Into the Badlands

Into the Badlands

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Into the Badlands S03E14 Curse of the Red Rain WEB-DL-ION10
Into the Badlands S03E14 720p WEB h264-AMZN
Into the Badlands S03E14 WEB-DL x264-DRONES
Into the Badlands S03E14 Curse of the Red Rain 480p AMZN WEBRip X265-NTb
Into the Badlands S03E14 Curse of the Red Rain WEBRip X265-ION10
A Commentary by GodBless
synced ▶️▶️ ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◀️◀️

Tags

webrip
web
BRip
x265
Web-DL
web-dl
WEB-DL
480p
480
720p
720
x264
Published on: 2019-04-25
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫مجبورم کردی دوباره بیام.

‫ما خواسته‌های شمارو برآورده کردیم

‫نشانهای آزرا روی دیواره

‫و همینطور روی تمام پرچمهای اینجا.

‫خوبه.

‫ولی من تدارکاتمُ نمیبینم.

‫بهت که گفتم

‫ما با تمام تلاشمون خواسته‌هات رو اجرا میکنیم.

‫منم بهت گفتم اگه نتونی پیشکشی که

‫بدهکاری به موقع برسونی

‫چه اتفاقی میافته.

‫چرا به من نمیگی.

‫پس اونُ به این لونه راه دادی.

‫بابت خیانتت تقاص پس میدی.

‫مهاجر به همه ما خیانت کرد.

‫ما تو رو وارد کردیم!

‫بهت یاد دادیم از موهبتت استفاده کنی.

‫تو بهت یاد دادی طبق دستور آدم بکشم.

‫من الآن خودم تصمیم میگیرم.

‫نیازی به خون ریزی نیست.

‫فقط زمان بیشتری لازم داریم.

‫زمان؟

‫شما دو روز وقت دارین دوبرابر ‫میزان توافق رو فراهم کنید.

‫قراری نداریم

‫به مهاجر بگو اگه جادوگرشو میخواد

‫میتونه خودش بیاد بگیره.

‫از این کارت پشیمون میشی.

‫زمان قضاوتم میکنه.

‫ آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال ‫در تلگرام و اینستاگرام ما ‫.:. @OfficialCinama .:.

‫ «:: مــتـرجـم: مرتضی ::» ‫ |^| GodBless |^|

‫اه گندش بزنن.

‫چیه؟

‫استاد اینجا کارآموزهای حرف گوش نکنُ نگه میداشت.

‫چطور نگهشون میداشت؟

‫از سوزن استفاده میکرد تا قدرتشونُ کم کنه، اونهارو...

‫میخوابوند.

‫آره

‫استاد فکر میکرد فقط اون میتونه بیدارشون کنه.

‫مشخص شد اشتباه میکرده

‫«ام.کی» حتماً به مهاجر گفته.

‫آره

‫و حالا یه جوخه کامل از چشم سیاه داره.

‫«هنری» تو پناهگاهه.

‫باید الآن بریم اونجا.

‫مهاجر تنها مشکل ما نیست.

‫«مگنوس» احتمالاً یه گروه آدمکش دنبال ما فرستاده.

‫اه خوبه، خوبه.

‫من یه میانبر میشناسم که به بدلندز ختم میشه.

‫- یه گلوگاه به اسم دندان اژدها. ‫- اسمشم نشنیدم.

‫بلک لوتس سالها صرف

‫ثبت مسیرهای ورود و خروج از کوهستانها کرد.

‫من نشونتون میدم.

‫هی هی هی.

‫خوشم نمیاد.

‫اون جونمو تو زندان نجات داد

‫جون تو رو هم همینطور.

‫ما میریم.

‫معلومه که میریم.

‫خیلی وقته که بچه بغل نکردم.

‫بوی معصومیت میدن.

‫حتماً بخاطر همینه که به هر قیمتی ازشون مراقبت میکنیم.

‫اگه خیلی دوست داری ازش مراقبت کنی،

‫پس چرا مهاجرُ تحریک کردی بهمون حمله کنه؟

‫بعضی وقتا باید با آتش به جنگ آتش بری.

‫وگرنه تو رو فرا میگیره.

‫استاد گفت بیدار کردن خوابیدها مهاجرُ ضعیف کرده.

‫اگه الآن حمله کنیم، شاید تنها فرصت شکست دادنش باشه.

‫ضعیف باشه یا نه،

‫اون یه ارتش از شیاطین مثل «ام.کی» داره.

‫اونها شیاطین نیستن.

‫برخلاف افسانه‌ها، میشه اونهارو کشت.

‫باید به پیروان مهاجر نشون بدیم

‫اون یه خدا نیست.

‫میبینم خیالت راحته.

‫همینطوره.

‫اگه میخوایم برنده بشیم باید متحد باشیم.

‫حمایت تو رو دارم؟

‫داری.

‫هی.

‫بچه احتمالاً الان یه یتیمه.

‫تقصیر منه که مادرش مُرد.

‫و پدرشو با بلک لوتس تنها ول کردم.

‫اون همیشه والدینی داره که دوستش دارن.

‫تو و «مون»؟

‫بعضی رازها رو نمیشه نگه داشت؟

‫برای تو اشکالی نداره؟

‫کسی که میتونه بین

‫عشق و رهبری تعادل ایجاد کنه برام

‫قابل احترامه مخصوصاً درحین جنگ.

‫برای همین وقتی این جنگ تموم بشه،

‫شاید بهترین کسی نباشم که مارو رهبری میکنه.

‫داری چی میگی؟

‫وقتی من نبودم مردم منو متحد نگه داشتی.

‫همین کارو برای پناهنده‌ها کردی

‫و این اراده لازم داره

‫وقتی این جنگ تموم شد

‫و ما آخرین بازمانده‌هاش هستیم،

‫میخوام تو رهبری کنی.

‫ولی قبلش، باید با همدیگه تو این نبرد پیروز بشیم.

‫شما گذاشتین یه شمشیر زیر گلوی «کریسیدا» بگیره؟

‫بقیه سیاه چشماهارو آماده کن.

‫طلوع فردا حمله میکنیم.

‫- بیوه برات تله گذاشته. ‫- از کجا میدونی؟

‫میخواد وقتی قدرت کافی نداری حمله کنی.

‫قدرت من اینقدر هست که لهش کنم!

‫حالا هم که خوابیده‌های تو رو داریم.

‫خوابیده‌های ما خسته هستن ‫به تمرین نیاز دارن.

‫موهبت تنها تمرینیه که نیاز دارن.

‫حرفی داری به من بزنی پسرم؟

‫ازت پیروی کردیم چون بهمون وعده دادی

‫که بالاخره برای کار درست میجنگیم.

‫تو خوابیده‌ها رو بیدار کردی حالا ‫وقتشه آزادمون کنی.

‫مثل یه مؤمن واقعی حرف زدی.

‫برگزیده‌ها رو حاضر کن،

‫یا یکیُ پیدا میکنم که انجامش بده.

‫شنیدم میخوای چیزی به من بگی.

‫امیدوارم فقط هیاهو و تهدید نباشه.

‫نیست.

‫چیزی که میتونه در اون تصمیمات عجولانه‌ای

‫که گرفتی تجدید نظر کنی.

‫من میدونم مهاجر موهبت رو گرفته،

‫و میدونم چه بلایی سرش آورده.

‫تو نمایش خوبی اجرا کردی،

‫ولی این تو هستی که درمورد

‫ماهیتت و باورهات دچار شک شدی.

‫این داره شجاعتت رو ازت میگیره.

‫برخلاف منجیت،

‫من این سرزمین رو با قدرت ‫شمشیر خودم تصرف کردم.

‫بله تو یه جنگجوی بزرگ هستی.

‫دلیلش اینه که...

‫هیچوقت برای کسه دیگه‌ای نجنگیدی.

‫ولی این باید تغییر کنه.

‫درمورد چی حرف میزنی؟

‫میتونم در نفس کشیدنت حسش کنم.

‫یه زندگی جدید درون تو ریشه دوانده.

‫تو باردار هستی.

‫موهبت تو برای کشتنه ‫موهبت من برای دیدنه.

‫چیزهایی که اتفاق افتاده و خواهد افتاد.

‫از این نبرد دست بکش

‫وگرنه بچۀ زاده نشدۀ تو خواهد مُرد.

‫حتی اگر تو زنده بمونی.

‫آیا میتونی با چنین فداکاریی کنار بیای؟

‫ما به موقع آماده میشیم.

‫اگه تو میگی.

‫یادم نمیاد قبل از نبرد با «چائو»

‫همچین کاری کرده باشی.

‫من نبردهای زیادی بودم و پیروز ‫شدم که حسابش از دستم در رفته.

‫ولی هیچوقت علیه سیاه چشمها نبوده.

‫اصلاً نمیدونیم مهاجر چند نفرُ میاره.

‫میدونم، ولی فکر کنم حق با بیوه باشه.

‫این شاید تنها فرصت ما برای شکست دادنش باشه.

‫ناثانیل.

‫واقعاً چی اذیتت کرده؟

‫این

‫من همیشه با اشتیاق مرگ میجنگیدم،

‫ولی حالا به نظر خیلی آماده نیستم.

‫عجیبه.

‫وقتی فقط شرافت برام باقی مونده بود ‫برای انتقام به بیوه پیوستم.

‫ولی حالا،

‫تو.

‫آدمو میترسونه مگه نه؟

‫اینکه بفهمی بیشتر از اونی که فکر کنی میتونی از دست بدی.

‫ولی بیشتر امید داشته باش.

‫برای یه جنگجو، امید یه شمشیر دولبه ست.

‫پس سعی کن خودتو زخمی نکنی.

‫و ایمانت رو تقویت کن.

‫من با بیوه صحبت کردم.

‫اگه ما پیروز بشیم، تمام چیزهایی که ‫آرزوشُ داشتیم بدست میاریم.

‫حکمرانی با هم.

‫خب فکر کنم چارۀ دیگه‌ای برامون نمونده.

‫بیا برنده بشیم.

‫شاید کلیپرهات به تو وفادار باشن،

‫ولی برای من میجنگن؟

‫اونا پیرو بارون هستن منم پیرو تو هستم.

‫باید تنها با دخترم حرف بزنم.

‫هرطور مایلید.

‫باید دوباره بفرستمت بیرون.

‫- کجا؟ ‫- تا مهاجرو پیدا کنی.

‫باید بدونم دقیقاً کجاست،

‫چندتا جنگجو با خودش میاره.

‫و میخوام «نیکسُ» هم ببری.

‫من برای دیده بانی نیاز به ملازم ندارم.

‫هنوز زخمات خوب نشدن.

‫من خوبم، و ممکنه اینجا به «نیکس» احتیاج داشته باشی.

‫«نیکس» با تو میاد.

‫فقط چون با هم شمشیر میزنیم

‫دلیل نمیشه تمام دستورات منو زیرسؤال ببری.

‫هرطور شما بخواین بارون.

‫وایسا «تیلدا»، میدونم میتونی ‫از پس خودت بربیای.

‫- فقط با «نیکس» خیالم... ‫- اشکالی نداره.

‫من میبرمش.

‫سالم برگرد پیش من.

‫حتماً.

‫رسیدیم یا نه بالاخره؟

‫نکنه بچه کوچولو هستی؟

‫هیچوقت کوچیک نبودم.

‫پس اینقدر نپرس چقدر مونده

‫و سریعتر راه بیا.

‫هی خواهرت چه مهربونه، مگه نه؟

More Farsi Persian subtitles for Into the Badlands

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left