The first 200 lines.
اینجا در تئاتر پلازا لندن
ما این افتخار رو داریم که ببینیم
امروز یک مدل موی نمایشی خیلی خاص رو، خانمها و آقایان.
ریموند رابرتسون
برنده سال گذشته مسابقات آرایشگری بریتانیا
و سال قبل از اون و از اونجایی که دارم حساب میکنم
جایزه "فر سال" سال ۱۹۷۸ و ۷۹
نایب قهرمان "سالن قرن ردکن"، سال ۱۹۹۵
عضو تیم بینالمللی مسابقات سشوار بانوان هلسینکی، ۱۹۹۸
ریموند رابرتسون
خانمها و آقایان
اعلامیهای دارم
که برای همیشه چهره این شهر رو تغییر میده.
یه جورایی یه کار حسابی.
این دیگه یه کار درست و حسابی بود، استنلی، اگه خودم بگم.
بیاین یه تشویق گرم کنیم برای ری رابرتسون لندنی خودمون!
براوو! خانمها و آقایان،
امروز، به عنوان رئیس
فدراسیون موی بریتانیا،
آفرین. مفتخرم که اعلام کنم
شهر خوششانسی که میزبان خواهد بود
مسابقات قهرمانی امسال
اسمشه
"کیلی"!
من به عنوان شهردار شهر "کیلی"
با افتخار اعلام میکنم که از بین لیست بلندبالای رقبا،
شهر خودمون انتخاب شده تا میزبان باشه،
صبر کنید...
مسابقات قهرمانی آرایشگری بریتانیا در امسال!
چی گفتی؟
مسابقات قهرمانی آرایشگری بریتانیا در امسال.
ببخشید. گاهی وقتا اینجوری میشه.
خب، همین بود پس؟ آرایشگری؟ بذاریدش صفحه آخر، بچهها.
خب، بچهها. این دیگه چرنده.
بیاید دیگه، بچهها. این مسابقه قراره چهره این شهر رو عوض کنه.
بیشعورای نمکنشناس. پشیمون میشید.
تونی، هر کسی میتونه شرکت کنه؟
نه. فقط حرفهایها.
من یه حرفهایام.
وقتشه بیدار شی، عزیزم.
چند بار؟ اون چکمههای کثیفِ لعنتی اون پایینه!
چای. تو قوریه.
شلی!
موفق باشی عزیزم.
نه، عمراً، تونی. بیا دیگه، فیل، پسر!
فرصت برای اضافه کردن به افتخاراتمون. نه.
داری شوخی میکنی.
نمیخوای شرکت کنی؟ شاه قیچیهای لعنتی!
آقای شماره یک.
تکون نخور، باشه؟ گوشتو میکنم!
و لازم نیست اینقدر خودتو علاقهمند نشون بدی.
خب، چارهای ندارم، میشنوم دیگه؟
میدونی، مسابقهی تیمی قیچیزدنه. بهش فکر کن، فیل.
تیم پدر و پسر. برایان موافقه.
گوش کن، من ده سال تو مسابقات شرکت کردم، و اون ده سال هم زیادی بود.
من آرایشگرم. اونم آرایشگره. تموم شد و رفت.
پشت و بغل کوتاه، و پرتت میکنیم بیرون.
میتونیم راحت برنده بشیم، بابا. بسه دیگه.
بیا تو.
سلام.
خانم برکت. شلی.
رابرت.
چرا من شروع نکنم؟ ببخشید؟
من شروع میکنم، باشه؟ خب.
ببینم میتونم همهشو یادم بیاد.
آه، آره.
چندین گزینه پیش رو داریم.
خب معلومه که یه دوره دیگه شیمیدرمانی هست.
البته این میشه، چی بود حالا،
سومین دورهت تو همین چند ساله.
انگار بخشِ بهبودی داره یه چیزی بهت میگه.
بعدش هم گزینه پیوند مغز استخوان با اهداکننده هست.
که خب، همونطور که میدونیم، مثل پریدن خر میمونه.
پس، راست و حسینی بگم، متاسفانه کارت تمومه.
کارت ساختهست. شلی.
درسته؟ شلی.
شیمیدرمانی؟ بیخیال، رابرت. مگه نه؟
آره.
عاشق این نیستی که همیشه حق باهاته، ها؟
خوبی، عزیزم؟
مامان. یه دقیقه وقت داری؟
خب، میدونی...
باید یه گپی بزنیم، عزیزم. شاید بعداً سر بزنم، ها؟
آره، شاید. امشب؟ من شام میپزم.
امشب نمیتونم، کار دارم.
فردا؟
بهت زنگ میزنم، باشه؟
میتونی داد بزنی و من میشنومت.
آره، خب...
ببین، حسابی کجخلقه. بهتره...
خداحافظ. آره.
خداحافظ.
حالا اون زیر نمیریا!
یه قدم کوچیک برای تو، یه گام بزرگ برای بشریت.
خب؟ همهچی اوکیه؟
صد در صد؟
صد در صد.
اوه، دختر خودمه!
عزیزم وینسنت. ناخنام خیسه.
لطفاً سشوارها را از حمامهای هتل برندارید.
میخوام کریستینا اینجا پیش من باشه. یه کم جو رو حسابی گرم کنیم.
لوئیس، میشه لطفاً پذیرشمون کنی؟
خواهش میکنم، عزیز دلم. ممنون. همینطوره، عشق من.
حالا فقط همینجا کنار من وایسا و بذار همه خوب نگاهت کنن.
اون سه تا دلقک رو میبینی؟ کاترهای کیلبرن.
برادرن.
جاسمین زن رابرت شده. اون یه کابوسه.
مدل فوقالعادهایه، البته. کریس، چی زدی به موهات، ها؟
نمیدونم. یه سری چیزا که تو کابینت پیدا کردم.
داری سر به سرم میذاری؟
ببخشید. مامان ازش استفاده میکنه.
خب، تو الان که با مامانت تو مینیاپولیس نیستی، هستی؟
تو پیش منی. یه چیزی هست که باید خیلی زود بفهمی، عزیزم.
مسابقه شروع شده. بابا.
سالهاست ندیدمت. من تو تعطیلاتم.
تو ازم خواستی مدل باشم، من از تو نخواستم.
نه، کل شهر پر شده.
اما دختر عزیزم، این رزرو ماهها پیش انجام شده.
هیچی تو دفتر ثبت نشده.
به اون دفتر لعنتی اهمیت نمیدم، عزیزم. من فقط اتاقهامون رو میخوام، باشه؟
هیچ اتاقی نداریم. پر هستیم.
کلید اتاق، آقای تیجی؟
آها، سوئیت راندولف.
اتاقهامون رو زده. اون عوضی اتاقهامون رو دزدیده.
اون اساساً یه عوضی پیر و کینهایه.
و دیگه ازش گذشته.
نه، نه، اون واقعاً همینطوره. برام مهم نیست مردم چی میگن.
خب، چند تا جام برده و چند تا چیز برنده شده.
اونا مال عصر یخبندون لعنتیان، رفیق.
مال زمانی که اون یتیهای لعنتی تو خیابون اصلی میگشتن دنبال شامپو و شینیون.
الان دنیای کاملاً جدیدیه، رفیق.
مدل موی مدرن بیشتر شبیه مجسمهسازیه.
بهت بگم، اگه هنری مور الان به دنیا میاومد...
وقتشو با سنگ مرمر و مجسمه و از این چیزا تلف نمیکرد.
آرایشگر میشد.
با کی حرف میزدی؟
آقای بری برت. آها.
بفرمایید، آقای برت.
سفر خوبی داشته باشید.
خب، گفتن شما شانس آوردین چون ما تازه یه اتاق خالی پیدا کردیم.
جای تعجب نیست. اینجا آخر دنیاست.
میگن صبحانه خوبی میدن. شوخی میکنی، نه؟
این آخرین مورد تو لیسته. میتونی تو ماشین بخوابی!
متاسفم، عزیزم.
چی؟
عموبزرگ بارتون. نود و سه سالش بود.
سیگاری نبود. مراسم دیدارش پس فرداست، نوآ.
آه.
خب، اگه میای بیا تو.
اتاق زیاده. تازه یه اتاق خواب اضافه پیدا کردم.
عالیه. عالیه، همینطوره، باربارا.
بله، تمام کارها. حسابی بسوزون. حسابی بسوزون، دات.
یالا، حسابی بسوزون! حسابی بسوزون!
این ژایروبیکهای لعنتی!
ایروبیک.
تو سن من، هرچی دلم بخواد صداش میکنم.
به زور دو کلمه باهام حرف زدی.
تو فکر چی هستی؟
من آرایشگرم، دیزی. هیچی تو فکرم نیست.
آزمایشاتت این هفته موعدش بود. مگه نه؟
خب؟
خوبه، میدونی. همه چی روبراهه.
حتماً به خاطر همینه که داری گریه میکنی، نه؟
فکر کردم نمیتونی ببینی.
نمیتونم، دخترک من. داری خیس آبم میکنی.
ببخشید. یالا.
در برابرش تسلیم نشو.
من قبلاً این کارو کردم، دیزی.
تو به هیچ وجه تسلیم نشدی، خانم جوان.
گوش کن، من خیلی وقت داشتم به مردن فکر کنم.
و فقط یه چیز خوب هست که بدونی داری میمیری...
و اونم اینکه همه چی رو روبراه کنی.
من هیچوقت فرصت این کارو با هری نداشتم.
یه لحظه داشت به گربه غذا میداد...
و با مشروب خونگیاش آشپزخونه رو بدبو میکرد...
و لحظه بعد، دیگه نبود. رفت.
هیچوقت خداحافظی نکردم.
تمام اون کارای کوچیکی که هیچوقت سر و سامون ندادم.
پس عزیزم، تو همه کاراتو سر و سامون دادی، نه؟
کاملاً، دیزی.
یه شوهر سابق دارم که ده ساله باهام حرف نزده.
یه پسر دارم که از اینکه تو یه شهر با منه خجالت میکشه، چه برسه به یه اتاق.
و یه دوست دختر دارم که فکر میکنه تنها مشکل ما امسال...
اینه که سالن رو چه رنگی بزنیم.
آره، میتونم بگم تقریباً همه چی رو سر و سامون دادم.
خب، پس بهتره اون وقت یه کم عجله کنی، نه؟
اوه، عالیه لعنتی.
از کجا گرفتیش؟ ایستگاه قطار لیدز.
داشتن نوسازی میکردن. ارزون دراومد، ولی خوب کار میکنه.
اوه، خوبه. خیلی خوبه.
ممنون، بچهها. بعداً میبینمتون.
خوب، شلی.
همه خاطرات رو زنده میکنه.
"هیر بای نایت" مدل مورد علاقه من بود وقتی که مدل بودم.
فیل بهترین مدل موها رو درست میکرد.
مدلای بزرگ و عجیب، میدونی.
خب، بهتره بجنبه.
ثبتنامها فردا شب تموم میشه.
برای این کار ده سال دیره، تونی.
دقیقاً همینو فیل گفت. یه چیزی میدونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.