The Boat

The Boat (El barco)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

El Barco S01E03 El fantasma pirata 720p BluRay FLAC2 0 x264-SbR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 3 El.Barco زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 41
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قبلاً

من ریکاردو مونترو هستم و کاپیتان شما خواهم بود

روی کشتی آموزشی ستاره قطبی برای دو ماه آینده.

شتاب‌دهنده ذرات ساعت ۹ شب در ژنو شروع به کار کرد.

شش ثانیه، پنج ثانیه

چهار ثانیه، سه ثانیه، دو ثانیه.

کشتی آموزشی ستاره قطبی.

یه طوفان شدید داره میاد سمتمون. صدامو می‌شنوی؟

هر کدوم از اون نقطه‌های قرمز یه کشتیه که داره درخواست کمک اضطراری می‌ده.

تو قرار نیست به دریانوردی ادامه بدی. اگه بریم، همه‌مون می‌میریم.

زمین مثل جغجغه تکون خورد و میدان مغناطیسی رو عوض کرد.

اینجا چه گندی داره بالا میاد؟

این بچه... این

مهم‌ترین بچه تو دنیاست.

باید مراقبش باشی.

از کی خوشت میاد؟ اون پسر رؤیایی تو حوله حموم؟

گامبوا، معلم تربیت بدنی و مهارت‌های بقا.

حواستو جمع کن، پسر؟ من ماهی بزرگ این اقیانوسم.

اگه یه پسر حاضر بود حداقل نصف کارایی که رامی‌رو برات می‌کنه، برای من انجام بده...

هیچ‌وقت از دستش نمی‌دادم.

چرا تو جعبه‌ای؟ من اینجام که بابامو ببینم.

خانواده‌ی من این کشتی و کاپیتانه.

مسخره‌بازی رو بذار کنار و پسرتو همین الان از اونجا بیار بیرون. لعنت بهش!

این دیگه چه جهنمیه؟

ویلما! زهر داره!

مکیدیش؟ نه.

نه، نه. این چیه؟

این یه بچه از نوع ماهی «کارپروکتوس اعماق» هست.

یه ماهی که زیر ۵۰۰۰ متر زندگی می‌کنه. وای! اگه این بچه‌شه، مامانش چقدر بزرگه؟

از شر جسد خلاص شو و منم یه مدت تو کشتی ناپدید می‌شم.

اگه جرئت کنی اینجا بمونی، سه تا احمق از کشتی می‌افتند پایین.

هیچ‌کس هیچ‌وقت پیداشون نخواهد کرد.

اونی که میره، تویی.

ازت خوشم نمیاد.

من این آنتنو دارم و همیشه سیگنال می‌گرفتم.

از وقتی طوفان اومده، نتونستم.

اون طوفان یه مشکل آب و هوایی نبود.

یک فاجعه بود.

خانم ویلسون بهم گفته اگه مردم بفهمن...

راجع به اون تصادف و اینکه زمین ناپدید شده...

آسیب می‌بینن. اینجا الان سمت غرب سیاره است.

این یعنی چی؟ احتمال خیلی زیادی وجود داره که...

از این به بعد، ما تنها بازمانده‌های روی این سیاره باشیم.

یه بار، مامانم داستان یه پسری رو تعریف کرد که اصلا نمی‌ترسید.

اسمش جان بود، جانِ نترس.

اونقدر شجاع بود که با جادوگرا، غول‌ها...

جن‌ها و حتی شیرها روبرو شد. اصلاً ترسی نداشت.

هرچند، این فقط یه قصه‌ست.

مامانم اینم بهم گفت که هیچ‌کس نترس نیست.

و به اندازه آدم‌های روی زمین، انواع ترس وجود داره.

ترس از خواستن چیزی که می‌خوای،

حتی اگه یه چیز کوچیک باشه.

ترس از اون پروانه‌هایی که تو دلت حس می‌کنی، وقتی از کسی خوشت میاد.

ترس از چیزی که نمی‌شه با کلمات توضیح داد.

یا ترس از اون هیولایی که تو کمدت زندگی می‌کنه.

تو فقط زمانی به اون ترس غلبه می‌کنی که شجاعتشو داشته باشی...

که باهاش روبرو بشی.

چطوری می‌شه به یه سری بچه گفت که...

خانواده‌هاشون...

و عزیزانشون ناپدید شدن؟

متأسفم.

کیو از دست دادی؟

مامانم.

و چهار تا خواهر برادرم.

تو چی؟

هر چیزی که دوست دارم تو همین کشتیه.

تو مرد خوش‌شانسی هستی.

نمی‌تونم به بچه‌ها بگم چی شده.

نمی‌تونم یه کشتی پر از دانش‌آموزان مرده متحرک داشته باشم.

اروپا و آفریقا ممکنه ناپدید شده باشن، ولی شاید قاره‌های دیگه هنوز باشن.

هنوز امید هست.

واقعاً فکر می‌کنی؟

من کاپیتانم. باید اینطوری باشم.

قهوه‌تون، کاپیتان.

مال خودمو بهتون تعارف می‌کردم، اما توش رام داره.

ممنون، اما نه. می‌خوام آماده بشم، الان کلاس دارم.

اما با توجه به شرایط... حالا، بیش از همیشه، دکتر.

ما باید همینجا در ستاره قطبی کارها رو عادی ادامه بدیم.

بچه‌ها نباید از این فاجعه باخبر بشن، تا زمانی که بتونیم بهشون یه امیدی بدیم،

یه هدف.

وگرنه همه‌مون آخرش دیوونه می‌شیم.

یا می‌میریم.

باشه.

به سمت کارائیب حرکت کن.

آمریکا هنوز ممکنه وجود داشته باشه.

هر کاری بهم بگی، انجام می‌دم ریکاردو.

اگه دوست داری، به سمت کارائیب، آکونکاگوا یا ماچو پیچو حرکت می‌کنم.

با این حال، منطقی‌تر نیست که فکر کنیم...

اون عکس ماهواره‌ای جعلیه؟ یا اگه دلت می‌خواد، اینکه من بلد نیستم دریانوردی کنم؟

منطقی‌تر از اینکه دو تا قاره به فنا برن؟

تو اون داستان سیاهچاله رو باور داری؟ نه؟

من چیزی رو باور می‌کنم که بتونم ببینم.

آهن.

سخته و سرده. حسش می‌کنم. ببین!

نایلون. زبره، حسش می‌کنم.

باد شمالی. مرطوبه و بوی بارون می‌ده.

پایان دنیا؟

نه می‌تونم ببینمش، نه حسش کنم، نه بوش کنم.

بزن بریم!

ریکاردو! نگاه کن!

اون چی بود؟

ما خوبیم؟

باد داره سرعتمونو کم می‌کنه. باید بادبان اصلی رو بکشیم پایین و بادبان عقب رو مرکز کنیم.

گوش کن، خولیان. چی؟ به من گوش کن، خولیان.

نمی‌خوام کسی این افتضاح رو ببینه.

هیچ کدوم از خدمه ستاره قطبی حق ندارن بیان روی عرشه. واضح بود؟

بله، خولیان.

منظورم اینه که هیچ‌کس. آره.

پل فرماندهی صحبت می‌کنه.

باید همه راه‌های دسترسی به عرشه بسته بشه. تکرار می‌کنم.

همه دسترسی‌ها به عرشه رو ببندین.

صبر کن، یه چیز دیگه. برو به تک‌تک کابین‌ها.

و به همه بگو که کاملاً ممنوعه بیان بیرون. تا اطلاع ثانوی.

چی شده؟

یه هواپیمای تجاری.

سقوط کرد سمت راست کشتی.

با حداکثر سرعت داریم میریم اونجا. شاید نجات‌یافته‌ای باشه.

اگه هواپیمای تجاری باشه،

آدم‌های زیادی توش بودن.

زن‌ها، بچه‌ها.

کاپیتان؟

شبح دزد دریایی

کاپیتان؟

داری چیکار می‌کنی؟ لعنت بهش. ممکنه نجات‌یافته‌ای باشه.

منظورت چیه؟

اون چیز داشت بیشتر از ۵۰۰ کیلومتر بر ساعت سرعت می‌گرفت.

الان باید صد متر زیر آب باشن.

ریکاردو، کاری از دست ما برای اونا برنمیاد. هیچی.

این خیلی عجیبه.

اول، اون تکون‌ها و حالا حبس شدیم.

یه اتفاقی داره میفته. وگرنه چرا نباید بریم روی عرشه؟

چون دخترا دارن لخت آفتاب می‌گیرن. نگران نباش، پدر.

این یکی به افتخار توئه، پالوما رس.

نقطه، خط، خط، نقطه.

نقطه، خط، نقطه.

نقطه، نقطه.

"پدر پالوما رس، برو گمشو. مزه آب شور میده."

ممنون، ممنون. بهم میگن شاعر مورس.

صبر کن، وایسا. ساکت باش.

اینا دخترا هستن. دارن حرف می‌زنن.

نازه و پسر خوبیه. بامزه و عالیه.

آره، مطمئناً. این معلومه.

ولی، بذار یادت بندازم که وسط طوفان سوار یه قایق شد.

که به دوست‌دخترش بگه عاشقشه.

پیتی، داری حق حریم خصوصی‌شون رو نقض می‌کنی.

بیخیال! انگار که دارن اعتراف می‌کنن!

استلا، دست از خیال‌پردازی بردار. رامیرو دیگه انتخاب کسی نیست. تموم شد.

تموم شد. تو اصلاً خبر نداری، ویلما.

استلا، استلا! لعنتی! چقدر جذابه!

باید بندازیش بیرون از کله‌ت.

اون رومانتیکه و تو یه اورانگوتان. شماها مثل روز و شب می‌مونین.

می‌دونی چیه؟ منم می‌تونم رمانتیک باشم و به کد مورس بهش می‌گم.

یا... از استلا خوشت میاد؟

خوشم بیاد؟

من تا پای مرگ با پیلارم. آره!

یه اتفاقی داره میفته و تو داری احمق‌بازی درمیاری.

این عجیبه.

عجیبه که هواپیماها تو اقیانوس سقوط کنن.

شاید حرفی که اون دانشمند بهمون گفت، درست باشه.

یه چیز عجیب غریبی اون بیرون داره میفته.

توی دنیا.

ریکاردو.

من ذاتاً شکاک هستم.

و ۲۰ ساله که از دستورات تو پیروی می‌کنم. سمت چپ کشتی.

و سمت راست کشتی. هر کاری بگی انجام می‌دم.

اگه تو به من بگی،

که دیگه کسی اون بیرون نمونده، من باور می‌کنم.

چی فکر می‌کنی؟

فکر می‌کنم دنیا به پایان رسیده، خولیان.

گفتم هیچ‌کس حق نداره بیاد روی عرشه. هیچ‌کس! واضح بود؟

کاپیتان، یه سیگنال از هواپیما دارم. دارن سیگنال می‌فرستن.

سلام. سلام. متأسفم.

بیرون رفتن روی عرشه ممنوعه.

و رسیدن به بندر تا اطلاع ثانوی به تعویق افتاده.

معاون اول ازم خواسته به همه خدمه اطلاع بدم.

پس، نگران نباش. من دیگه نه خدمه هستم، نه معلم.

پدرت منو از ستاره قطبی اخراج کرده.

پس به محض اینکه رسیدیم بندر، من می‌مونم.

و... چرا اخراجت کرد؟

به خاطر پیتیه؟

نمی‌دونم. یه کم از حد گذروندی ولی فکر نکنم دلیل کافی باشه.

دلیل کافی برای اخراج من هست.

یه بچه کله‌پوک نمی‌تونه یه معلم رو از کوره به در کنه.

من شش سال قبل از اینکه سوار کشتی بشم، توی جنگل زندگی می‌کردم.

فکر کنم برای اینکه دوباره توی اجتماع زندگی کنم، زیادی طول کشید.

من آماده درس دادن نیستم.

دیگه نه.

دارن روی یه نقص کار می‌کنن؟

نه، خیلی موزون‌تره.

کد مورسه!

از اونجا میاد. از اون لوله.

کد مورس؟

بیخیال! کی این روزا با کد مورس پیام می‌فرسته؟

اون روش قدیمی شده. نه تو کشتی.

اوه، چقدر بامزه! یکی بهت ابراز علاقه کرده! "استلا، قشنگ‌ترین چیز توی این سفر تویی.

ازت خوشم میاد."

این کی می‌تونه باشه؟ نمی‌دونم.

به هر حال، پسری که من دوستش دارم، که دیگه انتخاب کسی نیست، درسته؟

هی، استلا! ای بابا! بهت ابراز علاقه کرده!

اگه می‌خوای برگردی تدریس کنی، می‌تونم با پدرم صحبت کنم.

The Boat subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left