The first 200 lines.
وای خدا - اونو ببین -
چونگ میونگ؟
خوشحال بنظر میرسی
شاهزاده خانم
چرا اومدی اینجا؟
خودت فکر میکنی چرا؟
فکر کردی اومدم عروسیتو تبریک بگم؟
نباید انموقع بهت رحم میکردم
اون لبخند بزرگی که یکم پیش روی صورتت بود
خیلی خوشگل بود
چه حیف
دوماد هیچوقت دیگه نمیتونه دوباره ببینتش
من بجات ازش پذیرایی میکنم
هرچند که مطمئن نیستم قشنگ بنظر بیاد یانه
چان سونگ
هی می را
دوستمه. نمیدونم از کجا فهمیده من اینجام
کو چان سونگ
تو آوردیش اینجا
ببخشید که معذبتون کردم
برای همینه که اومدی
از اولشم اصلا قصد
ول کردن منو نداشتن
خانم چانگ مان وول
چیزی شده؟
دوباره داره جلوی من
میخنده
وای خدا می را
برو مراقبش باش
این وظیفه ی توعه
بیا
هی کو چان سونگ - عه ببخشید-
دستمو بگیر - باشه -
بیا
ممنونم
...خب
اومدم که مانعت بشم
اما نمیدونستم دیگه اینجوری میشه
اینو بخور
آب دریا خوردی. این حالتو خوب میکنه
اسمش چانگ مان وول بود؟
رئیست. بخاطر من رفت؟
احیانا میشناسیش؟
نه تا حالا ندیدمش
چرا میپرسی؟ گفت منو میشناسه؟
تو بیمارستان دیدمش یعنی؟
بهرحال...منم عین سر خر مزاحم شد
اما اصلا قصدم این نبود واقعا
یهویی باد اومد انگار که یکی هلم داده باشه
وای خیلی ترسناک بود
یعنی اون هلت داد؟
هیچی برام درست پیش نمیره. حتما نفرین شده ام
یعنی باید برم یه شمن ببینم؟
باید نمک بپاشی
باید خودتو از شر روح های شیطانی که اذیتت میکنن راحت کنی
فقط محض احتیاط شبا تا دیروقت بیرون نمون
و سعی کن تنها نمونی
الآن عین مامانبزرگم شدی
همیشه هی میگفت که
باید مراقب باشم
بخاطر کارمای شومم از زندگی های قبلیم
اینو بهم داد. گفت ازم محافظت میکنه
هنوز اینو میندازی؟
یادته پس
چان سونگ فکر کنم ارواح شیطانی همش دنبالمن
شب باهام بمون
شب باید برم سرکار
برات تاکسی گرفتم وقتی اومد برو خونه
کیفمو گم کردم
من پولشو دادم
میزارم به حسابت پس بعدا بهم پسش بده
یادت نره که بدهی داری . این حتی از ارواح هم ترسناک تره
ای خدا
وای
کو چان سونگ
تو آوردیش اینجا
برای همینه اومدی
یعنی حالش خوبه
لی می را؟
دوست دختر سابقش از آمریکا اومده بود یکم پیش
چه سرنوشت پیچیده ی بی رحمی
بسه دیگه
اه تا کی میخواید ادامه بدین؟
ذهنم الآن مشغوله
رقص مسخرتون داره میره رو اعصابم
بسه دیگه باشه؟
وای خدا ایوول
اخبار بعدی
خانم پارک هونگ جا ,پیر ترین شخص در کشور
یه استراحت بکنید
وقتی پیاده شدم میتونین باز برقصین
...وی
تنها شخص زنده ی متولد قرن نوزنده بود
خانم پارک صد و بیست سال عمر کرد و زندگی شادی
با فرزندان و نوه هایش داشت,و همیشه
با لبخندی به صورتش نصیحت های خوبی میکرد
یه زندگی فوق العاده داشت و بی هیچ حسرتی مرد
بیشتر از 100 سال زندگی خوبی داشتی
پس بی هیچ حسرتی می تونی بری
می خوای همین طوری بری؟
زن نوه بزرگت به زودی فارغ میشه
چندماهی صبر کن تا بچه نوه بزرگت رو ببینی
اون 120 سال عمر کرده
هشت تا بچه و 24 تا نوه داره
...طمع احمقانه ایه که بخواد برای دیدن بچه یکی از اون
نوه هاش اینجا بمونه
بچه نوه ات خیلی جذاب و خوشگله
خیلی ناراحت میشی اگه این بچه رو نبینی
گفتم 120 سال زندگی کرده
هیچ چیزی برای ناراحت بودنت وجود نداره
چرا یه روح رو معطل نگه می داری درحالی که با آرامش آماده رفتنه؟
من نگهش داشتم؟ نه.بچه نوه اش این کار رو کرد
...اون شاهد گذر 3 قرن بوده
...و هرچیزی که یه آدم ممکنه تجربه کنه رو
در طول زندگیش دیده
...وبه خاطر تو اون روح خاص
حالا توی قلمرو زندگی سرگردانه
اونا نمی ذارن همچین روحی توی اینجا سرگردان باشه
نگاه کن. اون پیرزن روی مخ هم اینجاست
بچه هاش آشپزای خوبین
برای مراسم یادبودش غذاهای خوشمزه ای درست کردن
یکم بخور
مطمئنم که سفارشین
...اگه خودت غذای مراسم یادبود رو درست کنی
خانوادت هیچ وقت درآرامش نخواهند بود
به نظرم شعار خانوادش انتخاب راه آسونه
به خاطرهمین خانوادش خیلی خوشحال بودن
...فقط برای دیدن من
مزاحم رفتن یه روح به اون دنیا شدی؟
یکم به خاطرش پشیمونم
خیلی دیر شده
بهتر بود بلافاصله می رفتم پیشش
پیش اون زنه، سونگ هوآ
نه توی این زندگی اسمش لی می را ـئه
در طول مدتی که زمان برای تو متوقف شده بود
بعد از چندبار زندگی دوباره به این دنیا برگشت
به خاطر ارتباطتون از گذشته دوباره هم دیگه رو دیدین
فقط ولش کن بره
چطور می تونم ولش کنم؟
برای تو ممکنه اون هدف یه انتقام نافرجام باشه
برای اون
تو یه تکه از زندگی گذشتشی که اصلا به یاد نمیاره
ازم می خوای ولش کنم بره
به خاطر همین کاری کردی به واسطه کو چان سونگ ببینمش
اجازه نداری بهش صدمه بزنی
...فقط در اون صورته که می تونم در آرامش
همونطور که ماگوی خوش قلب می خواد از این دنیا برم
خیالت راحت
بدون مشکل درست کردن برمی گردم هتل و همونجا می مونم
تو راهت منم برسون
یا می تونی منو با خودت ببری رودخونه سانزو
...اونم
میاد؟
...برای شکوفه دادن گل، باید باد رو حس کنه
و بارون بخوره
می دونید رئیس کجاست؟
هنوز برنگشته
رفتین بیرون اتفاقی افتاد؟
یهو عصبانی شد و بعدش ناپدید شد
...یهو عوض شدن حال رئیس
چیز جدیدی نیست. همیشه همین طور بوده
وقتی ناراحت و عصبانی میشه معمولا یا میره خرید یا میره رستوران
الآن احتمالا یا توی یه فروشگاه بزرگه یا یه رستوران مشهور
احتمالا این کار رو نمی تونه بکنه چون کارت اعتباریش محدود شده
پس الآن خیلی عصبانیه
بهتره امروز ازش دور باشم
...وقتی عصبانی میشه توی هوا محو میشه و
برنمی گرده هتل؟
همچین چیزی اتفاق نمیفته
رئیس باید برگرده به هتل
فرقی نمی کنه چقدر دور بره، هتل همیشه دنبالش می ره
هتل دنبالش می ره؟
هنوز رازی درباره هتل هست که من نمی دونم؟
اگه رئیس بهتون نگفته
...شما نباید - نباید بدونم؟ -
من دیگه موقتا توی هتل نمی مونم
اگه همه کارمندای هتل می دونن
منم باید بدونم
گفتین این یه مجازاته که توی هتل بمونه
مجازاتش حتی وقتی فرار کنه هم دنبالش می ره؟
درسته
رئیس هیچ وقت نمی تونه بیرون از این هتل بمونه
نمی تونه به اون دنیا بره
توی این دنیا هم نمی تونه زندگی کنه
اولاش به نظر چند بار تلاش کرد که فرارکنه
اما هیچ وقت موفق نشد
رئیس درخت ماهه
انرژی درخت ماه اینجا رو درست کرده
هرجا که بره درخت ماه هم همونجا ریشه می زنه
و اونجا مهمونخونه ی ماه میشه
وقتی بیشتر ازیه روز از هتل دور بمونه
درخت ماه می ره جایی که اون هست
به خاطرهمین مجبوره که برگرده
غیرممکنه که بتونه ازش فرار کنه
...این یعنی
اون توی این هتل زندانی شده
چرا اینجا حبس شده که نتونه بره؟
...شنیدم تقریبا تبدیل به یه روح شیطانی شده بود
اما ماگو آوردتش اینجا و حبسش کرده
...قبلا دیدید چه بلایی
No comments yet. Be the first to leave one.