The first 181 lines.
بیدار شدی؟
اینجا یه ساختمون خاص .توی مدرسۀ منطقۀ 2ـه
شما منو نجات دادی؟ .میساکا با حس قدردانی این رو میپرسه
،نه! این بخشی از شغلمه .نیازی به تشکر نیست
بازم خوابش برد، ها؟
ای بابا، با خودم گفتم بعد از عمری ...یه کار درست و حسابی گیرآوردم
منظورت اینه کیهارا گنسی دنبال مکانیه که توی سایت افسانههای شهری گفته شده؟
.درسته
ولی چطور پیداش کرده؟
!کار من نبوده
،میدونم، از نظر زمانبندی .این اتفاقا باهم جور در نمیان
ممکنه این اطلاعات تله باشن و بخواد تو رو بکشه توش؟
مثلاً، واقعاً نمیدونه کجاست و میخواد ما رو تعقیب کنه؟
.امکانش هست
...ولی با این حال
،حتی اگه جاش رو پیدا کنه .بازم شرایط رو میتونم کنترل کنم
...در بدترین حالت ممکن
!هوی! چرا ترمز کردی؟
ترافیک؟
!این دیگه چیه؟
.موتور یکی از اتوبوسهای .بدون سرنشین شهر آکادمی آتیش گرفته
تمام اتوبوسها رو متوقف کردن .تا علتش رو پیدا کنن
و با حذف یکی از اصلیترین ...وسایل نقلیۀ در زمان جشنوارهی دایهاسی
.ترافیکی به طول چند کیلومتر درست شده
.پشتمون هم بسته شده
.انگار چارهای نیست
.اکستریر، آغاز واژگونی داوطلبانهی 13مین جفت
شوکوهو...؟
!...مسیر
با تمام سرعتی که میتونی !از بینشون عبور کن
!چـ... چشم
شوکوهو این کار رو کرد؟
هزاران نفر رو تا شعاع چند کیلومتری؟
درسته یکی از قویـترین اسپرها ...با توانایی ذهنی بالا توی شهر آکادمیه
امکان نداره بتونه .همچین قدرت وحشتناکی رو آزاد کنه
چطوری این کار رو کرد؟
...الان که اونجا نیستم
!نمیتونم مانع ورودشون به اون محل بشم
ماکوا کون، چیزی که الان خوردی چی بود؟
،ها؟ خربزه است .همونطور که میبینی
از چه میوهای بدت میاد؟
.سیب
.خوبه
!شوکوهو کون
.مثل اینکه تواناییهات خوب دارن رشد میکنن
...پس فقط مونده اکستریر کامل بشه که
واقعاً فکر نمیکنم .به همچین چیزی نیازی داشته باشم
،اینطوری نگو ...موفقیت این پروژه فقط به نفع ما نیست
.برای تو هم نفع زیادی داره
خب، حالا میتونم برم؟
نه، قبل از اینکه بری .میخوام با یکی آشنا بشی
خب، امروز حالت چطوره؟
.بذار معرفی کنم
این نمونۀ اولیه است .ولی ما "دالی" صداش میکنیم
.مترجم: "دالی" منظور "عروسک"ـه
نمونۀ اولیه؟
.آهای، مثل آدم احوالپرسی کن
!نـ... نــــــه
.چقدر جیغ و دادی میکنی ...فقط چون سینههای کوچولوت رو دیدم
!نگاه نکن
اوه! خب انگار لازم شد .یه توضیحی بدم
.اون با یه جور بیماری خاص به دنیا اومده
بدون اون وسیلههایی که ...توی بدنش گذاشته شده
.نمیتونه زنده بمونه
.متأسفم
حتماً حالت به هم خورد، نه؟
.نه، چیز خاصی نبود
...هوم، دست خودم نبود
.قبلاً یه دوستی داشتم
...می چان
،چون نمیتونستم برم بیرون .هر روز میومد به دیدنم
...دربارۀ خیلی چیزا حرف میزدیم
.کلی با هم بازی میکردیم
...ولی
.اتفاقی بدن منو دید
.از فرداش دیگه نیومد
چرا بدن من اینجوریه؟
،تنها دوستی که داشتم ...با دیدنش حالش بد شد
.دلم براش تنگ شده
آزمایشگاه تحقیقاتی کلون دالی 2
...خب
برای چی من رو با اون روبهرو کردید؟
.داریم از دالی اطلاعات خاصی میگیریم
شوک از دست دادن دوستش ...خیلی سنگین بوده
برای همین، نمیتونیم ازش .اطلاعات عادی بدست بیاریم
،ازت میخوایم کمکش کنی .آرامش ذهنیـش رو بدست بیاره
میدونم چی داری میگی ...ولی با تواناییای که الان دارم
...پاک کردن کامل خاطرات دوستش
.یا حتی بازنویسی ـش، برام سخته
درسته، ولی حس تشخیصش چطور؟
.با اجازه
...امروزم اومدی
!می چان
چرا من باید این کار رو کنم؟
...آه، چیکار میکنی
تو واقعاً راهنمایی هستی؟
.همم... آره هستم
!بیا
.سنسی که اینطور گفت
.البته تا حالا مدرسه نرفتم
می چان، تو از مدرسه لذت میبری؟
...خب، سوال خوبیه
.توانایی من باعث میشه ازم دوری کنن
ازت دوری کنن؟
.خب، میشه گفت از من بدشون میاد
ها؟
.ولی من توانایی تو رو دست دارم
!بیا
نمیتونم! بهم گفتن .نباید زیاد از تواناییم استفاده کنم
بیرون از آزمایشگاه تحقیقاتی، چه جوریه؟
دوست دارم چیزی که .بهش میگن دریا رو ببینم
.متأسفانه، توی شهر آکادمی دریا نداریم
،ممنوعیتها هم خیلی سختگیرانه ـست .نمیشه راحت از شهر خارج شد
...ولی خب، اگه بتونیم اجازۀ خروج بگیریم
.میتونم ببرمت به دریا
!ممنونم، می چان
!هـ... هی
ها؟ چـ.... چی شده؟
.هیچی
قضیه چیه؟
.داره خوب پیش میره
.آره، بذار ببینیم چطور پیش میره
!تموم شد
!هورا! بازم من بردم
!تونستم
!هوی، این رفتار درستی نیست
ولی تو همیشه مجبوری .از نزدیک بندازیشون توی سطل
!خب معلومه ...خوب گوش کن
وقتی یه دختر تو سنوسال ما ...آشغالها رو پرت کنه
،از نظر جامعه .این کارش بیفرهنگی محسوب میشه
،شاید الان مشکلی نداشته باشه ...ولی وقتی از آزمایشگاه رفتی بیرون
پسرها تکتک حرکاتت رو .زیر نظر میگیرن
...باید رفتار بهتری از خودت نشون بدی
نمیتونی بندازیش داخل؟
!هــا؟! هــا؟ !اینکه برام مثل آب خوردنه
واقعاً؟
.باشه، فقط نگاه کن
...ایـ... این یکی
!یه کوچولــــو دستم لیز خورد
!یا.... یادم رفت مقاومت هوا رو در نظر بگیرم
!اه! یه چیزی رفت تو چشمم
.ایـ... این دفعه حتماً میندازمش
.همینطور داره میره نزدیکتر
!چرا آخه؟
!تو میتونی
!تمرکز کن! تمرکز
رفت داخل! دیدی دالی؟ ...وقتی واقعاً بخوام یه کاری کنم
!هـ.... هی
!یکی بیاد
وضعیتش چطوره؟
.به زودی میان و میبرنش
...ای بابا، میدونستم زیاد طول نمیکشه ولی
!تحمل کن
...آخه این
چی؟
...اسمت رو... بهم بگو
...میساکی... شوکوهو میساکی
...میساکی چان
.ممنونم که... دوست من شدی
حا... حالش خوب میشه، نه؟
زودی خوب میشه و برمیگرده، مگه نه؟
.نه، این آخری باری بود که دالی رو میبینی
.بدنش خیلی وقت پیش از پا در اومده بود
...حتی با ظرفیتهای علمی شهر آکادمی
.بیشتر از این زنده نگه داشتنش، غیرممکنه
...مطمئنم خود دالی هم
.این موضوع رو میدونست
.اوه، بازم که اینجایی
،نباید این کار رو بکنی .اینجوری از برنامههات عقب میوفتی
!اوه، راستی
،یه گزارش دریافت کردم ...پس بذار بهت بگم
.انگار اون دختر مرده
...ای بابا
،این دفعه شوکوهو کون دچار مشکل روحی شده؟
.حتی اونم واسه خودش احساس داره
نظرتون چیه بهش بگیم دالی یه کلون بوده؟
اگه بدونه اون فقط یه موجود مصنوعی بوده .شاید آروم بشه
هوم... اگه وضعیت موجود ادامه پیدا کنه .این ایده رو در نظر میگیرم
اکستریر" از اون پرژهها نیست" ...که به خاطرش از بالا تحت فشار باشیم
و ندونیم باید چیکار کنیم و الکی .وقتمون رو حروم عروسک بازی کنیم
این آرزوی دیرینۀ ما !برای ساخت یه کلون عروسکی ـه
No comments yet. Be the first to leave one.