The first 183 lines.
وقت اضافه بی سابقه ای داریم! با رضایت هر دو خوابگاه
نمایش سرنوشت ساز بین اینوزوکا و پرشیا شروع می شه!
نتیجه مسابقه بستگی به این دو دسته داره!
اگه شکست بخوری می کشیمت!
پرشیا-ساما!
ولی کشوندن پرشیا با اون زخماش به اینجا یه جورایی...
کی فکرش رو می کرد که اینوزوکا اینقدر آب زیرکاه باشه؟
می دونم از اوناش نیستی که وقتی زخمات درد می گیره نتونی بجنگی.
راست می گی. کاری می کنم پشیمون بشی که گفتی بیام اینجا.
خیلی قوی عمل می کنه.
همین که سر پا وایسته هم کلی پاش درد می گیره.
-بزن بریم! -بیا سراغم!
دوستت دارم
اعتراف می کنم دوستت دارم، قسم می خورم
فقط من و تو
نشونت می دم عشق واقعی چه حسی داره
با احساسات مخفیم از دور تماشات می کنم
می بینم که می درخشی
باد رو احساس کردم
و همون لحظه
تمام احساساتم رو بهت ابراز کردم
می تونم صدای تپش قلبم رو بشنوم
نمی تونم چشم بردارم
تصمیم گرفتم قوی تر بشم و دنیا رو عوض کنم
بنابراین می تونم ازت محافظت کنم
فراتر از دوران های درخشش
یک برخورد معجزه آسا هست
که ما دوتا رو به هم میرسونه
رویاهامون محدودیتی نداره
ما می تونیم بر این موانع با شجاعتمون غلبه کنیم
بی اینکه کسی بفهمه دل هامون با عزم راسخ به هم پیوند خورده
مدرسه شبانه روزی ژولیت
رومئو و ژولیت و جشنواره ورزشی
می خواستی بهم یه فرصت بدی تا خودم رو آزاد کنم.
اگه وقتی روزش برسه با تمام قوات نجنگی، از دستت عصبانی میشم!
بنابراین نمی تونم شکست رو تحمل کنم.
نه از تو و نه از هیچ کس دیگه ای.
ضربات محکمی به عقب و جلو زده میشه! چه مبارزه خفنی شده! هیچ کدوم حتی یه اینچ به هم فضا نمی دن!
اون چی بود دیگه؟
از پسش برمیای.
-از عهده اش برمیای دختر گربه های سفید! -حق گربه های سیاه رو بذار کف دستشون!
نباز پرشیا-ساما!
می تونی از پسش بربیای!
یکم دیگه به خودت فشار بیار! برو جلو!
ما تشویقت می کنیم!
آره!
این ادما حزب بادین و تو یه چشم بهم زدن طرفشون رو عوض می کنن. اینجور که پیداست خسته شدی.
تو هم همین طور. حتی به نفس نفس افتادی.
زود باش، بیا...
هر چه سریعتر تمومش کنیم!
گرفتمت!
نرم
نرم و برجستگی...
ام وی پی امروز بانو پرشیا از گربه های سفیده!
مطمئنم می دونی معنی این چیه، اینوزوکا.
تو دیگه سر دسته سگ های سیاه نیستی.
یه آدم ساده کارت رو ساخت!
یه آدم ساده کارت رو ساخته!
به عنوان یه مجرم جنگی مجازات می شی.
پرشیا-ساما! پرشیا-ساما!
کجایی؟
یه جور بدشانسی هست که ام وی پی و شریکش تو رقص رو تبدیل به زوج ابدی می کنه.
اگه پرشیا-ساما ازم درخواست کنه، ممکنه به حقیقت بپیونده!
اسکات!
پرشیا-سا
اوق؟ یعنی چی؟
ببینم، یادت که نرفته بود؟
مجازاتت رو.
مجازاتم؟
اسکات! اگه شکست بخوری قشنگ با تیغ می تراشمت!
و حالام باختی، نه؟
وقت اصلاحه. نیست؟
یه جوری حرف می زنه انگار می خواد خوشگلم کنه!
نه! ظلمه به خدا!
نگران نباش، سرت رو نمی تراشم.
پس کجا رو می تراشی؟ می خوای کجا رو بتراشی؟
نجاتم بده! پرشیا-ساما!
تفکر با خود من یه ساده لوحم که احمقانه عاشق شدم.
همین. همش همینه.
سگ های سیاه که آس و پاس ولم کردن به حال خودم.
پرشیا محلم نذاشت و حتی باهام تماس چشمی برقرار نکرد.
عجب، این چه قیافه ایه به خودت گرفتی.
-خودت رو کنترل کن. -پرشیا!
واسه دفعه قبل متاسفم.
که به سینه ات دست...
لازم نیست بحثش رو پیش بکشی!
صبر کن، برای بعد جشن چی؟
من سر خوردم.
تو ام وی پی هستی. می تونی اینکار رو بکنی؟
ولی کسی که می خوام باهاش برقصم...
اینوزوکا می دونی جینکس جشنواره ورزشی من چیه؟
جینکس؟
فکرش رو نکن. چیز مهمی نیست.
هی، رومیو اینوزوکا.
می خوای...
برقصی؟
در واقع من بهت یه حق انتخاب نمی دم.
بهم قول داده بودیم که از دستور اونی که ام وی پی میشه اطاعت کنیم.
نمی خوام ردش کنم. ولی بلد نیستم تو غرب چطوری می رقصن.
پس می تونیم رقص تووا رو اجرا کنیم.
به هر حال پام یکم آسیب دیده...
مطمئنی؟ خب پس...
اگه دردش کم شد، بیا مسابقه رو تماشا کن.
اگه اینکار رو نکنی نمی تونی منو ببینی که با این یارو کف زمین رو پاک می کنم.
چرا ادامه نمی دی و...
بمیر دیگه!
پرشیا! بیا بیرون!
آره، آره
اینوزوکا...
ممنون!
خواهش می کنم.
حتما لطفت رو جبران می کنم.
هر اتفاقی هم که بیوفته ازت محافظت می کنم.
عیبی نداره. نیازی نیست ازم تشکر کنی.
رقص تووا خیلی عجیبه.
-ازش خوشم میاد! -جدی؟
امروز واسه این گرد هم اومدیم که...
درباره جشنواره ورزشی امسال بحث کنیم.
همون طور که می دونین، برنده ای سال سومی سگ های سیاه هستن.
سال دومی ها مساوی کردن.
و سال اولی ها گربه های سفید هستن.
که نتیجه کلی مسابقات رو با هم مساوی می کنه.
جشنواره ورزشی یه ماه پیش برگزار شده، نه؟ چرا بعد این همه وقت حالا بحثش رو می کنین؟
اطلاعاتی به دستم رسیده که نمی تونم ندید بگیرمش.
تو روز اول مسابقات یه مشکلی در بخش سال اولی ها پیش اومده.
مشکل؟ چی بوده؟
خودت رو نزن به اون راه. واقعافکر می کردی ما متوجه نمی شیم؟
اونی که پیروزی سگ های سیاه رو به تعویق انداخت تا مسابقات به دور دوم کشیده بشه اون بچه فوق العاده مشکل دار بود، نه؟
-الان فایده این بحثا چیه؟ -من راجع به نتایج حرف نمی زنم.
بهم گفتن که دلیل این مشکل یهدسته بندی جنگی بین گربه های سفید سال اولی بوده.
مطمئنم همه تون می دونین منظورم کیه.
سر دسته گروه، آبی شینیا مجرم شناخته شد و سریع محبوبیتش رو از دست داد.
دار و دسته اش از هم پاشید.
ما همه چی تموما وظیفه داریم از دانش آموزای خوابگاه مون محافظت کنیم.
به دنبال این باید خواهان نظارت سخت گیرانه تری بر خوابگاه مون باشیم.
لازم نیست اینا رو از سگ های سیاه بنوشیم.
ما گربه های سفید خیلی شرافتمندیم.
بهتر نیست فقط یه طوقه بندازیم گردن اون بچه فوق العاده مشکل دارتون رومئو اینوزوکا؟
تا اینجائیم می تونیم واسه شماهام ببندیما!
می دونستم اومدن پای این میز مذاکره بی نتیجه اس.
می خوای همین الان و همینجا جنگ راه بندازی؟
چقدر اخلاقت تنده.
نماینده، دیگه بحث رو ادامه نده. لطفا یه دقیقه نفست رو حبس کن.
سایبر داری بهم می گی بمیرم؟
-ببین، چه بحثای سزح پائینی کنن. -آره.
بچه فوق العاده مشکل دار سگ های سیاه، ها؟
تبت پائین نیومده.
تو کل این ماه خیلی خیلی کمک می کردی
من کتابات رو میارم حموم رو تمیز کردم
کی فکرش رو می کرد که بعد این همه استرس تب کنی؟
خیلی حساسی.
حوله ات داره میوفته.
خدا رو شکر.
طفلکی اینوزوکا.
خواب بد دیدی؟
می رم یه حوله تازه بیارم.
پرشیا...
طفلک من بیچاره ام.
اینوزوکا عاشق پرشیاست.
دست رد به سینه هاسوکی خورده.
چسبیدن به این احساسات بی معنیه ولی...
هاسوکی! بچه ها دارن زد و خورد می کنن! بیا کمکمون!
-ولی... اینوزوکا... -تو سر دسته مونی، نه؟ بجنب دیگه!
از وقتی بچه بودم تب نکرده بودم.
وقتی بدنم ضعیف می شد، قلبم هم دنبالش دچار ضعف می شد.
می خوام پرشیا رو ببینم.
بعد جشنواره ورزشی ندیدمش.
-نه، نمی خوام تو این حالت ضعیف منو ببینه.. -اینوزوکا، اینوزوکا...
-چی؟ یکی... -اینوزوکا. حالت خوبه؟
پرشیا!
اوه، که اینطور. دارم خواب می بینم. آره معلومه خوابه. امکان نداره پرشیا بیاد اینجا.
تب داری؟
من اینجام، پرنسس خوشگل ناز و جیگر من.
انگار حالش خیلی بده.
برات کاری از دستم برمیاد؟
می تونی گوشام رو پاک کنی؟
لازمه؟ خوب شو!
دست کوچیک نرم پر-پر...
داره به لپم می خوره...
داره لمسم می کنه؟
خواب نمی بینم؟
البته که نمی بینی اسکول.
تغییر قیافه دادم و یواشکی اومدم اینجا.
No comments yet. Be the first to leave one.