The first 200 lines.
...اکنون زمان رعب و وحشت است
پیشگویان، به دنیا آمدن کودکی را پیشگویی کردند .که باعث سقوط ملکه قدرتمند، " باومُردا " میشود
به دستور آن ملکه شیطانصفت، مادران باردار به قلمرو برده .میشوند و فرزندان آنها بعد از به دنیا آمدن ، نابود میشوند
دختره ؟ - آره -
.بازوش رو نشونم بده
!اون نشانه داره - !نه -
.پیشگویی حقیقت داره .باید به مادرم بگم
!لطفاً کمکم کن - نمیتونم -
.اونا میکشنش
!لطفا !لطفا
.اوه، ممنون .ممنون اِدنا
!راه رو برای ملکه باومُردا باز کنید
!نمیتونی جلوی پیشگویی رو بگیری
.اون بچه نمیتونه بلایی سر من بیاره .مراسم رو شروع کنید
!نه، نه - بچه کجاس ؟ -
.کار قابلهاس .بچه رو پیدا کن، سورشا
.از سگ ها استفاده کن !اون بچه رو زنده برگردون پیش من
!سلطنت تو رو به اتمامه
یه روزی اون بچه برمیگرده و !به زندگیت خاتمه میده
تمومش کن - بچهام تو رو میکشه -
.بکشیدش
!بابا !بابا
!بابا ! بابا - !وایسا ! وایسا -
!بابا ! بابا .یه چیزی تو رودخونه پیدا کردیم
نمیتونم کارم رو ول کنم و .با تو بازی کنم رانون
باید کارمو انجام بدم - !باید باهام بیای . عجله کن -
.بزن بریم
.بهش نزدیک نشید !نمیدونیم از کجا اومده
.اما بابا، اون یه بچهاس
اون شبیه ما نیست - اون یه کوتوله نیست -
مثل دایکینی ها هستش - دایکینی یعنی چی ؟ -
.یعنی آدم بزرگه
غولهایی که دور از اینجا .زندگی میکنن
.اوه، خیلی بامزهاس
میتونیم نگهش داریم، بابا ؟ - !نه -
اونو به سمت پایین رودخونه میفرستیم .و فراموش میکنیم که اونو دیدیم
!آفگود !ویلو آفگود
.ساکت ! صدای بخشداره .میخوام ساکت باشید
ساکت باشید و .به چیزی دست نزنید
آقای برگلکات، .شوهر من چیزی ندزدیده
!چرت نگو
آفگود، هنوز بدهیهات رو !به من پرداخت نکردی
این دانهها رو از کجا آوردی ؟
.خب شاید از جادو استفاده کردم
.تو یه جادوگر نیستی آفگود .تو یه دلقکی
.من این اطراف از این دانهها میفروشم بگو ببینم از کجا اینارو گیر آوردی ؟
تا پاییز گذشته، خانوادهام اینا رو .تو جنگل جمع میکردن
.هیچ قانونی رو نقض نکردم
ویلو، اونا رو کنار رودخونه تنها گذاشتی ؟
جادو ؟ ...پس اگه میخوای
قبل از شروع شدن بارون ، کارت تموم بشه، .باید از جادو استفاده کنی
.من این سرزمین رو تصاحب میکنم، آفگود
و بعدش تو دیگه جایی برای .کارکردن در اینجا نداری
.اوه خیلی دوست داشتنی هستی
.آره ، همینطوره
!کایا
!اوه ویلو
دختر خوب . دختر خوب - ...تحت هیچ شرایطی-
نباید کسی به این دختر بچه .وابسته بشه
.بیا میمز .بیا . بیا
.خودشه . بیا
!هی، باید به حرفم توجه کنید
میمز ؟ رانون ؟
.الان حسابی تمیز میشی
ویلو، بنظرت باید اونو به شورای روستا ببری ؟
.نه . نه .اونا فکر میکنن این یه اتفاق شوم هستش
فکر میکنن خشکسالی یا سیل میاد و .بعدش همه من رو سرزنش میکنن
میگن : " ویلو آفگود، یه آدم بزرگ رو اینجا آورده، نه ؟"
" و تازه میگن که اون یه کشاورز کثیف هست .بیاین دخلشو بیاریم."
ویلو، آروم باش - آروم باشم ؟-
.کایا، فردا برای من روز بزرگیه
عشقم، آلدوین کبیر، یکسالی هست .که شاگرد جدید نگرفته
.فردا فرق میکنه .میدونم که من رو انتخاب میکنه
بیا، بگیرش - نه، من نمیخوامش کایا -
.بگیرش تا برم شیر بیارم - اوه، نه ، نه، نه -
.بابا، تو رو دوست داره
.خداحافظ
.بیاین بچهها . بریم
و حالا با استفاده از جادو، .حلقهها رو به هم وصل میکنم
!واو
.ممنون پسرم
اگه براحتی شکه میشید، .پس این صحنه رو نبینید
.یه رسیدهاش رو بهم بده
و حالا برای آخرین کارم،
!میخوام این خوک رو ناپدید کنم
میمز، میبینی ؟- خواهشاً با دقت نگاه کنید -
!اجی مجی لاترجی
بدک نبود - چه بلایی سر خوک اومد ؟-
!نه ! هی !بیا اینجا
.به اندازه کافی فیض بردم
!توجه کنید آلدوین کبیر،
میخوان شاگرد جدید خودشون رو انتخاب کنن - مشکلی برات پیش نمیاد -
چهار نفری که امیدی دارن .بیان بالا
موفق باشی - موفق باشی بابا -
ویلو آفگود هم امیدواره ؟ .امکان نداره انتخاب بشه
مسخرمون کردین ؟
ویلو ؟
!جادو، مثل جریان خون در جهان جاریه
هرچیزی که میدونید یا فکر میکنید .میدونید رو فراموش کنید
.شما به شهود و بصیرت نیاز دارین
حالا بگید ببینم، قدرت کنترل جهان،
مختص کدوم انگشت هست ؟
!امسال شاگردی نمیپذیرم
میمز کجاس ؟- نمیدونم، همینجا بود -
هرچه سریعتر رانون رو .ببر اون داخل
!میمز
!میمز
میمز - بابا -
!ترسیدم، بابا
!بیا
!ونکار
مطمئن شو که مرده - مرده -
!بابا ! بابا
!داشت دنبال بچه یه نفر میگشت
مامان - !کایا -
!کایا ! کایا
.من اینجام
!اوه، کایا
!نمیتونیم این بچه رو نگه داریم
.باید ببریمش به شورای روستا
ساکت. شاید بتونیم یه هیولا رو بکشیم .اما ممکنه که بیشتر باشن
و بهتون اطمینان میدم ...تا زمانیکه به چیزی که میخوان نرسن،
.تسلیم نمیشن
!این یه نشانهاس چه کسی مسئوله ؟
باید مقصر رو پیدا کنیم و .بندازیمش توی گودال
!توی گودال !توی گودال
!توی گودال !توی گودال
!توی گودال ! توی گودال - ویلو -
.ویلو آفگود
.بیا جلو
بچههای من، این بچه رو تنها کنار .رودخونه پیدا کردن، آلدوین کبیر
.بچه آدم بزرگها
.هیولاها دنبال این بچه هستن !بیاین اونو بهشون برگردونیم
!آره
!اونا میکشنش! نمیتونید اینکارو بکنید - !اون شبیه ما نیست -
!این بچه ویژهاس
این بچه باید به جایی فراتر از .مرزهای روستای ما برده بشه
تمام مسیر رودخانه بزرگ رو طی کنه،
.و به جاده آدم بزرگها بره
خب چه کسی اینکارو میکنه ؟- ...خب بنظرم بهتره -
همون کسی که این بچه رو از کنار رودخونه آورده،
.اینکارو انجام بده
.من ویلو آفگود رو انتخاب میکنم
!نه
.با استخوانها مشورت میکنم
!استخوانها چیزی بهم نمیگن
به این بچه علاقه داری ؟
.بله،بله .همینطوره
!استخوانها حرف زدن
ویلو آفگود، تو مسئول فراهم کردن .امنیت این روستا هستی
زندهباد استخوانها - زندهباد استخوانها -
.اما به کمک احتیاج داری
چه کسی حاضره از این دوست شجاع ما در این سفر محافظت کنه ؟
من باهاش میرم - اوه، میگوش -
انتخاب عالیای هست - من میرم -
!وانکار !وانکار
!نه! نه وانکار .اون بهترین مبارز روستا هست
!اینجا بهش احتیاج داریم !وانکار، برو عقب
.هر سفری به یه رهبر احتیاج داره
و برطبق گفتههای استخوانها،
رهبر کسی نیست جز،
.تو ،بارگلکات
!وانکار
مشکل تو چیه پسرم ؟ - منظورت چیه ؟ -
وقتی من انگشتهام رو نگه داشته بودم، اولین انتخاب تو کدومش بود ؟
خب احمقانهاس - فقط بهم بگو -
میخواستم انگشت خودم رو انتخاب کنم - جواب درست همینه -
.تو اعتماد به نفس کافی نداری تو بیشتر از هر کسی تو این روستا،
.استعداد جادوگر شدن رو داری
پس وقتی که به اونجا رفتی، .فقط به صدای قلب خودت گوش کن
.اینا ازت محافظت میکنن
بذر ؟ - اینا جادویی هستن -
به سمت هر چیزی پرت کنی، .به سنگ تبدیل میشه
باید چیزهای بیشتری یاد بگیری، .آفگود جوان
ترسیدی بابا ؟ - نه -
حتی با وجود جنهای توی جنگل که تو رو،
به خواب هزار ساله میبرن ؟
اذیتم نکن - باروونی ها چی ؟-
اژدها چی ؟ - دیوها چی ؟ -
.دیوها پوستت رو زنده زنده میکنن
رانون ! خودت میدونی .که از دیوها متنفرم
من میتونم نگهبانت باشم و .نیزهات رو حمل کنم
.منم همینطور بابا
.چه پدر خوششانسی هستم .ای کاش میشد شماهارو هم میبردم
.خداحافظ بابا
!برید بازی کنید .زودباشید
.هرگز از هم جدا نشده بودیم
.همین الانم دلم برات تنگ شده
.نگران نباش کایا .مشکلی برام پیش نمیاد
.خیلی زود برمیگردم
خب حواست باشه که بچه رو .گرم نگهداری
...و بیا
.این برات شانس میاره
!مردم شجاع
دنیای بیرونی ، جایی برای .کوتولهها نیست
.بچه رو به اولین آدم بزرگی که دیدین، بدین
.و سریع برگردید خونه
.اجی مجی لاترجی
به سمتی حرکت کنید که .پرنده پرواز میکنه
!داره برمیگرده به روستا
No comments yet. Be the first to leave one.