The Killing

The Killing (Forbrydelsen)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Killing AKA Forbrydelsen (2007) - S01E03 (1080p BluRay x265 Silence)
A Commentary by emad_se7en
۱۴۰۰/۰۵/۱۴ @emad_se7en : کانال تلگرام

Tags

BluRay
1080
x265
Published on: 2021-08-04
Downloads: 54
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ آنچه گذشت

‫-نمی‌تونم پرونده رو قبول کنم ‫-ولی تو دختره رو پیدا کردی

‫ما درباره‌اش صحبت کردیم ‫تمام وسایلمون سوئده.

‫ مارک فردا درساش شروع میشه

‫وقتی ماشین رو انداختن تو آب، ‫ دختره هنوز زنده بود.

‫علاوه بر زمان غرق شدن ماشین، 20 ‫دقیقه طول کشیده تا کل ماشین پر از آب بشه.

‫مکررا بهش تجاوز شده ‫هم از واژن و هم از مقعد.

‫-چقدر از قاتل میدونین؟ ‫-هنوز خیلی زوده

‫-ولی پیداش میکنین؟ ‫- ما تمام تلاشمون رو میکنیم....

‫ولی پیداش میکنین؟

‫الآن باید بیشتر فکر پسرا باشیم

‫باید قوی باشیم

‫- و اینکه باید بهشون بگیم ‫-ببین چی درست کردم مامان

‫دختره توی ماشین اجاره‌ای شما پیدا شد ‫آخرین نفر کی سوار اون ماشین شد؟

‫ما ترجیح میدیم همین الآن یک بیانیه بدیم ‫تا کسی فکر نکنه داریم چیزی رو پنهان میکنیم

‫-نمیتونید حین تحقیقات منتشرش کنید ‫-انتخاباته. ما نمیتونیم صبر کنیم

‫اسم راننده جان لینگه ‌اس ‫و ما قراره دستگیرش کنیم

‫سال 96 به خاطر برهنه‌شدن توی ‫زمینِ بازیِ بچه‌ها، دستگیر شده بود

‫- بعد از اون هم به یه دخترِ روزنامه‌فروشِ 14ساله تجاوز کرد ‫-ما به زودی دستگیرش میکنیم

‫-دقیقا کی؟ امروز؟ ‫- امیدوارم

‫- بله. خواهش میکنم ‫- کی بود؟

‫ یه خبرنگار از یه آژانس خبری. ‫اونا در مورد ماشین خبر دارن

‫خبرگزاری‌ها میگن که ما یه قاتل ‫استخدام کردیم و قضیه رو مخفی کردیم

‫اونوقت باید با ائتلاف خداحافظی کنیم

‫کلا 3 تا ملاقات کننده داشته

‫یکیشون مُرده، یکیشون از اینجا رفته ‫سومی هم جواب تلفن رو نمیده

‫سارا لوند هستم از پلیس ‫کسی پیشتونه؟

‫نه. فقط گربه‌امه

‫لوند هستم. ما به نیروی پشتیبانی نیاز داریم ‫احتمال میره، مظنون در این آدرس باشه

‫- باید بریم داخل. اسلحه‌ات رو در بیار ‫-من از اسلحه استفاده نمیکنم

‫- همینجا میمونیم ‫- عمرا

‫میر!

‫ قتل : THE KILLING

‫ تریلری از : سورن سویستروپ

‫-چکار داری میکنی؟ ‫- به نظرت چکار میکنم، جیش میکنم؟

‫-بهت گفتم صبر کن ‫-تو رو خدا. آروم باش

‫بریم

‫تو برو چپ ‫من میرم راست

‫وزن شما 57.2 کیلوگرم است

‫57.2 کیلوگرم

‫سه‌شنبه 4 نوامبر ‫18:24

‫خانم هایبرگ!

‫- خانم هایبرگ. اون یارو کجاست؟ ‫- چی میگه؟

‫خانم، همینجا بمونید و آروم باشید

‫- تنهام نذار ‫- زود برمیگردم

‫- تنهام نذار ‫-تکیه بده خانم. اینجوری

‫عصامو میخوام. عصا...

‫کجاست؟

‫-توی راهرو ‫-الآن میارمش. همینجا بمونید

‫برو عقب! پلیس! ‫برو عقب!

‫ کامل برو عقب!

‫آروم باش ‫کاریت ندارم. من تنهام

‫-من هیچکاری نکردم ‫- منم نگفتم که کاری کردی. خب؟

‫-حرفمو باور نمیکنی ‫-دارم گوش میدم بهت. چاقو رو بذار زمین. باشه؟

‫-نمیخوام دوباره برم زندان ‫-ما فقط داریم حرف می‌زنیم

‫تو مدرسه حالم بد شد و رفتم بیمارستان ‫برگشتم ماشینو برده بودن

‫حتما وقتی داشتم بالا میاوردم ‫کلیدا از دستم افتاده و یکی برداشته

‫- کدوم کلید؟ ‫- کلیدای ماشین. بهت میگم حالم بد شد

‫باشه. حالت بد شد. ‫شنیدم. حالت بد شد

‫چاقو رو بذار زمین بعدش صحبت میکنیم. باشه؟

‫- نمیخوام دوباره برم زندان ‫- نمیری

‫-جان! چاقو رو بنداز ‫-تفنگو بیار پایین

‫وایسا!

‫از 5 متری افتاده. جمجمه‌اش شکسته ‫سمت چپش نوموتوراکس* کرده

‫ هوا دور ریه جمع میشه و به ریه فشار وارد می کنه

‫کِی میتونم باهاش صحبت کنم؟

‫اول باید خونریزی داخلیش رو متوقف کنیم. ‫ فعلا چیزی نمیتونم بگم

‫-زنده میمونه؟ ‫- اثر انگشت، نمونه‌ی مو و خون ازش گرفته شده

‫- کفش‌هاش رو هم گرفتیم ‫-میگه که اون روز رفته بوده بیمارستان.

‫کلیداشو توی مدرسه گم کرده ‫وقتی برگشته دیده ماشین نیست

‫-دروغ میگه ‫-ما هیچوقت نمیفهمیم

‫-اگه نمیومدم، اون یکی بازوت رو هم با چاقو میزد ‫-برو بررسی کن حرفشو

‫واقعا حرفشو باور...

‫نه نمیکنم ولی اگه موقع وقوع جرم، ‫عذری داشته، میخوام بدونم

‫-باشه بررسی میکنم ‫- خوبه

‫-بهتر نیست به دکتر نشونش بدی؟ ‫-آره باید همینکارو بکنم

‫-پیرزنه چی شد؟ ‫-پیش اقوامش میمونه

‫خوبه. برو یکم بخواب

‫اگه از وضعیت این یارو خبری ‫ دستت اومد، بهم زنگ بزن

‫-رای‌دهندگان قضیه رو فهمیدن ‫-ما باید در کپنهاگ، مَسکن‌هایی بسازیم

‫که وُسع مردم بهشون برسه ‫برخلاف شما، ما برای این کار برنامه دارم

‫داری مردمو گول میزنی

‫-رای‌دهندگان به من اعتماد دارن که سر حرفم میمونم ‫-خواهیم دید

‫وقتمون تموم شده ‫ممنون که به برنامه‌مون اومدین.

‫تشکر از هر دوی شما، موفق باشید

‫برمیگردیم به ادامه‌ی خبرها ‫مجمع اتحادیه اروپا در بروکسل برگزار شد

‫- ممنون ‫- ممنون

‫- ممنون به خاطر امشب ‫-خواهش میکنم. منم ممنونم.

‫- فقط یه خبرنگار از قضیه خبر داره ‫- همینم زیاده

‫- پلیس چی شد؟ ‫- هنوز چیزی بهم نگفتن

‫پس بدون اونا میریم جلو ‫به اون خبرنگار بگو که یه مصاحبه‌ی اختصاصی گیرش میاد

‫جلسه‌ی حل بحران گرفتین؟

‫-آب‌نبات نعنایی ‫- آره چرا که نه

‫اگه ناراحت نمیشی باید بگم ‫امشب یکم ضعیف ظاهر شدی

‫- اینجور فکر میکنی؟ ‫- آره

‫- انتخابات پروسه‌ی طولانی‌ایه ‫- میخوای آهسته و پیوسته بری؟

‫منطقیه. با این چیزایی که من شنیدم ‫در ادامه به انرژی زیادی نیاز پیدا میکنی

‫یه مشکلی پیش اومده. آژانس خبری ریتزائو ‫خبر رو 20 دقیقه پیش توی سایت گذاشته

‫باید با اعتماد به نفس و دقت بالا ‫جوابشون رو بدی

‫الآن عصبانی شدن فایده‌ای نداره ‫چرا لوند جواب تلفنشو نمیده؟

‫هارتمن، ارتباط شما با نانا بیرک لارسن چیه؟

‫متاسفانه جسد یه خانم جوان توی ماشینی ‫ که کمپین من اجاره کرده بود پیدا شده

‫تمام داستان همینه

‫پلیس از ما خواسته که حرفی نزنیم ‫ولی باید بگم که هیچکدوم...

‫-کِی از این اتفاق باخبر شدین؟ ‫-هیچکدوم از افراد حزب به این قضیه ارتباطی ندارن

‫اینکه به خاطر انتخابات از حرف زدن درباره‌ی ‫ این موضوع اجتناب کردین رو تکذیب میکنین؟

‫-بله کاملا تکذیب میکنم ‫-توئلز

‫هیچ ربطی با سیاست نداره

‫ما داریم با پلیس همکاری میکنیم. ‫حاضریم هر کاری کنیم تا این پرونده قتل،حل بشه

‫یک خانم جوان از دنیا رفته

‫عمیقا از وجودم به خانواده ‫ و دوستانش تسلیت میگم

‫این قتل چه تاثیری بر کمپین شما میذاره؟

‫به محض اینکه با پلیس صحبت ‫ کردم یه کنفرانس خبری بذار

‫نصف اعضای شورای شهر زنگ زدن ‫از طرفت قول دادم به کیرستن اِلِر زنگ میزنی

‫فقط تماس‌های مهم رو وصل کن ‫و هیچ گزارشگری رو وصل نکن

‫-اول به دفتر نخست وزیر زنگ بزن ‫-اونو بعدا میتونم بزنم

‫-برای خانواده‌ی دختره گل فرستادین؟ ‫-بله، انجام شد. الآن هم براتون قهوه میارم

‫بیرون کنترلت رو از دست دادی ‫نباید اجازه بدی روت تاثیر بذارن.

‫میدونم

‫- دست خودم نیست. ‫-با خبرنگاره صحبت کردم

‫یه نفر ناشناس با ایمیل بهش خبر داده بود

‫-شاید داره از منبعش محافظت میکنه ‫- یا از طرف ما بوده یا پلیس

‫-چرا از طرف ما باید باشه؟ ‫-مگه کس دیگه‌ای هم باخبر بود؟

‫-نه دفتر ثبت روزانه‌ات،نه برمر،نه مدارس ‫-ممکنه هم از طرف پلیس باشه

‫اگه بتونم به لیست ورود اعضا به سرور ‫دسترسی پیدا کنم میتونم بفهمم کی بوده

‫-ایمیل‌های شخصی مردم؟ ‫-نمیخوام بخونمشون که

‫- نمیتونیم همچین کاری کنیم ‫- فقط ببینم کی چی فرستاده

‫- گفتم ما نمیتونیم همچین کاری کنیم ‫-میتونیم شک به افراد اداره‌مون رو برطرف کنیم

‫نه

‫یه راه دیگه پیدا کن

‫خب؟

‫توئلز هستم

‫توئلز هارتمن برای حل پرونده قتل ‫با پلیس همکاری میکند

‫هرگونه ارتباطی با آن دختر ‫ و یا قتل رو تکذیب کرده

‫ماشین مال اون سیاستمداره ‫دنبال راننده‌اش میگردن

‫-به ما هیچ خبری نمیدن ‫- هر وقت چیزی فهمیدن به ما هم میگن

‫از چیزی که میگن بیشتر میدونن، ‫نمیخوای باخبر بشی؟

‫بس کن!

‫این کارا نانا رو زنده نمیکنه

‫-نانا از کجا راننده رو می‌شناخت...؟ ‫- من چمیدونم!

‫گوش کن عزیزم

‫فکر کنم بهترین کار اینه که ‫ چند روزی از اینجا بریم

‫شاید بتونیم خونه‌ای که آخر هفته ‫ رفتیم رو اجاره کنیم

‫پلیسا هی میان و میرن ‫پسرا عکس نانا رو تو روزنامه میبینن

‫و تلویزیون هم همینطور

‫خاکسپاری چی میشه؟

‫با کشیش صحبت میکنیم و ‫کارها رو هماهنگ میکنیم

‫باشه؟

‫- میدونی ساعت چنده؟ ‫-سلام

‫لباسات رو اینجوری پرت نکن اینور و اونور

‫تعجبی نداره که مارک اینقدر پسر شلخته‌ایه

‫این همه بشقاب هست اونجا

‫-چی شد؟ ‫-هیچی

‫-خونریزی کردی ‫-یه گربه چنگم زد

‫-گربه نمیتونه همچین کاری بکنه. ‫-از این گربه وحشیا بود

‫چرا باید این شغل رو نگه‌داری؟

‫الآن شانس اینو داری یه زندگی ‫درست و حسابی داشته باشی

‫فقط تا جمعه‌است. ‫اگه واسه‌ات سخته میتونیم بریم هتل

‫معلومه که نه

‫ببخشید مامان. خسته‌ام

‫خوشمزه‌اس

‫بنگت گفت که شنبه بیای مهمونی‌ای ‫که برای خونه‌ی جدیدمون میگیرم

‫با هم صحبت کردیم. ازم خواست که ‫اتاق مهمان رو هم خودم بچینم

‫امروز زنگ زد و واسش سوال ‫ بود که به کجا رسیدی

‫لعنت! یه وقت نگفتی که من ‫ تا جمعه اینجا کار میکنم؟

‫معلومه که گفنم ‫میخواستی بهش دروغ بگم؟

‫-گفتی که از اداره رفتی.. ‫-فقط تا جمعه‌اس، ببخشید

‫- نمیتونی بیای اینجا؟ ‫- خونه‌ی مادرت؟

‫آره

‫- خیلی خوب میشه ‫-کارگرا و اسباب اثاثیه همه اینجان. نمیتونم

‫سونا در چه وضعیه؟ ‫بهم گفتن کاج قطبی واسه سونا خوبه

‫- آره احتمالا خوب میشه، من باید برم ‫- دلم تنگ شده واست

‫منم دلم تنگ شده

‫- جوری بگو که از ته دلت باشه ‫- میدونی که از ته دلم گفتم

‫ولی الآن یکم چسب‌جوب بهم چسبیده ‫نمیتونم از شرش خلاص شم

‫باشه

‫- پس، فردا صحبت میکنیم ‫- باشه. شب بخیر

‫شب تو ...

‫ولی باید بگم که هیچکدوم... ‫-کِی از این اتفاق باخبر شدین؟

‫هیچکدوم از افراد حزب به این قضیه ارتباطی ندارن

‫اینکه به خاطر انتخابات از حرف زدن درباره‌ی ‫ این موضوع اجتناب کردین رو تکذیب میکنین؟

‫-دوستت دارم. ‫-اوه! خوشحال شدم اینو شنیدم

‫ چی میخوای، میر؟

‫ حقیقت داره، لینگه جمعه توی ‫ بیمارستان نوردوانگ،ویزیت شده

‫- چه مدت؟ ‫-نمیدونم. به خاطر داروهاش رفته

‫- کل بعد از ظهر رو بیمارستان بوده ‫- امکانش بوده قایمکی از بیمارستان خارج بشه؟

‫-مگه اینکه پرواز کرده ‫-نمیتونی چیپس رو بذاری کنار؟

‫- ببخشید ولی هیچی نخورده بودم ‫-دوچرخه‌ی دختره رو پیدا کردی؟

‫-نه ‫-موبایلش چی؟

‫بخش فنی دارن روش کار میکنن ‫آخرین تماسش جمعه بوده

‫- احتمالا تماسش توی مدرسه بوده ‫- خیلی‌خب، صبح میریم اونجا.

‫-فک نکنم بتونیم بریم ‫-چرا؟

‫بوکارد رو دیدم. هارتمن میخواد ببینتت

‫- برو یکم بخواب، یادت نره گزارش رو بنویسی ‫- باشه. خوب بخوابی مامان!

‫ما داریم با پلیس همکاری میکنیم.

‫حاضریم هر کاری کنیم ‫تا این پرونده قتل،حل بشه

‫یک خانم جوان از دنیا رفته

‫عمیقا از وجودم به خانواده ‫ و دوستانش تسلیت میگم

‫این، دقیقا همون چیزی بود ‫که میخواستیم اتفاق نیفته

‫ روز سوم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left