The first 200 lines.
ديشب، اين فکرا زد به سرم
.اره. درسته
به هر حال، من و کانگ مارو هيچ جوري نميشه با هم بمونيم
اگه دوباره بزنه به سرم، چي؟
آخه کجاي دنيا عشق، غير ممکنه؟
اگه من سرکشي کنم روي حرفم بياستم
هر کسي که توي اين دنيا هست مياد تا متوقفمون کنه
پس، باورش کن
ادمايي که ميان تا جلومونُ بگيرن باور کن
...براي اخرين بار، ميدوم به سمتش
.براي اخرين بار، دستشُ ميگيرم
براي اخرين بار، به صداش گوش ميدم
براي اخرين بار، درباره احساساتِ صادقانه ام براش ميگم
...براي اخرين بار، اون زخم هاي منُ ميبوسه و
براي اخرين بار توي اون جاده با هم قدم ميزنيم
ما به جاي درستي اومديم؟
هيچ راهي جز اين راه وجود نداره؟
يعني با اينکه در حقيقت همه چيزُ ميدونستيم وانمود کرديم که خبر نداريم؟
با هم حرف زديم
.با هم تصميم گرفتيم
حتي با اينکه به نتيجه اي نميرسيديم
حتي با اين وجود اگه من نتونم تسليم بشم، چي؟
"منُ ول نکن" "کنارت ميمونم"
"نميتونم رابطمونُ اينطوري تموم کنم"
ميتونم کانگ مارو رو محکم بگيرم و ناله کنم؟
...اينايي که ما رو هم جدا ميکنن
.باورشون دارم
قسمت19
گفتي پدر خبر داشت؟
،قبل از اينکه من
رابطه بين هان جه هي و مدير "آن" رو بهت بگم
.رئيس خودش از همه چيز خبر داشت
و داشت نقشه ميکشيد که از شر هردوشون خلاصه بشه
،با اينکه من اينقدر بهت اعتماد دارم
تو اين قضيه رو تا الان از من مخفي کردي؟
اخه واسه چي از من مخفيش کردي، وکيل پارک؟
چيزي که ميخواستي وقتي حافظه ام برگشت بهم بگي
همين بود؟
يا هنوزم هست؟ هنوزم چيزايي هست که من مخفي کردي؟
!همشو بگو !گفتم همه چيزو بهم بگو
!مدير آن
...اون که بهر حال قراره بميره
.فقط فکر کن يکم زودتر از وقت مقرر فوت کرده
...رئيس
تمام عمرش از زندگي پر از ثروت و افتخارش لذت برده
.زندگي اي که باقي مردم فقط ميتونن خوابشو ببينن
فکر ميکنم از نظر خودش هم ديگه وقت رفتن شده باشه
.کثافت رواني
....خانم
مگه از من کمک نخواستي؟
اون شب اومدي پيشم و بهم گفتي که ميخواي حالاحالاها همينجا بموني
اينکه نميخواي به اون اشغالدوني که قبلا توش بودي، برگردي
تو از من کمک نخواستي؟
چرا اينو به من نشون دادي؟
چرا "الان" اينو رو ميکني؟
الان اولين سوالي که بايد از من بپرسي نبايد اين باشه؟
اين مدرک با يه فوت هان جه هي و ان مي يونگو نابود ميکنه
با اينکه همچين مدرکي داشتي، چرا روش نکردي؟" "چرا الان داري بهم نشونم ميديش؟
نبايد اين سوال، البته با چاشني يکم کتک کاري اولين عکس العملت باشه؟
بخاطر همين برات اوردمش رهبر تيم، کانگ
ميدونستم به جاي اينکه يقمو بگيري
"ميپرسي که " چرا اينو به من نشون دادي؟
من هر چي که شماها توي گوشيم گفتينُ ضبط کردم
همين الانم برش ميدارم و ميبرمش پيش پليس
باشه. برو. همين الان برو پيش پليس
سر راهت، يه مدرک ديگه اي هم هست که بايد با خودت برداري ببري بدي به پليس
...پدر تو، وکيل پارک و مادر سو ايون گي
مدرکي که نشون ميده ماشين ...اون تعمير شد و
بهتره چيزي بگي که با عقل جور در بياد
پدر من هرگز چنين کار احمقانه اي رو انجام نميده
.پدر تو اين کار احمقانه رو انجام داده
من هم به عنوان مطمئن ترين زيردستش، توي اين کار شرکت کردم
...اون صميميت برده وار
ميخواستم وقتي حافظه سو ايون گي کاملا برگشت
.همه چيزُ بهش بگم
...ولي
...ايون گي همين الانش هم
.داره ميره دنبال کسايي که رئيسُ کشتن
.من هم ترسيدم
هيچوقت از اين نترسيدم که .ايون گي ازم برنجه و متنفر شه
...از اين نترسيدم که پدر بيمار و بد اخلاقش
.به خاطر کارايي که ميکنه مجازاتش کنه
...اينکه تصميم گرفت از کسايي که پدرشو کشتن انتقام بگيره
...اون نگاه مرگبار توي چشماش
.از اين ترسيدم
...انتقام چيزيه که
فقط به اونايي که ميخواي اسيب نميزنه بلکه به همه اسيبم ميرسونه. حتي خودت
.اينُ خيلي خوب ميدونم
....اما ديگه نميخوام ببينم
.که ايون گي داره اذيت ميشه
چي باعث شده انقدر ناگهاني به اينجا بياي؟
.استعفا نامه
اين چيه؟
از اون مکالمه اي موقع مرگ رئيس ازتون ضبط کرده بودم يه کپي گرفتم
!پارک جون ها
فکر ميکنم باور نکردي که گفتم
.همه چيزُ پاک ميکنم
...تو، الان
باشه
بايد هر دوتامون قضيه رو لو بديم؟
باشه، بيا هر دوتامون قضيه رو لو بديم و اينکه پدر چيکار کرد که مادر سو ايون گي رو بکشه
بايد همه چيز رو بهشون بگيم؟
من شبيه يه منافق عمل کردم
اونجا که بهت گفتم عشق مثل خواستن و داشتن يه نفر نيست
اين يه دروغ بود
من ميخواستم سو ايون گي رو داشته باشم
نمي خواستم سو ايون گي رو به کسي مثل کانگ ما رو ببازم
اگه حافظه ي سو ايون گي برگرده
فقط مسأله ي زمانه که اون برگرده پيش من
من بهش ميگم که توي اين مدت چه احساسي داشته ام
من منتظر يه وقت مناسبم
حتي ضبط تلفن رو هم پاک کردم
اما؟ اما اون موقع؟
اينکه اجازه بدي يه نفر بره و به يه نفر ببازي....اين هم يه جورعشقه
اين عشق بزرگتري محسوب ميشه
به همين خاطر من خوشحالم
من تازگي ها اين رو فهميده ام
چي؟
کانگ ما رو اينو بهم گفت
بيا خودمون رو تحويل بديم
....تو و من
به خاطر گناهي که ما سر ايون گي مرتکب شديم
بيا خودمون رو تحويل بديم
بهم نگفتي که کمکم مي کني؟
اون شب تو اومدي پيش منو بهم گفتي که مي خواي مدت زمان طولانيي اينجا بموني
که نميخواي به اون جاي جهنم برگردي
نگفتي که کمکم مي کني؟
کمکم کن
کمکم کن ما رو
تو ميتوني خودت رو تحويل بدي
اون دفاع از خود و قتل غير عمد بوده
اگه خودت جرمت رو بپذيري توي مجازاتت شامل تخفيف ميشي
....اگه مردم حقيقت رو بفهمن
!زندگيم به عنوان خبرنگار هان جه هي به پايان مي رسه
کي اهميت ميده که اون کار رو از دست بدي تو ميتوني دوباره توي کار جديد شروع کني
....اون خونه ي حال به هم زن
ميخواي منو بر گردوني اونجا؟
من چطور اومدم اينجا؟
من چطوري فرار کردم به اينجا؟
داري بهم ميگي که به اون آشغالدوني برگردم؟
ترجيح مي دم کشته بشم
ترجيح مي دم بميرم
رئيس
آه...چيه؟
اين گزارش مديره
بخونيدش
....واقعيت اينه که
يه سري اتهامات عليه تائه سانه
بهترين راه حل اينه که
مدير هان جه هي
به طور موقت پستش رو ترک کنه
شرکت بايد دست حرفه اي هايي باشه که بتونن اداره اش کنن
سرپرست تيم کانگ ما رو
برکنار شده
!خواهر
نمي توني با من بياي بريم بيرون؟
ساعت 6:30 توي پارک جلوي شرکت، بعد از ساعت کاري
!قبوله
چه مشکلي پيش اومده؟
در چه موردي؟
اين يه قرار ملاقات عاشقانه نيست؟
....آه
بايد با خودم قهوه و نوشيدني مي آوردم
يه لحظه صبر کن، الان ميرم يه چيزايي مي خرم
اشکال نداره، فراموشش کن
فقط بشين
دستات از خيلي وقت پيشا سرد بودن
نونا
تو (؟) پولداري مي شدي که هر کسي بهت حسودي مي کرد
اما من حدس ميزنم اين مورد حل شدني نيست
خيلي وقت پيش
من خيلي در مورد دستهات نگران و آشفته بودم
که چرا اينقدر سردن
...ما رو
...ما رو
...ما رو
من خيلي فکر کردم
در مورد اون شبي که تو يه مرد رو کشتي
وقتي که من به سمت اون اتاق متل دويدم
....اگه تو اون موقع
....اگه فقط ميذاشتم....تو خودت رو مقصر جلوه بدي
...اونوقت
تو مجازات جرمت رو مي دادي
چه اتفاقي ممکن بود بيفته؟
...من هرگز تو رو ترک نمي کردم و
و من هر چند سال که ميشد منتظرت ميموندم
منم بايد بهت پيشنهاد ازدواج مي دادم، نونا
اونوقت تو خوشحال بودي؟
من سرم خيلي شلوغ بود و شايد وقتي براي اين کار نداشتم
....حتي يکبار
ما مثل جه گيل و چوکو نتونستيم با هم بريم سفر
و حتي يکروز، با يه دل گنده، نشد که من پسندازم رو راحت خرج کنم
و نتونستم براي تو اون کيف مارکي رو که دوست داشتي بخرم
....توي تولدت
...ما استيک نخورديم
.....و شراب ننوشيديم
اونوقت تو خوشحال بودي؟
...و مشروب ميخوردي
پس نونا خوشحال بود؟
"ميتونستي شاد تر از الان باشي ؟"
No comments yet. Be the first to leave one.