The first 200 lines.
گپ دونگ
مالِ کیه؟
دکتر هان؟
نشانِ شماره ی 835045
مالِ دکتر هان نبوده
نه؟
پس مالِ کیه؟ خب
...سالِ 1983
آقای یانگ چول گون دریافتش کرده...
مطمئنی؟ ...نشان
مالِ آقای یانگه؟...
چند بار چکش کردم
این نشان اصلاً چی هست؟
منم گپ دونگ بودم
تو هم گپ دونگ بودی؟
بله، منم
منم گپ دونگ بودم
اصلاً معنی نمیده
چطور ممکنه گپ دونگ دنبالِ گپ دونگ بگرده؟
منظورت چیه؟
تو همه ی نه جنایتُ انجام دادی؟
...وقتی گفتم
...ممکنه دو یا سه تا گپ دونگ وجود داشته باشن...
داشتم درباره ی خودم حرف میزدم...
چی شده، عزیزم؟
چیزی نیست ببرِ ترسناک دوباره شروع کرده
آقای یانگ به تو شک داره؟
گفتم که، نه
دنبالِ این میگردی؟
یه نشان مثلِ اسمِ یه پلیس میمونه
...روی نشانِ آقای یانگ خون بود
و تو براش قایمش کردی...
لازم نیست اینُ توضیح بدی؟
فکر کردم یه تله اس
تله؟
...امروز ساعت 2 صبح
...من کمین کرده بودم...
تا با وجودِ اینکه معلق شده بودم گپ دونگُ دستگیر کنم...
...پلیس گیونگ گی 15000 نیروی دیگر را
برای حلِ پرونده ی جنایتِ سریالیِ ایلتان استخدام میکند...
...کسانی که مظنونین را گزارش کنند
حالا به جای 20000 وون 50000 وون دریافت میکنند
...تو اون شبِ تاریکِ بارونی
من کسی رو که یه کتِ بارونیِ مردونه پوشیده بود تعقیب کردم...
...قربانی که فکر کرده بود من گپ دونگم
سعی کرد فرار کنه و افتاد پایینِ رودخونه...
...متأسفانه وقتی بهش رسیدم
دیگه نفس نمیکشید...
...فکر نمیکنم اشتباهِ من
هیچوقت قابلِ بخشش باشه...
...چه با قصدِ قبلی در نظر گرفته بشه چه نه
من حاضرم هر نوع مجازاتی رو برای قتل قبول کنم...
26می 1995
یانگ چول گون
...ریو ته اُه که به عنوان مجرمِ مقلد
شناخته شده ساعتِ 21:00 امشب به مقصدِ زوریخ پرواز کرد
...پس فردا روزِ پیش بینی شده ی جنایتِ هفتمه
امیدوارم هفتمین جنایت اتفاق نیفته...
...ولی فقط محضِ اطمینان
در مورد این قتل توضیح میدم...
بیست و ششمِ می 1995 نزدیکِ ساعت 2 صبح
..به خاطرِ بارونِ ناگهانی
هان از خونه رفت بیرون تا به فلفل هایی که کاشته بود سر بزنه...
پایینِ رودخونه کشته شده بود
...آیتم های مهمِ این جنایت چکمه های بارونی، کتِ بارونی
و سیمِ الکتریکی هستن...
گره ی ماهیگیری و دهان بند
فکر کردم یه پرونده ی گپ دونگِ دیگه اس
...بعد
ولی اون موقع یانگ معلق بود
شماره ی 83-5045
من درخواستِ بازگشتشُ دیدم
پس از عمد قایمش کردی؟
...میخواستم براش قایمش کنم
و مجبور بودم...
...نشان
دستِ مقتول بود...
انگار که برای نمایش باشه
انگار برای هدف قرار دادنِ یانگ بود
هدف؟
...اگه کسی قرار بود گپ دونگُ بگیره
یانگ باید اینکارو میکرد...
پس چرا همه چیزُ به همه نگفتی؟
...حتی رئیس جمهور هم
داشت برای دستگیر کردن گپ دونگ بهمون فشار میاورد...
...اگه مدرکِ محکمی پیدا میشد
نمی شد جلوی متهم شدنشُ گرفت...
...اون موقع
مجازاتش اعدام بود...
...هنوز نمی دونم
تصمیمِ درستی گرفتم یا نه...
روشِ جنایت مشابه بود
ببخشید
یکم تحقیق کردم و نکته ی منحصر به فردِ هفتمین جنایتُ پیدا کردم
...دلیلِ اصلیِ مرگ سقوط بوده
نه خفگی...
نمیدونم این الان اهمیت زیادی داره یا نه
آره، جنایتِ هفتم که اتفاق نمیفته
بله
باید بیای دستگیرم کنی
...پس
شما هر دو تاتون فکر میکردین اون یکی گپ دونگه
آره، اون به خاطر سقوط مرد
از آقای هان شنیدم
اون کاملاً مطمئنه که یه تله بوده
لعنتی
..هیچوقت باهاش خوشرفتاری نکردم
ولی این نشان چیه؟
چرا تو دستِ قربانی بود؟
...پلیس
...پلیس
وقتی داشتم سعی میکردم گپ دونگُ بگیرم کشتمش
...لحظه ای که تنفسش قطع شد
عقلمُ از دست دادم... باید همون موقع اعتراف میکردی
ولی نتونستم خودمُ مجبور به اعتراف کنم
الکل خوردم تا دل و جرأت پیدا کنم
ولی فهمیدم احتیاجی بهش نیست
منظورت چیه؟
...من نشانمُ
توی اون صحنه جا گذاشته بودم...
نمی فهمم
...داری میگی
به خاطرِ یه حادثه بر اثرِ سوء تفاهم مُرد...
ولی امضای گپ دونگ اونجا بود
فقط یه حادثه ی سقوط نبود
آره
همینه که دیوونه ام میکنه
...وقتی رفتم این اعتراف نامه رو تحویل بدم
...اون مورد ...
به هفتمین جنایت تبدیل شده بود...
پس موقعِ اون حادثه گپ دونگ داشته تو رو تماشا میکرده؟
بله
...وقتی برای دستگیر کردنش کمین کرده بودم
گپ دونگ داشت تماشام میکرد...
...و بهش خوش میگذشت
...گپ دونگ
...وقتی از اون صحنه رفتم
...روی اون جسد برای خودش...
یه مراسم اجرا کرد...
پس موقعِ اون حادثه گپ دونگ داشته تو رو تماشا میکرده؟
بله
...وقتی برای دستگیر کردنش کمین کرده بودم
گپ دونگ داشت تماشام میکرد...
...و بهش خوش میگذشت
...گپ دونگ
...وقتی از اون صحنه رفتم
...روی اون جسد برای خودش...
یه مراسم اجرا کرد...
...گره ی ماهیگیریِ جنایتِ هفتم
یه امضا نبود، یه مراسم بود...
چرا اعتراف نامه رو تحویل ندادی؟
این کهنه شده، حتماً همیشه همراهت بوده
...لحظه ای که گپ دونگُ بگیرم
میخوام اون موقع تاوانِ اشتباهمُ بدم...
...خیلی سرسختی
نگرانِ چی هستی؟
برو الان به آقای چا بگو
...اگه نمیخوای
سابقه ی کارآگاهیت لکه دار بشه...
ها مو یوم
نذار برای تو هم اتفاق بیفته
اگه موقعی که داری برای دستگیری گپ دونگ تلاش میکنی ...اوضاع به هم بریزه
اوضاعِ زندگیت هم به هم میریزه...
مرغِ آبپز میخوای؟
شما دو تا دشمنِ هم نبودین؟
دشمن کجا بود
این چیزیه که انقدر دلت میخواست بدونی
خونِ روی ژاکتِ پدرم
من این مرغِ آبپزُ خیلی دوست داشتم
...چون اون موقع که فقیر بودیم همه اش سرش غر میزدم
اون یه مرغِ دزدید...
...ولی میدونی که
...یکم کُند بود...
...نتونست بهم بگه...
که اون مرغُ دزدیده...
...که خونِ روی ژاکتش
خونِ مرغه...
...چون به هر حال اون مرغُ دزدیده بود و
دزدی کارِ بدیه...
راست میگفتی
من به پدرم شک داشتم
...برای همین سوزوندمش
اونم بدونِ اینکه بدونم خونِ مرغه...
...من باعث شدم
...اثباتِ بیگناهیِ پدرم...
غیرممکن بشه...
همین بود؟
...رازِ بزرگت
ما مثلِ همیم
...به خاطرِ گپ دونگ
با عذاب وجدان زندگی میکنیم...
...اگه به خاطرِ اون عذاب وجدان نبود
...ممکن بود خیلی وقت پیش...
از دستگیر کردنِ گپ دونگ ناامید بشم...
مالِ کیه؟
دکتر هان؟
اسمِ واقعیش کیم جه هیه
شاهدِ نهمین جنایتِ قدیمی بوده
...اُه، داماد
خوابیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.