The first 189 lines.
... مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری گزارش سرسامآور جدیدی منتشر کرده.
مرگ نوجوانان ناشی از اوردوز طی دو سال اخیر...
سه برابر شده.
... که به خاطر اوردوز جون باختن...
... دلیل اصلی مرگ افراد ۱۸ تا ۲۵ ساله بوده...
- و حتی از خودکشی پیشی گرفته. -
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
- انتخابات ۲۰۱۶ به زودی برگزار میشه. -
بری. بری.
یه لحظه.
- فستیوال «پشم گوسفند». - خب؟
رو میزمه؟
فستیوال «پشم گوسفند»؟
آره. امروز لازمش دارم.
آها، آره. دستمه. اِم...
شرمنده، راستش، ویدیوهای الاغ دموکراتی که هفته پیش...
منتشر کردم خیلی بازخورد گرفتن،
واسه همین سعی داشتم ردیفشون کنم، ولی دستمه.
چه عالی. عالیه بری.
واقعا عالیه خانم ماریس.
ببین توماس، احتمالا پیشنهادت...
کلی بازدید بگیره، ولی واقعا خبر محسوب نمیشه...
و کار اصلی ما انتشار اخباره.
خب، خودمون میدونیم...
فروش روزنامهمون کاهش یافته،
ولی باید انتخابات رو در قالب شاخصی به کار بگیریم.
اگه فروش روزنامهمون تا ۶ ماه آینده افزایش نیابه،
میفهمیم کارمون تمومه؛
ولی باید طبق قوانین عمل کنیم.
عصر جدیدی آغاز شده و من با تغییرات مقابله نمیکنم.
اینقدر تجربه دارم که تغییر شرایط رو درک کنم،
ولی باید بتونیم کارمون رو بکنیم.
خیلیخب، پس لطفا بیاین به بحث خاتمه بدیم که همگی...
بتونیم به کارهای خیلی مهممون برسیم.
گیل.
گفته بودی دیشب اتفاقات زیادی...
شرمنده که مزاحم شدم.
سلام توبی.
باید با ماریسا صحبت کنم.
اِم، اتفاقی...
- جریان چیه؟ - اِم، اتفاقی...
اتفاقی افتاده.
خیلیخب، اِم، برگردیم سر کارمون.
گیل، چه اخباری دستگیرت شده؟
تو منطقه آربور هیل قتل رخ داده.
نوجوانی رو وسط خیابون به ضرب گلوله کشتن.
هنوز نام قربانی رو اعلام نکردن.
همسایهشون میگه شاهد فرار قاتل بوده.
«مادر خوب»
نباید خودت رو مقصر بدونی مامان.
هوم.
جهت سوگواری درگذشتی ناگهانی اینجا جمع شدیم.
دعا میکنیم این خانواده با تکیه بر وعده...
بهشت خداوند متعال تسکین یابن.
با این که نمیشه خشم و یأس...
ناشی از چنین مصیبتی رو با کلام تسکین داد،
دعا میکنیم حضار مراسم...
به این خانواده سوگوار نشون بدن...
در غمشون تنها نیستن...
و همگی پسر از دست رفتهشون رو دوست داریم.
خب، ممکنه آدم در چنین شرایط مصیبتباری،
به وسوسه خشم تن بده،
حکمت خدا رو زیر سوال ببره...
و خودش رو از رحمت خدا...
- مرحوم سازه؛ - نمیارزه.
اما باید یادمون بمونه...
- که آدم با مرگ... - خودت که میدونستی میاد.
صرفا یه قدم به خدا نزدیکتر میشه.
مرسی.
خواهش.
ممنون.
مرسی که تشریف آوردین.
ممنون.
سلام خانم بنینگز.
من باردارم.
مامان. چه غلطی میکنی؟
ببخشید زدمت.
اگه میدونستم، نمیزدمت.
آره. خودم میدونم.
صرفا چون بارداری، دلیل نمیشه...
ببینین، لزومی نداره ازم خوشتون بیاد.
کافیه از همین آدم کوچولوی چروک خوشتون بیاد.
مطمئنی بچه خودشه؟
آره، البته شاید یکی یواشکی وارد واژنم شده باشه...
و اونجا جاش گذاشته باشه.
خودتون که میدونین من معتادش نکردم.
نهخیر، نمیدونم.
میدونم کاری کردی دزدی کنه.
قبل از آشنایی با تو اصلا ازم دزدی نکرده بود.
واقعا بابت «وایتامیکس» دلخورین؟
نهخیر، بابت دروغ،
دزدیدن پول، جواهرات و «وایتامیکس» دلخورم.
تولد ۴۰ سالگیم بهم کادو داده بودش.
شما که اصلا استفاده نمیکردین.
یعنی تو کردی؟
زندگیش چطور بود؟
خونه گرفته بودیم که ترک کنه.
اخیرا خیلی یهویی وحشت میکرد...
و حالت تهوع شدید داشت.
ضمنا، میترسید.
هنوز مواد میفروخت؟
خب، جریان از همین قراره. دست برداشته بود.
اجناس خراب که وارد شهر شدن،
تصمیم گرفت دیگه کنار بکشه.
میخواست خونهای حوالی چاتهام بخره.
مشتاق تشکیل خانواده بود.
خونه بخره؟
پول خرید خونه رو میخواست از کجا بیاره؟
خب، گفته بود همهچی رو با داکی ردیف کردن.
هنوز با داکی میگشت؟
آره بابا. عین برادرش میمونه.
عین برادر جفتمون میمونه.
ببینین، من نیومدم اینجا باهاتون بحث کنم یا التماستون کنم.
چون عاشق مایکل بودم، از درگذشتش ناراحتم...
و میدونم شما هم ناراحتین، اومدم.
حتی اگه الان صرفا میتونین خشمتون رو بروز بدین،
خودم میدونم در واقع فقط ناراحتین.
یوهو!
عالی گرفتی مایک!
کافیه سه امتیاز دیگه بگیرین.
از پسش برمیای مایک. دونه دونه امتیاز بگیر.
آخی.
اشکالی نداره پسر. خوب گرفتی.
به نظرت کار کی بوده؟
خب...
سرنخی پیدا کردیم، ولی به نظرم...
بهتره الان به فکر این چیزها نباشی.
ای بابا.
خیلیخب.
داکی، دوست مایک، رو یادته؟
اورت دوکوفسکی رو میگم.
آره، معلومه.
خب، الان دیگه تقریبا مطمئنیم...
اورت تو منطقه ساوث اِند...
فنتانیل پخش کرده.
جنسش خیلی مرگباره.
هر کی معتادش میشه، بالاخره...
از دنیا میره.
یعنی...
مایکل هم نقش داشت؟
گمون میکنیم احتمالا با داکی همکاری داشته،
جنسی به نام «شیر مادر» میفروختن...
که در واقع ترکیب هروئین و فنتانیل بود.
شاید دعواشون شده بود...
یا معاملهای خراب شده بود.
چرا چنین فکری میکنی؟
مایک رو یه بلوک اونطرفتر...
از یکی از انبارهای داکی کشتن،
با توصیفات یکی از همسایهها هم همخونی داره.
آخرین بار چند وقت پیش دیده بودیش؟
مایک رو میگم.
نمیدونم.
احتمالا سه چهار ماه پیش بود.
خب، از من دیرتر دیدیش.
ای خدا، هنوز ترک نکردی؟
حالم رو بهتر میکنه.
خیال میکردم زندگی رو سختتر میکنه.
اگه آدم فندک نداشته باشه سختتر نمیکنه.
خیلیخب، یه نخ هم به من بده.
هوم.
عجب.
حال آدم کمی با وانمود کردن بهتر میشه.
به خدمت داکی میرسم.
قول میدم.
بفرما تو.
سلام ماریسا.
واسه چی اومدی اینجا؟
صرفا میخواستم ببینم بدون من زیر کار له نشده باشی.
آها، اِم... همهچی روبهراهه.
چه عالی.
اِم...
انتظار نداشتیم حداقل تا یه ماه دیگه برگردی.
حالت چطوره؟
میخوام برگردم سر کار.
تو که واسه فرانک سه ماه مرخصی گرفته بودی.
آره، اون دفعه فرق میکرد.
باید برگردم سر کار.
خب، بگو ببینم کارت به نظر خودت چطوره.
عین سابقه.
تو از ویراستاری متنفری.
همین الان برو بیرون و ببین از وقتی رفتی،
بری چطور اینجا رو اداره کرده.
بری کرهخر اداره کرده؟
No comments yet. Be the first to leave one.