The first 200 lines.
زيرنويس از مهدي shine021
این دفعه تونستی بیشترش رو روی کاغذ پیاده کنی.
کارت عالی بود، رفیق.
باشه.
هی، هی، منم.
هفته تولدت مبارک.
خب، حدس میزنم داری جشن میگیری.
فکر میکنی کی برمیگردی؟
بهم خبر بده. چون، خب، میدونی که، دلمون برات تنگ شده.
باشه، خیلی...
من یه خورشید زرد لازم دارم، همین الان.
سیاره: هولزر رده خورشیدی: قرمز
راهزنها.
اومدن سراغ شمشیرهای من.
حدس میزدم بالاخره یه روزی این اتفاق بیفته.
چیزی که میخوان رو بهشون میدیم...
و بعدش میرن.
هوم؟
اون پایـه؟
آره.
میدونم کی هستی.
کرم از تپههای زرد.
پس میدونی چرا اینجام.
حاصل تمام عمرم.
همهشون توی آلونک پشت خونهست.
سلاحهای دستساز
ساخته شده از محکمترین فولادی که
تو یا ارتش راهزنت
تا حالا به عمرتون به چشم دیدید.
به چیزی که میخواستی رسیدی. حالا برو.
راه رو نشونم بده.
نه تو.
اون.
نه!
اوهوم.
من، کارا زور-ال،
با ذهن و جسمی مست،
و، اوه... روحی مست...
بدینوسیله اعلام میکنم...
که ۲۳ سالگی، بهترین سال عمرم خواهد بود.
ولی بیاید روراست باشیم عزیزم،
خیلی هم کار سختی نیست که ازش بهتر باشه.
باشه...
نظرت چیه همینجا بمونیم؟
شاید قسمت ما این بوده که آدمهای خورشید قرمز باشیم، میدونی؟
از اونهایی که حسها رو مثل یه مشت توی صورتشون حس میکنن
و، مثلاً، شاتهای، حالا، هر کوفتی که این هست.
واقعاً خوبه، میدونی؟
شاید اینجا خونهمونه.
عمراً.
توجه کنید.
توجه کنید!
جدی میگی؟
من 'روثی ماری نول' از قبیلهی 'دانستیا' هستم.
و با یک هدف به اینجا آمدم.
ای بابا.
برای انتقام گرفتن از 'کرم' از تپههای زرد...
...یک راهزن که به سیارهی ما تجاوز کرده،
و خانوادهی بیگناه و شریف من را
- بیرحمانه به قتل رسانده. - عجب وضعی.
سفینهی 'کرم' نابود شده و من معتقدم
او هنوز دنبال راهی برای فرار از سیارهی ماست.
من به یک ردیاب ماهر نیاز دارم،
که کمکم کنه این هیولا رو پیدا کنم
- قبل از اینکه فرار کنه. - رفیق، نه.
من... من اینجا قدرتهام رو ندارم، فهمیدی؟
- بقیهاش رو خودم انجام میدم... - نه به من ربطی داره، نه به میمونهام.
نه سیرک منه.
...و با گرفتن جونش، انتقام خانوادهام رو بگیرم.
در عوض...
شمشیر خانوادگیام رو بهت پیشنهاد میدم.
که با دستان پدرم، 'الیاس نول'، ساخته شده.
این تیغه به تو داده میشه
بعد از اینکه ازش برای کشتن 'کرم' استفاده کنم.
این مشکل ما نیست.
- گفتی 'الیاس نول'؟ - بله.
بچهای به سن و سال تو انتظار داره همچین سلاحی رو به کار بگیره؟
من بچه نیستم.
توی فصل برداشت قبلی، سیزده سالم شد.
آه، ولی در افتادن با یه راهزن؟
- غیرممکنه. - اوه، این ممکنه مشکلساز بشه.
برای شکست دادن 'کرم' به کسی با قدرت خیلی زیاد نیاز داری.
خودم از پسش برمیام.
هی!
نه، نه.
این رو بگیر. خیلی خب، فقط... بذار باهاش حرف بزنم.
هنوز دیر نشده.
بیا... عوضیبازی در نیاریم.
فقط... فقط شمشیر رو پس بده... اوه.
...و میتونیم بریم پی کارمون.
آدم از یه بچهی کوچیک که
تازه پدر و مادرش رو از دست داده دزدی نمیکنه. یعنی، این...
رفیق، این دیگه رسماً از حد و مرز
رفتار درست رد شده.
حداقل میتونی کمکش کنی اون...
خدایا.
...اون عوضیای که کشتتشون رو پیدا کنه،
و بعدش میتونی شمشیر رو بگیری،
خیلی تمیز و مردونه.
اوه، فکر میکنی زیاد حرف میزنم؟
مشکلی نیست.
میتونم کمتر حرف بزنم.
خب، این یکی... کمتر حرف زد.
چطور بود؟ خوشت اومد؟
اوه خدای من! همینه. عجب.
خیلی خب.
راستش، واقعاً یه تیکه ظرف نقرهی قشنگیه.
هی، نگاه کن، دارم خونریزی میکنم.
اووه!
اووه، چه غلطی...؟
اوه، عجب موجود عصبانیای هستی، مگه نه؟
آروم باش. باشه. باشه! یه لحظه بهم وقت بده.
یکم... یکم نفسم گرفته.
نه، نه، نه، نه، نه.
آخ!
هوف.
فکر کنم این مال توئه.
ممنونم.
باید برم بخوابم.
صبر کن. صبر کن.
اوه.
ام...
آخ!
اوه...
اه.
سلام! سلام. بالاخره پیدات کردم.
اوهوم. امروز روز شانس منه!
هنوز داری... هنوز داری جشن میگیری، آره؟
آره. چی میخوای؟
فقط میخواستم... میخواستم یه صحبتی بکنم دربارهی اینکه
فکر میکنی کِی قراره برگردی.
هیچ ایدهای ندارم.
کارا، فقط نگرانم که...
اگه همینطور بخوای از سیاره بری بیرون،
هیچوقت نمیتونی اینجا جا بیفتی،
توی متروپلیس.
صبر کن.
نگرانم که شاید هیچوقت مردم خودت رو پیدا نکنی.
اوه. نکته همینجاست، کلارک. من هیچ مردمی ندارم.
میدونم.
منظورم اینه که شاید اگه یکم بیشتر اینجا وقت بگذرونی،
شاید بیشتر احساس خونه بودن کنی.
صبر کن! اه، باید برم.
باشه. فقط، ام، بهم زنگ بزن و خبرم کن که...
صحبت خوبی بود. خداحافظ.
صبر کن!
من روثی مری نول از قبیلهی دناستیا هستم.
و اومدم اینجا که انتقام بگیرم...
آره، یه یارویی به اسم کریم. آره.
قبلاً این حرفها رو به من زدی.
خب، چی شده، داری...
الان داری خونهبهخونه میگردی؟
ببین، خیلی دوست دارم کمکت کنم، ولی نمیتونم.
پس، برو سراغ در بعدی.
حالا اگه اجازه بدی، واقعاً باید برم دستشویی.
باشه.
- به سفینهت حمله کردن؟ - خدای من.
صبر کن! لطفاً!
ببین، دیشب تو از حقطلبها دفاع کردی.
از عدالتخواهها.
ببین...
اگه فکر کردی قراره تو کوهها دنبالت بیام
واسه یه جور... نقشه انتقامجویی،
و از تو یه قاتلِ روانیِ... بچهکش بسازم،
پس حتماً به قول معروف، «مخت تاب برداشته».
اه.
دختر الیاس رو با خودمون ببریم؟
سلولها که کاملاً پرن، مگه نه؟
نظرت درباره سفینه جدیدم چیه؟
بیخیال رفیق.
باید هرچه زودتر برگردیم به آسمون.
کرم سزاوار چیزیه که قراره سرش بیاد.
اگه بخوای با فکر «سزاوار بودن» پیش بری، آخرش...
خیلی بدبخت میشی.
کریپتو!
- کرم. خودشه. - چی؟ هی!
دارن سفینهت رو از سیاره میبرن بیرون.
کریپتو!
نه! کریپتو!
نه!
هی. هی رفیق.
همه چی درست میشه. باشه؟
یه سم بریگاندیایی
به اسم ردیمیر.
میگه این سم به آرومی بدن قربانی رو فلج میکنه،
و متأسفم که بگم، با درد زیاد،
تا اینکه در نهایت...
قلب رو از کار میندازه.
چه کاری از دستم برمیاد؟
چی؟ چیشده؟
میگه کار سختتر شده
چون کرم از سیاره فرار کرده.
تکون دادنش خطر تشدید
اثرات سم رو داره.
بریگاندیها پادزهر رو همیشه همراه خودشون دارن.
ازش به عنوان یه روش بازجویی استفاده میکنن.
وعده نجات میدن در ازای پول،
اطلاعات، یا هر چیزی که دنبالشن.
بدون پادزهر
کاری از دستش برنمیاد.
No comments yet. Be the first to leave one.