The first 200 lines.
ببخشید که معطل شدی
.یه اعتراف جسورانه از طرف یه رئیس زندان
مشغولی؟ - .اه، ام، اجازه دادن که وسایلم رو بیارم -
امیدوارم مشکلی نداشته باشه - .اه، مشکلی نیست -
خوبه
یه خبرایی برات دارم
چه خبرایی؟
.یه تاریخ مشخص داریم
برای چی؟
.برای تو
اوو
حالت خوبه؟
میخوایی چند لحظه تنهات بزارم؟
.پس، هفدهم
.سه هفته دیگه، آره
خوبی؟
منظورت اینه که حواسم اینجاست؟
الان باید اتفاقاتی که اون روز میُفته رو دقیق .بهت توضیح بدم
چرا؟
بخش آسون کار مگه با من نیست؟ .حداقل من میتونم زودتر از بقیه برم
.بگو
روز قبل از اعدامت،
...از سلول فعلی خودت به سلول نگهدارنده در کنار سلولی در ایستگاه پلیس یا دادگاه که در آن یک زندانی به طور موقت یا) (در انتظار اتهام، محاکمه یا محکومیت نگهداری می شود
سلول نگهدارنده؟ - .آره -
برخلاف چه نوع سلولی؟
قبل از خروج از سلول فعلی،
این فرصت رو داری که وسایل خودت رو جمع و جور کنی
اونا بهش سلول نگهدارنده نمیگن، میگن؟
.هیچکس اینطور نمیگه
.بهش میگن خونه مرگ
این فلش باید برسه به دست پلیس. کودکانی هستن .که مورد آزار و اذیت قرار میگیرن
من به معنای واقعی کلمه تنها کسیام توی جهان که .میتونه بهتون کمک کنه تا به خاطر قتل من گیر نیُفتین
اصلا خوابیدی؟
.نه - .نه، البته که نخوابیدی -
داشتی با کامپیوترت کار میکردی
صداتو شنیدم - آره -
داشتی یه چیزایی چاپ .میکردی، خیلی چیزها
آره
چیزایی که فهمیدم رو توضیح نمیدم برات دارم میپرسم چیکار میکردی؟
.باید قانع کننده باشد
چی باید قانع کننده باشه؟ - .من -
به جز این همه چیزایی که روی هارد لپ تاپ هست یعنی فیلمهای پورن ادگار. یه مقدار بیشتر دانلود کردم
بیشتر؟ - .چندتا لینک داشت -
.سایت های بیشتری رو توی اینترنت پیدا کردم - .یا عیسی مسیح -
چندتایی رو چاپ کردم
.چند تا، خب، میدونی... عکس
اونا را توی گاوصندوقم گذاشتم جوری که انگار مفخی .شدن . جوری که انگار داشتم قایمشون میکردم
چرا؟ - تا قانع کننده باشم -
.باید کاملاً قانع کننده باشم در غیر این صورت فایدهای نداره
کاری دیگهای به ذهنت نمیرسه که باید انجام بدم؟
.داری خودتو نابود میکنی - .دارم بن رو نجات میدم -
.من رو هم همینطور، داری هر دوی ما رو نابود میکنی
.فکر میکنم که اینجوری پیش بره - شنیدی چی گفتم؟ -
!هر دوی ما رو
.حدوداً یه ساعت دیگه جنیس رو آزاد میکنیم یک ساعت خوبه، آره؟
چی... چرا، یه ساعت چه فرقی میکنه؟
.صبحونه. این آخرین صبحونه منـه
آخرین صبحونـمون
.آخرین صبحونه معمولیـمون اینجا دور هم
وقتی جنیس آزاد بشه، .مستقیماً به سراغ پلیس میره
.به نظرم که این اجتناب ناپذیره - .البته... معلومه که همین کارو میکنه-
پلیس میاد اینجا و بن مصاحبه .ناخوشایندی رو باید انجام بده
تنهایی به این نتیجه رسیدی؟
وقتی اونا بیشتر تحقیق کنن، .چیزی توی کامپیوترش پیدا نمیکنن
ولی چیزهای زیادی توی کامپیوتر من پیدا میکنن
اونا هیچ مشکلی ندارن باور کنن
نایبـی که به تازگی به زنی حمله کرده و اون رو توی زیرزمین حبس کرده
پدوفیل هم هست
این همون چیزیه که مردم میخوان در مورد نایب ها باور کنن
و چطور میتونی با این موضوع مشکلی نداشته باشی؟
چرا ادگار رو تحویل پلیس ندیم؟
تلاشمو کردم. نمیتونم
.اون آدم آسیب پذیریه .من وظیفه دارم که ازش محافظت کنم
این تنها کار درستـه، پس من دارم انجامش میدم
دارم کار درست رو انجام میدم. باید کار درست رو انجام بدم. خیر سرم نایبام
و یه شوهر
و یه پدر
اما نه، همه چیز در مورد اون افسانه احمقانست که
هر یکشنبه وانمود میکنی که باور داری
فکر میکنی دارم وانمود میکنم؟
...مسئله اون افسانه احمقانه - .نه، چیزی نگو -
.اهمیت نمیدم
این تنها دین توی جهانـه .که خدا آخر سر میمیره
مردم میگن مسیحیان، اما میدونیه چیه؟
هیچوقت نمیبنی که به چیزی میخکوب شده باشن
.عزیزم، اون نمیمیره. برمیگرده
بهش میگن امید
بهش میگن افسانه
.و عیسی هم بچه نداشت
.سلام
من؟ به من اشاره کرده؟
چی نوشته؟
.خب، نه، نه .نمیدونستم. البته که نه
.من... درک میکنم. حتما، باشه
.چشم
ساعت دو خوبه، آره
.باشه
.باشه خداحافظ
کی بود؟
ادگار مُرده
دیشب خودشو حلق آویز کرده
...اما تو باهاش - .این پلیس بود -
.اونا می خوان باهام صحبت کنن - .اما تو دیشب باهاش بودی-
.اون یادداشتی گذاشته و توی اون اسم منو نوشته
چی؟ - .توی یادداشت اسمم اومده -
چی نوشته؟
.باید با جنیس صحبت کنم - .باید با من صحبت کنی -
دارم باهات صحبت می کنم .و باید با جنیس صحبت کنم
هری
تقصیر توئه؟
چی تقصیر منـه؟
.که خودش رو حلق آویز کرده
...من - میخوام بمیرم -
چرا باید جلوی منو میگرفتن؟
.من میخوام بمیرم
من نمی... وقت ندارم .که درباره این موضوع فکر کنم
حالت خوبه؟
تونستی بخوابی؟
یه اتفاقی افتاده
جالبـه که چقدر توی خوندن چهره ماهر میشی
وقتی که زندگیـت بهش بستگی داره
دیشب، دستیار من،
مردی که دربارش بهت گفتم، ادگار،
همونی که، در واقع صاحب چیزهایی بود که دیدی،
خودکشی کرد
.و یادداشتی گذاشت - چی توش نوشته؟ -
...اگه یادداشت
اساساً، ماهیت اعترافی داشته باشه، ...ممکنـه روشن کنه
توی یادداشت چی گفته؟
نمیدونم. پلیس میاد که باهم صحبت کنه. ساعت دو
.این قضیه ممکنـه توی اون نقطه تموم بشه
ممکنـه؟
برام مهم نیست که در .مورد من به بقیه چی میگی
...ام
همه چیز رو بهشون بگو
اینکه من، اه... بهت حمله .کردم، تو رو حبس کردم، همه اینا
تنها چیزی که بهش اهمیت میدم اینـه که بن
برای چیزی که بهش ربطی .نداره مقصر شناخته نشه
.همه این اتفاقات تقصیر منـه - توافقـمون چی میشه؟ -
کدوم توافق؟ - .خب، همون چیزی که در موردش صحبت کردیم -
توافقـمون، بین من و تو
...اه... ما هیچ... نه، هیچ وقت توافقی نداش
.شب طولانی بوده
من گیج شدم، باشه؟
.اه، من... من می ترسم .من واقعاً حتی نمیدونم که چی میگم
پلیس امروز ساعت ...دو میاد. ام
اگه یادداشت همون چیزیـه که من فکر می کنم .باید باشه، پس این کابوس میتونه تموم بشه
و من متاسفم. من... شرمنده برای همه این اتفاقا
.باشه
باشه. کاری که الان باید .انجام بدیم، اینه که باید آرام باشیم
منظ... منظورش از "توافق" چی بود؟
.نمیدونم. گیج شده، فکر کنم
قهوه درست می کنی؟
...آره، اه
نه، نه، چای
من درستش میکنم - .مشکلی نیست -
.من انجامش میدم .برات میارمش توی باغچه
فکر میکنم این احتمال .وجود داره که همهچی حل بشه
ممکنه راهی برای خارج شدن از این وضعیت بهمون داده شده باشه
اگه یادداشت یه اعتراف باشه،
اونموقع واقعاً فکر میکنم که همهچی تمومه
برو بشین توی باغچه
بابا - هوم؟ -
سلام. حالت خوبه؟
...خوبم. ببخشید فقط
فقط فراموش کردی که من اینجا زندگی میکنم؟
زود بیدار شدی
.قبل از مدرسه میرم خونه لوسی - چرا؟ -
چونکه دوست دخترمه، و من دوست .دارم که دلسوز به نظر برسم. اینو دوست داره
ام... جنیس برگشت؟
چرا جنیس باید برگرده؟ - .کیف دستیـش رو جا گذاشته بود -
.میتونم ببرمش براش
دیروز همه چیز عجیب شد .فرصتی میخوام که عجیب نباشم
.نه، برای کیف دستیـش برگشت .اون رو بردش
گفتی که برنگشته
آره یادم رفت
یه لحظه اومد و رفت مامانت باهاش صحبت کرد
.باشه
امشب اینجا غذا میخوری؟
احتمالا
مامانت جوابی .مطمئنتر میخواد
گفتم که، احتمالا
.من از طرف پلیس مرکزیام ...تازه بهم دستور داده
حالت خوبه؟
.من خودم اصلا با هواپیما جور نیستم - .من با پرواز مشکلی ندارم -
فقط انتظار نداشتم که .یه افسر پلیس بیاد سراغم
.خب، اینو به عنوان جایزه در نظر بگیر
چطور اون را میشناسی؟ .نمیتونستی روی پروندههای اون کار کرده باشی
چرا که نه؟ - .اون توی امریکا بوده -
.همسرش اهل ساری بود - پس روی پروندههای اون کار کردی؟ -
.نه، فقط محض اطلاع گفتم
توی داشبورد رو نگاه کن
.از طرق آقای گریفـه
.شاید بخوایی با پرونده بیشتر آشنا بشی
افسرای پلیس معمولا اسپری فلفل حمل میکنن؟
.اوه، اون برای من نیست
پس برای کیه؟
هر کی بخوادش، تو میخواییش؟
نه - .خوبه -
پس گریف با تو تماس میگیره که منو ار فرودگاه سوار کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.