The first 189 lines.
mx2 ویرایشگر
mx2 مترجم
مواظب باش هر کسیُ چرا و چطوری صدا می کنی
من تازه استخدام شدم و از امروز کارمُ شروع کردم...
"یاماگامی" از واحد مدیریت بخش "رفاه" هستم.
من "هاسِبه یوکاتا" از واحد اوّل بخش "رفاه" هستم.
"میوشی سایا" هستم...
بخش "رفاه"... واحد دوّم.
من هم "ایچیمیا تایچی" هستم.
همه تو یه بخش هستیم و هم سن،
پس خجالت نکشین و هر سؤالی داشتین بپرسین.
راستی دوباره بگم، من هم تا همین چند وقت پیش تازه وارد بودم،
واسه همین، من از راهنمایی کردن ورودی های جدید...
هیچّی نمی دونم!
الان باید چی کار کنم؟
از ما می پرسی؟
تو هم تازه واردی؟
چند وقته این جا کار می کنی؟
اِه، 8 سال.
این که تازه وارد نیست!
اِهم. به هر حال...
از امروز، شما خادمان با افتخار شهرتون هستین.
لطفاً عین سگ واسه مردم ـتون کار کنین!
سگ...
خب، همینا بود. سؤالی ندارین؟
بله!
هاسبه کون.
وقت ناهار کِیه؟
ظهر.
بله! کجا میشه سیگار کشید؟
یه تراس تو طبقه ی های دوّم و سوّم داریم.
کجا می تونیم بدون لو رفتن از کار جیم بشین؟
هاسبه کون، خیلی به دَر رفتن از کار... علاقه داری ها.
ولی در رفتن یه جورایی مهمّه، نه؟
به من نگاه نکن!
من با تمام وجود می خوام کارمُ انجام بدم!
خوبه ها، یاماگامی سان!
خوب مشتاق هستی.
میوشی سان، سؤالی نداری؟
خب...
من تا حالا جایی کار نکردم...
این جا اوّلین جاییِ که توش مشغول شدم،
واسه همین یکم اضطراب دارم.
این که سؤال نبود. بیش تر شبیه جلسه های روان شناسی بود.
اِه... چیزه...
مشکلی پیش نمیاد!
خودت گفتی این اوّلین کارتِ،
واسه کسی که تازه از دبیرستان فارغ شده، خیلی هم طبیعیِ.
واسه همین، زود به کار آشنا میشی!
ولی من...
کارشناسیمُ گرفتم...
یه سال هم دنبال کار می گشتم، یعنی الان 24 سال ـمه...
از من بزرگ تره!
بگذریم، بچّه ها،
تو واحد خودتون موفّق باشین!
دفتر رفاه
به واحد خودت خوش اومدی، یاماگامی سان.
ما خودمون مستقیم به مراجعین رسیدگی می کنیم،
پس زحمتشُ بکشین.
حتماً!
این دختر تو برخورد با مراجعین، بهترینه.
خوشبختم. من "چیهایا مگومی" هستم.
من هم همین طور، خوشبختم. من... "یاماگامی" هستم.
کجا می تونم موقّتاً برای بچّه ی تازه به دنیا اومده ام، امکانات رفاهی بگیرم؟
شماره 19.
واسه بازنشستگی...
شماره 13.
من تو بزرگ کردن بچّه هام مشکل دارم...
شماره 12.
ممنون.
مراجعه کننده زیاد داریم،
ولی خیلی به سرویس ما نیاز ندارن،
واسه همین چیز زیادی نمی تونم بهت یاد بدم.
پس تو این بخش چی کار می کنن؟
هی...
من کتاب راهنمای بارداری می خوام.
بله!
یه لحظه لطفاً. خب...
هوی، زود باش!
ببخشید!
شماره 19.
خدا...
راستی، اگه زود جواب ندیم، دعوامون می کنن.
کار بی خودیِ، نه؟
نه! این طور نیست! خوش می گذره!
خب، یه ذرّه خالی بستم.
یاماگامی کون.
بله!
لطفاً این برگه رو پر کنین...
و رو میز مدیریت بذارین.
نام آدرس شماره تلفن
باید زود کارُ یاد بگیرم...
یادم اومد،
یعنی "هاسبه کون" و "میوشی سان" چی کار می کنن؟
فعلاً...
هی، حق نداری سر خود بیای پشت میز پذیرش وایسی.
سنپای...
یه ایمیل گرفتم!
چی کار می کنی!؟
یهویی شد دیگه.
یهویی شد؟ منشور اخلاقی ـمونُ نخوندی؟
خوندم، همه شم از حفظم.
حفظی؟
سنپای، یه سؤال دارم.
چیه؟
از بچّگی تو همه چیز بهترین بودم...
کاری نبود که نتونم از پسش بربیام...
به نظرت چی کار کنم؟
چطوره اوّل از مؤدّب بودن با بزرگ ترا شروع کنی؟
اوه، آره تو این یکی خوب نیستم!
این که داغونه... "میوشی سان" چطور؟
که این طور...
اضطراب داشت ولی انگار داره خوب پیش میره.
بعدش عروسم گند زد...
خیلی وقته دارم به حرفاش گوش میدم، ولی یعنی عیب نداره؟
یه بخشی از کارم گوش دادن به حرفای دیگرونه،
ولی این یکی انگار اشتباهه.
انگار گوش هاشُ اجاره داده، بنده خدا.
باید کمکش کنم!
میوشی چان.
هاسبه سان.
شماره بده.
هی، ایمیل هم بدی خوبه ها. ایمیل!
فکر کنم گند زده به تاریخ بشریت...
ببخشید، دفتر مدیریت کجاس؟
اوه، اونجاس.
یاماگامی سان.
اوه، میوشی سان، هاسبه سان.
خسته نباشین. کار چطور پیش میره؟
من که اسیر داستان اون مادربزرگ شدم.
که این طور...
واسه منم اوضاع اون طوری که می خواستم پیش نرفته.
واقعاً؟
آره. اون قدری که فکرشُ می کردم نتونستم از زیر کار در برم.
اون...
تو چی، یاماگامی سان؟
خـ خب، منم هنوز نمی تونم کارمُ خوب انجام بدم.
تازه، یه مراجعه کننده هم دعوام کرد.
خب واسه همه، اوّلین روز همین طوریه!
مگه نه، هاسبه سان؟
ها؟ واقعاً؟
فکر کنم امروز فردا همه مونُ میندازن بیرون.
اَ اَ اَصلاً هم این طور نیست!
بیا تلاشمونُ بکنیم!
شماره 19.
ممنون.
خب، در مورد بیمه...
می خواین دفترچه بیمه تونُ عوض کنین، درسته؟
شماره 17.
ممنون.
یه ذرّه خلوت تر شُدا.
حالا که این جا خلوت شده، یکم احساس خستگی می کنم.
تازه روز اوّلت هم هست.
شاید نفهمیده، جوگیر شدم، زیاد کار کردم.
باید یکم به خودت استراحت بدی.
راست میگی. خب، حالا که گفتی...
فکر نکنم خستگی ـش فقط به خاطر زیاد کار کردن باشه.
دیگه این جا آروم شده، می تونی به کارای دیگه ات برسی.
باشه!
خیلی خفنی، یاماگامی سان!
می خوام مثل تو بشم!
ها؟ واقعاً؟
آره!
مراجعه کننده ها اداره کنم،
کارای دفترُ انجام بدم؛ همون طوری که...
تو تندُ خوب انجام میدی!
ها؟ یعنی این قدر کارم تمیز بوده؟
حالا که حرفش شد، حسابی رو کار تمرکز کردی ها.
یاماگامی سان، حتماً از کار کردن تو این دفتر خیلی لذّت می بری.
نه...
دیگه وقت استراحتِ... باید زود اینُ تموم کنم.
یاماگامی سان!
بله؟
اینُ آوردین، ولی...
یه جا رو خالی گذاشتین.
اسم کوچیک ـتونُ ننوشتین.
اسم کوچیک ـتون چیه، یاماگامی سان؟
یاماگامی سان، نباید به سرپرستت...
همچین قیافه ای نشون بدی.
نه؟
این تازه کارا چقدر ترسناک ـن...
نه، این طور نیست!
ببخشید. می خواستم اسمُ قایم کنم...
چون عجیبه.
چی؟ بالاخره اسمِ دیگه.
چندوقتیه مردم اسم ـای عجیب غریبی...
واسه بچّه هاشون می ذارن؛ نمی خواد نگران باشی.
مشکل این نیست،
من یه مأمور خدمات اجتماعی ـَم...
No comments yet. Be the first to leave one.