The first 200 lines.
ترجمه و زیرنویس Mehdiikazemi
"وازانته"
.کوه های دیامانتینا, میناس, 1821
!زور بزن! ، زور بزن
!زور بزن! ، زور بزن
!زور بزن! ، زور بزن
!زور بزن! ، زور بزن بانو
!زور بزن! ، زور بزن بانو
!زور بزن! ، زور بزن
!زور بزن! ، زور بزن
خیلی ناراحت کننده است بانو زیزین خیلی ناراحت کننده
چه پیش خواهد آمد دلبر من
چه چیزی، ارباب عزیز؟
!مانوئل! مانوئل
!صندوق لباسهای کتونی رو بیار
.بازش کن
...لعنت بهت
کوفتی
لعنت بهت, لعنت بهت, لعنت بهت
کوفتی
جوآنا تمیزش میکنه ، ارباب آنتونیو
او با سنگ لباس رو می سابه با نور خورشید سفیدش میکنه،لکه ها پاک میشند
نه ، باید وقتی میرسیم اونجا تمیز و سفید باشه
باید بشوریمش- ...ارباب-
بهترین افراد رو صدا کن آندره ، بنگوئل ، سباستین
!هر کسی که لباس فرزند منو خراب نکنه تکون بخور، مرد
هی
این چیه؟
بانو زیزین ...سرورم
برو کنار! میخوام تو بالکن
برو کنار ! نانیا! فرزندم
!خیلی خوشحالم که برگشتی
نانیا در انتظارتون کلی رنج کشید آقای آنتونیو
برو بیارش ، خوانا
اون دیگه اینجا نیست، خانم- برو بهش زنگ بزن ، سیاه-
باهاش تماس بگیر ، خوانا
...نانیا رفته
او رفته ، مانوئل
اون و بچه مردن
چی داری میگی ، خوانا
.زودتر بیاید داخل،خانم.بیاید تو
صبح بخیر قربان. صبح بخیر خانم
مادرم کجاست؟ و اربابت ، آنتونیو
ستایش برای سرورمان، عیسی مسیح
مادر عزیزم قصد دارد امروز را چگونه بگذراند؟
فقط خدمت به پروردگار
اوضاعت چه طور مادر؟ آرامی؟
خیلی آرام
دعا گویتان هستم ، مادربزرگ
تو، تو کی هستی؟
ماریا خواکینا، خانم زیزین. نوه شما.
خوانا
ما اومدیم که با اربابت انتونیو حرف بزنیم میتونی بهش زنگ بزنی؟
. اون دیگه اینجا نیست، قربان
اما او همین دیروز رسید
بله قربان اما او در حال حاضر رفته
اما من چمدانهای او را در انبار دیدم و سیاههایی از کاروانش رو
تنها رفت؟ حرفی درباره این که کی برمیگرده نزد؟
نه ، قربان
آقای بارتولومئو، آقای بارتولومئو
چی شده ، پورفیریو؟
پایین توی کلبه ها ، قربان.
یه عده از سیاهپوستای جدید چندتا قاطر رو دزدیدند و فرار کردند
یه عده دیگه هم تو حیاط دارند جنجال میکنند مانوئل رو به سطوح آوردند
اما... اربابت کجاست آنتونیو؟
...او دیگه به مزرعه بر نمیگرده
...ساکت باش
نمیفهمم چی دارید میگید ...نمیفهمم
اربابم داره مي ياد اربابم داره مي ياد
...ساکت باش
.اون مرد سفیدپوست داره میاد
اون چی داره میگه؟
!متوجه نمیشم که چی داری میگی ، سیاه
ارباب ، آفریقایی چی داره می گه؟
نمیدانم قربان ...من بانتو نیستم
بهش بگو من اربابش نیستم اربابش اینجا نیست
بهش بگو مانوئل- اربابت اینجا نیست-
بهش بگو
خدای بزرگ
خدای بزرگ
اربابشون کجاست؟
بارتولومئو
تو خودت رو توی جنگل میبینی درحالی که با سرخ پوست ها مبارزه میکنی؟
عقلت رو از دست دادی ؟
...محض رضای خدا می خوای من رو بیوه کنی؟
دیگه چه جوری میتونم از همتون حمایت کنم؟
چی میخوری؟ چی می خو ای بفروشی؟
دیگه الماسی وجود نداره ، انینا همشون تموم شدند ، تموم
من اجناس سفارشی رو برای خریداران می گیرم ، همش همین
مانوئل قبلا این کارو رو انجام داده
کاروان بدون یک مرد سفید پوست .نمی تونه حرکت کنه
.این مشکل تو نیست
.بارتولومئو, بیا بریم به سِرُو
بیا این مزرعه لعنتی را ترک کنیم این جهنم
در سِرُو می خوای گدا بشی؟
ایسایس, میتونی بری به خونه اصلی
خدا پشت و پناهت ، فرزندم
از مادر و خواهرت به خوبی مراقبت کن
و دعا کن که من سالم و زود برگردم
!پدر
! پدر … منو با خودت ببر
من میخوام همراهت بیام
...امرو نه, فرزندم. خدا پشت وپناهت
مانوئل ،مانوئل- بله آقا-
.کمی متوقف میشیم
اینجا متوقف میشیم
اسلحت رو بردار اسلحت رو بردار
!شلیک نکن
!شلیک نکن
زنجیرشون رو باز کن
زنجیرشون رو باز کن
کلید ها ، مانوئل
کلید ها ، مانوئل
...بنگوئلا
کلید ها ، مانوئل
ارباب آنتونیو, عصر به خیر
عصر به خیر
قربان
این برده آزاد شده، جرمیاس است
در خدمتم ، قربان
آیا اون کشاورز ، پروفیریو؟
البته
...قربان ، اگه اجازه بدین
.زمین های خوبی اینجا دارید
نه فقط خاک خشک و ماسه
...خب
بوته های انبوه و خاک کپک زده خوب وجود داره
خاک خوب ...اما بدون استفاده
...ممکنه تبدیل به یک بیابان بشه
...قربان ، اگه به من اجازه بدین
هیچی در اینجا رشد نمی کنه ...هیچی
تنها چیزی که سیاه پوستان اینجا میدونند استخراج سنگ قیمتی هست. نه چیز دیگه ای
نمیخوام از خودم الکی تعریف کنم آقای آنتونیو
اما من توانای این رو دارم که همه اینها رو تغییر بدم
و زياد هم طول نميکشه
گفتی اسمت چی بود ؟
جرمیاس
من هیچ وقت مزیتی .در این کلمات نوشته شده پیدا نکرده ام
.خدا منو ببخش, اما حتی در کلماتش هم نیست
همه این نامهها کوچک ...این مورچه کوچولو
من یه سری کتابهای قشنگ تو خونه بزرگ دیدم ، از زمان پدرت
باعث شد به فکر فرو بروم
...حالا یک ماه از مرگ نانیخا گذشته
تو نباید قسمتی از چیزهایی که مال اون بود رو بگیری؟
نه ، آنجینا
باید سرنوشتمون رو بپذیریم ، همسرم
.این حق توئه, بارتولومئو ...ميدونم که هستش
...آنجینا
همش برای جهیزیه نانیا رفت ...همش
پدرم مزرعه و هرچی داخلش بود رو .به گله فروش داد
. می دونم. می دونم .باور کن، میدونم
ولی "نانیا" مرد تو تنها برادر زندش هستی
فقط قبولش كن ، آدینا
.قبولش كن
و از آنتونیو سپاس گزار باش که ادعایی بر بردگان نداره
...قاطرها، باری که از دست دادم
...بهش مدیونم
او به من چیزی مدیون نیست
و من هر روز ازش تشکر میکنم که جونم رو به عنوان طلبش نگرفت
یا این خونه رو، یا خانوادم
راضی باش ، آندینا
و خدا را شکرکن که هنوز اینجاییم
.نه
.مرا ببخش، اما من اینجا نخواهم مرد
و دختران بیچاره ات رو .از اینجا بیرون خواهم برد
!بارتولومئو
!همین جوری ادامه بده !از طرف دیگه شاخهها را جمع کن
آیا این آتش زیبا نیست؟
...قربان
آتش قشنگیه, این طور نیست؟
زیاد نیست؟- نه-
ما اطرافش رو گودال کنیدیم برای همین آتش نمیتونه گسترش پیدا کنه
علف های سبز از خاکسترها ، می رویند
آتش ، رحم زمین رو به حرکت درمیاره
اين چيه؟
...يا مسيح عزیز، این گله فروش
!ماریا جواکینا ...از پنجره دور شو
از دیدار غیر منتظره شما مفتخر شدم آقای انتونیو
لطفا حقیرانه بودن خانه مارا ببخشید
لطفا بفرماييد داخل
یکم مشروب میل دارید؟
این مال دوران پدرم هست .همیشه ازش تعریف و تمجید میکرد
!امیدوارم لذت ببرید
!فرانسیسکا
چیزی شده، آقای انتونیو؟
نمیدانم.. شاید کفشام
یا شایدم من اونا رو نیاوردم ...نمیدانم
اما این ممکن نیست.
اینطوری بهتره ...کفشها پام رو میزدند
!فرانسیسکا
وقتی کفشها را پیدا کنم، .آنها را میفرستم به خانه شما
بیشتر از یک روز نمیشه ، مطمئن باشید
من هیچ وقت کفش نمی پوشم ممنونم از پذیرایی
.روز به خیر
جريان چي بود ؟
.نمیدونم
عصر به خیر ، آقای آنتونیو
.فقط یکمی کمی انضباط
معدنچیان برای سازگاری با آن مشکل پیدا می کنند.
باور میکنید؟
No comments yet. Be the first to leave one.