The first 200 lines.
SANDS Movie
بوسه هتل
اقامت خوبی داشته باشید.
ممنونم.
سلام رفقا، چه خبر؟
از کجا میتونم یه چیزبرگر توپ و خوشمزه پیدا کنم؟
باید بعداً کوارتربک باشم.
ته خیابون، سمت راست.
خیلی خب، خیلی خب، خیلی خب.
متیو مک کانهی.
آه، درک جونز چه آدم عوضی آمریکایی ایه.
آره... ولی یه چیزی در موردش هست.
تقریباً...
خوشگله.
تقریباً یادم رفت. فوتبالم رو نگه دار.
سوپ کمپبل.
خوبه.
تو خیلی بهتر از این یارو یه آدمِ آمریکاییِ خوشگلِ عوضی میشدی.
آره، میدونم. نگو.
آخه، قیافهش رو ببین. به زور خوشگله.
هیچ عضله ای توی گوش هاش مشخص نیست.
فقط خاموشش کن، لطفاً.
اوه، نگران نباش، نیکی خرسه. چیزهای دیگه پیش میاد.
چیزهای دیگه پیش اومده.
اون مدیر انتخاب بازیگر کره ای، وسواس من رو داره.
میخواست بهم یه نقش توی سریال فرعی پیشنهاد بده، بیمارستان بوسه،
در نقش دکتر تیموتی گورجس.
خب، این عالیه! حق هم دارن.
میدونم، ولی مجبور شدم رد کنم.
آخه، نمیتونم برم کره.
مالی از هم میپاشه.
اوه، نه، اون از هم نمیپاشه. ما پشتتیم.
منظورم اینه، آرتور اون رو خوشحال نگه میداره، سوفیا اون رو مشغول نگه میداره،
و من اون رو با تفکرات فرهنگیم سرگرم میکنم.
منظورم اینه، قضیه کنگر فرنگی چیه؟
چرا کلمه "خفه" رو توی اسم غذاتون میذارید؟
تو نمیفهمی، هاوارد.
رابطه ما، خیلی عمیق تر از این چیزهاست.
منظورم اینه، فکر نمیکنم هیچ وقت بتونم ترکش کنم.
حتی اگه بخوام.
بهت قول میدم، حالش خوب میشه.
- اگه... - اوه اوه.
ببینید کی مانیکور پدیکور تازه کرده و نمیتونه از دست و پاهاش استفاده کنه.
- آخ جون! اسموتی! - بفرمایید.
از بس نشستم تشنهم شد.
باشه. از پسش بر میام.
- میتونم... - نه. خودم انجامش میدم.
بیا به لب های مامانی.
.اجازه بده
یه اتفاق وحشتناکی افتاده.
- نیکلاس مرده... - چی؟
از درون.
خوشحالم که مکث دراماتیکم جواب داد. و من توجه تو رو...
- جلب کردم. - باشه.
بیا زیاده روی نکنیم. میدونم که این اواخر یکم افسرده بوده.
بعضی وقتا اون با سندرم پیش از قاعدگی با من همدردی میکنه ولی اون تا هفته دیگه نیست
فکر میکنم این بزرگ تر از اونه.
مسائل زن ها رو دست کم نگیر!
باشه. شاید یکم زود قضاوت کردیم.
دختر عمو، میدونی نیکلاس چند تا پیشنهاد بازیگری رو به خاطر رابطه مشکل دار و وابسته به تو رد کرده؟
چی؟ من همیشه از بازیگریش حمایت کردم.
همه پیشنهادهایی که بهش میشه توی کرهست.
کره؟ خب، این... نه، این...
اون نمیتونه به کره نقل مکان کنه.
اونجا جایی نیست که ما زندگی میکنیم.
فکر میکنم تو و اون باید با هم صحبت کنید.
تو همه چی رو اشتباه فهمیدی.
فکر نمیکنم کره مسئله اصلی باشه.
فکر میکنم فقط به این خاطره که من وقت زیادی رو با آرتور میگذرونم،
و اون احساس میکنه یکم نادیده گرفته شده.
نیکلاس مثل یه گیاه گوشتیه.
خاردار و شیکه، ولی به یکم آب نیاز داره.
پس، من قصد دارم اون رو با کلی هدیه و توجه غرق کنم.
و اون در کمترین زمان به حالت عادی برمیگرده.
فکر نمیکنم این مشکلی باشه که بشه با پول حلش کرد.
بهت ده هزار دلار میدم ساکت بشی.
قبوله، دختر عمو. من رفتم. دوستت دارم.
صبح بخیر.
مالی، زود باش دیگه.
بیدار شو، ساعت ده و نیمه.
خودت خواستی زود بیدارت کنم.
لعنتی! خدایا!
- سورپرایز. - یا خدا!
گرفتمت!
چرا باید این کار رو میکردی؟
چون داریم روز نیکلاس رو جشن میگیریم، و میدونم چقدر هالووین رو دوست داری.
من هالووین گی پسند رو دوست دارم که یه کاپ ورزشی میپوشی و اسمش رو میذاری لباس.
- نه این مزخرفات رو. - گوش کن...
میدونم که اخیراً وقت زیادی رو با هم نگذروندیم، ولی این دیگه تموم میشه.
من و تو، قراره خیلی خوش بگذرونیم.
مالی، من واقعاً به این نیاز ندارم. میشه فقط بریم سر کار؟
همه چی رو برنامه ریزی کردم.
حتی فتوشاپ رو یاد گرفتم،
و این برنامه کوچیک و شیک رو چاپ کردم.
نتونستم اندازه فونت رو درست کنم، به همین خاطر ۷۰۰ صفحه دیگه هنوز دارن چاپ میشن.
این قراره بهترین روز دنیا باشه!
باشه.
آفرین. حالا، بذار دوباره این رو سر جاش بذاریم تا ماری سول رو بترسونیم.
اون تازه فهمیده که مشکل قلبی داره، پس این واقعاً حالش رو خوب میکنه.
از اینکه همگی اینجایید ممنونم.
امیدوارم همه دیشب خوب استراحت کرده باشن، چون قراره این فروشگاه رو زیر و رو کنیم.
هر چیزی که این فرشته روی زمین بخواد، مال اونه.
به هر چی نگاه کنه، صاحبش میشه.
آماده ای عزیزم؟
فکر کنم بد نباشه یه پلیور جدید داشته باشم.
شنیدید چی گفت. شروع کنید به آوردن پلیورها.
می سال ۲۰۱۱
سلام، جلیقه.
دنبال دستشویی میگردیم؟ یه جورایی اورژانسیه؟
نه، در واقع، دنبال یه لباس برای پوشیدن امشب میگردم، و به کمک احتیاج دارم.
خیلی خب. و مناسبتش چیه؟
سرپرستی یه جشن فارغ التحصیلی؟
اوه، نه.
شرکت شوهرم داره سهامی عام میشه. یه عرضه اولیه سهامه.
و امشب یه مهمونی بزرگ هست، و کلی خبرنگار اونجا میان،
و فقط میخوام خوب به نظر برسم.
و شوهرت کیه؟
جان نواک.
خب، خانم نواک، تو جای درستی اومدی
خیلی خب، عالیه.
آره، در واقع انتخاب کردن خیلی سخت میشه،
چون تو ساختاری رو داری که هر چیزی رو خوب نشون بدی
- واقعاً؟ خوشحالم که این رو میشنوم. - باهام بیا.
راستش، حالا که احساس راحتی میکنم، واقعاً باید برم دستشویی. یه جورایی اورژانسیه.
اوه، مشکلی نیست.
وای خدای من. خیلی خیره کنندهست!
واقعاً؟ یکم زیادی به نظر میاد.
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
بهم اعتماد کن، این همه زرق و برق و تجمل یکم زمان میبره تا بهش عادت کنی، ولی، بیا
بهت میگم این مدل توی هفته مد پاریس همه جا بود.
و من یه کیف دستی عالی سراغ دارم.
نخرش.
چی؟
آره. اون رو نخر.
خوب به نظر نمیاد، مگه نه؟
میخوام این رو تا جایی که ممکنه مودبانه بگم، ولی...
شبیه این شدی که یه ماپت توسط یه درخت کریسمس مورد تجاوز قرار گرفته.
وای خدای من.
انگار روم چسب لاستیکی پاشیدن و توی یه هابی لابی غلت خوردم.
تنها دلیلی که این رو بهت نشون میده، اینه که گرون ترین قطعه روی زمینه.
اون پورسانتی کار میکنه، و خیلی آشغاله.
البته در واقع اینطور نیست.
میخوای یه چیز واقعاً حال به هم زن بدونی؟
- اون دگرجنسگراست. - نه!
آره. اون موقع ناهار به هوباستنک گوش میده.
.اون مادر خراب
من بهش اجازه دادم به ادرارم گوش کنه.
میدونی، فکر کنم این خیلی بهت میاد.
واقعاً؟
آره. اون هیچ وقت این رو بهت نشون نمیده چون ارزون تره، ولی بهم اعتماد کن.
باشه، اعتماد میکنم.
ممنون.
اون پسر خوشگله با موهای شلخته که داشت بهم کمک میکرد کجاست؟
دیگه مزاحمت نمیشه.
- و من خیلی متاسفم. - نه. من ناراحت نشدم.
در واقع میخواستم ازش تشکر کنم.
عزیزم، اون یکی لباس کجاست؟ خیلی بهت میومد.
این همجنسگرا لال شده بود.
تو اجازه نداری این رو بگی چون دگرجنسگرایی، هوباستنک.
و من این لباس رو میخوام، پس بذار من داشته باشمش.
این چیزی بود که اون گفت.
وای خدای من!
بهتره متوقف بشی، دراز بکشی و غلت بزنی، چون این فاحشه آتیش گرفته!
متاسفم. من مستِ صبحم.
این واقعاً عالیه. ممنونم.
بچه ها، ما همه چی رو میخریم.
- برای ایستگاه بعدی ما آماده ای؟ - باشه.
مالی، این همه سخاوت خیلی زیاده، ولی الان میتونیم بریم خونه.
میدونم که اخیراً حال خوبی نداشتم، ولی این همش خیلی...
امروز درباره ابراز احساساتمون نیست.
بلکه درباره از بین بردن اونا با منابع گسترده منه.
حالا، بریم به ایستگاه بعدی!
وقتی واسه تلف کردن نیست!
خیلی خب. به سورپرایز بعدیت خوش اومدی.
باشگاه من؟ ولی من همین الان دو تا کلاس صبح رفتم،
به علاوه یه تمرین باسن. باسنم کاملاً نابود شده.
اوه، ما اینجا برای یه ورزش معمولی نیومدیم.
یه هدست؟
منظورت این نیست که…
تو الان کاپیتانی.
خب، خب، خب.
اگه این برودی، برودی، جودی و برودی نباشه.
مربی های مورد علاقه من.
و جودی، امیدوارم کارهات رو ردیف کرده باشی، چون امروز مراسم خاکسپاری کوفتی توئه!
سینه ها بالا، شکم ها تو، پسرها.
پدال بزن، پدال بزن.
از شهر کوچیک غرب میانهتون پدال بزن
یا خدا، لعنتی. اسم این رو میذاری شنا؟
اون سینه هات رو بنداز توش!
عمیق تر! عمیق تر!
جوری اسکات بزنید که از خودتون متنفرید!
قلدر دوران راهنماییت داره دنبالت میکنه.
میدونه که از هنر خوشت میاد، و حالا میخواد بکشتت.
داری با من شوخی میکنی…
جودی؟ من جای دیگه ای برای رفتن ندارم!
نیک، سه ماهه که اجارهت عقب افتاده.
و حالا هم که کارت رو از دست دادی.
نمیتونیم تا ابد هوات رو داشته باشیم. ما با یه درآمد ثابت زندگی میکنیم.
و تو حتی توی درست کردن پازل هم کمکی نمیکنی
اوه، کیرم رو بخور، کلاریس.
No comments yet. Be the first to leave one.