Shooting Livien

Shooting Livien

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Howards End - Episode 04
A Commentary by Mary_fall

Tags

other
Published on: 2019-05-02
Downloads: 35
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

...آنچه گذشت

دارم ازت میخوام همسرم بشی- میدونم-

نامه ام درباره هاواردز انده

باید یه موقعی بریم و اون خونه رو ببینیم

!اوه! خب، تو رو با روث ویلکاکس اشتباه گرفتم

اگه نمیتونیم توی هاواردز اند زندگی کنیم ،و تو نمیخوای توی دوسی استریت زندگی کنیم

پیشنهاد میدی کجا زندگی کنیم؟- آنیتن-

خیال ندارم این شلیگل ها رو به این راحتی فراموش کنم

اگه بفهمم پدرم رو کنترل میکنن!قاطعانه اقدام میکنم

!اونا دارن از گشنگی میمیرن! فهمیدم دارن گرسنگی میکشن

بانک دمپستر تعدیل نیرو داشته و الان اون بی پوله

هلن، دیوونه ای؟- میخوام آقای ویلکاکس رو ببینم-

من با هنری حرف میزنم- به روش خودم

این نگرش احساساتی رو نسبت به اون بینوا ادامه نده

منظورم بیزاری از شوهرت، و ابراز بهشه

از این به بعد من راه خودمو میرم

..خانم، توی هتل راحتترید

!بَه، این هنریه

من به مسئولیت شخصی معتقدم، تو نیستی؟

پس اون زن معشوقه ات بوده؟- ده سال پیش-

حالا مفتخرم که تو رو از نامزدیت رها کنم

این زیرنویس به هیچ سایت یا کانال خاصی تعلق نداره مترجم: Mary_Fall

..پسر عزیزم"

.این نباید باعث جدایی ما باشد.."

این یا همه چیز است یا هیچ چیز نیست، و" .من منظورم این است که چیزی نیست

،این اتفاق خیلی قبلتر از آشنایی ما افتاده بود" ،و حتی اگر از آن هنگام تاکنون اتفاق افتاده بود

.امیدوارم که باز هم همینگونه می نوشتم"

".من درک می کنم"

،آقای بست عزیز، با آقای ویلکاکس درباره شما صحبت کردم"

.و متاسفم که بگویم پست خالی برای شما ندارد"

".ارادتمند شما، مارگارت شلیگل"

.هلن، این را به او بده. بست ها خوب نیستند"

،اینجا یک اتاق برایت آماده کرده ام"

و لطفا برای گرفتنش به خانه برمی گردی؟"

ممکن است خودم صبح نزد بست ها بروم"

".و هر کاری که عادلانه ست را انجام دهم. مارگارت"

هنری، عزیزم؟

هنری، عزیزم، منو نگاه

نه، نمیذارم رو برگردونی. منو نگاه

بفرما. همین

منظورت عصر دیروزه؟

تو رو از نامزدیت آزاد کردم

میتونستم بهانه بیارم، اما این کارو نمیکنم

نه، این کارو نمیکنم

باید همونجا ولش کنیم

هر جا که دوست داری ولش کن، پسر من

قرار نیست ما رو تو دردسر بندازه

میدونم دارم درباره چی حرف میزنم. برای من هیچ فرقی نداره

هیچ فرقی؟

هیچ فرقی، وقتی میفهمی من اون مردی که فکر میکردی نیستم؟

من ارزش تو رو ندارم

..اگه ارزشتو داشتم، من، اه

نمیتونم تحمل کنم درباره این چیزا حرف بزنم

بهتره بیخیالش بشیم

..تو و زندگی محافظه کارانه ـت و

سرگرمی ها، دوستها، کتابهای پاک و فرهیخته ـت..

،تو و خواهرت، زنهایی مثه شما

آخه چطور میتونین وسوسه هایی که اطراف یه مرد وجود دارن رو حدس بزنین؟ من

..با تجربه تلخ میدونم، و بااینحال..

میگی هیچ فرقی نداره..- برای من نه-

من آخری ام؟

هلن اومد؟

هیچ پیام یا چیزی نفرستاده؟

تا جایی که من میدونم نه

زنگ رو میزنی، لطفا؟

برای چی؟

معلومه، برای پرسیدن

زنگی وجود نداره. طناب زنگ خراب شده

برای درست کردنش وقت نبود. یه ناقوس کوچولو آوردم

واقعا؟

بله. اینجاست

از لندن آوردیش؟

بله

کجا پیداش کردی؟

دالی از مرکز خرید هرودز خریدش

بدون شک خودنمایی های ما برات سرگرم کنندست

اینطور نیست. نباید اینطوری در موردم فکر کنی

مطمئنا در آزادی هستی که شرایط رو امر کنی

اینجوری هم نباید با من حرف بزنی

من به سختی توی موقعیتی هستم که بخوام بحث کنم

اما هستی

قربان؟

لطفا، آقای برتون، فهمیدین

خواهرم دیشب اینجا بوده؟

نه، خانوم

تا اونجایی که من شنیدم خانوم شلیگل توی جورج توی روستا خوابیده

کسی رو برای پرس و جو بفرستم؟ یا خودم برم؟

من میرم. ممنون، برتون

یه داستان خیلی سادست

..ده سال پیش توی یه شهر نظامی تو قبرس

از نفوذ خوب-و حتی از انگلیس خیلی دور بودم

خیلی خیلی تنها بودم، و آرزوی شنیدن صدای یه زن رو داشتم

کافیه. برای بخشیدنم حالا دیگه زیادی گفتم

اما من از قبل بخشیدمت، هنری

تیبی؟

بله؟ چی شده؟

منم، تیبی

!هلن؟ بیا تو! چینگ جینلای

..تلگرامت رو گرفتم. من ن

الان ناهار رو سرو کنم؟

اوه، البته- خیلی خوب، آقا-

خوبی؟ نمیدونستم کجا رفتی؟

آره، خیلی خوبم

وقتی اومدم تو بهم چی گفتی؟

"من؟ اوه ام "چینگ جینلای

"چینیه یعنی، "خواهش میکنم بیاین تو

در واقع پنج روش برای گفتن "بیاین تو" وجود داره

"اگه "چینگ" رو حذف کنی، میشه "بیاین تو بدون "خواهش میکنم". یا تقریبا

"!بعدش اینه، "چینگ جینلای با

!تیبی

وحشت زده بنظر میای. چیزی شده؟

از آنیتن اومدم- ..آنیتن؟ اما فکر کردم-

از آنیتن اومدم. یه دردسر بزرگ اونجا پیش اومده

کی برای ناهار هست؟

نمیدونم باید چی کار کرد، تیبی

درباره یه خبر که درباره مگه خیلی نگرانم

و نمیخوام باهاش روبرو بشم

اینجا توقف کردم که اینو بهت بگم

میخوام برم مونیخ یا بُن

،درباره سهم اسباب اثاثیه من

تو و اون همون کاری که دوست دارین انجام بدین

..اما- سرم دیگه داره میترکه-

توی عروسی ایوی مشکلی پیش اومده؟

اونجا نه

این آنی با کتلت هاست. ممکنه با منتظر موندن خراب بشن

اشکالی نداره بیاد تو؟ یا میتونم دم در ازش بگیرم- میتونم چشمامو بشورم، تیبی؟-

آنی، میشه یه کم دیگه برگردی؟

خیلی خوب، آقا. کاملا خوب هستین، خانوم هلن؟

بله، کاملا خوبم، آنی، ممنون

لئونارد تمام این مدت دربارش میدونست

فکر کنم شاید هنوز مگ اینو نشنیده. بذار ازدواج کنن

مسئله غرامت باقی میمونه

اگه من ندم نمیدونم کی باید بده

این تیکه محرمانه ست. مگ نباید دربارش بشنوه

،در اسرع وقت، پنج هزار پوند میریزم به حسابت

و وقتی من آلمانم، میدیش به لئونارد و خانوم بست

!خدا جون

فایده قطرات چیه؟

،گذر زندگی، انجام یک کار

بلند کردن یک نفر از این ژرفا

بدون شک مردم فکر میکنن من غیرعادی ام

،اهمیتی نمیدم مردم چی فکر میکنن

اما این نصف چیزیه که داری

نزدیک نصفشم نیست. من خیلی بیشتر دارم

چیزی که من میبخشم پولیه که دو نفر میتونن باهاش گذران زندگی کنن

این کافی نیست. انتظار نداشتم که تو منو درک کنی

من؟ من هیچکسو درک نمیکنم

اما این کارو میکنی؟

ظاهرا

اوه، ممنون، تیبیکینز. باهام خیلی مهربونی

.آقای تئوبالد شلیگل، ویکهام پلاک دو"

،در حالی که متوجه سخاوتی که باعث این پیشنهاد مهربانانه شده هستم"

چک پنج هزار پوندی خانوم شلیگل را پیوست میکنم"

".نیازمند پول نبوده، و خواهش می کنم آن را به او بازگردانید"

،هلن عزیز"

،آقای بست چک تو را به من پس داده"

".به این دلیل که ادعا می کند نیازی ندارد"

،تیبی عزیز، در آن صورت، خودت باید به لندن جنوبی بروی"

".و باید بست ها را پیدا کنی و آنها را وادار کنی این چک را قبول کنند"

هلن عزیز، پس از مشکلات فراوان برای پیدا کردن"

،محل اقامت مددجویت در لمبت"

،بارها و بارها تلاش کردم که آقای بست و همسرش را پیدا کنم"

.اما انگار از روی زمین ناپدید شده اند"

،باید از صمیم قلب اعتراف کنم"

،که باتوجه به این پیشنهاد وسوسه انگیز"

".به نظرم لئونارد بستِ تو شخص بزرگی است"

.تیبی عزیز، باید آنها را پیدا کنی"

این غیرقابل تحمل است که آنها بی خانمان باشند"

".و علتش من باشم"

.هلن عزیز، فایده ای ندارد"

متاسفانه باید این اقدام نیکوکاری خود را رها کنی"

.و پولت را در شرکت مناسبی دوباره سرمایه گذاری کنی"

،براساس توصیه داماد آینده مان"

خودم به تازگی در راه آهن ناتینگهام و دربی سهام خریده ام"

.و در نتیجه ثروتمندتر از قبل شده ام"

".پیشنهاد میکنم تو هم همین کار را انجام دهی. تیبی"

.هلن عزیزم، من و هنری روز سه شنبه ازدواج کردیم"

،تیبی و خاله جولی آنجا بودند، همینطور چارلز و آقای کاهیل"

.برای نمایندگی از ویلکاکس ها"

،بعد از آنیتن، کوچکی مراسم برایم اهمیتی نداشت"

.اما آرزو می کردم هلن عزیزم هم آنجا بود"

.من و هنری در فکریم که برای دیدنت به شهر اینز بروک بیاییم"

.اگر هنوز آنجایی واقعا مشتاق دیدارت هستم"

،مگ عزیز، قصد دارم به دریاچه گاردا بروم"

.جایی که می خواهم چند هفته ای بمانم"

".اما متاسفانه برنامه هایم نامعلوم است و بهتر است نادیده گرفته شوند"

،گرچه احتمالا تابستان را در ایتالیا می گذرانم"

".احتمالا شهر ناپل. هلن"

چه کارت پستال نامناسبی

میدونی؟ فکر کنم چون پیشنهاد دادیم بریم اونجا از اینز بروک فرار کرد

فکر کنم دوست نداره تو رو ببینه

به خاطر این متاسفم. مطمئنا، من بدشو نمیخوام

!چرا نباید بخوای؟ پاک کنترلشو از دست داده. دیوونه کننده ست

و از اون بعیده، هنری

فکر کنم اگه جنگی در کاره، هلن مجبوره برگرده

حواست باشه اون موقع شلیگل ها به وطنشون پروس برنگردن

اجازه نمیدم با اونا بری- نترس، پسرم-

همونطوری که خاله جولی میگه، شلیگل ها تمام و کمال انگلیسی ان

!البته، فقط وقتی بدگمان میشه که ما بطرز افراط آمیزی آلمانی هستیم اینو میگه

باید بزودی خاله ـت رو به اینجا دوسی استریت دعوت کنیم

More Farsi Persian subtitles for Shooting Livien

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left