The first 200 lines.
عروس و داماد وارد بشن
ازت به خاطر مراقبت از پسرم واقعا ممنونم
عروس و داماد دستهایشان رو بشورن
بنوشین
جام دوم
جام سوم
به همدیگه احترام بزارین
مراسم به پایان رسید و جشن رو شروع کنین
ممنونم
از حضورتون ممنونم
خیلی ممنون
خواهر خونده
تبریک میگم
جناب سی ما،این دختر ما
توی پر قو بزرگ شده و هنوز آداب رو نمیدونه
از الان به بعد لطفا مواظبش باشین
اونم برام مثل نوه ـمه
ما الان از یه خانواده ایم
بیایین باهم بنوشیم
ژنرال،پدرم پیر شده
اخیرا اوضاع و احوالش خوب نیست
بزارین من به جای پدرم بنوشم
نمیشه تو با پدرت فرق میکنی
من قبلا باهات نوشیدنی خوردم
ما سالهاست با هم دوستیم و زیاد با همدیگه نوشیدیم
اولین باری که با ژونگ دا نوشیدنی خوردم
اون چون زیاد خورد از هوش رفت
الان من توی نوشیدن بهتر شدم
ولی پدرم نمیتونه زیاد بنوشه
جناب سی ما،عروستون واقعا براتون عزیزه؟
اگه نوشیدن با من رو امروز رد کنین
چطور میتونم خیالم بابتش راحت باشه؟
تو درست میگی
ژونگ دا، امروز برای نوه ی من روز بزرگیه
من خوشحالم، میخوام امروز به خاطرش بنوشم
پس پدر زیاد نخور
به سلامتی
زیاد نخوری
پدر بسه،دیگه نخورین
تبریک می گوییم عمو زی لیان
بهترین موقع اومدی تو هم باید با وزیر سابق بنوشی
ژونگ دا حالا نوبت توهه
تبریک میگم
بیایین با هم بنوشیم
ژنرال ،امروز روز عروسی پسر من هم است
پس من باهاتون مینوشم
شیر زنیه واسه خودش
به سلامتی
پدر زیاد ننوشین
پرش کن
با تشکر از شما - بطری شراب رو برامون بیار-
الان برمیگردم
ژونگ دا تو باید به خاطر پسرت این بطری رو خالی کنی
ژونگ دا نمیتونه زیاد بنوشه
اون باید امروز هوشیار باشه
در ضمن هوآر با پسرم ازدواج کرده،از این به بعد مثل دخترم میمونه
اول من میخورم
ازتون به خاطر مراقب ازش ممنونم
وزیر سابق،امروز اتفاق خوبی برامون افتاده
باید امروز بنوشین
به سلامتی
تبریک میگم
پرش کن
وزیر بزرگ
بزار دوباره پرش کنیم
امروز روز فرخنده ای برای خانواده سی ما هستش
باید با هم بنوشیم
به سلامتی
ژونگ دا تو هم باید سهم خودت رو بخوری
عروس و داماد
امروز خیلی زیبا هستن ،نمیخواین برین و بهشون تبریک بگین؟
باید بریم و بهشون تبریک بگیم
پدر
پدربزرگ
هوجی برو دنبال دکتر
پدر
بفرستین دنبال دکتر
همه ی دکترای قصر خونه ی سی ما هستن؟
نباید بزارن اون بمیره
سی ما فنگ به زمان بیشتری برای زندگی احتیاج داره
با مرگش
برای من و سی ما ئی دشواریهای زیادی به وجود میاد
سی ما ژونگ دا
میدونه که چی در انتظارشه
اون خیلی به عواطف خانوادگی متعهده
از زمان باستان احترام گذاشتن به پدر و امپراتور خیلی مهم بوده
تو برو استراحت کن
الان که بارداری باید مواظب خودت باشی،اگه خبری شد بهت اطلاع میدم
میخوام کنارت باشم
هنوز کارای زیادی رو باید انجام بدم
باشه
آژائو
محافظت کردن از خودت مثل محافظت کردن از ولیعهده
ولیعهد؟
برادر خونده
خواهر خونده
پدربزرگ خوبه؟
اون خوبه،امپراتور پزشکان سلطنتی اینجا فرستادن
اونا حتما پدربزرگ رو درمان میکنن
تو چیزی خوردی؟
من برات از آشپزخونه غذا آوردم
پدر
ژونگ دا
برو
دنبال لینگ یون،میخوام ببینمش
پدر میخواد تو رو ببینه
چون هوآ
پدر
لینگ
لینگ یون
پدر
ژونگ دا
قربان
عجب اتفاق خوبی
دیروز توی عروسی دیدیمش
فردا میتونیم توی مراسم تشییع جنازش شرکت کنیم
بعد چند روز میتونیم یه مهمانی خداحافظی خوبی برای سی ما ئی برگزار کنیم
حالا که سی ما فنگ مرده
دو تا پسراش باید برای سه سال توی زادگاهشون بمونن
اینجوری ما سه سال فرصت داریم تا وضعیت رو به نفع خودمون برگردونیم
ما نمیتونیم اینکار رو انجام بدیم
...من
راستش نگرانم
توی روز عروسی هوآر
خانواده سی ما پدرخودشو از دست دادن
میترسم که اونا با هوآر به خوبی رفتار نکنن
جرئتشو ندارن- ...اونا-
بو رن
چرا به این خاطر نگرانی؟
به این فکر کن که وقتی سی ما ئی قصر رو ترک کنه
سی ما شی به تو که پدر زنشی تکیه میکنه
درست نمیگم؟
درضمن
اگه اونا با هوآر به خوبی رفتار نکنن
میرم و پاهاشون رو میشکنم
نگران نباش
الان مهم ترین چیز اینه که
نزارین بازرس از دربار دور بشن
اگه اون سه سال از دربار دور باشه
سیاست جدید هم باهاش دور میشه
تو هم فکر میکنی که دربار بدون سی ما ئی نمیتونه دوام بیاره؟
یه نفر تمام ملت رو پرورش می ده
این چیزیه الان سی ما ئی داره انجام میده
درسته
بعدا میتونی با پیشنهادت اینجا بیای
اون الان باید توی موقعیت خودش باشه و نباید سه سال عزادار بمونه
من از دستور شما اطاعت میکنم
Somayeh-H : ترجمه از
استاد، یه حکم سلطنتی آوردم
بازرس امپراتوری حکم رو میپذیره
ایشون گفتن
متاسفم که نمیتونم توی عزاداری شرکت کنم
وقتی پدرم فوت کرد،من نمیتونستم بخوابم و بخورم،من درکت میکنم
میدونم که شرایطت الان بدتر از منه
با این حال کشور و پایتخت بهت احتیاج داره
تو مسئول حرکت پایتخت به جلو هستی
ما باید کشور رو در اولویت قرار بدیم
غم و اندوه خودت رو حفظ کن وبه کشورت خدمت کن
بعد از هفت روز عزاداری باید به کار خودت در دربار ادامه بدی
عالیجناب
من باید برای پدرم برای سه سال عزاداری کنم
نمیتونم عزاداری رو زود تموم کنم
جرئت ندارم که از حکم سلطنتی اجتناب کنم
امیدوارم که امپراتور
حکمشو رو لغو کنن
استاد
چیزی که رو که به دانگ آی در آرامگاه زی یی گفتین یادتونه؟
اونا رو به من گفت
الان همون کلمات برای وضعیت الانتون صدق میکنه
پدرم
وقتی زنده بود
همیشه باهاش نبودم
الان اونه که همیشه کنار من نیست
نمیخوام یه گناه بزرگ
در حق پدرم انجام بدم
امیدوارم که امپراتور
حکم خودشون رو لغو کنن
پدر
سی ما ئی
به شما وابسته نیست
خواهر
برای کاری اومدی؟
شنیدم که برای خانواده سی ما چه اتفاقی افتاده
برات یکم سوپ آماده کردم
چون بارداری نمیتونی دارو بخوری،برای همین باید غذای سالم داشته باشی
ممنونم
لطفا بشین
من سالهای زیادی
توی خانواده سی ما زندگی کردم
جناب سی ما
با من مثل دخترش رفتار میکرد
الان من حتی نمیتونم توی مراسم عزاداریش شرکت کنم
اون حتما مشکلات تو رو درک میکنه
تو باید مراقب خودت باشی
بزرگ کردن شاهزاده سلطنتی
بزرگترین کمک به خانواده سی ما هست
خواهر
اشتباه گفتی
چه اشتباهی؟
فقط به تو میگم،دوست دارم فرزندم یه دختر باشه
No comments yet. Be the first to leave one.