The first 200 lines.
قنادی سنتی
ریوکشو
بلبل
غنچه جوانه زده
موج روان
!چی میل دارین؟
!اتوسان
!ایتسوکا هنوز برنگشته؟
.نه هنوز
!یعنی بازم رفته ایستگاه قطار؟
!پـ...پاپا
...تو
!تو دیگه کی هستی؟
.منم همینو میخواستم بپرسم
!ها؟! چــــــــــی؟
!صبر کن! بذار منم سوار بشم
.بازم اشتباه گرفتم
دستور پختی برای شادی
دی آی مون
پشت سر هم
بدون برگشت به چپ و راست از کنارم میگذرن
پشت سر هم
در شگفتم که چی تو ذهنشون میگذره
به آغوش کشیدن یک رویا
از هم گسیختن
خاطرخواه یکی شدن، دچار چرخش و تلاطم شدن
هیچ زندگی ای معمولی نیست
شاید اینطور به نظر برسه
من و تو، آیا همگیمون مخلوقات تنهایی !هستیم که به تعداد فزایندهشون اضافه بشیم؟
در تقاطع گذر دو شبح
!یعنی میشه تو رو به آغوش بکشم؟
ناگومو و ایتسوکا
قنادی سنتی
ریوکشو
قنادی سنتی
ریوکشو
.چقدر سریع ده سال گذشت
ممنون! در مرحله بعد، گروه دلربایی ... میخواد رو صحنه بیاد که خلی منتظرش بودید
!مانجوی شاه بلوط
!عصر بخیر
پسر ... انگار تماشاگرا حسابی !خسته شده بودن
شاه بلوط
شاه بلوط
منظورم اینکه مجبور شدیم بعد اجرای .یه گروه راک رو صحنه بریم
!خب بریم نوشیدنی بزنیم به رگ؟
.متاسفم، ناگومو
!چی؟
.میخوام از گروه بزنم بیرون
!اصلاً معلومه چشون شده؟
درسته که اعضا عوض شده، ولی ما ده سال !که داریم این کارو انجام میدیم، مگه نه؟
.جای تعجبی نداره که از پا افتادم
.مرسی
!از طرف مامان؟
... اینکه
!ساکورا مانجو، از ریوکشوی خودمونه
... این ترکیب رنگ، بو و طعم
!و شیرینی بخصوصش
!خوشمزهست
حس دلتنگی
انگار تمام نگرانیهام !پر کشید رفت
!ها؟! نامه؟
!جریان چیه؟
معمولاً ما فقط کارت پستال شب .سال نو با همدیگه رد و بدل میکنیم
!بابا؟
قنادی سنتی
ریوکشو
!من میرم سفارشات رو برسونم
!من برگشتم
... از ... دیدنتون ... خیلی
چطور جرات کردی با همچنین پوزخندی !وارد اینجا بشی؟
... تو
!تو؟
!تو که کاملاً خوبی
I N M E M O R I A M K O U T O K U
!پدربزرگ، چه خبرا؟ .من برگشتم خونه
،واقعاً که
،بهم گفتی یه کار پیدا کردی .رفتی و دیگه برنگشتی
!بعد این همه مدت برا چی برگشتی؟
.برای اداره ی این مغازه
،یه آماتور که ده سال ویلون و سیلون اینور اونور میچرخه
حتی یه واگاشی درست نکرده !میخواد مغازه رو اداره کنه؟
وقتی شنیدم که توی بیمارستان بستری شدی ،عین رعد به سرم زد
!که حالا کی میخواد مغازه رو بگردونه؟
،تو راه اینجا به انواع بیماریها فکر کردم
،ولی هرگز تصور نمیکردم
!که بواسیر باشه
به هر حال، خیلی خوشحالیم که !نگران شدی و برگشتی
!مگه نه، اتوسان؟
روی تو نمیشه حساب کرد. قبلاً .وصیت کردم که مغازه به کس دیگه ای برسه
!این مانجو واقعاً خوشمزهست
واقعاً؟! ساکورای شور رو .به خمیرش اضافه کردیم
!الان موضوع بحثمون اصلاً این نیست
!گوش کن ببین چی میگم
.من برگشتم
.آه، خوش اومدی
!ها؟
!هووم؟
!هــــا؟
.چه به موقع. بیا اینجا بشین
!چیه؟! برا چی اینجوری بهش زل زدی؟
!آه، ببخشید
راستش ... یکم پیش توی ایستگاه یکی رو .دیدم که شبیه اون بود
.اون دختر خیلی شبیه بود
!با یکی دیگه اشتباه گرفتیش؟
... :درسته. بازوم رو گرفت و گفت
دانشمندا میگن برای هر فرد سه نفر .توی دنیا هست که خیلی شبیهش هستن
!از اینا گذشته ... ایشون کیه؟
.خب، اون پسرم ناگوموئه
،متاسفم که اینو ازت میپرسم !ولی میشه خودتو بهش معرفی کنی؟
... پسرت
منظورت همونی که از اینجا رفت
!و سال به سالم خبری ازت نمیپرسه؟
!بیخیال، میشه بس کنی؟
!حسابی داری خجالتم میدی
.یوکیهیرا ایتسوکا هستم
حدود یک سالی میشه که بهم اجازه .دادن اینجا زندگی کنم
!جوری حرف نزن که انگار غریبه ایم
!تو دقیقاً عین دختر خودمون هستی
.ناگومو، ایشون وارث منه
.این تصمیمی که فقط خودش گرفته
!چی گفتی؟
!اون هنوز فقط 10 سالشه
.اوبا سان، منم باهاش موافقم
!اینجا رو به آدم خودخواهی که میزنه زیر همه چی نمیدم
!گل گفتی
دقیقا به همین خاطر که با خیال راحت .میتونم روت حساب کنم
!حالا میتونم برم سرکار؟
.آره. امروز بازم روت حساب میکنم
!کار؟
.آره. بعد از مدرسه، توی کارهای مغازه بهمون کمک میکنه
.در حال حاضر، اون آبرو و نماد خوش شانسی مغازمون محسوب میشه
.درست مثل فرفره اینور اونور میچرخه
که اینطور. پس دروغ .نمیگفت که اون آبروی قنادی ـه
.ببخشید
.سیگار کشیدن اینجا ممنوعه
چی؟! بیخیال، حتی بعد غذا خوردن !نمیشه یه سیگار کشید؟
.با این کارتون مزاحم بقیه مشتریها میشید
!با اینکه بچه ای خیلی حرف میزنی
برو پی کارت. بعضی چیزا هست .که تو هرگز درکشون نمیکنی
این شما هستین که با وجود بزرگسالی .چیزی حالیتون نیست
!چی؟
.حتی یه بچه هم میتونه با پلیس تماس بگیره
میخوای با گریه و زاری بهشون بگم !که مزاحم کارم شدین؟
.ممنون که بهمون سر زدید
!حالت خوبه؟
.مشکلی نیست
تو همچنین شرایطی، شاید .بهتره از یه بزرگسال کمک بگیری
.این چیزا به تو مربوط نیست
!اتفاقی افتاده؟
.که اینطور
اون ... یجورایی عادت .به کمک خواستن نداره
،بهمون میگه که نمیخواد سربارمون بشه
.و ترجیح میده تنهایی کارها رو انجام بده
!پدر و مادرش کجان؟
.اونو اینجا تنها گذاشتن و ناپدید شدن
اون روز عجب روزی بود و حسابی .داشت برف میبارید
،مادرش مدتها قبل اونا رو ترک کرده بود
و اون با پدرش به همراه یه گیتار .اینور اونور میرفتن
اونا به لطف توصیههای بعضی از .آشنایان پیش ما اومدن
قنادی سنتی
ریوکشو
... روز بعدش
،آقا و خانم خوب و مهربون ریوکشو
.لطفاً مراقب این دختر کوچولو باشید
با عرض پوزش، ایتسوکا
اون ناپدید شد و فقط یه نامه .از خودش بجا گذاشت
وقتی به اون دختر نگاه میکنم که اینقدر .شجاعانه رفتار میکنه، حسابی دلم میگیره
بنابراین تصمیم گرفتیم تا وقتی که دلش رضایت .میده ازش مراقبت کنیم
هرچند، ما هرگز نمیتونیم جای .پدر و مادر واقعیش رو بگیریم
ما دیگه مثل سابق جوون نیستیم .و نمیتونیم پا به پا پیش بریم
!اون بیشتر شبیه نوههاست تا دخترتون، مگه نه؟
!خودشه
،از اونجایی که قرار به عنوان شاگرد اینجا بمونی
!دلت میخواد پدر خونده اش بشی؟
!چی؟
،از اونجایی که اون تو رو آدم حساب نمیکنه .پس شاید بتونه سفره دلشو پیشت باز کنه
!من؟! پدرش بشم؟
!پس اون موقع داشت دنبال پدرش میگشت؟
....درسته، اتاقت
فقط انباری خالیه، پس هر جور دوست .داری ازش استفاده کن
!چی؟! واقعاً؟
شام آمادهست. میشه بری !ناگومو رو صدا کنی بیاد؟
!باشه
... ببخشید
... شام
.گیتار
قنادی سنتی
ریوکشو
.ماسا سان! صبح بخیر
.ساکی کون، صبح بخیر
.خورشید خیلی زود طلوع میکنه
.هوا هم خیلی گل و بلبله
51 ...
52 ...
این صحنه 180 درجه .با "هوای گل و بلبل" فاصله داره
53...
!امروز صبح خیلی زود مشغول به کار شدی
از اینکه بهت اجازه میدم اینجا .شاگردی کنی، باید ممنون باشی
.درسته
تمرین از صبح زود شروع میشه .بنابراین باید یاد بگیری که سحر خیز باشی
No comments yet. Be the first to leave one.