The first 200 lines.
کتاب خانوادگي گو قسمت 16
کي هستي؟
تو چوي کانگ چيي؟
پرسيدم تو کي هستي؟
اسم من کو وول ريونگه
چي تو رو اين وقت شب اينجا کشونده؟
چون در مورد من کنجکاو بودي اينجايي؟
فکر کنم
خوبه که اينجايي
چون در واقع من هم در مورد تو کنجکاوم
تو پسر سو هواني؟
اين چيزيه که راهب بهم گفته
شنيدم دنبال کتاب خانوادگي گو مي گردي - فکر کنم راهب چيزاي زيادي بهت گفته -
به خاطر دام يئو ووله؟
اگر به خاطر اونه که ميخواي کتاب خانوادگي گو رو پيدا کني بهتر فراموشش کني
اگه از انسان شدن دست برداري و ...به صورت يه موجود الهي زندگي کني
از جونت ميگذرم
اين چه مزخفيه که ميگي؟
فکر ميکني کي هستي که بهم مي گي از انسان شدن دست بردارم؟
تو کي هستي؟ - تو خيلي خوب ميدوني من کي هستم -
واقعاً دلم نميخواد بدونم
اما حتي اگه بدونم دلم ميخواد خودم رو به ندونستن بزنم
پس، از جلوي چشمم برو کنار
برو به همون جايي که ازش اومدي و ديگه برنگرد
بهم اعتماد کن
اعتماد به آدمها به خيانت ختم ميشه
اونها هيچوقت تو رو نميپذيرن
و هيچوقت بهت اعتماد نمي کنن
هميشه به خاطر متفاوت بودن، برات استثناء قائل ميشن
بهت صدمه ميزنن
اين آخرين اخطار منه
فوراً دنياي آدمها رو ترک کن
ميخواي از اينجا برم و مثل يه ديو تنهايي توي جنگل زندگي کنم دقيقاً مثل خودت؟
....بدون مرگ...بدون بيماري
...نميدوني کي اين زندگي طولاني تموم ميشه
تنها بدون اينکه حتي قادر باشي اوني رو که دوستش داري ببيني
ميخواي به سمت چنين تنهايي توي جنگل برم؟
متدسفم اما نميتونم اونطوري زندگي کنم
چرا؟
....براي من
....براي من
براي من انسان شدن يه رؤياست
خوب گفتي
هر چي باشه شاگرد خودمي
تو بودي که توي جنگل به مردم صدمه زدي؟
زود دستت رو بکش کنار و ازش دور شو
!نه استاد، نيا اينجا
!دستت رو ازش بکش
!نه
کجا داري ميري؟
اون رو نشنيدين؟ - استاد دام خودشون به اين موضوع رسيدگي ميکنن -
برو داخل - صداي کانگ چي بود -
بريد داخل خانم
از اينکه انسان بشي دست بکش
وگرنه، من هر چي که به تو مربوط باشه رو نابود ميکنم
!استاد !استاد
بيدار شو
لطفاً چشمات رو باز کن
!نفس بکش، استاد
برو کنار
استاد
!برو کنار
!استاد
!سريعتر
!امتحانش کن
اين چيه؟
چون در موردم کنجکاو بودي اينجا نيامدي؟
....منم در مورد تو کنجکاوم، پس
چرا يه چند تا سوال از هم نپرسيم؟
پس، من اول مي پرسم
بپرس
شما اهل چوسونين؟
بله، همينطوره من اهل چوسونم
خب، حالا نوبت منه که بپرسم
تو طرف جو گوان وونگي؟
من فقط ميخوام از خواهرم که به عنوان گيشاي دولتي فروخته شده محافظت کنم
که اينطور
حالا دوباره من ميپرسم
رابطه شما با جو گوان وونگ چيه؟
ما بر حسب نيازمون پول و اطلاعات رد و بدل مي کنيم
اون پول و اطلاعات براي چه کاري استفاده ميشه؟ - ...ببخشيد -
اما الان نوبت منه
و اين آخرين سوال منه
ميخواي که به مهمونخونه صدساله برگردي؟
اگر بخواي ميتونم اين کار رو برات بکنم
بانوي من، منم
گون، بيا داخل
چه اتفاقي افتاده؟
ديشب چه اتفاقي افتاد؟
کانگ چي به استاد دونگ دال حمله کرد
چي؟ چرا کانگ چي بايد اين کار رو بکنه؟
فکر کنم کنترل خودش براش سخت تر شده
خب چه اتفاقي براي استاد دونگ دال افتاد؟
ما آورديمش داخل اما هنوز بيهوشه
و کانگ چي هم تحت نظره
نه
بذار برم بيرون من بايد خودم ببينمش
بانوي من - کانگ چي امکان نداره چنين کاري بکنه -
استاد دونگ دال بدجوري صدمه ديده
و کانگ چي هم کنارش ايستاده بود و به صورت افسانه ايش تغيير قيافه داده بود
بايد بيشتر بگم؟
ميدونستم ممکنه اين اتفاق بيفته
اون اين کار رو با استاد دونگ دال کرده
واقعاً فکر ميکني کار برادر کانگ چي بوده؟
چطور ميتوني اين حرف رو بزني وقتي خودت هم شاهد بودي
اون کار يه آدم نبود - ...اما باز هم -
برادرا واقعاً از اين موضوع نگرانن استاد
برادر کيم که کشته شد و حالا استاد دونگ دال
چند تا قرباني ديگه بايد بديم استاد؟
!استاد درياسالار لي اينجا هستند
ببخشيد که صبح به اين زودي مزاحمتون شدم
شنيدم ديشب اتفاقي افتاده
کجا داري ميري؟
بايد استاد رو ببينم
تا وقتي دستور برسه جايي نميتوني بري
کانگ چي، اين کارُ نکن
اونها هم براي پذيرشت به زمان احتياج دارن
خودت هم اينُ ميدوني، نه؟
همه برين کنار
اين عادت خوبي نيست
صاف بشين
ديشب با استاد دونگ دال چيکار کردي؟
مي کاري نکردم
همه مدارک تو رو نشونه گرفتند
....من کاري نکرد - اگه کار تو نبوده، پس کار کي بوده؟ -
اونها هيچوقت باورت نمي کنن
شما هم منُ باور ندارين، نه؟
اونها به خاطر تفاوتت تو رو مستثني ميکنن و بهت صدمه ميزنن
...چون من آدم نيستم
و با بقيه متفاوتم، بهم مشکوکين؟
دارم ميپرسم کي مسئول اين ماجراست؟
يعني تا وقتي نتونين ثابت کنين کار کي بوده، به من مشکوکين
داري در مورد اعتماد ازم مي پرسي؟ - دارم مي پرسم بهم اعتماد دارين؟ -
اعتماد چيزي نيست که به يکباره از آسمون بياد پايين
اعتماد چيزيه که به مرور زمان از طريق ارتباطات و با تلاش خود آدم بدست مياد
اگه مردم بهت اعتماد ندارن به اين خاطر که باهاشون خوب ارتباط برقرار نکردي
نبايد بقيه رو سرزنش کني
پس، همش تقصير منه؟
تو مسئول تمام اتفاقاتي هستي که برات پيش مياد
مهم نيست چقدر تلاش کنم، هيچکس نميفهمه
...اگه بخواي تمام زندگيت رو صرف اين کني که مردم بفهمنت
اين ريا کاري ميشه کانگ چي
من اون کار رو با استاد دونگ دال نکردم
ميزان اعتماد به يک نفر به ميزان ارتباطاتش بستگي داره
اگه ميخواي بهت اعتماد کنن اول بايد ياد بگيري باهاشون ارتباط برقرار کني
ميخواي مدت طولاني اينجا کنار يئو وول بموني؟
پس اول ياد بگير با بقيه کنار بياي
ميتونين به من يه شانس ديگه بدين؟
برادرا از تو ميترسن
اونها ديگه نميخوان که اينجا بموني
من دو روز وقت و 5 تا توپ ديگه دارم
اگر نتونستم توي دو روز آينده از 5 تا توپم محافظت کنم خودم با پاي خود از اينجا ميرم
اين آخرين شانس من خواهد بود
ميتونين بهم اجازه بدين؟
متأسفم
من واقعاً متأسفم
من زودي بر ميگردم فکر کنين يه زنگ تفريح بهم دادين
فقط يه چرت بزنين
من واقعاً متأسفم
يئو وول
چطوري اومدي اينجا؟ ديگه زنداني نيستي؟
نبايد يه ذره وقت استراحت داشته باشم؟
تو مرخصي گرفتي؟
به خاطر بانو يئو جو خيلي نميتونم بيرون بمونم
بايد زود برگردم داخل
به هر حال، حالت خوبه؟
هيچکس بهم چيزي نميگه نميتونستم تحمل کنم
چه بلاي سر استاد دونگ دال اومده؟
خيلي بد صدمه ديده؟
و تو چرا اونجا بودي؟
حتماً فکر ميکنن صدمه ديدن استاد دونگ دال تقصير توئه، نه؟
پدر خيلي دعوات کرد؟
خيلي بد بود؟
پات چطوره؟
خيلي بهتره
باز هم وقتي براي يه بار بپيچه دفعه دوم راحت تر مي پيچه
يه مدتي ندو و مراقب باش خب؟
هي
ميدوني اين روزا خيلي بيشتر غر ميزني؟
شوخي نکن
يه چيز ديگه رو هم ميدوني؟
اين روزا خيلي مردونه تر به نظر ميرسي
خب، اين خوشحالت ميکنه؟
خودت چي فکر ميکني؟
....بذار ببينم
اين دو تا چشم دارن ميگن که داري از خوشحالي ميميري
چرا يه شعر نمي نويسي؟
به نظر اينقدر کارت خوب هست که برترين بشي
نگران استاد دونگ دال نباش مطمئنم حالش خوب ميشه
تو چي؟ - اميدي هست -
همه ي برادرا ميخوان منُ بندازن بيرون اما من هنوز 5 تا توپ دارم
نکنه تو امتحان توپها رو شروع کردي؟ - آره -
از کي؟ - از ديروز -
و فقط 5 تا توپ برات مونده؟
اگه بتونم اين 5 تا رو تا دو روز ديگه حفظ کنم ميتونم توي مدرسه بمونم
استاد اينطور گفت
حالا، چهار تا برات مونده - !گون -
!گون، واقعاً که
واقعاً نميدونستم اينقدر بي حيايي
تو کسي هستي که خواستي بانو که تحت نظرن از اتاقشون بيان بيرون
No comments yet. Be the first to leave one.