The first 200 lines.
هزاران سال پيش،جادو و جادوگري بر علم و منطق حکومت ميکرد اين عصر،عصر پرخطري بود
اين عصر،عصر "جن" نام داشت
سه مبارز شجاع بخاطر جنگ در برابر يک جن سرکشِ ِ تشنه به خون، نشان هايي گرفتند
رها ساختن ديو از چراغ دريچه اي را براي حمله لشگري از اجنه باز ميکرد
:تنها چاره آنها گير انداختن جن در يک زندان ناامن بود چراغ جادو
آرزو ميکنم که برگردي داخل چراغ!
آرزو ميکنم که برگردي داخل چراغ!
آخرين کاري که آخرين جنگجوي نجات يافته انجام داد سربه نيست کردن چراغ نفرين شده بود
و دعا کرد که ديگر هرگز پيدا نشود
علاءالدين و چراغِ مرگ
فکر کنم خودشه
مطمئني؟ -
خب،ميتوني مطمئن نباشي
عاليه.دست نخورده س
علاءالدين -
اين مُهر و موم شده
معني ش اينه که يه چيز با ارزش توشه -
واقعا؟ -
چيزي اينجا نيست- برو کنار.-
يه چيزي پيدا کردم
اين چيه؟
ببين
کي اينو بسته؟
چي؟! تمامش فقط يک کتابه؟
حتمن يه جاي کار ايراد داره مگه ممکنه فقط با اين کتاب خاک شده باشه
صداي خشم،اين صداي مرگه"
اَه !!! اينجا هيچي نيست
اينو براي ميارم
اون گاهي وقتا کتاباي قديمي رو ميخره
اون يه دزده -
ممکنه. اما اون پولهاشو همينطور خرج ميکنه
نصفش مال منه
تکون نخور - چيکار ميکني؟ -
بسيار خب.باشه
بدو
اون چي بود؟
نگهبان مقبره
از چي مراقبت ميکنه؟؟
بزن بريم
بالاخره...
دير کردي زياد خوشم نيومد
برات گرونتر تموم ميشه
برو با معامله کن بدون من.تو بهتر انجامش ميدي
مرتيکه عوضي
اون شهيرا ست خون هم نميتونه در برابر پول کاري بکنه
بجز وقتي که پول مال خودش باشه - خيلي خب.همينجا وايسا -
شهيرا -
علاءالدين - چيزي برام آوردي؟
اگه خريدار ديگه اي در "واردانا" وجود داشت پيش تو نميومدم
اما وجود نداره بخاطر همين ما اينجاييم
پس اومدنت بايد يه منفعتي برام داشته باشه
نشونم بده
خب، اينبار طلا يا جواهري در کار نيست
فقط همينه
يه کتاب کثيفٍ کپک زده ي قديمي؟
چطور اينو بايد بفروشم؟
اما هنوزم
مطمئنم که يه اهل علمٍ بيچاره حاضره بابت اين مقداري پول بپردازه
البته از روي کنجکاوي فقط
بيست تا
حله
بيست سکه طلا براي يک کتاب کپک زده ي قديمي؟؟
اين بايد يه کتاب خاص باشه
اين يک اتيغه ي بي ارزشه
اما هنوز خريدارايي داره
فکر ميکنم که ميخوام نگهش دارم
علاءالدين.ما معامله کرديم - تو معامله کردي -
هروقت کارم باش تموم شد برات ميارمش
وقتي خوندمش تموم ميشه
منم پيشنهادم رو ممکنه که پس بگيرم
شانسم رو امتحان ميکنم
برام رو پيدا کن
نيارش اينجا.بيارش به خيمه ي من
سهم من چي شد؟ - نفروختمش -
چي؟؟ -
شهيرا با بيست سکه موافقت کرد
بدون هيچ چانه زدني
بيست سکه طلا؟؟ پس چرا نگرفتي لامصب؟؟
فکر کن.اگه اون مايله که بدون هيچ سوالي هرچي ما خواستيم رو بپردازه
پس اين کتاب بايد يه چيز با ارزش داشته باشه
بسيار خب.پس بزار يه نگاهي به کتاب بندازم
اينجا نه.بيا بريم
بنظر ميرسه که بايد در مورد مهاجرت يه گروه باشه
حتي داخلش يه نقشه هم کشيده شده
فکر ميکني مارو به طرف يه گنج هدايت ميکنه؟
"جويندگان ميجويند."
"بخشندگان ميبخشند"
"شايد اميال درون قلب شما ، خود شما باشد
"سنگها محافظت ميکنند
"از بزرگترين گنج خفته در اعماق
سنگها !!
سنگهاي مصطفي؟
مصطفي؟؟
يه نفر زحمت زيادي براي مخفي کردن اين کتاب کشيده
درون يه تابوت سنگي تيره که بالاي کوه مخفي شده
و ازش توسط يه مار دو سر بزرگ محافظت ميکنه
وايسا.نيگا کن.علامت هاي روي بدنمون
"قفلي براي چهار کليد ساخته شده
"هرکدام در را باز ميکنند
خليل و شيفا هم اين علامتها رو دارن
علامتهاي ما توي يه کتاب قديمي؟؟؟
نميدونم
ميرم از کسي که ممکنه بدونه بپرسم
اگه فکر ميکني که خليل بهت چيزي ميگه، سخت در اشتباهي
اون در مورد گذشته ي ما يا خودش حرفي نميزنه
اگه کتاب چيزي در مورد گذشته داشته باشه،پس خليل چيزي نخواهد گفت
ارزش امتحان کردنو داره
بعدن ميبينمت
چندنفري ميريم به شکار گنج
خيلي خوش شانسي شيفا
اگه خوش شانس بودم که تو الان روي زمين ميخکوب شده بودي
خب من از تو قويترم. و بيشتر آموزش ديدم
لوکا کجاست؟ - رفته چند نفري رو براي يه سفر جمع کنه -
من باهات ميام - نه _
من از لوکا بهتر ميجنگم.اون مشروب خور و قمار بازه و همش بايد يه زن براش بخنده و دلبري کنه
اون قابل اعتماده - يعني من قابل اعتماد نيستم؟؟ -
تو با خشونت قضاوت ميکني در موردش - پشيمون ميشي -
مراقبم نگران نباش -
به خونه خوش اومدي علاءالدين
ممنونم خليل
جستجوت موفقيت آميز بود؟
مطمئن نيستم
اميدوار بودم که براي يتيم ها مقداي پول بيارم
اما احتمالا شانس براي چيز بزرگتري دارم
چيزي که ميتونه تو و اونا (يتيم ها) رو توي يه خونه گرم و راحت قرار بده
خيلي خب.بيا بريم داخل
بايد با من بياي
لوکا چرا با علاءالدين زودتر نيومدي؟
چون ميخواستم تنها ببينمت
که خبرهاي خوبي بهت بدم خوبه -
مقداري سکه بُردم
ميخوام بجاي قرضم به تو بدمش
خوبه.کجاس؟
همينجاس - بدش به من -
اينکه هيچي توش نيست
به کمي وقت بيشتر نياز دارم
من به تو زياد وقت دادم لوکا
وقت تو تموم شده
ميخوام سرت رو بجاش ازت بگيرم
و براي عبرت ديگران اونو نوک يه نيزه بزنم و بيرون خيمه آويزون کنم
قرضت رو پس ميدم شهيرا
سرشو از تنش جدا کنين - نه نه صبر کنين
خواهش ميکنم نه
نه... لطفا منو نکشيد
اين کتابو بسوزون
از ذهنت پاکش کن
چي؟؟
يا بندازش توي چاه
يا در اعماق جنگل چالش کن
جاييکه هيچ کسي ديگه نتونه پيداش کنه
چرا؟
مگه اين چيه؟
فقط همين يکبار ازم نپرس که چرا.بهم اعتماد کن
فراموش کن که هرگز اين کتاب و نقشه رو ديدي
لطفاٌ منو نکش خواهش ميکنم
صبر کن،صبر کن، صبرکن
چيکار ميتوني برام بکني؟
هرکاري که بگي
هرکاري؟
اره انجام ميدم
يه چيزي هست
انجام ميدم.فقط منو ببخش
تو و علاءالدين بهم خيلي نزديکين.درسته؟
درسته.ما در يتيم خونه خليل باهم بزرگ شديم
اون واسه من مثل يه برادره
ميتوني به برادرت خيانت کني؟
ميتوني؟
نه
علاءالدين
من هرگز تورو از گشتن به دنبال شانست منصرف نکردم
اما اينبار دارم بهت ميگم که نرو
ما به اين کتاب گره خورديم
تو ميدوني اين چيه و نميخواي بگي
علامت هامون
شيفا علامت آتش.لوکا زمين.تو آب.من هوا
اگه ميخواي که نزاري از اينجا برم
پس بگو معني اينا چيه
اينا علامتهاي تاريکي هست.درسته؟
ميدونم که تو ميدوني
و ميدونم که ميدوني اين کتاب چيه
من بيش از اين نميدونم
علامتهاي تاريکي مربوط به گذشته س و اين کتاب هم مربوط به همونه
رهاش کن علاءالدين
اين ممکنه که گذشته باشه،اما اين گذشته ي منه
همينطور گذشته ي تو
من تورو مثل پسرم دوست دارم پسره ي نفهم
از وقتي که تورو روي پله هاي جلوي در خونه رها کردن
و هنگامي که لوکا و شيفا ترک شدن
من اونا رو مثل بچه هام بزرگ کردم
و اين تنها دليليه که ازت تمنا ميکنم که اين کتابو فراموش کني
گنج هاي ديگه اي براي شکار کردن وجود داره
درسته که يه مرد بدون گنج فقيره، اما هنوز يه مَرده
انسان بدون گذشته انسان نيست
علاءالدين
بعضي گنجها به بهاي گزافي پيدا ميشن
اما در نهايت پيدا ميشن
هرکاري ميکنم
اين طلسم رو بگير (خدا ميدونه که چيه!)
اين خواص ويژه اي داره
اين همون کاريه که تو بايد انجام بدي
No comments yet. Be the first to leave one.