The first 200 lines.
همهي دنيا تعطيل شده
،با وارد شدن به روز دوم اين اتفاق ،با افت شديد بازارها روبرو هستيم
که اقتصاد جهاني رو به مخمصهاي سنگين فرستاده
بدافزار فاجعهباري به نام ويروس "آيس-9" توسط متخصصان امنيتي
به سرعت درحال تکثير شدن است، همچنين هزاران سيستم در سراسر دنيا
تأثيرات آنرا مشاهده ميکنند
فعاليتهاي مرکزي؛ توانايي عملياتي: رو به کاهش
صدامو ميشنوي؟
صدامو ميشنوي؟
صدامو ميشنوي؟
،اگه دارين اينو ميشنوين
يعني تنهايين
تنها چيزي که از من باقي مونده فقط صدامه
نميدونم هيچکدوم از ماها زنده مونديم يا نه
...پس بذارين بهتون بگم ما کي بوديم
و چطوري جنگيديم
هستي؟
آره
ببخشيد. الانه؟
چي؟
،ذهن من داره دچار اشتباه ميشه هري
من الان دارم با تو توي اين ،لحظه حرف ميزنم
يا اينم يکي از خاطراتمه؟
آره، تا اونجايي که ،من ازش مطمئن هستم
الانه
ممنونم
ما 8 دقيقه و نيم وقت داريم، يه ذره کمتر يا بيشتر
پس من يه ذره استراحت ميکنم
،ميدونم چه بلايي سر جان اومد ،ولي بقيه
...فکر ميکني اونا هنوز
اونا موفق شدن؟
متأسفم، هارولد
مطمئن نيستم
ميفهمم
تو بايد همه رو زيرنظر داشته باشي
،اينهمه آدم تو اينهمه سال
چيزي ياد گرفتي؟
...ياد گرفتم
ياد گرفتم که همه تنها ميميرن
بيشتر از اين بود
يادم نمياد
يه حرفي بود که يه زماني يکي گفت
اميدوار بودم چيزي ياد گرفته باشي که يه ذره
کمتر خشن باشه
تو منو ساختي تا مردم رو پيشبيني کنم، هري
،ولي براي پيشبيني کردنشون ،بايد اونا رو درک کرد
و قطعاً اينکار خيلي سخته
بخاطر همين من زندگي اونا رو به لحظات مختلف تقسيم کردم
،سعي کردم ارتباط ها رو بفهمم
چيزايي رو بفهمم که نشون بده چرا يه سري کارا رو کردن
و چيزي که فهميدم، اين بود که اون لحظهاي ....که بيشتر از هر چيزي اهميت داره
لحظهاي که تو واقعاً ميفهمي ....که اونا کي هستن
معمولاً آخرين لحظهشونه
عادلانهست
پس خوشحال ميشم که افکارت رو بشنوم
،چون علاوه بر چيزي که الان هستي
فکر ميکنم که آخرش هم هست
« فـصـل پـنـجـم، قـسـمـت سـيـزدهـم » :::. « آخـــريـــن قـــســـمـــت » .::
ايالات متحده و تمام دنيا
دچار نقص فني سيستمي شده و ،رو به تعطيلي هستند
اين اتفاق باعث تأيرگذاري ،کارهاي عمومي و سيستم حمل و نقل شده
همينطور منابع اطلاعاتي جهاني را طعمه قرار داده
اگه اين آخرين نبرد ديجيتالي باشه
...آخرين نبردي که همهچي رو نابود ميکنه
گفتم بيام يه خداحافظي بکنم
متأسفم، روت
...اين
اين چيزا فقط مدل من نيست
انگار در موردش تحقيق کردن
فکر کنم به ايمپلنت گوشيش دسترسي پيدا کردن
بايد ميسوزوندمش
ولي دل اين کار رو نداشتم
اشتباه کردم
...اين
...تو
ميدوني من کيام، عزيزدلم
خواهر بزرگتر
تو صداي اونو گرفتي
با اينکه خيلي دوست دارم ،اين مکالمه رو ادامه بدم
ولي تو بايد در بري
سامري سگهاي هارش رو فرستاده بيان دنبالت
خدايا، تو هم مثل اون !زمانبنديت افتضاحه
راه فرار داري؟
آروم باش، عزيزدلم
يه نعشکش مياد دنبالت، با ...شمارش من؛ سه، دو
بدتر از اينو هم روندم
!زودباش، بياين بيرون
همانطور که تمامي سيستمهاي جهاني ،درحال خاموشي هستند
وحشت و بينظمي در ،تمام خيابانها گسترده شده است
،دزدي ،آتشسوزي، تصادفادت
افزايش اين اتفاقات باعث کم شدن نيروهاي اورژانس
و همينطور نيروهاي پليس شده است
فکر کنم چشم همهچيز بين داره ما رو ميبينه
فکر ميکني ايدهي خوبيه که اينجا باشيم؟
نه
ولي واسه پيدا کردن فينچ کمک لازم داريم
ازت ميخوام يه سري اثرانگشت رو بررسي کني
مضنون آخرين بار توي دي.سي ديده شده
...متأسفم قربان. سيستم بالا نمياد
يه پروندهي قايمکيِ ديگه، رايلي؟
،الان يه هفتهست بخاطر مريضي نيستي
،و تو فاسکو
فکر ميکردم تو هم با اون مأمور فدرال غيب شدي
بياين تو دفتر من
همين الان
نظري نداري که مأمور لرو کجاست، فاسکو؟
ببينين، من فکر ميکنم شماها ،گرگ هستين تو لباس بره
،و در مورد تو، رايلي
يه لباس سفارشي داري
که منو ياد يه آدم متعصب انداخت که چند سال پيش دنبالش بوديم
...بهش ميگفتيم
مرد کت شلوار پوش
يه خبر ناشناس بهمون رسيد
از الان به بعد، تنها لباسي که تن شماها ميره
يه دست لباس نارنجيه
ميخوام همين الان نشانها و سلاحهاتون رو تحويل بدين
هيشکي لازم نيست آسيب ببينه
خوبه، ميتونم فاتحهي حقوقم رو بخونم
بريم
دستاتونو ببرين بالا
فکر کنم نميريم رايکرز
آخر خطه، دوستاي من
جايزهي گندهاي منتظرمونه که دخل شماها رو بياريم
هميشه ميدونستم آخرش تو دخل منو مياري
متأسفم که تو رو هم درگير، لايونل
،اگه تو منو درگير نميکردي
هيچوقت کارايي که کردم رو جبران نميکردم
بخاطر تو، من آدم بهتري شدم
عوض شدم
با مأمور لرو چيکار کردي؟
تو صندوق عقب ماشينشه
!فکر کنم خيلي هم عوض نشدم
بوس خداحافظي به هم نميدين؟
چون روز پرداخت حقوقمونه
فکر نميکنم بتونم پيشنهاد متقابل بهتون بدم
متأسفم
!تيرانداز تو آبه
آقايون بازرس، فکر کنم حالتون خوب باشه
چيه، حالا شدي تک تيرانداز، عينکي؟
من نه
بنظر مياد شرکت صنعتي تورنهيل يه ذره زياده روي کرده بود
فکر کنم يکي بهت بدهکارم
همه رو باهم برات جبران ميکنم
خيلي طول نميکشه. ممکنه شانستون رو از دست بدين
آمادهاين؟
واسه چي؟
که اين داستانو تموم کنيم
هارولد، هستي؟
چيز خاصي در مورد اينجا هست؟
من و پدرم هميشه مينشستيم اينجا
و مهاجرت پرندهها به جنوب رو تو فصل سرما تماشا ميکرديم
اون در مورد تمام مسيرهاي مهاجرتشون
و همينطور کشورهايي که تو راه ازش رد ميشن برام ميگفت
تو هيچوقت در موردش حرف نزدي
خيلي به هم نزديک بودين؟
اون ذهنش ديگه کار نميکرد
تو يه بيمارستان مراقبهاي ويژه مُرد... تنها
اين بيماري خيلي سختيه که
يکي که دوسش داري رو داشته باشي که حتي تو رو يادش نياد
بخاطر اين نبود که نميرفتم ملاقاتش
ميترسيدم که منو يادش بياد
و اين باعث شرمندگي من بخاطر تصميمايي که گرفتم ميشد
،هارولد، هر رازي که داري
مهم نيست برام
من دوسِت دارم و هيچي مهم نيست
اينطوري درسته
پدر منم رازهاي خودشو داشت
اون کوچکترين چيزي در مورد پرندهها نميدونست
ظاهراً من يه بچهي غرغرو بودم و تنها راه آروم کردنم
اين بود که منو بياره بيرون تا پرندهها رو ببينم
،اون ميخواست که در موردشون بهم بگه
واسه همين هم بخاطر من همهچي رو در موردشون ياد ميگرفت
هري؟
هستي؟
هنوز با مني؟
تو ديگه باهام حرف نزدي
فکر کردم نابود شدي
ببخشيد
سيستمهاي مرکزي من دارن کم کم نابود ميشن
بيشتر شبيه يه مکالمهي ترسناک بود
بايد منو ببخشي که اينو به ياد دارم
...بعلاوه
بخاطر همين منو ساختي
که مرگ مردم رو نگاه کنم
فکر ميکردم تو رو ساختم تا از اين جلوگيري کني
آره
ولي اول بايد ياد ميگرفتم که چرا مردم ميميرن
هر ساله 56 ميليون نفر تو اين دنيا ميميرن
و منم هميشه پيش همشون بودم
اون دوباره رفت تو
،عين دروازهي جهنم بود
رفت و چهار نفر رو کشيد بيرون
سعي کردم بفهمم چطوري به اين مرحله ميرسن
اينکه چيزي ميتونه جلوشو بگيره يا نه
تو به من توانايي مأيوس شدن ندادي، هري
بايد خودم اين توانايي رو بدست مياوردم
،آدماي زيادي بودن که نتونستم کمکشون کنم
،ولي بعد از يه مدتي ارزشش رو دونستم
زيباشش رو درک کردم
،زندگي آدما موقتيه
No comments yet. Be the first to leave one.