The first 200 lines.
مارس ۱۳
شصتمین سالگرد تولد رحمان بویان، صنعتگر مشهور
به همین مناسبت، یه مهمونی مجلل تو خونهش ترتیب داده شده
آقای اختر حسین، دوست صمیمی و شریک تجاریش هم به مهمونی اومده
به عنوان هدیه تولد
اون یه بطری متوسط ودکای گرِیگوز گرونقیمت آورده بود
با دیدن اون بطری، خوشحالی آقای بویان دوچندان شد
دو دوست از شلوغی مهمونی فاصله گرفتن و تو یه اتاق دیگه نشستن
نوشیدن ادامه پیدا کرد
طولی نکشید که کل بطری رو تموم کردن
در پایان مهمونی، مهمونها به خونههاشون رفتن
اواخر شب بود. آقای بویان و آقای اختر هر کدوم تو تخت خودشون خوابیده بودن
ناگهان هر دو حالشون بد شد
وقتی وضعیتشون وخیم شد، هر دو رو به بیمارستان رسوندن
با اینکه آقای بویان هر طور بود زنده موند
اما آقای اختر نه
آیا آقای اختر
تا حالا درباره کسی حرف زده بود که
ممکنه باهاش مشکلی داشته باشه یا
مزاحمی، طرفدار افراطیای یا چیزی؟
خب
اختر این چند روز آخر اصلاً خودش نبود
از قیافهش کاملاً مشخص بود، میدونی؟
یه چیزی
واقعاً داشت اذیتش میکرد
اگه لازم باشه باز هم با هم صحبت میکنیم
یه چیزی هست که باید از زبون من بشنوی
ما تصاویر
دوربینهای مداربسته رو تحت کنترل گرفتیم
یه مرد هیکلی، قدبلند و سبزهرو
دیده شده که
اطراف خونهش کشیک میداده
منظورم اینه که این چیزیه که از تصاویر دوربینها فهمیدیم، میدونی؟
حرف من اینه که
یادت میاد قبلاً همچین کسی رو جایی دیده باشی؟
ممکنه تو یا آقای اختر دیده باشین... محض احتیاط میپرسم، شاید چیزی یادت بیاد
فکر کنم یادم میاد
مشخصاتی که الان بهم دادی
با یکی مطابقت داره
یادمه اختر دقیقاً بیرون دفتر داشت با یکی حرف میزد
خیلی عصبی بود، میدونی؟
من... راستش داشتم میرفتم... یه کم عجله داشتم
متأسفانه
نتونستم صورتش رو واضح ببینم
خب، فعلاً خدانگهدار
استراحت کن
در مورد اون مرد هیکلی و قدبلندی که گفتی گیجم
تو پرونده هیچ اثری از همچین چیزی نیست
خب، دلیلش اینه که داشتم بلوف میزدم
پس اون شخصی که بیرون دفتر دیده بود چی؟
سلام آزاد
اظهاراتش رو گرفتی، راشد؟
آره
عالیه. برگرد اداره، بازجویی رو شروع کنیم
فکر نمیکنم دیگه نیازی باشه
مظنون اصلی همینجا تو همین بیمارستان پیش ماست
کیه؟
رحمان بویانه
راشد، دیوونه شدی؟
فقط به حرفم گوش کن
آقای رحمان اون شب ۷۰ درصد الکل مصرفی رو خورده بود
اون خطر رو از سر گذرونده. اما چطور ممکنه آقای اختر بمیره
در حالی که فقط ۳۰ درصد اون رو خورده؟
توضیحی براش داری؟
گوش کن، فکر کنم آقای اختر از نظر جسمی وضعیت خوبی نداشت
واسه همین نتونست در برابر سمی که تو نوشیدنی بود مقاومت کنه، با اینکه فقط ۳۰ درصدش رو خورده بود
از اونجایی که آقای رحمان نسبتاً بدنش قویتر بود
تونست در برابر تمام سمی که تو نوشیدنی بود مقاومت کنه
من از همه اینا باخبرم
میخوای فرضیه من رو بشنوی؟
نوشیدنی سمی نبود
داری گزارش پزشکی قانونی رو رد میکنی، راشد؟
نه. هیچچیز رو رد نمیکنم. فقط به چیزایی که جمعبندی کردم دقت کن
در واقع سم وجود داشت. فقط تو خودِ نوشیدنی مخلوط نشده بود
توی اون تکههای یخ بود
به لطف آقای رحمان بویان
آقای رحمان
خیلی نوشیده بود
پیک پشت پیک
بدون توقف بود
با این حال
اون به اندازه آقای اختر یخ نریخت
چون تکههای یخ سمی بودن
اون کاملاً آگاه بود
که استفاده از اون یخها چقدر کشنده است
از طرف دیگه، آقای اختر
بدون اینکه روحی هم خبر داشته باشه
برای تموم کردن هر پیک زمان میگذاشت
با مقدار زیادی یخ
که آب میشدن و کل نوشیدنی رو کاملاً سمی میکردن
سم مدام وارد گلوش میشد
و اونم به خوردن بقیه چیزا برای مزه ادامه داد
و در نهایت از پا دراومد
مغز متفکر پشت همه اینا آقای رحمانه
اون دقیقاً میدونست چه مقدار سم میتونه یه نفر رو مریض کنه
اما لزوماً نکشه
حالا چی فکر میکنی؟
خب، فرضیه عجیبیه، میدونی؟
اما یه جورایی منطقی به نظر میاد
مغز انسان رو میشه به دو بخش تقسیم کرد
چیزهایی که از تخیل ساخته میشن، از سمت راست مغز منشأ میگیرن
و سمت چپ مسئول تمام حقایقیه که از حافظهمون به یاد میاریم
بنابراین، وقتی شخصی به کسی نگاه میکنه و حرف میزنه
موقع گفتن حقیقت، کره چشم به سمت چپ حرکت میکنه
و موقع دروغ گفتن، کره چشم به سمت راست میره
البته این در مورد همه صدق نمیکنه
اما ۵۰ تا ۵۲ درصد مردم این کار رو ناخودآگاه انجام میدن
موقع جواب دادن به سه سوال اولِ
پنج سوالی که از رحمان بویان پرسیدم، کره چشمش
به سمت چپ حرکت کرد
این یعنی داشت اتفاقات واقعی رو از حافظهش به یاد میاورد
اما موقع سوال چهارم، کره چشمش ناگهان به سمت راست رفت
و زمان سوال پنجم
بالاخره به فرضیهم مطمئن شدم
کره چشم انسان تمایل داره دروغهای پنهان رو فاش کنه
ناخودآگاه
نیلا
عزیزم
خوبی؟
فقط یه خواب بد بود
بریم بیرون؟
اوه! رسیدیم. باشه
بیا دیگه
اینو بده به من. مطمئنی خوبی؟
صدای ضربان قلبی شنیدی؟
دارم به همهچی پایان میدم
دیگه نمیتونم اینجوری ادامه بدم
نتونستم راه حلی برای مشکلاتم پیدا کنم
احساس خفگی میکنم
همیشه
هیچکس مسئول وضعیت من نیست
هیچکس
فقط تقدیر منه. چیکار میتونم بکنم؟
کلی برنامه داشتم
با این دوربین هندیکم
هیچکدوم به نتیجه نرسید
واسه همین فکر کردم
ازش استفاده کنم تا ضبط کنم
آخرین حرفهام رو
الو؟ منم دارم صحبت میکنم
چطوری؟
چی شده؟
زنگ زدم بهت تبریک بگم
واسه پدربزرگ شدنت
ما هم همینطور
خیلی وقت بود منتظرش بودیم
داشتم میگفتم
چرا با هم آشتی نمیکنیم؟
هر چی باشه اون دخترته
تا کی میخوای این کینه رو نگه داری؟
حرفت تموم شد؟
نه. منظورم اینه که
خب... گوشی رو روت قطع کرد؟
مرتیکه متکبر
دقیقاً به همین دلیله که
حس و حال زنگ زدن بهش رو ندارم
خب... بهت که گفته بودم
این تو بودی که نتونستی جلوی خودت رو بگیری
عوضیِ پستفطرت
بیخیال. تمومش کن دیگه
یادت نره، قراره فردا با سهیل صحبت کنی
میخوام قبل از اینکه خیلی دیر بشه، تموم بشه
حالا ببینیم چی میشه
باشه. من دارم میرم آشپزخونه. اونا هر لحظه ممکنه برسن
میشه یه کم آرومتر بریم، لطفاً؟
از هیجانه
ببین کی اینجاست. سلام داداش
ما از طرفدارای پر و پا قرصتیم. میشه یه عکس سلفی بگیریم؟
لطفاً داداش. میشه باهات یه سلفی بگیریم، لطفاً؟
سیآیدی موفق شده پرونده جنجالی قتل اختر حسین رو حل کنه
با تشکر از هوش راشد چودهوری
که به "دروغسنج انسانی" مشهوره
سیآیدی تونسته به سرعت مجرم رو دستگیر کنه
در تحقیقات مشخص شد که رحمان بویان
به دلیل اختلافات تجاری، شریکش اختر حسین رو به قتل رسونده
راشد دوست منه
درسته
فکر کنم باید یه زنگی بهش بزنم. نظرت چیه؟
دوستت جواب تماست رو نداد
خب، حس میکردم جواب نمیده
حداقل تلاشم رو کردم
یه پیام چطور؟ هر کاری میخوای بکن. حالا بیا بریم
نه من
مامان، سیر شدم، لطفاً
بیخیال بابا
تو این وضعیتت، باید تا میتونی غذا بخوری
خورش عالیه، مامان
بیصبرانه منتظرم با بچه بازی کنم
آره. اما باید صبور باشی
حالا آروم باش و غذات رو تموم کن
بیخیال. چرا سر این طفلک داد و بیداد میکنی؟
خانم سراغتون رو میگرفتن. زود بیاید
نیلا
یادت میاد؟
با ساز زدن من میرقصیدی؟
هوم
یادمه
کاش رقصیدن رو کنار نمیذاشتی
از همونجا که رهاش کردم، دوباره شروع میکنم
قول؟
No comments yet. Be the first to leave one.