The Scorpion King 4: Quest for Power
The first 200 lines.
*** تقدیم به تمام فرزندان ایران زمین ***
اون چیه؟
!توقف کن
هی تو! ایست
آب - کی این بلا رو سرت آورده -
یه هیولا
ترسناک ترین و بد شکل ترین موجودی که تا کنون در بیابان پرسه زده
بهش میگن
عقرب شاه
اون فقط یه داستان توی کمپ ها هست
عقرب شاه واقعی نیست
بووو
بگیرش
شمشیر
واقعا؟
"ترسناک ترین و بد شکل ترین موجودی که تا کنون در بیابان پرسه زده"
خب، تو واقعا یکم خسته به نظر میرسی
چرا همیشه من باید با شتر کشیده بشم
چون من استادم و تو شاگرد
همکار
دستیار
بیخیال. الان یه ساله ازت پیروی کردم
به چیزایی که باهم پشت سر گذاشتیم فکر کن
ما یه تیم هستیم
باشه. قبول
همکار
آزاد زندگی کن
شایسته بمیر
اون باید اتاق گنج باشه
به من اجازه بده
هی
خب. اون ناجوره
حالا چی؟
تکون نخور
خب. خیلی هم بد نبود
داشتی چی میگفتی؟
میتونیم برگردیم
اگه اون جایی هس که اتاق گنجه اون جا جایی هست که میریم
آماده ای؟ مواظب باش
... حالا. و یک ، دو
هیچ فکر احمقانهای نکن
با نفس تو؟
دنبالم بیا
امیدوارم اون چاقوت باشه تو جیبت
گمشو اونور
این جاست. گلدان پادشاه
میگن هر کس بتونه اون اسرار رو رمز گشایی کنه
کلیدی رو به یک قدرت غیر قابل مهار پیدا میکنه
تو باور میکنی؟
نیازی ندارم که باورش کنم
فقط باید برش داریم و پولمونو بگیریم
دربارش فکر کن، ماتایاس
قدرت، شکوه
با این میتونیم با هم به دنیا حکومت کنیم
صبر کن
با ابن جابهجاش کن
ایدهی درخشان دیگهای نداری؟
چرا،بزن بریم ماهیگیری
حله،آمادهای؟ بکش
خوبه دیگه، برو برو
ایست
باید گلدان رو نگه داریم
نه، من اونو میبرمش به الموراد
من به پادشاه قسم خوردم
هنوز خیلی چیزا باید یاد بگیری، درازن
و با این وجود تو خیلی چیزا رو هم تا حالا بهم یاد دادی
فکر میکنی داری تو مکان من چیکار میکنی؟
تجدید دکور؟
هیچ کس از من دزدی نمیکنه
احمق بیشعور
آمادهی مردن شو
اون برا ماهیگیری چطوره؟
دیر بودن بهتر از هرگز نبودنه
...دارم یکمی
ببندینش! بچرخونیدش داخل
گلدان رو بگیر
بدش به من - بیا -
حالا بیا از اینجا بزنیم بیرون
کمکم کن این چیزو تکونش بدم
تو دقیقا همون چیزی هستی که افسانهـت میگه، عقرب شاه
تو داری به من خیانت میکنی - به اندازه کافی ازت پیروی کردم -
میبینی، من جاه طلب تر از اونم که فقط یه جنگجو باشم
برای پادشاه بودن به بیش از یه شمشیر و تاج نیاز هست، درازن
اما من بیشتر دارم. من گلدان رو دارم
ازت ممنون ماتایاس، بخاطر همه چیز
و اینم علت این که من تنها کار میکنم
ماتایاس از آکاد
آخرین جنگجوی عقرب سیاه
عالیجناب
تو انتخاب شدی برای یه وظیفهی ساده اما مهم
و من اون وظیفه رو کامل میکنم
میدونی اون کیه؟
اون لرد آلکامان هست. آخرین پادشاه که بر دنیا حکومت کنه
چطور اون اون کارو کرد
اون باید یه ارتش بزرگ تحت فرمانش داشته
نه.اون یه جادوگر بوده
اون تو هوا راه میرفته. به اتش دستور میداده
و اون جادوی سیاه داشته
و کلید قدرتش روی سمت خاصی از یک گلدان نقاشی شده
اون گلدان الان در دستان یک احمق هست
من درازن رو پیدا میکنم
من اونو شکارش میکنم و سرش رو روی یک نیزه براتون میارم
نه تو اینکارو نمیکنی
درازن فقط یه دزد نبود، بلکه یه جاسوس هم بود
به اندازهی کافی باهوش که هر دوتامون رو فریب بده
اون از جنگل جمالی اومد
یک پادشاهی به نام نوروانیا
اعلی حضرت، دوازده مرد به من بدید
من اون قلعه رو با خاک یکسان میکنم
همشون رو زیر اون دفن میکنم وگلدان رو براتون میارم
اعلی حضرت؟
این یک توافق نامهی صلحه تو اینو به اون خواهی داد
شما نمیتونید جدی گفته باشید
مگر اینکه تو گلدان روبرای من بیاری وگرنه فقط یک انتخاب داریم
اعلی حضرت من کسی نیستم که شما برای ایجاد صلح بفرستید
من نخواهم رفت
مکان استحکامات نظامی آلکامان به مرور زمان گم شده
با تمام جادوی اسرار آمیزی که درونش هست
پادشاه عاقل میفهمه که قدرت جادو بهتر هست دست نخورده بمونه
اون برای یک فانی بسیار قدرتمند هست
مسئولیت سرنوشت دنیا الآن روی شونه های توئه
صلح رو برقرار کن، فرزند جنگجوی من
اونجاس
پدر
نگاه خودت کن
چقدر میگذره؟ - یک سال -
عملیاتی داخل قصر شاه ذکور
جنگیدن در کنار یکی از بهترین مزدور هاش, یک جنگجوی آکدی.
یک آکدی - بله -
و فکر کنم الان داره پدر خودشو در میاره
چرا؟ چیزی برای من آوردی؟
گلدان پادشاهان
... پدر، نه
تو آینده ی پادشاهی بزرگمون رو آوردی
اون یه کلیدی؟
کلید طلایی لرد الکامان
اگه بتونیم اسرارش رو رمز گشایی کنیم
اون مارو به قدرتی هدایت میکنه که هیچ قلمروی پادشاهیای نمیتونه تصور کنه
و تو اونو از دست دشمنمون در امان نگه داشتی
اون چیه؟ چی پشتش هست؟
اون دیگه چطور اسبی هس؟
اون یه اسب نیست، احمق جون
بهش میگن زرافه
اونا اهل سرزمین های جنوبی هستند
... قربان
صاحب میکده، آبجو لطفا
من باید شاه رو ببینم
غریبه، اون آدم مهربونی نیست
بهتره نوشیدنیتو بخوری و بری
ممنون بابت نصیحت اما من هنوزم باید شاه رو ببینم
من شاه رو میشناسم، من براش کار میکنم
اوه
تو توی گروه سلطنتی هستی
ما محافظان شاه هستیم
...میخوای به اون برسی باید از رو جنازه ی ما رد بشی
خب، اون میتونه باحال باشه
از کجا میای غریبه؟
من یه پیغام از شاه ذکور از الموراد دارم
و برای صلح اومدم
خودت تنهایی؟ تو نوروانیا
...خب، تو یا احمق ترین مرد روی زمینی
یا تموم این گفت و گو تخیلات منه
بذار ببینم
نوچ، اون واقعیه
که یعنی اون باید احمق باشه
من برای صلح اومدم
لطفا منو پیش شاهتون ببرید
من یه گفته ای دارم
برندهی مبارزه قوی ترین یا بامهارت ترین مرد نیست
گرسنه ترینه
اه، خب، تو باید کلّی مبارزه رو ببری
تو میتونی بخندی! جالبه
با سرباز اشتباهی (بدی) در افتادی
باشه قبول، تو مبارزه رو بردی
درسته
حالا میشه لطفا منو دستگیر کنید و ببرید پیش شاهتون
گفتم، باید شاه رو ببینم
من نامه ی عاشقونهی تو رو بهش میدم
بذار حدس بزنم، تو بیگناهی
اگه فقط میتونستی بستهـتو به شاه عرضه کنی او تو رو آزاد می کرد
نه به این آسونی
پس و نه تنها بیگناهی بلکه ویژه هم هستی
اگه من بتونم یه ملاقات برای شما و شاه یانیک ترتیب بدم چی؟
یه جورایی فکر میکنم نقشه سلطنتی شاه از توی سیاهچال نمیتونه انجام بشه
من کسانی رو آشنا دارم، اما قیمت داره
تو پول داری؟
ببینم چیکار میتونم بکنم
سلام، عزیز جون
عصر بخیر رولاند
لذت ببر
چی میگه؟
یه خدمت کار میاد دنبال داوطلب که اسطبل ها رو تمیز کنه
بگو بله، اون مطمئن میشه تو زمانی رو با پادشاه خواهی بود
بذار ببینمش
اون رمزی هس، تو نمیفهمی - من پولشو دادم، بذار ببینمش -
بیشعور نباش
من همیشه میتونم یکی از نگهبان هارو داشته باشه باشم که برام بیارتش
اون یه نقشه از قلعه هس
اره. اما من درباره ی خدمتکار و اسطبل ها درو نمیگفتم
اون هر روز میاد
No comments yet. Be the first to leave one.