The first 200 lines.
SANDS Movie
دوخت سفید...
دوخت کرم...
دوخت سفید...
دوخت کرم...
دوخت سفید...
دوخت کرم...
حالا باید همه چی رو از اول شروع کنم.
.به هیچ وجه
بمیر.
مالی.
چی؟
خدا؟ تویی؟
من مُردم؟
این لباس خیلی خوبیه که توش روح باشم.
فکر کنم من و تو باید با هم حرف بزنیم.
- چی؟ - جانم.
جان؟
کجایی؟ توی خونه منی؟
البته که نه.
من اسپیکرت رو هک کردم.
من صاحب شرکتی ام که اونا رو میسازه.
جان، این درست نیست.
این اسپیکر یه شیء مقدسه بیانسه ازش بیرون میاد.
وایسا، وایسا...
- دوباره منم. - لعنتی!
- الان توی دستگاه کاپوچینو ای؟ - میدونم. میدونم.
من این شرکت رو هم خریدم.
یه جورایی دیوونه کنندهست که چقدر با تدبیرم.
فقط ۳۰ ثانیه بهم فرصت بده.
داری قلقلکم میدی.
- کوچی کوچی کو! - اَه، چندش.
دستگاه قهوه. فرمان صوتی.
خودت رو بکش.
الان توی فِرم.
.لعنت بهت
خب، داشتم به این فکر میکردم که یه بنیاد جدید راه بندازم.
خیلی دوست دارم بیای خونۀ جدیدم، تا بتونم در این مورد ازت مشورت بگیرم.
.اوه، درسته
انگار تو خیلی اهل خیریه ای.
میدونی چیه، جان؟ ترجیح میدم از این فر برای پختن یه چیزی برای خودم استفاده کنم،
تا اینکه یه ثانیۀ دیگه با تو حرف بزنم.
تو بهم خیانت کردی و کاملاً تحقیرم کردی. ولی من ازش عبور کردم، باشه؟
الان یه دوست پسر دارم.
پس اون رو هم با خودت بیار.
این منم که در فر رو به روت باز میکنم، به این امید که قبولش کنی.
این پیشنهاد سر جاشه، هر وقت که آماده بودی. آی!
دختر عمو مالی، یه مشکل خیلی بزرگ داریم.
یه روح توی دستشویی هست، و میخواد باهات حرف بزنه.
ولی شاید بخوای چند دقیقه بهش فرصت بدی.
آره.
هی، خواهر، خیلی ممنون که این کار منشیگری رو برام جور کردی.
خیلی هیجان زدهم.
فعلاً یه دوره آزمایشیه، پس میبینیم چطور پیش میره.
- باید جواب بدی. - اوه، اوه، اوه، از همین الان شروع شد؟
- خب، بزن بریم. - باشه.
بنیاد "والز".
- ولز. - بنیاد ولز.
بچه، نمیدونم. حدس تو به اندازه حدس من خوبه.
عزیزم، انرژیت الان خیلی سمیه. باید برم.
اون یارو کی بود؟
نمیدونم. این وظیفه توئه.
.خیلی خب. ببین کی برگشته
دستینی.
فصل جوزا. آخر هفته بخیر.
امروزه سه شنبهست.
میدونیم. آخر هفته بخیر. "اون یارو باحاله."
هاوارد، من اینجا به خواهرم یه کار موقت دادم،
میشه لطفاً براش ایمیل و یه کارت شناسایی درست کنی؟
تو عاشق کار کردن اینجا میشی.
- باشه. - بذار برات درستش کنم.
راستش، اینجا چند تا کامپیوتر رو مدیریت میکنی؟
فکر کنم بین سرور و فضای ابری، حدود شیش، هفت میلیارد.
لعنتی.
برای عملیات حیاتیه. ما این رو دوست داریم.
هاوارد، هی میگه رمز عبورم خیلی مستهجنه.
باشه، من تا حالا این رو ندیده بودم.
میخوام کلمه "ass" رو با عدد سه بنویسم.
خیلی خب بچه ها، ملت مالی داره عالی کار میکنه.
بیاید این انرژی رو بدون حواس پرتی حفظ کنیم.
وای خدای من. دارم فلش بک میزنم به وقتی که داشتم با دیدن داوسون جق میزدم.
چرا داری این کار رو میکنی؟
جان خونهم رو هک کرده!
احتمالاً الان داره گوش میده!
فقط برای اینکه بدونید، هر چی که داریم میگیم داره ضبط میشه، پس بهتره همه چی رو بنویسیم.
جان چه آشغالیه!
چرا دست از سرم بر نمیداره؟
- لعنتی! - اوه، عزیزم، مراقب تارهای صوتیت باش.
کارائوکه با کلونی ها رو در پیش داریم.
خب، اون چی میخواست، مالی؟
اوه، گفت میخواد "از مغزم کار بکشه" درباره خیریه.
ولی اون یارو همیشه یه چیزی توی سرشه.
موش آب کشیده.
خب…
شانس بیاری از من و پائولا کول رد بشی، کله خر!
آره میشه یا نه میشه؟
- نمیخوام منتظر بمونم… - خب…
داوسون؟ همیشه فکر میکردم بیشتر طرفدار پیسی باشی.
اوه، نه. توی این سناریوها، من برنده جایزه اسکار میشل ویلیامز بودم.
نمیخوام منتظر زندگیمون بمونم…
هی. این ماجرای هک کردن جان واقعاً من رو نگران کرده.
ما کلی دشمن میلیاردر قدرتمند داریم.
میشه یه یادداشت در مورد امنیت سایبری بفرستی؟
یادداشت به خودم.
یادداشت بنویس.
ممنون.
و مراقب خواهرم باش.
اون میخواد یه مهمونی خرچنگ آب پز جنوبی برای ناهار پیشنهاد بده.
موافقت نکن.
سلام، بنیاد ولز.
آره، من میتونم کمکت کنم، ولی توئم میتونی یاد بگیری که به خودت کمک کنی.
کریستال، من رو درست کن.
کریستال، من رو درست کن.
اوضاع اونجا چطوره؟ خشم داره تخلیه میشه؟
فکر نکنم.
کم کم دارم فکر میکنم کریستال شناسم، دکتر رابرت وایبز، یه جورایی کلاهبرداره.
من یه جورایی نگرانتم.
نگرانی؟ چرا؟
چون من از شر همه توالت ها خلاص شدم؟
میتونیم از استخر استفاده کنیم.
گوش کن. تو کاملاً حق داری از جان عصبانی باشی،
ولی میخوام یه چیز دیوونه وار بگم.
فکر میکنم باید پیشنهادش رو قبول کنیم.
- قیافه تخمی چی میگه؟ - فقط به حرفم گوش کن.
بعد از طلاقم، خشم زیادی نسبت به همسر سابقم داشتم.
منظورم اینه که داشت من رو از درون میخورد.
خب چطوری این کار رو کردی؟ چطوری بهتر شدی؟
خب، من و همسر سابقم توافق کردیم ماهی یه بار برای قهوه همدیگه رو ببینیم.
و واقعاً افتضاح بود...
و بعد دیگه نبود.
جان همیشه توی زندگیت میمونه، مالی.
میدونی؟ منظورم اینه که، شما توی یه محافل رفت و آمد میکنید.
صورتش همیشه توی اخباره.
منظورم اینه، واقعاً میخوای اینجوری زندگی کنی؟
ولی، آرتور، اگه به خونهش بریم، اون برنده میشه.
ببین، مسئله بردن یا باختن نیست.
حتی مسئله جان هم نیست.
مسئله تویی.
فقط آرزو میکنم میتونستم یه کریستال بزرگ تر گیر بیارم.
چرا نمیتونی؟
چون هیچ وقت نمیذارن دکتر رابرت وایبز دوباره به کشور برگرده.
این جلسه هاوارده؟
من یه دعوت نامه برای "هک به آینده" گرفتم، دو نقطه، تو توی خطری، دختر.
پرانتز، "سفری به دنیای امنیت سایبری".
آره، ما اصلاً نمیدونیم چه خبره.
بهتون میگم چه خبره. من به شدت کنجکاو شدم و آمادهم که بترکونم.
آره!
آره!
سرقت هویت.
دزدی اطلاعات.
جاسوسی بی سیم.
به کی زنگ میزنید؟
هاوارد ویلسون.
به ارائه امنیت سایبری من خوش اومدید.
قبل از اینکه شروع کنیم، چطوره یکم استند آپ کمدی داشته باشیم تا یخمون باز بشه؟
اوه، نه.
خب، بذارید ببینم اینجا چی داریم.
اون روز توی فروشگاه بودم، در موردشون شنیدید؟
و اونا همه دئودورانت ها رو قفل کرده بودن.
منم گفتم، "نمیدونستم انقدر ضد تعریقیم."
هاوارد، میشه لطفاً بیرون باهات صحبت کنم؟
آره.
اون چی بود؟
دارم سعی میکنم یه ماهی بگیرم، مرد. دستینی.
باشه. خب، اگه واقعاً از کسی خوشت میاد، فقط ازش بخواه باهات قرار بذاره.
یا میتونی کاری که من میکنم رو انجام بدی، توی سونا باهاشون ارتباط چشمی برقرار کنی.
اوه، نه. من نمیتونم این کار رو انجام بدم.
منظورم اینه، بهش نگاه کن. اون خیلی از من بالاتره.
باید تحت تاثیر قرارش بدم. باید شگفت زدهش کنم.
پس میشه لطفاً کمکم کنی؟
باشه.
خیلی خوش شانسی که فریب دادن مردم من رو تحریک میکنه.
خیلی خب. من در میزنم.
تو میتونی.
- میتونم انجامش بدم، مگه نه؟ - آره.
مالی، اینم دخترمون.
- چطوری؟ - اد هاردیِ شیرین.
منظورم اینه، سلام.
این همون یاروئه؟ حتماً خودشه. چطوری، "هنرستانی"؟
- حالت چطوره، مرد؟ - سلام. خوبم.
گوش کن، هر کسی که از مالی من مراقبت کنه، برام مثل برادره.
اوه، ممنونم. و ممنون که ما رو دعوت کردی
اینجا شهر دلتاست.
کایت سواری میکنی؟
من کایت سواری رو دوست دارم. برای V خوبه.
بفرمایید تو، بچه ها.
جان، تو... تو یه جورایی فرق کردی.
آره؟ خب، یه جورایی کلاً خودم رو از نو ساختم.
لباس های جدید خریدم. دارم ورزش میکنم.
دارم خیلی سالم غذا میخورم.
همش به خاطر لوچیاناست، و ازش ممنونم.
لوچیانا کیه؟
.عصر بخیر
ببخشید دیر کردم.
من، چطوری بگم؟
- توی آشپزخونه بودم. - درسته.
من ریگاتونی و اسپاگتی رو درست میکنم.
اون فوق العاده نیست؟ اون کلاً زندگی من رو تغییر داد.
هی، لوچیانا، یکم هم برای من نگه دار، باشه؟
هی.
No comments yet. Be the first to leave one.