The first 200 lines.
*ساعت7.15صبح،27نوامبر،دفتر مرکزي پليس،بمبئي*
چرا اين کار رو کردي؟
چرا اين کار رو کردي؟
اهل کجايي؟
نميدونم
من هيچي نميدونم
هرچقدر که ميدوني بهمون بگو
مغزم
پريشونـه
زياد نگران نباش
آروم و راحت فکر کن, يادت مياد
تو بمبئي با کي ارتباط داري؟
ها؟
دکتر
اي خدا
حالا بگو, اينجا چه کسايي بهت کمک کردن؟
کمک؟- آره-
نميدونم
شماها چند نفريد؟ اين رو ميدوني؟
ده نفر بوديم
تو اهل کجايي؟
دو
تو اهل کجايي؟
فريد کوت
پاکستان
پاکستان
هي, عجله کن...گرسنمـه *نوامبر 2006 فريدکوت،پاکستان*
دو دقيقه, فقط دو دقيقه صبر کنيد آقا دارن ظرف ها رو تميز ميکنن
هي احمق, عجله کن...بجنب
هي احمق, نميخوام اون بشقاب ها مثل آيينه برق بزنن
چرا فحش ميدي؟
تو ميخواي من رو بزني کوچولو؟- چرا که نه؟ چرا؟-
...جوري ميزنم تو گوشت- چيکار ميکني؟-
جوري ميزنم راه خونهتون رو گم کني
آقا, خواهش ميکنم- يه قلاده ببند بهش-
ديوونه شدي تو؟
برگرد سر کارت- فکر کرده ميتونه من رو بزنه-
من رو ميزنه؟
به به, پسرم...زنده باشي, زنده باشي
بفرماييد
داداش, براي من کُت نخريدين؟
ساکت شو..هر روز يه چيزي ميخواي
هي به خودت فکر ميکني امروز تو دکه چيکار کردي؟
چي ميخواي تو؟
احترام...چيزي که تو هيچوقت نميتوني بهم بدي
چون خودت هم احترام نداري
عزت و احترام براي آدم نون و آب نميشه
فهميدي؟ براي نون درآوردن فقط بايد زحمت بکشي
بس کنيد ديگه
پسرم, به دل نگير...بيا کباب بخور
بخور ديگه- نه, شما بخوريد-
پسرم, من ميدونم تو يه روز خيلي معروف ميشي
بخور ديگه- ...دربارهي معروف شدنش چيزي نميدونم مامان-
اما خيلي بالا بالا ميره و اصلا روي کار تمرکز نميکنه
"ميخواد معروف بشه"
مردم سخت کار ميکنن, دو لقمه نون درميارن و با خوشي زندگي ميکنن
خدا رو هم شکر ميکنن
و تو محدودهي خودشون ميمونن
خدا به من چيزي نداده که بخوام به خاطرش شکرگذاري کنم
اگه انقدر ناشکري, پس آستينت رو بالا بزن و خودت يه کاري بکن...فهميدي؟
ديگه نميخوام اينجا بمونم- اجمل-
پسرم, چيکار ميکني؟
کجا ميري؟ نميذارم جايي بري
بذار بره
عزت و احترام سرش نميشه
اجمل- اجمل-
هي ساکت...اون اصلا کار نميکنه
کاملا به درد نخوره
...اجمل
شرح محاصره در 26/11
*سپتامبر 2007،لاهور،پاکستان*
هي, ميخوام کارم به موقع انجام شده باشه
اين موتور هنوز تعمير نشده
ديگه تقريبا تمومه- کار من رو به موقع تحويل بده-
احمق, تو نميفهمي...کارم عقب افتاده
جوري ميزنمت خودت هم نتوني تو آيينه خودت رو بشناسي- من با شما بد صحبت کردم؟-
چيکار ميخواي بکني؟ سه روزه داري کار ميکني
من باهات بد صحبت کردم؟- چرا سر وقت تمومش نکردي؟-
چيکار ميخواي بکني ها؟ چيکار ميخواي بکني؟
برو کنار, بريد کنار تو حق نداري اينطور حرف بزني
چطور جرات ميکني؟- آدم هاي مثل تو زياد ديدم-
ببينيد چطور آدم هايي رو استخدام کردين- چطور جرات ميکني با مشتري اينطور حرف بزني؟-
ببخشيد قربان, ببخشيد- ...بهش گفتم-
خواهش ميکنم آروم باشيد آقا
داره کار ميکنه ديگه مگه چي شده؟
سه روز شده- آروم باش-
چرا احمق هايي مثل اون رو استخدام کردين؟
خودم نگاه ميندازم- اون نبايد رو مشتري دست بلند کنه-
کار من بايد سر وقتش انجام بشه- انجام ميشه-
سه روز طول کشيده- انجام ميشه, انجام ميشه-
چرا هنوز تمومش نکرده؟- مشتري هام رو ميپروني بابا-
بيا بريم- مگه اون نميخواد کار کنه؟-
اين چطور آدمي شما استخدام کردين؟
از اينجا ببرش...همچين آدمي نبايد اينجا باشه
اين رو بگير
هشتصد و پنجاه روپيه
آقا گفت که اين ديگه آخرين مبلغـه
اين همه سخت کار کني
يه ذره احترام که نميذارن به آدم بعدش هم اين پول؟
داداش, اينجا جاي منه
اينجا جاي منه, نميبيني اينجا نشستم؟
داداش, من 2 ماهه اينجا هستم
خب که چي؟ 2ماه...4 ماه...جوري ميزنم راه خونتون رو گم کني ها, برو
حالا ديگه من اينجا ميخوابم
نميخوام هيچکس ديگهاي اينجا باشه برو ببينم
چيکار ميکني؟
فراموشش کن
با من بيا
بيا بريم ارشاد منزل- ارشاد منزل؟-
نه داداش, اونجا مواد مصرف ميکنن نميخوام برم اونجا
نميدونم کي ميتونم مثل آدم زندگي کنم
حتما اين اتفاق ميوفته
هر چيزي رو که ميخواي برو بگيرش
اينجا لاهوره داداش
لاهور
منظورت چيه که "بگيرمش"؟
بگير...يعني بگير
همه چي رو
بيا بريم...بريم
هي عبدل, يه کم فشارش بده بابا
فرهان, بکشش- داداش رحمان-
سلام عليکم- عليکم السلام-
اجمل
سلام
حالتون چطوره؟- خوبم, با دعاهاي شما-
چيزي داري؟
آره, البته...بياييد
اجمل- بله؟-
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي.ز - ويرايش: فاطمه
داداش, اين واقعيـه؟
بابام يه بار رفته بود لاهور
برامون تفنگ اسباب بازي خريده بود
داداش, بذار يه بار بگيرمش دستم- هي-
اين اسباب بازي نيست براي استفاده ازش بايد آموزش ببيني
آموزش؟ براي اين؟
آره, آموزش
من بهت ياد ميدم
باشه- ...وقتي يه تفنگ بگيري-
اونوقت تمام بازي تغيير ميکنه
ميخواي ببيني؟
هي, شليک ميکنه بابا
حالا همه ميترسن
خيلي خب, ميبينمت- پيشت باشه-
خيلي خوشگله
داداش, من ميترسم
نگران نباش اجمل- اين همون مغازهست؟ -آره-
ببين, اينجا نگهباني بده- باشه-
پليس ديدي, بهم خبر بده- باشه-
برو عقب, برو عقب حرومزاده
برو عقب
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
چي شد داداش؟- حرومزاده خيلي زرنگ بازي درمياورد-
اشتباهي بهش شليک کردم
خورد به سينهش
يه نفر ديگه خواست فرار ميکرد به اون هم شليک کردم
بعدش تفنگ تو دستم منفجر شد
خداي من- توي سينهش؟-
آره- مُرد؟-
من از کجا بدونم؟-
بيا بريم, اين رو بگير
بگيرش
اجمل, بيا
گوش کن, اجمل, اجمل اون مغازهست
بذار من حرف بزنم...تو چيزي نگو
بريم- داداش, شما بريد, من دو دقيقهي ديگه ميام
باشه
هي, دزد کثيف
تو بهش شليک کردي
برو, شريکت کجاست؟- نميدونم-
حرف بزن حرومزاده, سر و ته آويزونت ميکنم و جوري ميزنمت تا يادت بياد
ببخشيد- جوري ميزنمت تا تمام همدستهات ديگه دزدي رو فراموش کنن-
برو...يالا
حرکت کن
بله؟- مامان-
اجمل؟ پسرم
حالت چطوره مامان؟
پسرم, از روزي که تو رفتي اصلا حالم خوب نيست
حال پدرت هم هر روز داره بدتر ميشه
ديوار خونهمون هم ريخته
از افضل خواستم تا يه کم پول برامون بفرسته
گفت ميفرسته...اما تا حالا نفرستاده
اون هم خودش دستش بنده بيچاره
اما ميدونم تو ميتوني يه کاري بکني پسرم
خيلي خب, بگو ببينم چرا زنگ زدي پسرم؟ همه چي مرتبه؟
آره مامان
همه چي مرتبه
انشاالله خدا کارت رو درست کنه
پسرم, من به تو افتخار ميکنم
ميدوني, وقتي تو شکمم بودي, خيلي لگد ميزدي
از همون موقع ميدونستم
که پسرم حتما يه روزي کار بزرگي انجام ميده
مطمئنم حتما براي خانوادهت کار مهمي انجام ميدي پسرم
اما, کي اين کار رو انجام ميدي اجمل؟
برو داخل و پشت سرت رو نگاه نکن
سلام عليکم مولانا- عليکم السلام-
بله؟- اين مرد رو قبلا ديدين؟-
تو اين منطقه بوده- نه, نديدمش-
مطمئنيد؟- البته آقا-
ممنون, خداحافظ
خداحافظ
No comments yet. Be the first to leave one.