The first 200 lines.
اینجا "هایدلبرگه"؛ قلعه ی هایدلبرگ
"رودخانه "نکار
یک عضو انجمن دانشجویی؛ که از گروهش جدا شده
"این هم یه جشن کوچیک خانواده ی "فویگت در سال 2004 هست
"...توی یه درخت خالی"
این هم "ایزابل" هست؛یا همون ایزی
ایزی
ایزی یه چیزی براتون آماده کرده
و مادرش "کلاودیا" که چند روزه
یک شعری رو که باوسواس زیاد انتخاب کرده؛ با ایزی تمرین کرده
بخون
همزمان وقتی ایزی تازه "کلمه ی ممنوعیت خروج از خانه" رو برای اولین بار میشنید؛
یه خانواده ی کاملا متفاوت دیگه به شهر همسایه ی آنها مانهایم" نقل مکان کردن"
اونطرف رودخانه ی نکار
جایی که بهترین کباب دونر آلمان رو داره
و خانواده ی مارکوسکی از بغاندبرگ
حدس بزن؛ کدوم حروف بیشتری داره فلفل" یا "سیاه"؟"
این "اسکار"ه
به درک که کدوم بیشتر داره
اینم "مادرش بتی" هست
جفتشون یکی ان ! باحال بود نه؟
اوسکار؛هیچکس یه "باهوش خر" رو دوست نداره حالا برو اون سیب زمینی سرخ شده ها رو بیار
کی سیب زمینی سرخ کرده رو اختراع کرد؟
-"آقای سیب زمینی سرخ کرده" -سیب زمینی سرخ کرده از کجا میاد؟
-یه حیوونی هست که سیب زمینی سرخ کرده میده بیرون -کی پلی استیشنو اختراع کرد؟
-مامان بزرگت -واقعا؟
معلومه؛ واسه همین فرار کرد
!چون با پلی استیشن پولدار شد زنیکه
این پدر بزرگ اسکاره
اون نباید تایمشو با اسکار سپری میکرد
چون اونروز تصمیم گرفته بود که یه بیزینس مرگباری رو انجام بده
هی؛ با توام؛پولهارو بذار توی یه کیسه
دهنت سرویس؛ کیسه داری؟
چی؟
خفه شو
آلمانی حرف بزن
-حالت چطوره؟ -!حالت چطوره؟
هی ! یا الان پولو رد میکنی میاد یا یه تیر میزنم به پات
لعنت به این خارجی ها؛ تف
همزمان وقتی پدربزرگ اسکار دولا شد که صابون رو از رو زمین برداره؛
ایزی تصمیم گرفت که به یه راز بزرگ تو خونشون پی ببره
مامان؛ باید برم دستشویی
باشه؛ ولی زود باش؛ هنوز به نصف هم نرسیدیم
فردا یه مهمونی بزرگ داریم
باید دست بجونبونیم
حداقل دو برابر سریعتر از این
!درست قاچ کن پسر جون؛نکنه عاشق گوجه ها شدی
سینه های یه دختر ۱۶ ساله نیستن که؛ گوجه است
- آره دارم قاچ میکنم - ببخشید
ایزی؛ بیا بریم تو نباید موقع کار؛ مزاحم دیگران بشی
بهت گفته بودم که طبقه ی پایین ممنوعه
درسته که ایزی و اسکار توی هایدلبرگ و ماینهایم
یه جورایی همسایه بودن؛ اما تو یه موضوع اساسی و مهم؛ با هم فرق داشتن
وقتی ایزی ۱۰ سالش بود؛ :دارایی خانوادش دقیقا بالغ بر
۲.۳۴۷.۸۶۷.۵۱۳.۲۷ یورو بود
واسه همین دوران مدرسه اش این شکلی بود
نگران نباش؛ اینکه تو همه چیز رو یه خورده کند تر یاد میگیری؛
به این معنا نیست که تو هوشت کمتره
دارایی مادر اسکار(که به تنهایی زندگی میکنه) ...:برابر بود با
۲۷.۶۳ یورو
واسه همین دوران مدرسه اش این شکلی بود
آروم بگیرید
راستی این هم " شونی " هست اونها تو این لحظه تصمیم گرفتند که بهترین دوست هم بشن
چون اسکار روز به روز خشن تر میشد؛ مادرش اونو برد بوکس
خوبه؛ ادش خوشم میاد
هی دراز علی؛ اسکار خیلی اسم تخمی ایه
"از این به بعد بهت میگم "اسی این بهتره
اره؛ "اسی" بهتره موافقم
تو این سالها؛ آشپزخونه شده بود محل مورد علاقه ی ایزی
-که همه چیو اشتباه چیده بودن؟... -اصلا نگفته بودی
رو حرف رئیست حرف نزن وقتی داره تیکه میندازه و شوخی میکنه ک س خ ل
!بگو بینم؛ تو موش صحرایی داری به من میخندی؟ آره؟
وقتی درس و مدرسه اش روز به روز داغون تر میشد :یه نامه از طرفه مدرسه
توصیه
!ادامه تحصیل در مدرسه فنی و حرفه ای
مانفرد
به همبن دلیل در سال ۲۰۱۲ کلاودیا تمام پرسنل آشپزخونه رو اخراج کرد
بهترین چیز برای تو همینه عزیزم
باید روی درس و مشقت تمرکز کنی
اسی خیلی وقته که به مدرسه علاقه ای نداره
اون الان اوایل بیست سالگیشه و چیزی نمونده که توی بوکس به موفقیت برسه
-بزن تو دک و دورتش -چی؟
!میگه بزن تو سک و صورتش
هرچی میگی حالیش نمیشه
اسی مهمترین مسابقه اش رو در پیش رو داره "در مقابل "یانس ووکوویچ
اگه تو این مسابقه پیروز بشه میتونه به لیگ برتر راه پیدا کنه
-تازه به بازار اومده -مرسی
ایزی؛ کجایی؟
آشپزخونه
ایزی چند روز پیش بعد از اینکه دو سال مردود شد؛بالاخره دیپلمشو گرفت
طبق گفته ی مدیر مدرسه بدترین دیپلم در طول ۴۰۰ سال گذشته
"شما در حال دیدن کارگاه آشپزی ما در نیویورک هستین"
جایی که شما میتونین در مدت ۱۲ ماه" "مدرک آشپزیتون رو دریافت کنین
"به وب سایت زیر مراجعه کنید"
نام نویسی کنید و به نیویورک بیاید و" "توسط بهترین آشپزهای دنیا آموزش ببینین
چند هفته ی دیگه قراره تحصیلاتشو توی رشته ی اقتصاد تو یه دانشگاه خصوصی شروع کنه
ایزی؛ میدونم تو از این لباسهای مجلسی خوشت نمیاد ولی شاید این یکی نظرتو عوض کنه
این یه خلاصه بود؛ حالا داستان شروع میشه
به طور اتفاقی شوهر عمت...
ایزابل
تشریف بیار؛ بیا بیا
-یه جلسه هست تو اتاق کنفرانس؛ باید برم -...شنیدم که شما مغزتون رو
نه دیپلمتونو قراره بیاین ببرین
هوم؛ مغزتون رو !! خیلی مسخره بود اونو که شما هیچ وقت همراهتون ندارین
شما مستین؟
رفته بودم بالا استعفامو بدم ...که چشمم خورد به
دیپلمت؛ گفتم خودم بهت بدمو بهت تبریک بگم
-استعفا دادین؟ -تبریک میگم
لطفا به "دکتر بوتنر" تبریکات صمیمانه من رو بابت اخذ دیپلمتون برسونین
!اوه نه تو اصلا خبر نداشتی؟
که وکیلتون همیشه میومد اینجا و میرفت؟
!اوه؛ هووم !خونوادت بدون اطلاع تو اینکارو کردن
!!ولی تابلوهه که خودتم تعجب کردی
با یه آی کیو در حد پاستیل خرسی؛دیپلم گرفتن خیلی کار بزرگیه؛نه؟
چیه؟
این وکیلی که میگین؟
یه کسیه که خودش ترتیب همه کارا رو میده
خیلی حال میده که همه چی راحت تر پیش بره
آدم باید فقط پدر و مادر پولدار داشته باشه
وکیل های خوب؛ به زندگی معلم ها گند میزنن باعث میشن استعفا بدن
تا جایی که اونارو الکلی میکنن
و میذارن هر بچه پولدار کودنی؛ یه دیپلم تخمی بگیره !!عالیه
باز دوباره گرون شده؛ لعنت بهش
-نمیتونی کمتر حساب کنی؟ -نه؛ ارزونم شده
حالا ۴۶ حساب کن
میخوایم الان راجع به پدربزرگ صحبت کنیم
هفته به هفته پهن هم گرون تر میشه من میگم دموکراسی چیز تخمی ایه
من دوران هیتلر هم دیدم
کجا بودی تو اون موقع چند سالته؟ 70؟ چرت میگه
این دفعه دیگه نباید پاش به زندان باز بشه اسی
فهمیدی چی گفتم؟ و تو مراقبی که دیگه اون گند به بار نیاره
کی آزاد میشه؟
احتمالا دوشنبه و تو میدونی که پدربزرگت چحوریه
اون همیشه نیاز داره که یکی هواشو داشته باشه
من حوصله ی اون ک س خ ل رو ندارم من باید برا مسابقه آماده بشم
راجع به پدربزرگت اینجوری حرف میزنی؟
-خانوم مارکوسکی؟ -خودمم
اوم؛ رئیسم از من خواست که... اینو شخصا بهتون تحویل بدم
-سپاس -اینم یه لطف کوچیکی بود از طرف ما
دیگه از این خبرها نیست چون دفعه بعد خود مأمور دادگستری میاد
-آها -شایدم پلیس
راستشو بخواین نمیدونم کدومشون میان ولی هر چی هست دیگه ما نمیایم
از اداره داراییه؟
-نمیخواین یه نگاهی بندازین؟ -نه
خوب ما داریم روی یک پمپ الکترونیکی سرمایه گذاری میکنیم
واسه همین دیگه به کمکتون نیاز نداریم
- چهارده هزار یورو کسری دارین -بله بله
"تاکیدمو میخوام بذارم روی "کسری
-هااا؛ این اسکل کیه؟ -شونی آروم بگیر
-بتی چطوری عزیزم؟ همه چی اوکیه؟ -همه چی عالیه
!انگار نه انگار هان؟
-مرسی که اومدین؛ همه چیز تحت کنترله -وقتی صحبت از ۱۴۰۰۰ یورو هست دیگه سرمایه گذاری نداریم
این بدهی شما به اداره داراییه؛ که هرچی سریعتر باید پرداخت کنین ...به جای اینکه برین جای دیگه سرمایه گذاری
-مرسی؛ خدافظ -ما ۱۴۰۰۰ یورو بدهی داریم؟
مشکلی نیست اصلا
مشکلی نیست اصلا؟ تو نباید به من میگفتی؟
-یه کار ساختمونی پیدا کردم -!ماما ! هی
-این ماشینو بابام برا فارغ التحصیلی بهم داده -میتونی یه جا دیگه بذاریش؟ آخه پدر و مادر من اینجان
.ببخشید ولی اون ماشینو تازه گرفته معلومه که میخواد نمایشش بده
بابام ببینه که تو تسلا داری؛ اونوقت برا منم تسلا میگیره
خوب بهش بگو نمیخوای
بگم نمیخوام که عقده هاش کم بشه یا اینکه ک ی رش بزرگتر شه؟
بیخیال؛ همین تسلا رو میگیرم و یه جوری با بدبختی باهاش سر میکنم
ایزی؛ ایزی
کجا داریم میریم؟
!ایزی
-چه خوب -پدر و مادر منو ندیدی؟
گوش کن؛ کمکت میکنم که پیداشون کنی؛ اگه یه بار دیگه ما با هم بریم بیرون
چی؟
شما دو دفعه با هم رفتید بیرون؛ هر دو دفعش هم محلت نذاشته !عجب آدم حقیری هستی تو
:خوب حالا پس اینکارو میکنیم میگیم ما اینجا بودیم و من همه تلاشمو کردم
اگه کسی سوال کرد؛ مثلا بابات یا کس دیگه
کامیلا؛ تو شاهد من میشی؟
چی بهت داده؟
.خوب اون همیشه نگرانته؛ خودت اینو خوب میدونی منم خیلی دوست داره
و ... یه دوره کارآموزی تو شانگهای
...که عملی نمیشه؛مگر اینکه بابات ببینه که
بابام به تو قول یه دوره کارآموزی تو چینو داده؛ در ازای اینکه با من بتونی دوست بشی؟
اوم؛ آره
کاری که من در حضور شاهدان انجامش دادم
میشه این ویدئو رو برام بفرستی؟ ممنونم
گالری خوش بگذره
...احساس میکنم که همه چی یه ذره
بیخیال...
دراز؛ گوش کن
تو باید این...اوم...ووکو...یودو
-سودوکو...سومبوکو... -"ووکوویچ"
آره همون؛ باید ناک اوتش کنی میفهمی که چی میگم؟
من اون 14000 یوروی لعنتی رو نمیتونم جور کنم مشتی
اون که مهم نیست اصلا ولی تو باید بزنی این دهن سرویسو ناک اوت کنی؛ حله؟
اوسی
سلام اشپاستی
گوش کن
با ازپانسرت یه مشکلی پیدا کردم
از همون اول شانسمون دخمی بود
-چی؟ -تخمی
یه مشکلی هست
فاجعه؛ اوداع خیده
-آخرالزمون -چی؟
اسپانسرت پدید
No comments yet. Be the first to leave one.