The first 124 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
برای رولینگ ها، سرزمین جلگه رولینگ خونه اوناست
واسه من، اینجا فقط یک مکان دیگه واسه سر و صداست
با این حال، با یک نقاشی رنگ روغن که حرکت می کنه،
یک اتاق مخفی جادوی ستاره ای که بزرگترین ستاره شناس زن پشت سر گذاشته
و پودر آتیشی که نیازی به خوندن ورد نداره،
آخرش اونقدر ها هم خسته کننده نبود
نور و تاریکی رشته هایی را
از کنارشان رد می شود پخش میکنند
روی گونه های شیطان
اشکی جاری نیست
تمام دردها رو سرکوب کن
که لبخند زدن مجازات ـه
چه کسی با اراده است
پیمان روح را امضا کند؟
،دنیای بی عیبی که با ویرانگری طلوع می کند
همچون صخره هایی که پرتوی گل ها را طرد میکنند
هزینه سرنوشت پرهیاهو با مرگ و زندگی ـه
تنها قانونیه که نمیشه سرنگون کردش
،رها کردن گرگ ها یا نجات گوسفندها پیروی از چرخه طبیعت یا مهربانی در میان گِل و لای؟
کدوم طرف انتخاب میکنی؟
،زندگی یک نفر یا همه عقیده خودتو حفظ میکنی یا اون رو با کمیت می سنجی؟
کدوم طرف انتخاب میکنی؟
مبارزه بین خوبی و بدی (دوئل بین نفس و عقل)
تشخیص خوب و بد سخته (بعد از سقوط در آن چاره ای نیست)
او مورد لطف بخشندگی ـه (اگه فقط ظرافت بمونه)
همرنگ شدن با زمان (حتی سکوت هم کاستی هایی دارد)
جاه طلبی آرزوها (آرزو و واقعیت در هم تنیده شدن)
جوانه زدن در میان ناامیدی (هیچکس حاضر نیست ضعف نشون بده)
کشف حقیقت و دروغ (نفس نیست که کنترلش کند)
هنوز به افسانه ها اعتقاد دارم (قوانین را یکی یکی زیر پا می گذارد)
قانون شیطان
قسمت 4
کوه بان جائو امپراتوری رولاند، سال 965
شهر بان جائو
لوبوتو شوالیه رده چهارم
ارباب جوان، ما به شهر بان جائو رسیدیم
شنیدم اینجا خیلی شلوغه، پس چرا دروازه شهر رو در طول روز بستن؟
عجله نکن، زود میفهمیم
اسپان شوالیه رده سوم
همگی، من اسپان هستم، مسئول پادگان محلی شهر بان جائو
به دلیل کمبود نیرو، من می خوام فرماندهی نگهبانان شما رو برای انجام یک ماموریت به عهده بگیرم
قربان، من کاپیتان خانواده رولینگ، پسر ارشد ارل ریموند،
نگهبان شخصی ارباب جوان دو یه، لوبوتو رده چهارم هستم
خیلی متاسفم، ولی شما صلاحیت فرماندهی نیروهای خصوصی اشراف رو ندارید
اه لعنتی، پسر ارشد ارل ریموند خانواده رولینگ؟
چرا بدون هیچ خبری به شهر بان جائو جنوب میاد؟
خیلی متاسفم، عالیجناب، جرات توهین به شما رو ندارم
ولی الان یه شیطان توی کوه بان جائو ظاهر شده
و نیروهای مستقر در این شهر همگی به رزمایش نظامی امپراتوری در فاصله 200 لیوانی رفتن
چی گفتی؟ یه شیطان هست؟
بله، ارباب جوان دو یه
به همین دلیل من فرمانده بودم، نه، از شما کمک خواستم
من درخواست تو رو می پذیرم، اسپان
به هر حال، ما نمیتونیم فقط تماشا کنیم که یه شیطان ویرانی به بار بیاره
از لطف شما سپاسگزارم، ارباب جوان دو یه!
باشد که الهه شما را حفظ کند!
پس، مارتل، با بقیه خدمتکارا بمون
بقیه به دنبالم به سمت کوه میان
چی! شما هم میرید؟!
گفتم...
مواظب باشید!
لوبوتو، قبلاً شیاطین رو کشته بودی؟
توی تالاب ایوار جنوبی، گروه ما با گله ای از گریفون ها روبهرو شد
گله ای از گریفون ها؟
خدایا، چطوری زنده موندید؟
تیم نجات خانواده ما رو نجات داد
ولی اون موقع...
... برادر کوچیکم رو از دست دادم
متاسفم کاپیتان لوبوتو، نمیدونستم
نه، طوری نیست
سال ها پیش اتفاق افتاد
کاپیتان لوبوتو، یه سوال دارم
بپرس، خانم روئی
تا اونجایی که من می دونم، واسه دوباره پر کردن مانا شیاطین
فقط در جاهایی پر از گیاهان جادویی یا مکان هایی با مواد معدنی خاص
در مرز های قاره وجود دارن
پس چرا توی یه جنگل معمولی توی کوه بان جائو ظاهر شده؟
روئی، چیز زیادی در مورد شیاطین میدونی؟
چندین بار برای شکار شیاطین با گروه های مزدور به جنگل یخ زده رفتم
من قبلا فقط با شیاطین جنگیدم، ویژگی های اونا رو نمی دونم
اگه چیزی که خانم روئی گفت درست باشه، پس ما باید بیشتر محتاط باشیم
هه، با مهارت هاش
وارد جنگل یخ زه شده، اونم چند بار؟
شاید از اون پاهای بلند واسه رقصیدن استفاده کرد
و همهی شیاطین رو مجذوب خودش کردن
- شما - شما دو نفر...
میخوای ببینی رئیس خایه هاتو آب میکنه یا نه؟
کافیه!
میخواین تموم روز اینجا بحث کنید
یا میخواین انرژی تون رو واسه گرفتن شیاطین ذخیره کنید؟
یه عصرکامل رو گشتیم حتی یه گوز یه شیطان رو پیدا نکردیم
چه برسه به خود شیطان
روئی
چرا اینجایی ارباب کوچولو؟
من می دونم که بعضی از مردم ممکنه فکرکنن که تو به خودت می بالی
اما اتفاقاً می دونم که خانواده مون ها نوعی استعداد دارن
حتی اگه اونا با یه گله شیاطین روبرو بشن، خطر زیادی واسشون نداره
ارباب کوچولو، حتی اینو می دونی
امروز متوجه نشدی؟
منو هم سربار می دونن
بنابراین، من و اولین خانم شوالیه افتخاری من...
باید سخت تلاش کنیم و نشون بدیم که از چه چیزی ساخته شدیم
در غیر این صورت ما رو با چشم حقیرانه نگاه میکنن
روئی مطمئناً اجازه نخواهد داد که اعلیحضرت دچار تحقیر شود
-لوبوتو، چه خبره؟ -مراقب باشید!
این یه گرگ شیطان طوفانه، من قبلاً این نوع رو کشتم
همانطور که از یک شوالیه رده چهارمی انتظار میره، دمت گرم
چی شده؟
پس این یه شیطانه؟
چرا...چرا ناپدید شد؟
رویی، جسد این نوع شیطان بعد از مرگ، نابود میشه؟
اینطور نیست، من هیچ وقت نشنیدم که جسد یه گرگ شیطان طوفان ناپدید بشه
چیزی اشتباهه، آماده باشید!
آماده باشید! از ارباب جوان دو یه محافظت کنید!
چطور ممکنه باشه؟ هیچ وقت این صدا رو فراموش نمی کنم
گریفون ها!
درحقیقت یه گله اند، خدایا!
من فقط می خواستم یه نگاه به شیاطین بندازم، و تو همه چیز رو واسم باز می کنی؟
عقب نشینی!
دوباره ناپدید شد
مراقب باش!
خوبی؟
-روئی! -رئیس!
No comments yet. Be the first to leave one.