The first 200 lines.
قسمت 9
اين قطعا نوشته ي يانگ مانچونه
چطوري اين عنوان والا رو بدست آوردي؟
من با بهترين جنگجوي ليادونگ مسابقه دادم
تو يه احمقي
اگه ژنرال يانگ مانچون ميدونست کي هستي
هيچ وقت اين نامه رو نمي نوشت
من به ژنرال در مورد مقام کوچيکم گفتم
داري ميگي اون اينو نوشت تا
بهت يه فرصت براي آزادي بده؟
نه
ژنرال اينو نوشت تا به من يه فرصت بده که
يه جنگجو بشم
يه جنگجو؟
فرصتي براي جنگجو شدن؟
بله سرورم
اون منو تشويق کرد تا يه جنگجو بشم
تو نميتوني در گوگوريو اين کار رو
با نامه اي از يانگ مانچون انجام بدي
تا وقتي که يئون گائه سومون هست
اين چيزي جز يه تيکه کاغذ نيست
تا وقتي که من اينجام
سرورم!
سرورم!
حالا ميبيني؟
تو به ابن راحتي نميتوني هنرهاي رزمي رو ياد يگيري
يه جنگجو؟
تو دلت ميخواد يه جنگجو بشي؟
چي؟
يه ستاره دنباله دار توي قلعه ي آنسي افتاده؟؟
چه معني اي داره؟
انرژي سياره مريخ امشب فوق العاده زياده
مريخ؟؟ -بله
اين ستاره نشانه اي از انرژي يک جنگجوست
انرژي يک جنگجو؟
اين ستاره که روي زمين افتاد نشانه اي از خدايانه
پس اين يک نشانه از يک پادشاه جنگجوست
که با يک شمشير بر زمين حکومت ميکنه
يه پادشاه؟
يه پادشاه جنگجو؟
يه جنگجو؟
تو آدم احمق ميخواي جنگجو بشي؟؟ محاله
من يه نامه پيشنهاد بدست آوردم
...تو يه بچه رعيتي
تو بدون اجازه ي من حتي اجازه نفس کشيدن هم نداري
ولي چرا؟
چرا شما به من اجازه نميدين؟
خيلي از بچه رعيت ها با آموخته هاي استادشون وارد مسابقه ميشن
من حتي از ژنرال بزرگ کسب اجازه کردم
چرا؟ چرا شما به من اجازه نميدين؟
به من بگين
چرا شما به من اجازه نميدين؟
اگه دليلشو بدونم احساس نا اميدي نميکنم
فقط بهم بگين چرا نميتونم وارد مسابقات بشم؟
اين پسرک نادونو تا سر حد مرگ شلاق بزنيد و در زندان بندازيد
سرورم
اگه زنده بمونه يا بميره کسي حق ملاقاتش رو نداره
کسي حق باز کردن زندانو بدون اجازه ي من نداره
از جلوي چشمام دورش کنين بله سرورم-
ببرينش
اين درست نيست
چرا؟ چرا نميتونم توي مسابقات شرکت کنم؟
چرا نظراتتونو به من تحميل ميکنين
-سرورم , سرورم -ببرينش
اين درست نيست, اين درست نيست
سرورم
لطفا ..لطفا بهم بگين چرا..؟
دليلش چيه؟
اين درست نيست
تا زمانيکه بهم دليلشو نگي نميميرم
چرا شما با من نا عادلانه رفتار ميکنين؟
سرورم ..لطفا...؟
فقط ..بهم ...بگين چرا؟
اون بيهوش شد
بيدارش کن- بله سرورم-
يئون نامسنگ: پسر يئون گائه سومون پير
شکنجه رو ادامه بدين
بله سرورم
کافيه
کافيه .زندانيش کنين
درو محکم ببندين
تا وقتي که پدرم به شما دستور بده
اين کافيه تا بتوني توي مسابقات شرکت کني
متشکرم
من تا آخر عمرم به شما مديونم
متشکرم ژنرال
اسمت گيدونگ بود؟
بله قربان
ما وقتي به پيونگ يانگ مياييم در تاهاک اقامت ميکنيم
چون اونجا خونه ي شماست
دوباره همديگه رو ميبينيم
باعث افتخار منه ژنرال
اون فقط يه خدمتکاره
من تعجب ميکنم چرا فرمانده ي ارشد طرفدارشه
اونقدرها هم تعجب نداره
اون هر روز در مورد وضعيت اون پسر سوال ميکنه
بعد از اينکه اونو تحت مراقبت ما در تاهاک قرار داد
ممکنه اون از رابطه نامشروعش با يه زن بوجود اومده باشه؟
چرا يه مرد با اين قدرت بايد از اين موضوع بترسه
که بچه ي خودشو در لباس خدمتکار پنهان کنه؟
فکر کنم حق با توست
به هر حال اين پسر واقعا تعجب بر انگيزه
اون تنهايي به آنسي رفت
و رضايت ژنرال يانگ مانچونو کسب کرد
ژنرال يانگ مانچون به هر کسي رضايت نميده
ولي اون تونست
اون در هنرهاي رزمي آموزش ديده ست
اين واقعيت داره؟
دستاي گيدونگ براي نگه داشتن شمشير پينه زده بودن
من نميدونم اون چقدر خوبه
اما دستاش مثل دستاي يه جنگجوي واقعيه
من ميدونم اون ميتونه بخونه
اما اگه چيزي که تو ميگي درست باشه اون بچه يه موهبته
فرمانده ي ارشد مشتاق و دوستدار
توانايي هاي استثنايي گيدونگه
حدسم اينه که يه چيزي در اين مورد وجود داره
که ما در موردش چيزي نميدونيم
يانگ مانچون گيدونگو ديده
اگه بفهمه اون فرزند دائه جويونگسانه چه اتفاقي ميفته؟
اين ممکنه يه فاجعه بشه
آيا من اشتباه کردم که گذاشتم گيدونگ زنده بمونه؟
نه ,نه
يانگ مانچون چيزي نميدونه
اگه ميدونست هرگز گيدونگو پس نمي فرستاد
من باختم
با گيدونگ چيکار کنم؟
سرورم اجازه ميدين بيام داخل؟
بله بيا تو
خب چرا به اينجا اومدين؟
صحبت کردن در مورد ازدواج سلطنتي با تانگ به پايان رسيد
بعد از گفت و گوي شما با بوکيوان
فرستاده ي تانگ چي شد؟
اون الان در مهمانخانه ست
تانگ ما را به چشم بزرگترين دشمن ميبينه
اونا نبايد تنها يه نفرو به عنوان سفير فرستاده باشن
چشم از اون بر ندارين
به افراد بگو تا وقتي اون اينجاست به دقت مواظب باشن
اطاعت سرورم
من مامور عالي رتبه ي ناحيه ي جنوبي , بوکيوان هستم
من به خوبي ميدونم که شما کي هستين سرورم
لطفا بنشينيد
برامون مقداري چاي بيار
من ميترسم نميتونم زياد بمونم
بذاريد فقط به شما بگم چرا اينجام
اين واضحه که ما وشما نميتونيم پيوندي با
قصر شاهنشاهي تانگ داشته باشيم
...ميدونم
حدس ميزنم قدرت يئون گائه سومون بيشتر از ايناست
پس همه ي افراد عالي رتبه ي نظامي به هم ميپيوندند
لطنا بذاريد وقتي شما بر ميگردين سوءتفاهمي پيش نياد
ولي چرا؟
من به دنباله روابط دوستانه به اينجا اومدم
اما يئون گائه سومون نپذيرفت
پيشنهاد ما براي پيوند زناشويي در وهله ي اول بود
امپراطور ما خشمگين خواهد شد
-----------
وقتي اينو بشنوه به شما اعلان جنگ ميده
فهميدي؟
تانگ به طور برابر از خسارت رنج ميبره
اگه جنگ شروع بشه
دليل اينکه اينجام همينه
تا از شروع جنگ جلوگيري کنم
چطوره در مورد احساست از خلاص کردن اون بپرسم؟
چي گفتين؟
ما ميتونيم يئون گائه سومونو بکشيم
بکشيمش؟- بله-
خلاص شدن از شر شيطان براي بدست آوردن صلح و آشتي
بين گوگوريو و تانگ
من شنيدم که يه مسابقه هنرهاي رزمي در چند روز آينده برگزار ميشه
اون فرصتي مناسب براي قتله
کافيه
اينجا قصر گوگوريوست
چطور جرات ميکني در مورد قتله
بزرگترين فرمانده ي نظاميه اين کشور حرف بزني
من يکي از بزرگترين افراد عالي رتبه در اين دربار هستم
با من مثل رئيسها حرف نزن
من نميتونم حرفي رو که زدم پس بگيرم
نگهبانا رو صدا کن و منو دستگير کن
آدم باهوش
تو هم در اين توطئه به اندازه ي من مقصري
دستگيرم کن
از چي ميترسي؟
براي صلح بين گوگوريو وتانگ
يه عالي رتبه وفادار و هوشيار
مثل تو بايد بياد جلو و کنترل رو بدست بگيره
شانس فقط يه بار در ميزنه
اگه ما الان از شر يئون خلاص نشيم
کشوراي دوتامون دشمناي داخلي ميشن
من اينو قبول نميکنم
حرفايي رو که زديم و فراموش ميکنيم
ژنرال
ژنرال , يانگ مانچون به قلعه ي پيونگ يانگ رسيد
چي؟ يانگ مانچون؟
اوه عزيزم...اوه عزيزم
جنگ طلبان يکي بعد ار ديگري ميرسن
اين بر وفق مراد تو نيست بوکيوان
من بوکيوانو به مکانش برميگردونم
او نخواست در مورد جشن ازدواج دوباره صحبت بشه
بوکيوان در حال حاضر کوچکترين مشکل ماست
ما نبايد بذاريم اين مجادله تبديل به جنگ بشه
No comments yet. Be the first to leave one.