Paradise

Paradise

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Paradise 2025 S01E05 WEB
A Commentary by HosseinTL
🆔 حسین رضایی | FILMKIO.COM 🆔

Tags

webdl
Published on: 2025-02-11
Downloads: 109
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫هفته آخر یه اتفاقی افتاده

‫- انگار ذهنش مشغول بود ‫- رئیس‌جمهور بود خب

‫و تو دفتر من داشت مست

‫و با تن‌پوش حموم تلو تلو می‌خورد

‫وقایع روز وایلدکت رو بهم نشون بده. ‫چیز غیرعادی‌ای بود؟

‫بعد از یه هفته

‫بالاخره تن‌پوش حمومش رو درآورد

‫صبح رو به پاستا درست کردن گذروند

‫همین؟

‫بعدظهر هم با سیناترا قهوه خورد

‫اونی که می‌دونی هم مثل هرروز ‫اومد و خوشحالش کرد

‫بچه‌ش شام رو نیومد پیشش

‫دیروز پیچوندمش

‫بهش گفتم کاش مردی بودی

‫- بابات چطوره؟ ‫- هنوز یه زوال عقل ریزی داره

‫کال! پسرم کجاست؟

‫برای همین این چهار جستجوگر ‫شجاع رو می‌فرستیم

‫به دنیای ناشناخته

‫اونطور که فکر می‌کردیم نیست. ‫حیات هست

‫و یه کارایی کردم که بنظرم مربوطه به

‫- اتفاقی که برای رئیس افتاده ‫- چه کارایی رفیق؟

‫ببین، فردا همه‌چی رو بهت میگم. ‫به خدا قسم میگم

‫فکر کردی تو تنها آدمکشی هستی

‫که محض احتیاط آوردم این پایین؟

‫می‌خوای کسی رو بفرستی سراغ من؟

‫پس به نفعته گنده‌ترین مادرقحبه‌ای ‫که داری رو بفرستی

‫«من رویایی داشتم، ‫رویایی که رویای محض نبود

‫خورشید درخشان خاموش شده بود

‫و ستارگان در فضای بی‌نهایت ‫سرگردان بودند

‫و تمام دل‌ها سرد بودند

‫و خودخواهانه برای دیدن نور دعا می‌کردند»

‫ترجمه از حسین رضایی ‫ H o s s e i n T L

‫میکستون رو می‌خواین قربان؟

‫نه، مال خودت. ‫من فقط درست کردنشون رو دوست دارم

‫ممنون

‫سلام!

‫چرا انقدر لفتش دادی؟

‫خلبان و جت مال خودت بودن. خودت بگو

‫بازیِ این یارو رو دیدی؟

‫- تایگر وودز؟ ‫- آره

‫همه بازیش رو نگاه می‌کنن

‫پدرش چه شاهکاری بار آورده

‫شاید پسره هم استعداد ذاتی داشته

‫هرچیزی ممکنه

‫- نوشیدنی می‌زنی؟ ‫- ساعت یازده صبحه

‫حتما یه جایی سرشبه

‫پروژه اوکلاهما یه قطره نفت هم پیدا نکرد

‫پیش میاد

‫من بیشتر روی داکوتای شمالی

‫و باکن شیل اصرار دارم

‫به گوشم رسیده که خیلی کم رفتی تو زمین‌ها

‫آنتن‌هات بهت آمار میدن، ها؟

‫می‌خوام از این کار خارج شم بابا

‫هیچوقت اهل حفاری و شکاف هیدرولیکی نبودم

‫یه چیز ساده‌تر می‌خوام

‫می‌خوام دبیر دبیرستان بشم

‫هوم

‫اوه! وای پسر

‫نه

‫نه، نه، نه

‫مگه از نعش من رد بشی کال

‫یه چیز رو قبول دارم، ‫نفت‌‌یابیت خیلی تخمیه

‫و برای همین قراره بری تو سیاست

‫البته که از کنتاکی شروع می‌کنی

‫حتی یه اسب لکنت‌زبون‌دار هم

‫می‌تونه با نام خانوادگی ما تو کنتاکی انتخاب بشه

‫یا می‌تونی بعنوان دموکرات ‫برای سنا اقدام کنی

‫یا بعنوان جمهوری‌خواه برای فرمانداری

‫در هر صورت، بعد از چند دوره خدمت

‫کم کم می‌بریمت سمت مقام‌های بهتر

‫من دیگه نوجوون نیستم

‫- نمی‌تونی منو کنترل... ‫- بسه!

‫رو حرفم حرف نزن کال

‫تو قراره یه زندگی داشته باشی، ‫یه زندگی بزرگ

‫زندگی‌ای که توش قرار نیست هر سال ‫«ناطور دشت» رو...

‫برای کلاس نهمی‌های لندهور تدریس کنی

‫تو از نسل مردانی هستی

‫که زندگی‌های بزرگی داشتن

‫مردانی که کم و بیش با دست خالی

‫دنیا رو ساختن

‫و نمی‌ذارم این بشاشی به این شجره!

‫وقتی این زندگی رو ترک کنی، ‫قراره با افتخار

‫به دستاوردهات ترکش کنی

‫حتی اگه پاش بیفته که

‫اون دستاوردها رو به زور بکنم تو حلقت!

‫یه روز ازم تشکر می‌کنی

‫و حتی اگه نکنی، ‫بچه‌های آینده‌ت قطعا می‌کنن

‫برخلاف تو، اونا شاید قدردانِ

‫اسم بردفورد باشن

‫« بـهـشـت »

‫[ به بیلی: تو مراسم همدیگه رو ببینیم؟ ‫باید صحبت دیشب رو ادامه بدیم ]

‫خوشگل شدی. بزرگ شدی

‫تو هم انگار داری تظاهر می‌کنی که مأموری

‫فقط بهم مرخصی دادن. ‫هنوزم مامورم

‫- برادرت کو؟ ‫- رفته همین بغل خونه کارل با همون که می‌دونی

‫حاضری؟ برو!

‫- آره ‫- آفرین. اینجا

‫خوبه، خوبه

‫- واقعا به حرفت گوش میده ‫- جیمز

‫زیویر، جیمز می‌خواست بیاد ‫با لوسی بازی کنه

‫- فقط یکم دیگه ‫- همین الان پسرم

‫- کتت رو بردار، یالا ‫- اشکالی نداره جیمز

‫امروز تو برج خیلی سرمون شلوغه

‫خودمم باید دیگه برم

‫- باید بیشتر مراقب باشی کارل ‫- بیا!

‫قانون میگه حیوون خونگی ممنوعه

‫می‌دونم. می‌دونم. فقط...

‫یالا! برش گردون. یالا!

‫ببین چقدر همدیگه رو دوست دارن

‫خیلی دل داری که انتظار داری

‫یه بچه ده‌ساله رازت رو نگه داره

‫اون لامپ خیابونی که دارن ‫روش کار می‌کنن رو ببین

‫لامپش دیشب خاموش نبود

‫چقدر راحته که یه دوربین بذارن توش؟

‫بیخیال زیویر، دیگه یکم بدبین شدی، نه؟

‫مطمئنی؟

‫فقط بیشتر مراقب باش

‫راست میگی. باشه

‫بهت مدیونم زیویر. ‫هر چی نیاز داشتی بهم بگو

‫می‌تونم چمنت رو کوتاه کنم، ‫پرچینت رو تمیز کنم

‫تا ابد بهت خمیرترش مولد بدم

‫تو فقط لب تر کن

‫دمت گرم کارل

‫برج؟

‫ایوا هستم از بخش آماده‌سازی رویدادها

‫امکانش هست یه پوشش ابری بیارین؟

‫تعطیلات بهاری که نیست. ‫باید دلگیر باشه

‫دریافت شد

‫این یکی رو امتحان کن

‫بفرما

‫- ممنون ‫- تمام

‫وقتی بچه بودم، بابام همیشه

‫آخر روز دعوتم می‌کرد به دفترش که...

‫یکم گلف بازی کنیم

‫خیلی ناراحت شد وقتی فهمید

‫که من تایگر وودز بعدی نیستم

‫عه...

‫همیشه می‌گفت پاتینگ ‫خوشحالش می‌کنه

‫و ذهنش آزاد میشه و تمام استرس

‫و فشارها محو میشن

‫و مطمئنم این پایین بیشتر از همیشه ‫به گلف نیاز داشته

‫خب، می‌دونین، تعارف که نداریم

‫این هفته‌های آخر داشت از هم می‌پاشید

‫بعضی‌هاتون شاید حتی در حال

‫اینور اونور دوییدن با تن‌پوشش دیده باشینش

‫آره، اون...

‫اون روزای آخر سخت بود

‫پسر، راکی سه رو آماده کردم

‫یکم پاپ‌کورن و بوربن هم زدم تنگش

‫پایه‌ای؟

‫یکم کلابر لنگ و آقای تی نگاه کنیم؟

‫می‌تونیم یه راست بریم سراغ آهنگ «چشم ببر». ‫حرف نداره

‫قهرمان داستان تو بدترین شرایط ‫خودش رو جمع و جور می‌کنه

‫و می‌زنه می‌ترکونه، عاشقش میشی

‫- نظرت؟ ‫- نظرم اینه که سلیقه‌ت تو فیلم

‫هم به اندازه سلیقه موسیقیت خزه

‫باشه، باشه، اینا رو نگه دار واسه بیوگرافیم

‫یالا

‫با پدرت یه فیلم قدیمی نگاه کن

‫بیوگرافی‌ای که گفتی...

‫زیاد نیازی به زحمت نداره، نه؟

‫بخش یک، یه پسر باباییِ الکلی ‫تو سن 42 سالگی بیدار میشه

‫و تصمیم می‌گیره که رئیس‌جمهور بشه

‫خیلی‌خب، حوصله این نصیحت‌های ‫نوجوانانه رو ندارم، باشه؟

‫بخش دو، پس از سقوط تمدن

‫می‌شینه تو کاخش

‫و تو یه شبیه‌ساز گلف پبل بیچ بازی می‌کنه

‫در حالی که یه مشت خرمایه ‫دستشون رو می‌کنن تو کونش

‫- که دهنش رو باز و بسته کنن ‫- جرمی

‫ولم کن!

‫به من دست نزن بچه‌جون!

‫هی!

‫- چی شده؟ بابا ‫- فقط...

‫فقط می‌خواستم برم...

‫- خیلی‌خب، باشه ‫- متأسفم قربان

‫بهمون هشدار دادن که خانه مهمان رو ترک کرده

‫- تو خونه همسایه‌ها پیداش کردیم ‫- می‌خوام برم اتاق مطالعه‌ام!

‫- این نمی‌ذاره برم اتاق مطالعه‌ام! ‫- خیلی‌خب

‫اونجا اتاق مطالعه منه بابا. ‫تو توی خانه مهمان زندگی می‌کنی، یادته؟

‫- چجوری اومده بیرون؟ ‫- نمی‌دونم

‫بابابزرگ، من اتاق مطالعه رو نشونت میدم، خب؟

‫- فقط می‌خوام کتابم رو بردارم ‫- باشه

‫این تک‌تیرانداز نمی‌ذاره برم اتاق مطالعه‌ام

‫حرومزاده

‫بنظرم دیگه وقتشه که

‫- یه قفل کودک بذاریم روی... ‫- نه، نه. هنوز نه

‫- فقط گفتم اگه... ‫- هنوز نه

‫بله قربان

‫نه، جرمی. اسمم جرمی‌ـه

‫- نه کال ‫- هه

‫کال اسم پسرش رو گذاشته «جرمی»

‫چه اسم شُل و بی‌تأثیری

‫این اسم مال یه سوسول

‫یا یه دلقک یا یه پزشکه

‫پرل جم که چیز دیگه‌ای میگه بابا

‫آره، همینجا گذاشتمش

‫خیلی‌خب، بابا نمی‌تونی ملک رو ترک کنی

‫گوش میدی؟ ‫اونم بدون خبر دادن

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left