The first 200 lines.
نه
.نه
.نه
.نه
"مجرد شايسته"
نظرت راجع به اين تيمارستان چيه؟
رازهاي زيادي پشت ديوارهاش پنهانه
هيچ کس قادر به فرار از وحشت مغز نيست
کاملا درسته
خب، يه پرونده ديگه هم بسته شد
چرا خيابون "بيکر" رو ترک کردم
هر بچه اي هم قادر به حل اين بود
ازت ممنونم و در سمينار موفق باشي
اين باعث افتخار منه، همکار عزيز
که بعد از همه ماجراها اين مورد رو هم با موفقيت پشت سر گذاشتيم
و هلمز
خسته نباشي
"قلعه "گلاوين
"گلاوين"
"واقعاً زيباست "رابرت
تصور نمي کردم اينقدر رويايي باشه
اينجا هميشه متعلق به خانواده شما بوده؟
فکر کنم حدود چهار يا پنج قرني ميشه
مي خوام ببينمش
متاسفانه نميشه
چرا نمي تونم ببينمش؟
عزيزم نمي توني درک کني
که حتي خود من هم نمي تونم بدون اطلاع قبلي وارد بشم
.همين طور هم تو
شايد که تو خيلي قدرتمند و
و بينهايت ثروتمند باشي، ولي نميشه
ولي چرا نمي تونم؟
تو مالک اونجايي
تو لرد "سنت سايمون" هستي و اينجا خونته
اين يه خونه اجدادي هستش که به من رسيده
فقط مستخدمين اونجا زندگي مي کنند
و تقريبا هر کدوم از اونها
بيشتر ازمن اونجا بودن و زندگي کردند
و من هم نمي خوام اونها رو از قلعه بيرون کنم
که اينطور
خب در اين صورت وقتي که ازدواج کرديم
و من خواستم که اونجا رو ببينم
بايد قبلش اطلاع بدم؟
آره، بهتره که يکي دو روز زودتر اطلاع بدي
اوه، اصلا باورم نميشه، مثل يه رويا ميمونه
آره
مشکلي پيش نمياد، "رابرت" ؟
منظورت چيه عزيزم؟
در مورد خودم که من کي هستم و
و از کجا اومدم و اهل کجام
منظورم مستخدمين و خانواده ات هست؟
الانش هم در مورد شما فقط
به عنوان يه خارجي فکر مي کنند
اما من دختر يه معدنچي هستم
و در محدوده معدن بزرگ شدم
درسته که پدرم طلا استخراج مي کرده
ولي با اين حال دختر يه معدنچي هستم
مگه مهمه
تو بهترين تجربه رو از زندگي در روستا کسب کردي
و همه جا زير پات بوده
همونطور که من رو داري
اوه، خداي من، اونجا رو نگاه کن
اون اينجا چي کار ميکنه؟
در "گلاوين" هميشه يه جور باغ وحش وجود داشته
به يکي از افرادم اجازه دادم که اداره اش کنه
ميدوني فکر مي کنم که اصليت گربه سانان
بايد از امريکا باشه درست مثل خود تو
در حقيقت داره بهت ميگه: خوش آمدي
بسيار زيبا و وحشي
نه به اندازه تو؛ زيبا و سرکش
.آب
آب به گرد و غبار
زود باش
آمليا" چرا سگ رو نميدي به من؟"
نه، نه، پيش من مي مونه
ممکنه زير سُم اسب بره
واقعا جاي تعجبه که ما الان اينجاييم
بالاخره رسيدن
گفتيد که قيمتش چقدره؟
چي گفتيد؟
اونا بچه هاشون رو مي فرستند پاريس
براي چي؟
که برن مدرسه
اون طور که من شنيدم
امريکايي ها دختراشون رو مي فرستن پاريس
تجربه ام از زندگي در پاريس اينو ميگه که آدم اونجا
يا ولگرد بار مياد يا فيلسوف
که هيچ کدومشون به درد زندگي نمي خوره
نه، گمان نمي کنم
حسنش اينه که دختره بازيگر نيست
"اوه "فلورنس
مال ما، مال ما، مال ما
الان ديگه اونا خانواده آينده تو هستن
بايد تو رو دوست داشته باشند
مي خوان که عروس آينده "لرد رابرت" رو دوست داشته باشن
"اينقدر احمق نباش "هيتي
اوه "آليس"، اصلا تا حالا اون زن ها رو ديدي؟
هيتي دوران" الان"
دوست دارم که يادت بيارم اون حادثه اي رو که
توي "تامپکين گالچ" اتفاق افتاد
هنوز دو سال نشده
اون خرس رو ميگي
آليس" تا حد مرگ ترسيدم"
ترس از روبرو شدن با اون خرس رو تحمل کرديد
گفتم که از اينجا تکون نمي خورم
شما به اون غلبه کرديد
شما به خودتون باور داريد و انجامش داديد
حالا بلند شو و از اين پله ها برو پايين
هنريتا" ي عزيز"
شما که نمي تونيد در "گلاوين" زندگي کنيد
چرا نمي شه؟
براي اينکه اونجا براي زندگي مناسب نيست
اما اونجا عالي به نظر ميرسه
مي تونيم به زودي بريم اونجا
به نظرم زيباترين جايي هست که
که تا به حال ديدم
مگه يادت نمياد که
وقتي مردها براي چمن زني ميومدن
چقدر عالي بود
و اون مهموني هاي تابستوني
تمام چراغ هاي خونه رو روشن مي کردند
و بيرون
توي اون مهتاب، بوي علوفه همه جا پيچيده بود
يادت مياد؟
بله، بله
يادم مياد
آقاي شرلوک هلمز عزيز
پدرم ناپديد شده
خواهش مي کنم در پيدا کردنش کمکم کنيد
"تيموتي"
گربه ام "باسوالد" گم شده
پول براي من مسئله اي نيست
"سردبير لندن "کرونيکل" خيابان "فليت
بذار بهت بگم که دقيقاً به چي فکر مي کنم
فکر ميکنم که دختره فوق العاده زيباست
نظر من اينه
ضمناً "رابرت" هم با تمام وجود عاشقش هست
باهات موافقم
نظر من همينه
فکر کنم نظر "بلا" هم اينه، مگه نه عزيزم؟
بلا" هم ميگه که خانم "دورا" وقعا شايسته است"
بسيار شايسته
هنريتا" ي عزيزم"
لازم نيست حرفاي "آمليا" رو زياد جدي بگيري
من که اصلا نشنيدم اون چي گفت
رابرت" لياقت تو رو داره عزيزم"
در عشق قبليش بدشانس بود
....و در تجارت هم ...هيس
مري" ، متوجه حرفات هستي؟"
چرا نميذاري که حرفم رو تموم کنم؟
پس کي شام مي خوريم؟
بسيار خب
بسيار هم عالي
ولم کن
بايد با من بيايي
از من دور شو
ولم کن
.نه
"اينا همش خواب و خياله، "آزوالد
اينا همه توهمات توست
اين عذاب براي تو خيلي زياده
سلام آقاي هلمز
مي تونم داخل بشم؟
...بله، ولي دارن تمرين مي کنند
در خانه و در آغوش مادرت، آسوده خواهي بود
هر چيزي که بخواهي، حاضر خواهد بود
درست همانند زماني که طفل کوچکي بودي
سختي ها ديگر به پايان رسيد
مادر، من خورشيد رو مي خوام
آزوالد" چت شده؟"
به من نگاه کن
من رو نمي شناسي؟
.خورشيد
.خورشيد
.نه
.نه
.نه
اون غريبه کيه که ما رو نگاه مي کنه؟
اصلاً حاضر نيستم در مقابل غريبه ها تمرين کنم
بريد گمشيد
از اينجا بريد
يالا
منتظر چي بودي؟
کاري نداشته باش، به خودم مربوطه
از طرف لرد "رابرت" نيست؟
هفتمين سالگرد ازدواج مونه، مگه نه؟
...هفت سال
خودت مقصري، نه اون
تو مي دوني، اون ميدونه، پس همه مي فهمند
نمي دونم چت شده؟
.برو بيرون
برو و من رو به حال خودم بذار
من فاحشه اون نيستم که حالا پولم رو نگرفتم باشم
اون به من اعتماد داشت
من فاحشه تو نيستم، جناب لرد
.نه
بيا و با فاحشه ات باش، جناب لرد
هيچ کسي نيست که بتونه ارضائت کنه
مثل اون کارايي رو که من باهات ميکنم
متشکرم
No comments yet. Be the first to leave one.