمام خدمتکاران دربار
قدرتیه که مادربزرگ برام بجا گذاشته، نه؟
باشه، انجامش میدم
یه چیز دیگه
من خیلی وقت پیش ازدواج کردم
باید بهم کلید خزانه رو بدین
کنترل حساب های سلطنتی رو هم بدین
چطور برای کنترل مستخدمین سلطنتی بهت اعتماد کنم؟
دیوونه شدی تو؟
امکان نداره اصلا
...ولی من شنیدم
اون خون قرار بوده به شخص دیگه ای منتقل بشه
چیکار باید بکنم من؟
بهت میدمش. میدمش
همشو بهت میدم باشه؟
چرا خواستی بیام اینجا؟
کلی کتاب دارم که امروز باید تموم کنم
شاهزاده. میدونین این ساختمون چیه؟
یه کافه است
این ساختمون 100سال از تاریخ خانواده سلطنتی رو با خودش داره
...در اصل یه شرکت حقوقی بود
و الان مرکز خرید سلطنتی و یه جای پربازدیده
مرکز خرید سلطنتی خیلی زود مال شما میشه
پس از نزدیک یه نگاهی بهش بندازین
مرکز خرید سلطنتی مال من میشه؟
البته
پس باید از پس هر سختی بربیاین باشه؟
میتونین اینکارو بکنین؟
سلام
بین من
سرصبحی چی شده که جای به این دنجی رو رزرو کردی؟
میخوای ازم خواستگاری کنی؟
بلاخره تصمیمتو گرفتی؟
...پس بیا - میخوام دیگه همو نبینیم -
من کار اشتباهی کردم؟
نه، مقصر منم
من کار وحشتناکی باهاتون کردم
عمیقا متاسفم
منو نپیچون بین
من بیشتر تلاشمو میکنم باشه؟
متاسفم
باید الان تمومش کنیم
نه! من باهات بهم نمیزنم
اگه بهم بزنیم
من دق میکنم
واقعا متاسفم
بین نرو، بین من
...این نشان میدهد اشتیاق
...به پرداخت یک دلار است
از سر راهم برو کنار
چی شمارو اینجا کشونده بانوی من؟
منظورت چیه؟
داری شاهزاده رو از گرسنگی میکشی تا درس بخونه؟
من خوب به خورد و خوراکشون میرسم پس نیازی به نگرانی شما نیست
چطور میتونه موقع خوندن غذا بخوره؟
اگه مریض بشه چی؟
من خوبم. خودم هم اینطور ترجیح میدم مادر
شاهزاده
اگر ملکه بچه دار بشه
بلافاصله تورو فراموش میکنه
اون مادر واقعیتون نیست پس اینم از بدیهیاته
وقت ندارم. باید همه ی این کتاب هارو تا بعد از ظهر تموم کنم
شاهزاده، شما نباید اینکارو بکنی
No comments yet. Be the first to leave one.